پایگاه اطلاعرسانی دکتر سیدموسی موسوی جرّاح و نماینده مردم شهرستانهای لامِرد و مُهر در ادوار نهم، یازدهم و دوازدهم مجلس شورای اسلامی ارتباط با ادمین: 09164638192
روایت پنجم| رستاخیز لامرد در اربعین آقا 🥹 از پسِ چهل روز بمباران و بغض، لامرد دوباره نفس کشید؛ نه نفسهای کوتاه و هراسان شبهای جنگ، که نفسی عمیق، سینهپُر و شبیه قیام.در اربعین قائد شهید، در شهری که نیویورکتایمز اعتراف کرد محل آزمایش موشک جدید آمریکا بوده، خیابانها مملو از جمعیت شد؛ مردم بر بلندای بارگاه شهدای گمنام گرد هم آمدند تا از آن بالا کوچههای خاکخورده بمباران را ببینند و شهدا هم از فراز شهر، نظارهگر رستاخیز آنها باشند.پیرمردی میگفت: «*عمری است لامرد را اینگونه ندیده بودم؛ چنین جمعیتی، با چنان شور و شعوری!*»؛ جوانی میگفت: «ما همانیم که پیکر آوینای دو ساله، ایلیا، الهام، هلما و شهدای دیگرمان را به خاک سپردیم، اما مثل سرو راستقامتیم و مقابل دشمن سر خم نخواهیم کرد». در جمعیت، چشمم به شیرزنانی افتاد که کفنپوش آمده بودند تا در میان دریای چادرهای سیاه، سفیدی کفنشان خوب بدرخشد. دختری عکس آقا را بر سینه چسبانده و سخت گریه میکرد. پسری نوجوان پرچم سرخ «یا حسین» را بالا میبرد و صدای «اللهم عجل لولیک الفرج» مردم از بارگاه شهدای گمنام تا اوج آسمان بالا میرفت.از آن بلندی، شهر روشن بود؛ روشن از حضور مردمی که تصمیم گرفتهاند با تمام زخمها و فقدانها، باز هم بایستند پای عهدی که با رهبر شهیدشان بستهاند. این نه یک مراسم چهلم، بلکه رستاخیزی بود بر فراز شهری بمبارانشده. آری؛ بمبها شاید زیرساختها را ویران کنند، اما اراده مردم غیور دیار جنوب را هرگز نه! با روایت روزهای جنگ لامرد و مهر همراه باشیدبلهhttps://ble.ir/drmoosavi_irایتاhttps://eitaa.com/drmoosavi_ir