عکس پروفایل پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر موسویپ
۱.۹ هزار عضو

پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر موسوی

undefined پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر سیدموسی موسوی
undefined جرّاح و نماینده مردم شهرستان‌های لامِرد و مُهر در ادوار نهم، یازدهم و دوازدهم مجلس شورای اسلامی
undefined ارتباط با ادمین: 09164638192
پایگاه اطلاع‌رسانی دکتر موسوی
undefined undefined روایت هشتم| نسل جدید بانوان لامرد و مهر: از هووهایی که حتی موشک هم جدایشان نکرد تا سانیای خردسال و زخمی undefined این‌بار بیایید جنگ را از سه زاویه زنانه ببینیم؛ زوایایی واقعی، اما کمتر دیده‌شده: undefinedسکانس اول: دو زن روی تخت‌های کنار هم خوابیده‌اند. اتاق بیمارستان لامرد بوی بتادین و خون می‌دهد و موشک‌باران ناگهانی این شهر آنقدر هولناک بوده که پرستارِ دست‌تنها مجبور می‌شود از خانواده زخمی‌ها کمک بگیرد. صدا می‌زند: «همسر این خانم کیست؟ بیاید تو.» مردی وارد می‌شود. رسیدگی به بیمار اول که تمام می‌شود، پرستار می‌رود سراغ زخمی کناری و دوباره صدا می‌زند: «همسر این خانم کیست؟» اما باز همان مرد وارد می‌شود! پرستار که تازه متوجه ماجرا شده، وسط آن همه شلوغی و اضطراب، ناخودآگاه خنده‌اش می‌گیرد! undefinedفردا صبح که می‌خواهد شیفت را تحویل دهد، به همکارش می‌گوید: «*این دو خانم هووی یکدیگرند، اما آنقدر صمیمی‌‌اند که حتی برای بازار رفتن هم با یکدیگر از روستا به لامرد آمدند. نزدیک سالن ورزشی که می‌رسند موشک اصابت می‌کند؛ هر دو با هم راهی بیمارستان می‌شوند، با هم عمل می‌کنند، با هم گریه می‌کنند، و باید با هم خوب و ترخیص شوند. این دو هوو آنقدر هوای هم را دارند که حتی موشک هم نتوانسته بین‌شان فاصله بیندازد!*» دکتر موسوی که عیادت از تمام مجروحان جنگی را در برنامه خود دارد، راهی روستایشان می‌شود. نزدیک به ۶۰ روز از حادثه می‌گذرد، اما آنقدر زخم کاری بوده که هنوز به سختی حرکت می‌کنند. undefinedسکانس دوم: چند روستا پایین‌تر، در خانه‌ای سوت و کور، مادر و دختری در کنار هم زمین‌گیر شده‌اند. دو ماه از آن بعدازظهر لعنتی می‌گذرد، اما هنوز نتوانسته‌اند از تخت بلند شوند. یکی آسیب نخاعی دارد و دیگری شکستگی لگن. دکتر موسوی کنار تخت مادر می‌نشیند، اما زن با چشمانی که از اشک و حس مادرانه پر شده، می‌گوید: «ممنونم آقای دکتر... اما اول دخترم را معاینه کنید.» نماینده مردم در مجلس بعد از معاینه کامل دختر، به سراغ مادر می‌رود و از صبوری‌اش تمجید می‌کند. او البته در راه بازگشت به لامرد، تشری هم به ما می‌زند و با گلایه می‌گوید: «*واقعاً حیف است که رسانه‌ها به این جانبازان زن نمی‌پردازند. چرا باید این فداکاری‌ها نادیده گرفته شود؟*» undefinedسکانس سوم: جالب آنکه این‌یکی هم دوباره از جامعه نسوان است! اما برخلاف قبلی‌ها خردسال. اگر به سن و سالش نگاه کنی، ۸، ۹ سال بیشتر نمی‌خورد، اما دخترک شیرزنی است مثل کوه محکم! و آنقدر آرزوهایش بلند است که از همین الان عکس خود را در لباس خلبانی با هوش مصنوعی چاپ کرده و قاب آن را نشان‌مان می‌دهد! پدر زحمتکش و مظلومش می‌گوید: «*راننده ماشین سنگین هستم و آن روز سانیا هم با من آمده بود. با موشک دوم ترکش‌باران شدیم؛ ماشین سوراخ سوراخ شد و سهم سانیا هم اصابت به دست کوچکش بود.» بعد عکس جراحی طفل معصومش را نشان می‌دهد و دوست دارد از زبان یک جراح باتجربه مطمئن شود که مشکل دخترش جدی نیست‌؛ اما قبل از اینکه دکتر موسوی پاسخ دهد، سانیا می‌پرد وسط صحبت و قهرمانانه می‌گوید: «نگران نباش باباجان‌، من خوب هستم. آقای دکتر؛ تازه با همین دستم که ترکش خورده، هرشب میرم در خیابان شعار مرگ بر آمریکا می‌دم. دشمنا کوچکتر از اون هستن که بتونن مردم ایران رو از پا در بیارن*!» خدای من! این جنگ چقدر آدم‌ها را رشد داده؛ از دهان این دختر کوچک، چه حرف‌های بزرگی شنیده می‌شود! undefinedماجرا فقط این سه سکانس نیست؛ این روایت نسل جدیدی از زنان و دختران است که دیگر پشت جبهه نیستند، که دیگر فقط همسر و مادر رزمندگان خط مقدم نیستند، بلکه خودشان در وسط معرکه ایستاده‌اند. آن تصویر قدیمی «جنگ مردانه» را از ذهن‌تان دور کنید. این جنگ، زنانی را در همین لامرد و مهر به ما نشان داد که به شهادت رسیدند و جانباز شدند، و دخترانی که دست‌های زخمی‌ خود را پرچمی کردند علیه استکبار؛ اما نگذاشتند سنگر خیابان خالی شود. آری؛ زنان جنوب، سهم خود را از غرور و افتخار این سرزمین، با تمام وجود ادا کرده‌اند. undefined undefined با روایت‌ روزهای جنگ لامرد و مهر همراه باشید undefined undefined بله https://ble.ir/drmoosavi_ir undefined ایتا https://eitaa.com/drmoosavi_ir
thumbnail
undefined️ روایت نهم| وقتی «مارتین» نان خود را در خون دختران لامرد می‌زند!
undefinedضرب‌المثل قدیمی «*نان در خون زدن*» را شنیده‌اید؟! حکایت کسانی که کیسه خود را پر از پول می‌کنند، اما با ظلم و جنایت و پایمال کردن حقوق دیگران. حالا شده است حکایت شرکت مشهور آمریکایی «لاکهید مارتین» که بزرگ‌ترین پیمانکار صنایع جنگ‌افزاری جهان به‌شمار می‌آید.undefinedمدیرعامل این شرکت که با فروش انواع موشک‌ها و جنگنده‌ها نظیر اف ۳۵، اف ۲۲ و اف ۱۶ به ارتش آمریکا، سالانه ده‌ها میلیارد دلار سود می‌کند، اخیراً به سرمایه‌گذاران اعلام کرده است: جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران یک «فرصت طلایی» برای درآمدزایی است!undefinedدر پاسخ او، «مکس بلومنتال» خبرنگار مطرح بین‌المللی از جنایت ترامپ در شهر لامرد پرده برداشته و افشا کرده است فرصت طلایی ایجادشده برای سودآوری این شرکت بدلیل فروش یک موشک جدید ایجاد شده؛ این خبرنگار نوشته است: «*مدیرعامل شرکت مارتین، موشک جدید خود که قابلیت حمله دقیق دارد را در ۲۸ فوریه در یک بازی والیبال دخترانه در لامِرد ایران آزمایش کرد که منجر به کشته و زخمی شدن ده‌ها نفر شد*.»undefinedاین البته اولین کَل‌کَل خبرنگاران با خون‌آشامان آمریکایی نیست. شروع دعوا بین رسانه‌ها با فرماندهان ارتش آمریکا، از گزارش نیویورک‌تایمز آغاز شد. این روزنامه بسیار مشهور بین‌المللی که از مخالفان ترامپ در جنگ با ایران به شمار می‌رود، یک ماه بعد از وقوع حادثه لامرد، گزارش تحلیلی مفصلی منتشر کرد و طی آن پرده از جنایت جنگی پنتاگون برداشت. نیویورک‌تایمز افشا کرد که در حمله به لامرد در جنوب ایران، برای نخستین‌بار از یک موشک آزمایش‌نشده جدید بنام PrSM استفاده شده که دو ویژگی بارز دارد: نقطه‌زن است و دقیق هدف را نشانه می‌رود و دوم آنکه برای افزایش تلفات و کشتار انبوه، فرمولی خاص دارد؛ بدین‌صورت که قبل از اصابت به هدف و در چند متری زمین منفجر می‌شود تا ۱۸۰ هزار ترکش آن بنام «تنگستن» به اطراف پراکنده شود و هرچه بیشتر قربانی بگیرد. این همان «فرصت طلایی» است که مدیرعامل لاکهید مارتین به سرمایه‌گذارانش وعده داده؛ فرصتی برای نان در خون کودکان لامرد زدن و حساب‌های بانکی را پر کردن!
undefined با روایت‌ روزهای جنگ لامرد و مهر همراه باشید undefinedundefined بله https://ble.ir/drmoosavi_irundefined ایتا https://eitaa.com/drmoosavi_ir
undefined۲
undefined۲

۴.۸K

۱۵:۵۳