درست در نقطهای که سختیِ زندگی مشترک رو روی شونههام احساس میکردم و اتفاقاتی افتاده بود که رنجیده و خسته بودم، صبح جمعهمون با یه سفر کاریِ خیلی خیلی کوتاه شروع شد. بعد تصمیم گرفتیم برای سفرِ پیشرو پول ذخیره کنیم و صرفا یک ناهار ساده بخوریم. برای پنجرهها توری خریدیم و بعد از خوردن ناهار، یاعلی گفتیم که تور پنجرهها رو نصب کنیم. یکی از اتفاقاتِ مربوط به یک زندگی مستقل مشترک شکل گرفت و این تجربه و بقیهی اولین تجربهها و اولین خاطرات، اونقدر دوستداشتنی و جالب و فان هستن که حالا میفهمم چطور بعضی اتفاقات ساده و حتی سخت از اولین سالهای زندگیِ پدر و مادرهامون اینقدر براشون شیرین و ماندگاره. شبیه اولین قدمها و اولین کلماتی که یه بچه تجربه میکنه و همیشه در خاطر والدینش میمونه. زندگی ما هم دقیقا همون بچهی نوپاست. #دردونه :)))
#دفترچهیآبی
س.ف میرزائی
@DTabiidi
#دفترچهیآبی
س.ف میرزائی
@DTabiidi
۱۲:۵۹