بله | کانال Economía Política
عکس پروفایل Economía PolíticaE

Economía Política

۳۴۸ عضو
اقتصاد رفتاری خشونت: چگونه سوگیری‌های شناختی قتل کودکان را به یک «هزینه جانبی» عقلانی تبدیل می‌کند (بخش اول) undefined روح‌اله شهنازی | عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز (دانشکدۀ اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی)
undefinedدر روز نهم اسفندماه 1404 و ساعت نخست حمله امریکا و اسراییل به ایران، مدرسه دخترانه شجریه طیبه میناب دو بار مورد تهاجم قرار گرفت. کشته‌شدن نزدیک به ۱۷۰ دختربچه دانش‌آموز در این یورش نه یک «خطای جانبی» که یک فاجعه اخلاقی محض بود. ابتدا باید تأکید شود که هرگونه حمله عمدی به غیرنظامیان، به ویژه کودکان، در چهارچوب حقوق بین‌الملل و اخلاق جنگ، جنایت جنگی محسوب می‌شود. با این حال، آنچه این فاجعه را از منظر رفتاری و شناختی به یک پارادوکس هولناک تبدیل می‌کند، واکنش گروهی از مخالفان داخلی و موافقان جنگ بر علیه ایران است که با وجود ادله قطعی مبنی بر مسئولیت مستقیم آمریکا، به توجیه‌گری این حمله روی می‌آورند. اقتصاد رفتاری و روان‌شناسی شناختی به ما ابزارهایی می‌دهند تا این رفتار ظاهراً غیرمنطقی را نه به عنوان جهل یا اشتباه در محاسبه، بلکه به عنوان محصول ترکیبی از سوگیری‌های عمیق ذهنی، مکانیسم‌های خطای شناختی و مهمتر از همه ترجیح آشکار منافع شخصی کوتاه‌مدت بر هر ارزش ملی یا انسانی، رمزگشایی کرد. در ادامه برخی از این موارد مورد بررسی قرار می‌گیرند. البته قابل ذکر است که افراد توجیه کننده قابل دسته‌بندی به گروه‌های مختلف هستند و هر گروه ممکن است با یک یا چند مورد از موارد زیر مواجه باشند.
undefined اولین و مهم‌ترین خطای شناختی در این خصوص «سوگیری تأیید» است. برخی افرادی که ازپیش با نظام جمهوری اسلامی ایران مخالف هستند، تمایل دارند هر اطلاعاتی را در چارچوب «دشمنی با دشمن من» تفسیر کنند. آنها به جای ارزیابی مستقل جنایت، آن را در روایت بزرگتری از «مقاومت مشروع در برابر یک رژیم نامشروع» جای می‌دهند. ذهن آنها به دنبال شواهدی می‌گردد که این قتل‌عام را به «اشتباه سهوی»، «استفاده از کودکان به عنوان سپر انسانی» یا حتی «عملیات پرچم دروغین توسط خود ایران» نسبت دهد، زیرا پذیرش حقیقت خالص (آمریکایی که بدون ضرورت نظامی یک مدرسه را بمباران می‌کند) با جهان‌بینی آنها تعارض دارد.
undefined خطای دوم، نظریه «ناهماهنگی شناختی» است. بسیاری از این مخالفان ادعای حقوق بشر و دموکراسی دارند. حمایت ضمنی از بمباران یک مدرسه دخترانه، این خودپنداره را به شدت تهدید می‌کند. برای کاهش این ناراحتی روانی، ناخودآگاه دست به توجیه‌گری می‌زنند. از جمله اینکه «هدف وسیله را توجیه می‌کند»، «مشابه اینها توسط حکومت کشته شده‌اند»، «این کودکان قربانی سرکوب داخلی هم بودند» یا «اگر این جنگ باعث سقوط جمهوری اسلامی شود، جان ۱۷۰ دختر در مقابل جان میلیون‌ها ایرانی آزاد شده ناچیز است.» این مکانیسم دفاعی به آنها اجازه می‌دهد همزمان ضدجنگ به نظر برسند و از یک اقدام جنگی وحشیانه حمایت کنند.
undefined سوم، توجیه با «اثر اهریمن‌سازی» است. اقتصاد رفتاری نشان داده که وقتی یک دولت از دید عده‌ای به عنوان «شر مطلق» برچسب بخورد، هر اقدامی علیه اعضای آن گروه (حتی کودکان) توجیه‌پذیر می‌شود. ذهن افراد این گروه، کودکان را نه به عنوان «دختران ۷ تا ۱۲ ساله با رویاها و خانواده» بلکه به عنوان «بذرهای آینده نظام» یا «سربازان بالقوه ایدئولوژی» بازتعریف می‌کند.
undefined چهارمین مکانیسم، نظریه «سیگنال وفاداری» در اقتصاد رفتاری است. برخی از این مخالفان با توجیه بمباران، سیگنال وفاداری خود را به ایالات متحده و اسرائیل ارسال می‌کنند. آنها نشان می‌دهند که برای کسب منافع شخصی (از جمله ویزا، کمک مالی یا جایگاه سیاسی پس از پیروزی در جنگ) حاضرند از تابوهای اخلاقی بنیادین عبور کنند. در این دیدگاه هزینه توجیه یک جنایت برای آنها کمتر از هزینه از دست دادن حمایت حامیان خارجی ارزیابی می‌شود. به عبارت دیگر، منفعت شخصی بر منافع کلان ملی برتری داده می‌شود. البته این را با مفهوم «تورش حال» هم می‌توان توضیح داد. منفعت شخصی آنی و محسوس (مثلاً پولی که از یک سازمان غیردولتی وابسته به لابی اسرائیل دریافت می‌کنند) نسبت به سودهای آینده و مبهم «سربلندی ملی» یا «سلامت نسل بعد» ترجیح داده می‌شود. در اینجا، هزینه بمباران توسط آمریکا بر دوش خانواده‌های داغدیده میناب و کاهش سرمایه انسانی کشور است، اما منفعت شخصی این توجیه‌گران (مثلاً افزایش فالوئر در شبکه‌های اجتماعی، استخدام در رسانه‌های معاند، یا کاهش فشار بر دارایی‌هایشان در خارج) در لحظه دریافت می‌شود. آنها عملاً جنایت دیگران را توجیه کرده و «پاداش» وفاداری را می‌برند.
https://ble.ir/economia_politica_iran

۴:۲۹