بله | کانال تحلیل‌‌های اقتصادی و سیاسی
عکس پروفایل تحلیل‌‌های اقتصادی و سیاسیت

تحلیل‌‌های اقتصادی و سیاسی

۱۸۴ عضو
عکس پروفایل تحلیل‌‌های اقتصادی و سیاسیت
۱۸۴ عضو

تحلیل‌‌های اقتصادی و سیاسی

ارتباط با ادمین برای ارسال نظرات@mohammad9536
undefined چه کسی تعیین می‌کند جنگ ایران چه زمانی پایان می‌یابد؟
undefined ۷ فروردین ۱۴۰۵ (۲۷ مارس ۲۰۲۶)undefined سیاست و ژئوپلیتیکundefined هائو نان، پژوهشگر مؤسسه چارهار
undefined در جنگ ایران، ایالات متحده، چین و روسیه هر یک اهداف خاص خود را دنبال می‌کنند، در حالی که ایران و اسرائیل نیز دستورکارهای جداگانه‌ای دارند؛ امری که شبکه‌ای پیچیده از منافع را شکل داده است. هیچ مسیر روشنی برای آتش‌بس پدیدار نشده و پایان این درگیری همچنان نامشخص است.
وقتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام کرد سفر خود به پکن را به دلیل برهم خوردن دیپلماسی آمریکا در پی جنگ ایران به تعویق می‌اندازد، و همزمان مسکو احتمال قطع آنچه از صادرات گازش به اروپا باقی مانده را مطرح می‌کرد، دو واقعیت به‌طور هم‌زمان آشکار شد. نخست این‌که این جنگ دیگر صرفاً یک درگیری خاورمیانه‌ای نیست.
دوم این‌که این جنگ از همین حالا در حال بازشکل‌دهی محاسبات راهبردی سه قدرت خارجی اصلی—آمریکا، چین و روسیه—است. سفر به تعویق‌افتاده ترامپ قرار بود فضایی برای مذاکره با پکن درباره تعرفه‌ها، تراشه‌ها، عناصر نادر خاکی و تایوان ایجاد کند. اما اکنون ایران به مرکز دستورکار تبدیل شده است. هم‌زمان، سخنان کرملین درباره تعلیق صادرات گاز به اروپا نشان داد که مسکو تا چه اندازه سریع، فرصت را در شوک انرژی ناشی از جنگی که خود آغازگرش نبود اما می‌تواند از آن سود ببرد، تشخیص داده است.
به همین دلیل، اکنون باید جنگ ایران را کمتر به‌عنوان یک تقابل ساده میان آمریکا-اسرائیل-ایران دید و بیشتر به‌عنوان آزمونی سه‌جانبه از اولویت‌های راهبردی تلقی کرد. واشنگتن به دنبال راهی است تا ادعای موفقیت کند و عقب‌نشینی نماید. پکن خواهان تثبیت سریع اوضاع است، زیرا اختلال طولانی‌مدت در خلیج فارس، کشتیرانی، امنیت انرژی، جریان تجارت و رشد جهانیِ از پیش شکننده را تهدید می‌کند.
در مقابل، مسکو دلایل زیادی برای ترجیح تداوم کنترل‌شده جنگ دارد: به اندازه‌ای طولانی که قیمت نفت و گاز بالا بماند، توجه غرب را تقسیم کند و از اولویت اوکراین بکاهد، اما نه آن‌قدر طولانی که خود ایران فروبپاشد و روسیه پس از ناکامی‌هایش در سوریه، یکی دیگر از پایگاه‌های مهم خود در خاورمیانه را از دست بدهد. این‌ها تفاوت‌های صرفاً لفظی نیستند، بلکه منافع عملی متفاوتی هستند که به پایان‌های مطلوب متفاوتی اشاره دارند.
undefined چین می‌تواند این جنگ را آسان‌تر از بسیاری دیگر تحمل کند، اما همچنان نمی‌خواهد که طولانی شود.
undefined نیاز آمریکا به نتیجه‌ای که به‌عنوان پیروزی عرضه شود
موضع آمریکا به‌طور فزاینده‌ای قابل درک‌تر است. ترامپ در ۱۷ مارس گفت که آمریکا هنوز آماده خروج از عملیات ایران نیست، اما «در آینده‌ای بسیار نزدیک» آن را ترک خواهد کرد. این زبان، زبانِ تشدید بی‌پایان نیست؛ بلکه زبانِ رئیس‌جمهوری است که به‌دنبال خروجی است که بتوان آن را به‌عنوان پیروزی عرضه کرد.
مشکل اینجاست که وضعیت نهایی مطلوب واشنگتن از نظر سیاسی همچنان ضعیف است. اگر هدف اولیه، فلج کردن توانمندی‌های راهبردی ایران و بازگرداندن بازدارندگی بود، این جنگ اکنون محدودیت‌های برتری هوایی به‌عنوان میانبری برای دستیابی به پایان سیاسی را آشکار کرده است.
ایران ضربات سنگینی خورده، اما ارزیابی‌های آمریکا و اسرائیل نشان‌دهنده فروپاشی قریب‌الوقوع دولت نیست. مقام‌های اسرائیلی نیز اطمینانی به سقوط نظام—حتی پس از کشته شدن رهبر عالی و بسیاری از فرماندهان ارشد—ندارند. بنابراین جنگی که با منطق اجبار آغاز شد، اکنون به پرسشی دشوارتر رسیده است: واشنگتن چگونه می‌تواند متوقف شود، بدون آن‌که شریک خود را ناکام جلوه دهد نه پیروز؟
undefined ترجیح چین برای بازگشت سریع‌تر به ثبات
موضع چین کاملاً متفاوت است. پکن ممکن است از حواس‌پرتی نظامی آمریکا و نیز وابستگی بیشتر واشنگتن به زنجیره‌های تأمینی که چین در آن‌ها همچنان نقشی حیاتی دارد—به‌ویژه عناصر نادر خاکی و آهن‌رباها—منافع تاکتیکی به‌دست آورد. اما در سطح ساختاری، جنگ طولانی‌مدت به چین آسیب می‌زند، نه این‌که به آن کمک کند.
با وجود آن‌که چین به لطف تنوع شرکای انرژی، اتکای داخلی به زغال‌سنگ و انرژی‌های پاک، نسبت به بسیاری از اقتصادهای آسیایی و اروپایی در برابر بحران انرژی مقاوم‌تر است، پکن به‌صراحت خواستار آتش‌بس فوری شده، حملات را غیرقابل قبول دانسته و همچنان خود را به‌عنوان میانجی معرفی می‌کند.
در نهایت، جنگ طولانی به معنای افزایش هزینه‌های واردات، خطرناک‌تر شدن کشتیرانی، فشار بر بازارهای صادراتی در خلیج فارس، دریای عرب و دریای سرخ و فراتر از آن، و ضربه به محیط خارجی باثباتی است که پکن برای تحقق اهداف رشدِ از پیش کاهش‌یافته خود به آن نیاز دارد. چین می‌تواند جنگ را بهتر از بسیاری تحمل کند، اما همچنان نمی‌خواهد که ادامه یابد.
ادامه تحلیل undefined

undefined@ecopolitic

۱۴:۴۸