بزرگترین توهینی که به کودکان می شود، انکار رنجی است که آن ها بدلایل مختلف در عصر حاضر متحمل می شوند.ممکن است بگویید با این همه رفاه ، مگر رنجی هم می ماند؟توجه داشته باشید که رفاهیات اگر نتواند برای آن ها ذهن آرام بسازد، پشیزی ارزش ندارد. شاید در لحظه لذتی را ببرند ولی پس از آن لحظه، دچار استرسند به دلایل مختلف.همه ما تلاش می کنیم انواع هزینه را برای رفاه آن ها داشته باشیم ولی آیا رفاهی که ایجاد می کنیم، آرامش را هم در پی دارد؟مدرسه ای نام نویسی می کنیم با هزینه های مختلف با هدف رفاه فرزندمان ولی نهایتا می بینیم که هر روز و به هنگام برگشت از همان مدرسه ی پر تمتراق، با خود استرس را به ارمغان می آورد برای خود و همه اعضای خانواده!!!در مدرسه ای نامش را می نویسیم و بعد که به دلایل مختلف نتیجه نمی گیرد، آماج نصایح و سرکوفت های ما میشود که با هزار زور و التماس و هزینه ، در بهترین مدرسه ، ثبت نام شده ای !! آنوقت قدر نمی دانی؟ ببین فلانی را!!! حقت بود که به فلان مدرسه بروی تا قدر بدانی و ...
کفش یا لباسی را با قیمت بالا می خریم برای رفاه و لذت او، اما به محض آسیب دیدن حین بازی و خصوصا در روزهای اولیه، شدیدترین استرس ها را متحمل می شود برای توجیه و پاسخگویی به والدین.
معلمی به عنوان مثال فرض کنید با بهترین شیوه ها تدریس می کند و وقتی دانش آموز، از فهم نکته ای به هر دلیلی عاجز می شود، انواع منت را سر او گذاشته و سر کوفت ها می زند. مانند: حیف من !! حق شما معلمی بی سواد بود ، شرعا در برابر زحمات من بدهکارید ، حلال نمی کنم ، من از جانم گذشتم و شما قدر نمی دانید و مواردی از این قبیل.
از دید فرزندانمان ، زندگی پر است از رفاهیاتی که سراسر استرس است و والدین دائم در حال معامله با فرزندان هستند. یعنی پدر و مادر کاری را می کنند و انتظار دارند ما فرزندان نیز در قبال آن کاری را برایشان انجام دهیم.پس بیایید به جای معامله ، به آن ها این نکته را تفهیم کنیم که تمام تلاش ما فراهم نمودن رفاهیات برای کسب آرامش است. اما آن ها فارغ از دریافت رفاهیات یا محرومیت از تمام یا بخشی از آن ، بعنوان یک انسان، متناسب با سن و جایگاه خود؛ مسئولیت فردی و اجتماعی دارند. از سوی دیگر به جا و مناسب و متناسب برایشان هزینه کنیم.
به راستی اگر کودکان اجازه انتخاب داشتند ، چه چیزی را انتخاب می کردند؟!!آیا واقعا انتخابشان همسو با انتخاب ما بود؟اصلا آیا انتخابشان ما بودیم؟!!!!
کفش یا لباسی را با قیمت بالا می خریم برای رفاه و لذت او، اما به محض آسیب دیدن حین بازی و خصوصا در روزهای اولیه، شدیدترین استرس ها را متحمل می شود برای توجیه و پاسخگویی به والدین.
معلمی به عنوان مثال فرض کنید با بهترین شیوه ها تدریس می کند و وقتی دانش آموز، از فهم نکته ای به هر دلیلی عاجز می شود، انواع منت را سر او گذاشته و سر کوفت ها می زند. مانند: حیف من !! حق شما معلمی بی سواد بود ، شرعا در برابر زحمات من بدهکارید ، حلال نمی کنم ، من از جانم گذشتم و شما قدر نمی دانید و مواردی از این قبیل.
از دید فرزندانمان ، زندگی پر است از رفاهیاتی که سراسر استرس است و والدین دائم در حال معامله با فرزندان هستند. یعنی پدر و مادر کاری را می کنند و انتظار دارند ما فرزندان نیز در قبال آن کاری را برایشان انجام دهیم.پس بیایید به جای معامله ، به آن ها این نکته را تفهیم کنیم که تمام تلاش ما فراهم نمودن رفاهیات برای کسب آرامش است. اما آن ها فارغ از دریافت رفاهیات یا محرومیت از تمام یا بخشی از آن ، بعنوان یک انسان، متناسب با سن و جایگاه خود؛ مسئولیت فردی و اجتماعی دارند. از سوی دیگر به جا و مناسب و متناسب برایشان هزینه کنیم.
به راستی اگر کودکان اجازه انتخاب داشتند ، چه چیزی را انتخاب می کردند؟!!آیا واقعا انتخابشان همسو با انتخاب ما بود؟اصلا آیا انتخابشان ما بودیم؟!!!!
۱۱۷
۱۶:۳۴