مظلوم رسول الله(ع)
امام صادق علیهالسلام فرمودند:پیامبر حفصه را آگاه کرده که پدرش عمر و ابوبکر امارت را غصب میکنند حفصه این راز را برای عایشه فاش کرد و عایشه آن را برای پدرش گفت و او هم به رفیقش عمر خطاب گفت. پس آن چهار نفر بر قتل رسول الله متحد شدند و ایشان را مسموم کردند.»
منبع: •الصراط المستقيم عاملی، ج ۳، ص ۱۶۸@emam_sajad68
امام صادق علیهالسلام فرمودند:پیامبر حفصه را آگاه کرده که پدرش عمر و ابوبکر امارت را غصب میکنند حفصه این راز را برای عایشه فاش کرد و عایشه آن را برای پدرش گفت و او هم به رفیقش عمر خطاب گفت. پس آن چهار نفر بر قتل رسول الله متحد شدند و ایشان را مسموم کردند.»
منبع: •الصراط المستقيم عاملی، ج ۳، ص ۱۶۸@emam_sajad68
۵:۴۷
پات بشکنه که برای غم مادرمون هلهله کردی...
...الحفصة الملعونة
۵:۵۱
اللهم رب شهر الرمضان...
صل عَلیٰ علی امیرِ مؤمنان...
۱۷:۳۶
صبحت بخیر ای که غمت شرح پریشانی من
۵:۳۹
ذوالجناحا
(زمانی که امام علیه السلام تیر خوردند و از اسب افتادند) دو سوم کبدش بر اثر تیر سوراخ شد و بیجان بر زمین افتاد. اسبش دور او حلقه زد و اسب افسار خودش را با دندانهایش گرفت و آنها را در دست حسین صلوات اللّه علیه گذاشت و به او اشاره کرد که برخیزد. وقتی اسب دید که حسین صلوات اللّه علیه نمیتواند برخیزد، پیشانی خود را در خون حسین صلوات اللّه علیه فرو برد و به خیمه ها بازگشت تا زنان را از مرگ او آگاه کند، در حالی که شیهه میکشید و ناله میکرد و در شیهه فریاد میزد: بیعدالتی! بیعدالتی! بیعدالتی! از امتی که پسر دختر پیامبرش را کشتند!
ثمرات الاعواد@emam_sajad68
(زمانی که امام علیه السلام تیر خوردند و از اسب افتادند) دو سوم کبدش بر اثر تیر سوراخ شد و بیجان بر زمین افتاد. اسبش دور او حلقه زد و اسب افسار خودش را با دندانهایش گرفت و آنها را در دست حسین صلوات اللّه علیه گذاشت و به او اشاره کرد که برخیزد. وقتی اسب دید که حسین صلوات اللّه علیه نمیتواند برخیزد، پیشانی خود را در خون حسین صلوات اللّه علیه فرو برد و به خیمه ها بازگشت تا زنان را از مرگ او آگاه کند، در حالی که شیهه میکشید و ناله میکرد و در شیهه فریاد میزد: بیعدالتی! بیعدالتی! بیعدالتی! از امتی که پسر دختر پیامبرش را کشتند!
ثمرات الاعواد@emam_sajad68
۵:۴۱
سالروز رحلت شاهبانو نفیسه بنت حسن ابن زید ابن حسن(ع)

ایشان بانوی مجتهده و عفیفه ، از نسل پدر از نوادگان حضرت حسن علیه السلام و از نسل مادر از نوادگان حضرت اباالفضل العباس علیه السلام بود.همسر محترم ایشان جناب اسحاق مؤتمن ، فرزند اباعبدالله الصادق علیه السلام بود.بانوی نفیسه سلام الله علیها به جهت تبلیغ به کشور مصر رفته بودند و در محل سکونت خود قبری برای خود کنده بودند که دائما در آن به تلاوت قرآن و عبادت میپرداختند
این بانوی رشیده در ابتدای ماهی رجب به بیماری مبتلا میشوند که تا روز اول ماه رمضان ادامه داشته است ،و در حالی که روزه بودند حال ایشان سخت میشود ،تا اینکه طبیبی خبر میکنند.طبیب امر به شکستن روزه میکند.شاهبانو نفیسه بنت الحسن سلام الله علیهما میفرمایند عمری از خدا طلب کرده ام با زبان روزه از دنیا بروم و حال میگویی افطار کنم؟ایشان شروع به تلاوت سوره ی مبارکه ی انعام کردند ،و تا به آیه ی شریفه ی «لهم دارالسلام عند ربهم» رسیدند ،رحلت فرمودند
ایشان بانوی مجتهده و عفیفه ، از نسل پدر از نوادگان حضرت حسن علیه السلام و از نسل مادر از نوادگان حضرت اباالفضل العباس علیه السلام بود.همسر محترم ایشان جناب اسحاق مؤتمن ، فرزند اباعبدالله الصادق علیه السلام بود.بانوی نفیسه سلام الله علیها به جهت تبلیغ به کشور مصر رفته بودند و در محل سکونت خود قبری برای خود کنده بودند که دائما در آن به تلاوت قرآن و عبادت میپرداختند
۵:۵۰
سالمرگ غاصب حق خلافت ، مروان ابن حکم لعنه الله
۵:۵۳
اباعبدالله(ع)
مؤلف اشکبار گوید که آه آه! ریش مظلوم کربلا -علیه السلام- بر سر نیزه در راه کوفه، باد به طرف راست و چپ حرکت میداد و دختران و اسیران نگاه به آن میکردند و اشک خونین بر چهرهٔ زرد جاری میافتاد.
بیت الاحزان فی مصائب سادات الزمان الخمسة الطاهرة من ولد عدنان، عبدالخالق بن عبدالرحیم یزدی (۱۲۰۶ - ۱۲۶۸ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۶۴ ه.ق، چاپ سنگی، ص۵۹@emam_sajad68
مؤلف اشکبار گوید که آه آه! ریش مظلوم کربلا -علیه السلام- بر سر نیزه در راه کوفه، باد به طرف راست و چپ حرکت میداد و دختران و اسیران نگاه به آن میکردند و اشک خونین بر چهرهٔ زرد جاری میافتاد.
بیت الاحزان فی مصائب سادات الزمان الخمسة الطاهرة من ولد عدنان، عبدالخالق بن عبدالرحیم یزدی (۱۲۰۶ - ۱۲۶۸ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۶۴ ه.ق، چاپ سنگی، ص۵۹@emam_sajad68
۵:۵۵
مولانا علی(ع)
حسن الکریم(ع)
پس چون حضرت امیرالمؤمنین -علیه السلام- از غش به حال آمد، حضرت امام حسن -علیه السلام- ظرفی از شیر برای آن جناب آورد. حضرت قدری از آن را میل فرمود و از دهان مقدس خود بازگرفت و فرمود: «این بقیه را به آن اسیر خود، ابنِ ملجم، دهید.»و فرمود: «ای فرزندم، ای حسن! به حق من بر تو، که نیکو گردانی آب و غذای او را و با او مدارا کنی، تا من از دنیا رحلت کنم. به او بخوران هر چه خود میخوری و بیاشام هر چه خود میآشامی، تا آنکه تو کریمترین باشی نسبت به او.»پس امام حسن -علیه السلام- آن ظرف شیر را از پدر گرفت و به نزد آن ملعون برد و سخنان آن حضرت را که به او فرموده بود، به او بازگو کرد. آن شقی اصلاً سخنی نگفت و آن شیر را گرفت و آشامید.
بیت الاحزان فی مصائب سادات الزمان الخمسة الطاهرة من ولد عدنان، عبدالخالق بن عبدالرحیم یزدی (۱۲۰۶ - ۱۲۶۸ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۶۴ ه.ق، چاپ سنگی، ص۷٠@emam_sajad68
پس چون حضرت امیرالمؤمنین -علیه السلام- از غش به حال آمد، حضرت امام حسن -علیه السلام- ظرفی از شیر برای آن جناب آورد. حضرت قدری از آن را میل فرمود و از دهان مقدس خود بازگرفت و فرمود: «این بقیه را به آن اسیر خود، ابنِ ملجم، دهید.»و فرمود: «ای فرزندم، ای حسن! به حق من بر تو، که نیکو گردانی آب و غذای او را و با او مدارا کنی، تا من از دنیا رحلت کنم. به او بخوران هر چه خود میخوری و بیاشام هر چه خود میآشامی، تا آنکه تو کریمترین باشی نسبت به او.»پس امام حسن -علیه السلام- آن ظرف شیر را از پدر گرفت و به نزد آن ملعون برد و سخنان آن حضرت را که به او فرموده بود، به او بازگو کرد. آن شقی اصلاً سخنی نگفت و آن شیر را گرفت و آشامید.
بیت الاحزان فی مصائب سادات الزمان الخمسة الطاهرة من ولد عدنان، عبدالخالق بن عبدالرحیم یزدی (۱۲۰۶ - ۱۲۶۸ ه.ق)، تالیف سال ۱۲۶۴ ه.ق، چاپ سنگی، ص۷٠@emam_sajad68
۵:۵۷
شاه حسین مولا(ع)
و آورده اند زینب خاتون(س) به کریم آل الله حسن ابن علی(ع) فرمودند ،برادر جان ، آیا کسی هست که اورا بیشتر از قاسم دوست بداری؟
مولایمان حسن(ع) فرمودند آری
کسانی که به بی کسی و تشنگی برادرم حسین(ع) گریه میکنند
انوارالمجلس ج ۲ ص ۳۳۸@emam_sajad68
و آورده اند زینب خاتون(س) به کریم آل الله حسن ابن علی(ع) فرمودند ،برادر جان ، آیا کسی هست که اورا بیشتر از قاسم دوست بداری؟
انوارالمجلس ج ۲ ص ۳۳۸@emam_sajad68
۶:۰۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
لافِ عشق...
۱۷:۲۴
صبحت بخیر ای که غمت شرح پریشانی من
۷:۲۹
بینمنوحبیبمنواسطهآهونالهشدایدلخستهقدرداننالهوآهخویشرا
العجل یا مهدی(عج)
@emam_sajad68
العجل یا مهدی(عج)
۷:۲۹
زین العابدین(ع)
منقول است که روز قیامت، هنگامی که خلق اولین و آخرین جمع میشوند، منادی ندا میکند: «این زین العابدین و سید الساجدین!» ناگاه حضرت زین العابدین -علیه السلام- میآیند و در پیش عرش، در حالتی که روی مبارکش فرونشاند، نور هر نبی مرسلی و هر ملک مقربی را روشن میکند.پس هاتفی آواز میدهد: «این است علی بن حسین بن ابیطالب -علیه السلام- که رسول خدا -صلیالله علیه و آله- فرمودند: فرزندم علی بن الحسین -علیه السلام- دوستان خود را شفاعت میکند و داخل بهشت میکند و دشمنان خود را داخل جهنم.»
جُنگ تحریر، ملا محمد حسین بن زین العابدین، نسخه خطی کتابخانه ملی، ص۹۴@emam_sajad68
منقول است که روز قیامت، هنگامی که خلق اولین و آخرین جمع میشوند، منادی ندا میکند: «این زین العابدین و سید الساجدین!» ناگاه حضرت زین العابدین -علیه السلام- میآیند و در پیش عرش، در حالتی که روی مبارکش فرونشاند، نور هر نبی مرسلی و هر ملک مقربی را روشن میکند.پس هاتفی آواز میدهد: «این است علی بن حسین بن ابیطالب -علیه السلام- که رسول خدا -صلیالله علیه و آله- فرمودند: فرزندم علی بن الحسین -علیه السلام- دوستان خود را شفاعت میکند و داخل بهشت میکند و دشمنان خود را داخل جهنم.»
جُنگ تحریر، ملا محمد حسین بن زین العابدین، نسخه خطی کتابخانه ملی، ص۹۴@emam_sajad68
۷:۳۲
زین العابدین(ع)
شهزاده علی اصغر(ع)
شهزاده عبدالله(ع)
مرویست که روزی امیرالمؤمنین در مقابل لشگر معاویه ایستاد و فرمود : هل من معين؟ پس در جواب حضرت دوازده هزار نفر گفتند : لبیک. آه! در جواب فرزند مظلوم آن حضرت در روز عاشورا وقتی که ندا کرد : هل من معين يعيننا و هل من ناصر ینصرنا؟ در بعضی از کتب مراثی نوشته اند که : سه نفر جواب دادند یکی طفل صغير آن مظلوم علی اصغر-صلوات الله علیه- بود، همینکه صدای پدر را شنید خود را از گهواره به زمین انداخت و یکی امام زین العابدین بود که خواست به میدان برود ولی زینب-صلوات الله علیه- نگذاشت و یکی طفل یتیم برادرش عبدالله بود.
مفتاح الجنه للنار الجنه، ملا محمد مقدس زنجانی، تالیف ۱۳۲۲ ه.ق، موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر، ص۲۳۱@emam_sajad68
مرویست که روزی امیرالمؤمنین در مقابل لشگر معاویه ایستاد و فرمود : هل من معين؟ پس در جواب حضرت دوازده هزار نفر گفتند : لبیک. آه! در جواب فرزند مظلوم آن حضرت در روز عاشورا وقتی که ندا کرد : هل من معين يعيننا و هل من ناصر ینصرنا؟ در بعضی از کتب مراثی نوشته اند که : سه نفر جواب دادند یکی طفل صغير آن مظلوم علی اصغر-صلوات الله علیه- بود، همینکه صدای پدر را شنید خود را از گهواره به زمین انداخت و یکی امام زین العابدین بود که خواست به میدان برود ولی زینب-صلوات الله علیه- نگذاشت و یکی طفل یتیم برادرش عبدالله بود.
مفتاح الجنه للنار الجنه، ملا محمد مقدس زنجانی، تالیف ۱۳۲۲ ه.ق، موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر، ص۲۳۱@emam_sajad68
۷:۳۶
آسمانها به فدای شما دو برادر
قاسم و عبدالله ابن حسن مجتبی(ع)
و به روایت معتبر در حین وداعِ جناب قاسم، عبدالله خوابیده بود، آنگاه جناب قاسم از روی برادرش بوسید و گفت: ای مادر! سلام مرا به برادرم برسان. پس جناب قاسم روانۀ میدان گردید. بعد عبدالله بیدار شد، گفت: ای مادر! برادرم کجا رفته؟ گفت: ای نور چشم من! برادرت به میدان رفت و تو در وقت وداع خوابیده بودی. آنگاه عبدالله نعرهزنان پابرهنه خود را به پای عموی خود انداخته و عرض کرد: یا عمّ! مرا به برادرم برسان. آنحضرت به آواز بلند صدا زده، جناب قاسم در میان راه و در نزدیک میدان ایستاد و دید که برادرش عبدالله میدود. آنگاه جناب قاسم پیاده شد، برادرش را به آغوش کشید و زارزار گریستند و یکدیگر را وداع کردند. پس عبدالله برگشت
وسیله الفردوس، حسین بن عبدالرزاق تبریزی، تالیف سال ۱۲۷۸ ه.ق، نسخه خطی به شماره ۸۲۷ کتابخانه مرعشی قم، ص۲۷۳@emam_sajad68
و به روایت معتبر در حین وداعِ جناب قاسم، عبدالله خوابیده بود، آنگاه جناب قاسم از روی برادرش بوسید و گفت: ای مادر! سلام مرا به برادرم برسان. پس جناب قاسم روانۀ میدان گردید. بعد عبدالله بیدار شد، گفت: ای مادر! برادرم کجا رفته؟ گفت: ای نور چشم من! برادرت به میدان رفت و تو در وقت وداع خوابیده بودی. آنگاه عبدالله نعرهزنان پابرهنه خود را به پای عموی خود انداخته و عرض کرد: یا عمّ! مرا به برادرم برسان. آنحضرت به آواز بلند صدا زده، جناب قاسم در میان راه و در نزدیک میدان ایستاد و دید که برادرش عبدالله میدود. آنگاه جناب قاسم پیاده شد، برادرش را به آغوش کشید و زارزار گریستند و یکدیگر را وداع کردند. پس عبدالله برگشت
وسیله الفردوس، حسین بن عبدالرزاق تبریزی، تالیف سال ۱۲۷۸ ه.ق، نسخه خطی به شماره ۸۲۷ کتابخانه مرعشی قم، ص۲۷۳@emam_sajad68
۷:۴۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
عریس کربلا قاسم ابن حسن(ع)
تشنگی بر آن جوان غالب شد عنان مرکب را برگردانیده به خدمت عــم گرام [خود] آمد، پیاده شد [و] دست حسین را بوسید. [حضرت] با اشک صورت او را بوسید. قاسم عرض کرد: ای عم! تشنگی کار مرا ساخته دم آخر است، اذن میدهی یک دفعه دیگـر بـه خیمه گاه روم؟ مظلوم کربلا مطلب او را فهمید، آخر نوعروس دارد؛ فرمود: برو نور دیده برو قاسم. قاسم آهسته آهسته به عقب حجلـه گـاه خـویـش آمــد [تا] ببیند نوعروس او به چه حالت است. دید نشسته خاک بر سر می ریزد و اشعاری در وصف غمش میخواند.قاسم وارد خیمه شد [و] فرمود: ای دختر عمو! چنین گریه مکن که دل مرا کباب کردی. عروس از جا برخاست یکدیگر [را] در آغوش گرفتند و چنان گریه کردند که دل عالم کباب شد
طریق البکاء، ملا محمد حسین شهرابی اردستانی (متوفی ۱۳۱۰ ه.ق)، انتشارات طوبای محبت، چاپ ۱۴۰۲ شمسی، ص۶۲۸@emam_sajad68
تشنگی بر آن جوان غالب شد عنان مرکب را برگردانیده به خدمت عــم گرام [خود] آمد، پیاده شد [و] دست حسین را بوسید. [حضرت] با اشک صورت او را بوسید. قاسم عرض کرد: ای عم! تشنگی کار مرا ساخته دم آخر است، اذن میدهی یک دفعه دیگـر بـه خیمه گاه روم؟ مظلوم کربلا مطلب او را فهمید، آخر نوعروس دارد؛ فرمود: برو نور دیده برو قاسم. قاسم آهسته آهسته به عقب حجلـه گـاه خـویـش آمــد [تا] ببیند نوعروس او به چه حالت است. دید نشسته خاک بر سر می ریزد و اشعاری در وصف غمش میخواند.قاسم وارد خیمه شد [و] فرمود: ای دختر عمو! چنین گریه مکن که دل مرا کباب کردی. عروس از جا برخاست یکدیگر [را] در آغوش گرفتند و چنان گریه کردند که دل عالم کباب شد
طریق البکاء، ملا محمد حسین شهرابی اردستانی (متوفی ۱۳۱۰ ه.ق)، انتشارات طوبای محبت، چاپ ۱۴۰۲ شمسی، ص۶۲۸@emam_sajad68
۷:۵۴
الصدیقة الشهیدة
امامصادقع فرمودند : هرکس در ماه رمضان وَ با زبان روزهقاتلین مادر ما حضرتفاطمةالزهرا سرا لعن کند، روز قیامت خندان وارد محشر خواهد شد ..معارجالحیاة جلد ۲ صفحه ۶۵@emam_sajad68
امامصادقع فرمودند : هرکس در ماه رمضان وَ با زبان روزهقاتلین مادر ما حضرتفاطمةالزهرا سرا لعن کند، روز قیامت خندان وارد محشر خواهد شد ..معارجالحیاة جلد ۲ صفحه ۶۵@emam_sajad68
۹:۱۲