بازارسال شده از کتابخانههای عمومی استان فارس
۱۳:۰۵
#میناب
آن لحظه وقتی دیو موشک زد، گنجشکهای من کجا بودید؟در آسمان؟ روی زمین؟ یا نه، بر شاخههای خود رها بودید؟
ای دانشآموزان ممتازم، زیباترینهای خوشآوازمدر حال بازی در حیاط آیا؟ یا پشت میز درسها بودید؟
وقتی که اول بار موشک زد، گفتید شاید زلزله آمداما چرا زخمی؟ چرا پرپر؟ آتشگرفته پس چرا بودید؟
آوار دارد با خودش آوار، آوار شد سقف و در و دیوار، تا چند ساعت با نفس تنگی، وحشتزده در تنگنا بودید؟
رفتید بیرون از کلاس آیا؟ ماندید زیر نیمکت تنها؟در ازدحام راهرو سرپا، بیوقفه در حال دعا بودید
وقتی که دوم بار موشک زد، آن زوزهٔ رعبآورش آمدای گوشتان مأنوس با باران، با این صدا ناآشنا بودید
با قلبهای کوچک و لرزان، گنجشکهایم زیر بمباران، ای من فدای زندگیهاتان، ای کاش میمردم، شما بودید
شنبه نُهِ اسفند در میناب آن روز عاشورا نمایان شد در مدرسه بودید در ایران اما نه! گویا کربلا بودید
در خانه رهبر کربلایی شد مثل شما تا آسمان پر زدپروازتان خوش باد تا الله از ابتدا هم با خدا بودید
ما انتقام از دیو میگیریم از گرگهایش هم نمیترسیم هر شک که میآمد سراغ ما، میرفت چون ایمان ما بودید
بر شاخههای سدره تا طوبی منزل به منزل جایتان بالامرغان زیبای بهشتی ای گنجشکهای من کجا بودید؟
#وحیده_احمدی#میناب#جنگ_رمضان#برای_ایران#مقاومت#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
آن لحظه وقتی دیو موشک زد، گنجشکهای من کجا بودید؟در آسمان؟ روی زمین؟ یا نه، بر شاخههای خود رها بودید؟
ای دانشآموزان ممتازم، زیباترینهای خوشآوازمدر حال بازی در حیاط آیا؟ یا پشت میز درسها بودید؟
وقتی که اول بار موشک زد، گفتید شاید زلزله آمداما چرا زخمی؟ چرا پرپر؟ آتشگرفته پس چرا بودید؟
آوار دارد با خودش آوار، آوار شد سقف و در و دیوار، تا چند ساعت با نفس تنگی، وحشتزده در تنگنا بودید؟
رفتید بیرون از کلاس آیا؟ ماندید زیر نیمکت تنها؟در ازدحام راهرو سرپا، بیوقفه در حال دعا بودید
وقتی که دوم بار موشک زد، آن زوزهٔ رعبآورش آمدای گوشتان مأنوس با باران، با این صدا ناآشنا بودید
با قلبهای کوچک و لرزان، گنجشکهایم زیر بمباران، ای من فدای زندگیهاتان، ای کاش میمردم، شما بودید
شنبه نُهِ اسفند در میناب آن روز عاشورا نمایان شد در مدرسه بودید در ایران اما نه! گویا کربلا بودید
در خانه رهبر کربلایی شد مثل شما تا آسمان پر زدپروازتان خوش باد تا الله از ابتدا هم با خدا بودید
ما انتقام از دیو میگیریم از گرگهایش هم نمیترسیم هر شک که میآمد سراغ ما، میرفت چون ایمان ما بودید
بر شاخههای سدره تا طوبی منزل به منزل جایتان بالامرغان زیبای بهشتی ای گنجشکهای من کجا بودید؟
#وحیده_احمدی#میناب#جنگ_رمضان#برای_ایران#مقاومت#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
۱۳:۲۱
#معرفی_متنی_کتاب
نام کتاب: دختر شینانویسنده: بهناز ضرابی زادهناشر: سوره مهر
کتاب خاطرات دختر شینا، به زندگی عاشقانهی یکی از شهیدان دوران دفاع مقدس میپردازد؛ یعنی سردار شهید حاج ستار ابراهیمی که در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید. همسر این شهید، شوهر قهرمان خود را در سن بیستوچهارسالگی از دست داد و به دلیل عشقی که به او داشت، دیگر ازدواج نکرد. به این ترتیب قدمخیر محمدی، پنج فرزند خود را به تنهایی بزرگ کرد. ما نباید زنان قهرمان دوران جنگ ایران را فراموش کنیم. آنها چه در خط مقدم و چه در پشت جبههها، به تلاشهای پرثمر خویش ادامه دادند. اگر آنها نبودند، مردان در جنگ با شکست مواجه میشدند. جالب است بدانید که این کتاب با خوابی عجیب که توسط قدمخیر محمدی تعریف میشود، به پایان میرسد که شنیدن آن شما را شگفتزده خواهد کرد. بسیاری از بخشهای این کتاب به داستانها و خاطرههایی از شهیدی بزرگوار به نام شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر میپردازد.کتاب دختر شینا دو قهرمان دارد. آنها زوجی عاشق هستند که هر یک به سهم خویش، به دفاع از خاک ایران پرداختند. مقاومت و پایداری در برابر بیگانگان و دشمنان ایران سرافراز، مضمون دیگر این کتاب است. ما باید به فرزندان خود یاد بدهیم که از آب و خاک ایران باستانی دفاع کنند. کودکان ما باید یاد بگیرند که وطن خودشان را دوست داشته باشند. بنابراین، یکی از دیگر مضمونهای این کتاب «وطندوستی» است.
#معرفی_کتاب#برای_ایران#جنگ_رمضان#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
نام کتاب: دختر شینانویسنده: بهناز ضرابی زادهناشر: سوره مهر
کتاب خاطرات دختر شینا، به زندگی عاشقانهی یکی از شهیدان دوران دفاع مقدس میپردازد؛ یعنی سردار شهید حاج ستار ابراهیمی که در عملیات والفجر 8 به شهادت رسید. همسر این شهید، شوهر قهرمان خود را در سن بیستوچهارسالگی از دست داد و به دلیل عشقی که به او داشت، دیگر ازدواج نکرد. به این ترتیب قدمخیر محمدی، پنج فرزند خود را به تنهایی بزرگ کرد. ما نباید زنان قهرمان دوران جنگ ایران را فراموش کنیم. آنها چه در خط مقدم و چه در پشت جبههها، به تلاشهای پرثمر خویش ادامه دادند. اگر آنها نبودند، مردان در جنگ با شکست مواجه میشدند. جالب است بدانید که این کتاب با خوابی عجیب که توسط قدمخیر محمدی تعریف میشود، به پایان میرسد که شنیدن آن شما را شگفتزده خواهد کرد. بسیاری از بخشهای این کتاب به داستانها و خاطرههایی از شهیدی بزرگوار به نام شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر میپردازد.کتاب دختر شینا دو قهرمان دارد. آنها زوجی عاشق هستند که هر یک به سهم خویش، به دفاع از خاک ایران پرداختند. مقاومت و پایداری در برابر بیگانگان و دشمنان ایران سرافراز، مضمون دیگر این کتاب است. ما باید به فرزندان خود یاد بدهیم که از آب و خاک ایران باستانی دفاع کنند. کودکان ما باید یاد بگیرند که وطن خودشان را دوست داشته باشند. بنابراین، یکی از دیگر مضمونهای این کتاب «وطندوستی» است.
#معرفی_کتاب#برای_ایران#جنگ_رمضان#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
۱۷:۰۱
بازارسال شده از کتابخانههای عمومی استان فارس
با ما همراه باشید:ایتا | سروش | آپارات
۲۰:۰۳
بازارسال شده از کف میدون
آن دو قبر
️
چند روز پیش با دو نفر از دوستان برای عرض تسلیت خدمت خانواده شهید لاریجانی رسیدیم. همسر و دو دختر و دو عروسش به استقبال مان آمدند. تواضع و مهمان نوازی شان شرمنده مان کرد. بعد از تسلیت و تعارفات معمول خواستیم کمی هم خاطره بشنویم.
مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد: دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت،
پرسیدم: «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟»
قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید:
از جنگ دوازده روزه دیگر هر لحظه منتظر شهادت آقای آملی بودم. اصلا مرتضی برای همین کار و شرکتش را رها کرد و رفت پیش او. می ترسید اتفاقی برای پدرش بیفتد و بعدا پشیمان شود که می توانسته خطری را از او دور کند و نکرده. خانه که نمی آمدند. دیر به دیر می دیدیمشان. آن هم کوتاه و ناگهان.
یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت: «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.»
اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود.
بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند.
بعد از مراسم تشییع قم تولیت آستان حضرت معصومه و بزرگان شهر قم اصرار کردند که شهدایتان را همین جا دفن کنید و مشهد نبرید. می گفتند: آقای لاریجانی دوازده سال نماینده مردم قم بوده در مجلس و باید همین جا دفن شود. مستاصل شده بودم. نمی دانستم چه کار کنم. همیشه در تصمیمات مهم یا به آقای آملی مراجعه می کردم و یا به مرتضی. حالا هر دویشان توی تابوت بودند و من باید برای محل قبرشان تصمیم می گرفتم.
تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.»
بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند.
️ درست بین مزار شهید مطهری و آیت الله آملی لاریجانی یک قبر دو طبقه خالی و سیمان شده تمیز و آماده وجود داشته که کسی از آن خبر نداشت! فهمیدم که پدرها دوست دارند پسرها را در آغوش خودشان نگه دارند. پدرم خیلی آقای آملی را دوست داشت و عشق آقای آملی هم به او تا آخر عمرش پابرجا بود. مرتضی هم خیلی به هر دو پدربزرگش ارادت داشت. من هم تسلیم شدم و رضایت دادم. تازه بعد از دفن بود که یاد خواب تکرار شونده ام افتادم. در طول پانزده سال گذشته چندین و چندبار این خواب را دیده بودم. که وارد محوطه مزار پدرم می شوم و می بینم که قبر شکافته. با عجله می دوم که چهره پدرم را در قبر ببینم و تا می رسم می بینم مرتضی است! یعنی گاهی مرتضی بود و گاهی هم آقای آملی. و حالا هر دوی آنها آنجا بودند. درست همانجا که من چهل و هفت سال می نشستم و برای پدرم و بعدها پدر همسرم فاتحه می خواندم. آن نقطه دردآشناترین نقطه ی کره زمین بود. جایی که همه درددل های من را شنیده و اشک هایم را دیده بود. و حالا شده آغوش عزیزترین هایم. انگار که هر خاکی خودش انتخاب می کند میزبان چه باشد. خاک قم هم علی و مرتضی را انتخاب کرد. حالا همه اشک هایم را یک کاسه می کنم و همان جا می ریزم. برای پدر و همسر و پسرم که هر سه فدای راه حق شدند.
فائضه غفار حدادی
#کف_میدون@kafemeydoon
مخصوصا از خانم مطهری که سه نشان افتخار دارد: دختر شهید و همسر شهید و مادر شهید! در خلال خاطرات شیرین و درس آموزی که می گفت،
پرسیدم: «راستی چرا آقای لاریجانی و آقامرتضی قم دفن شدند؟»
قصه ای که برایم گفتند شنیدنی بود. از زبان خودشان بخوانید:
یک بار از همین دیدارهای گاه به گاه پرسیدم: «علی اگه شهید بشی، تکلیف چیه؟» آقای آملی هیچ وقت دوست نداشت بار باشد. هیچ چیز را به آدم اجبار و الزام نمی کرد. این بار هم از آن لبخندهای متفکرش زد و گفت: «هرجا برای شما راحت تر باشه خاکم کنید.»
اصرار که کردم گفت: «همیشه آرزو داشتم در صحن امیرالمومنین دفن شوم.» نجف به دنیا آمده بود و ارادتش به امیرالمومنین فوق تصور بود.
بعد ادامه داد: «اگه نشد مشهد، اگه نشد قم و اگه نشد هر جای تهران.» آقای آملی که شهید شد وسط جنگ بودیم. امکان بردنش به نجف که منتفی بود. برای مشهد برنامه ریزی کردیم و قرار شد روز چهارشنبه تشییع در تهران باشد و روز پنج شنبه در قم و روز شنبه در مشهد. مردم تهران و قم سنگ تمام گذاشتند.
تولیت آستان گفتند: هر جای حرم که شما بگویید ما آمادگی تدفین داریم. حتی نزدیکترین جا به ضریح. گفتم: «نه آقای آملی که با ویژه بودن مخالف بود. مگر اینکه مثلا جایی کنار مزار پدرم و پدر خودش باشد.» بهم گفتند: «آن قبرها مال خیلی وقت پیشند و عموما یک طبقه بوده اند و نقشه اش هم دستمان نیست. نمی دانیم جای خالی دارد یا نه. ولی تا صبح به شما خبر می دهیم.»
بعد از صحبت ها حضرت معصومه را زیارت کردم. به دلم بود که اگر قسمتشان قم باشد خودشان یک نشانه ای چیزی می فرستند. داشتیم از حرم خارج می شدیم که آمدند دنبالمان. «حاج خانم برگردید. برگردید.» پشت سر نمایندگان آستان رفتیم همان قسمتی که مزار پدر و پدرشوهرم بود. با تعجب اشاره کردند به سنگ مرمری که برداشته بودند.
#کف_میدون@kafemeydoon
۱۲:۰۹
بازارسال شده از رادیو کتاب فارس
#رادیو_کتاب_فارسپنجمین معرفی کتاب از برنامه های رادیو کتاب اداره کل کتابخانه های عمومی فارس منتشر شد
کتاب «سرما نخوری کوتی کوتی»، اثر: فرهاد حسن زادهمعرفی کننده: سمیه عباسی، کتابدار کتابخانه عمومی «شهید ابراهیم رئیسی» شهر شیراز
با ما در رادیو کتاب فارس همراه باشید:@RKfarspl
بله | ایتا | سروش | آپارات
بله | ایتا | سروش | آپارات
۴:۴۵
#معرفی_متنی_کتابعنوان کتاب: یادت باشد؛ شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی به روایت همسر شهیدنویسنده: محمد رسول ملاحسینیانتشارات: شهید کاظمی
این کتاب روایتی عاشقانه است از زندگی شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی شهیدی که در سال 1392 ازدواج کرد و پس از دوسال زندگی مشترک برای دفاع از حرم مطهر حضرت زینب (س) به شهر سوریه رفت و به مقام شهادت رسید.در این کتاب علاوه بر وصیت نامه شهید سرافراز سیاهکالی مرادی عکس هایی از دوران مختلف زندگی وی چاپ شده است .کتاب «یادت باشد» یکی از جالبترین کتابهایی است که در حوزهی ادبیات پایداری و مقاومت نوشته شده است.این کتاب پس از سخن نویسنده (محمدرسول ملاحسنی) و کلام همسر شهید، ده فصل کلی را شامل میشود که از دوران خواستگاری شهید از همسرش شروع میشود و تا شهادت او ادامه مییابد.شهید مرادی سیاهکالی، جوانی اهل استان قزوین بود که هم تحصیل کرده بود و مدرک کارشناسی ارشد نرمافزار داشت و هم به ورزش حرفهای میپرداخت و دان دوی کاراته داشت. او در حالی که به عنوان عضو تیپ 82 سپاه حضرت صاحب الامر (عج)، برای ماموریت جعفر طیار اعزام شده بود، در عملیات نصر دو در منطقهی حلب و پاییز سال 94 به شهادت رسید.
#معرفی_کتاب#برای_ایران#جنگ_رمضان#خط_مقدم#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
این کتاب روایتی عاشقانه است از زندگی شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی شهیدی که در سال 1392 ازدواج کرد و پس از دوسال زندگی مشترک برای دفاع از حرم مطهر حضرت زینب (س) به شهر سوریه رفت و به مقام شهادت رسید.در این کتاب علاوه بر وصیت نامه شهید سرافراز سیاهکالی مرادی عکس هایی از دوران مختلف زندگی وی چاپ شده است .کتاب «یادت باشد» یکی از جالبترین کتابهایی است که در حوزهی ادبیات پایداری و مقاومت نوشته شده است.این کتاب پس از سخن نویسنده (محمدرسول ملاحسنی) و کلام همسر شهید، ده فصل کلی را شامل میشود که از دوران خواستگاری شهید از همسرش شروع میشود و تا شهادت او ادامه مییابد.شهید مرادی سیاهکالی، جوانی اهل استان قزوین بود که هم تحصیل کرده بود و مدرک کارشناسی ارشد نرمافزار داشت و هم به ورزش حرفهای میپرداخت و دان دوی کاراته داشت. او در حالی که به عنوان عضو تیپ 82 سپاه حضرت صاحب الامر (عج)، برای ماموریت جعفر طیار اعزام شده بود، در عملیات نصر دو در منطقهی حلب و پاییز سال 94 به شهادت رسید.
#معرفی_کتاب#برای_ایران#جنگ_رمضان#خط_مقدم#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
۷:۱۲
۱۱:۵۰
#معرفی_ متنی_کتاب
عنوان کتاب: از چیزی نمی ترسیدم؛ زندگی نامه خودنوشت قاسم سلیمانینویسنده: قاسم سلیمانیانتشارات: مکتب حاج قاسم
کتاب از چیزی نمی ترسیدم زندگی نامه حاج قاسم سلیمانی مربوط به سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ است که به دست خود ایشان و در حالی که دستشان مجروح بوده است نوشته شده است.این کتاب نخستین کتابی است که توسط انتشارات مکتب حاج قاسم به چاپ رسیده است. کتاب از چیزی نمی ترسیدم شامل دست نوشته هایی از شرح زندگی حاج قاسم از کودکی تا مبارزات انقلابی ایشان در سال ۵۷ و شرح حال ایشان در چند دوره از زندگی خود در روستای قنات ملک کرمان می باشد، که نشان می دهد چگونه از جایگاه چوپانی به جایگاه بلند سپهبدی رسیده اند. این کتاب خاکی بودن و مردمی بودن حاج قاسم را به وضوح نشان می دهد.
#معرفی_کتاب#برای_ایران#ایران_همدل#مقاومت#جنگ_رمضان#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
عنوان کتاب: از چیزی نمی ترسیدم؛ زندگی نامه خودنوشت قاسم سلیمانینویسنده: قاسم سلیمانیانتشارات: مکتب حاج قاسم
کتاب از چیزی نمی ترسیدم زندگی نامه حاج قاسم سلیمانی مربوط به سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ است که به دست خود ایشان و در حالی که دستشان مجروح بوده است نوشته شده است.این کتاب نخستین کتابی است که توسط انتشارات مکتب حاج قاسم به چاپ رسیده است. کتاب از چیزی نمی ترسیدم شامل دست نوشته هایی از شرح زندگی حاج قاسم از کودکی تا مبارزات انقلابی ایشان در سال ۵۷ و شرح حال ایشان در چند دوره از زندگی خود در روستای قنات ملک کرمان می باشد، که نشان می دهد چگونه از جایگاه چوپانی به جایگاه بلند سپهبدی رسیده اند. این کتاب خاکی بودن و مردمی بودن حاج قاسم را به وضوح نشان می دهد.
#معرفی_کتاب#برای_ایران#ایران_همدل#مقاومت#جنگ_رمضان#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
۱۷:۳۶
#خلیج_ فارس
خلیج تا ابد فارس
همیشه در دل تاریخ این گواهی ماند؛برای دشمن تو تا ابد تباهی ماند
گذشت فصل زمستان، ولی برای زغالهنوزهم که هنوز است روسیاهی ماند
هزار تاج به تاراج برده شد، اماهمیشه بر سر تو تاج پادشاهی ماند
چه خوابها که یکایک شدند نقشبرآبچه نقشهها که سر برگههای کاهی ماند
کسی که خواست سر ما کلاه بگذاردبرای او نه سری ماند و نه کلاهی ماند
شکوه نام تو مانند صخره پابرجاستنه مثل موج، که گاهی نماند و گاهی ماند
به رغم مدعیان! ای خلیج میهن منتو فارس بودی و هستی و فارس خواهی ماند
#مجتبی_خرسندی#ایران_همدل#ما_ایستاده ایم#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
خلیج تا ابد فارس
همیشه در دل تاریخ این گواهی ماند؛برای دشمن تو تا ابد تباهی ماند
گذشت فصل زمستان، ولی برای زغالهنوزهم که هنوز است روسیاهی ماند
هزار تاج به تاراج برده شد، اماهمیشه بر سر تو تاج پادشاهی ماند
چه خوابها که یکایک شدند نقشبرآبچه نقشهها که سر برگههای کاهی ماند
کسی که خواست سر ما کلاه بگذاردبرای او نه سری ماند و نه کلاهی ماند
شکوه نام تو مانند صخره پابرجاستنه مثل موج، که گاهی نماند و گاهی ماند
به رغم مدعیان! ای خلیج میهن منتو فارس بودی و هستی و فارس خواهی ماند
#مجتبی_خرسندی#ایران_همدل#ما_ایستاده ایم#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
۶:۲۱
@emamhasanpl
۵:۱۲
آموزش نقاشی ماشین لباسشویی برای کودکان
#سرگرمی#آموزش_نقاشی#نقاشی#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
#سرگرمی#آموزش_نقاشی#نقاشی#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
۹:۴۰
بازارسال شده از کتابخانههای عمومی استان فارس
۹:۵۰
#ملت_مبعوث #غزل
باز باید به خیابان زد و از وحدت گفتتا نفس هست از این مردم و این بعثت گفت
جانفدایند همه مردم و باید به همهنفست حق و دمت گرم و خدا قوّت گفت
سنگ بر پهنۀ دریا زده از بیخردیکر و کوری که به این قوم اقلیت گفت
دارد این مُلک بقایی که جهان معترف استتا ابد باید از ایرانِ ابرقدرت گفت
ما به برگشتن یاران سفرکرده خوشیماعتقادی که در آن میشود از رجعت گفت
باز پرسیدم از آن خوبتر از ماه و زمینبا دلِ تنگ من از فلسفۀ غیبت گفت
#مسعود_یوسف_پور#ایستاده_برای_ایران#ایران_ همدل#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
باز باید به خیابان زد و از وحدت گفتتا نفس هست از این مردم و این بعثت گفت
جانفدایند همه مردم و باید به همهنفست حق و دمت گرم و خدا قوّت گفت
سنگ بر پهنۀ دریا زده از بیخردیکر و کوری که به این قوم اقلیت گفت
دارد این مُلک بقایی که جهان معترف استتا ابد باید از ایرانِ ابرقدرت گفت
ما به برگشتن یاران سفرکرده خوشیماعتقادی که در آن میشود از رجعت گفت
باز پرسیدم از آن خوبتر از ماه و زمینبا دلِ تنگ من از فلسفۀ غیبت گفت
#مسعود_یوسف_پور#ایستاده_برای_ایران#ایران_ همدل#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
۴:۴۴
۵:۱۴
#ایران_همدل#ایستاده_برای _ایران#مقاومت#کتابخانه_امام_حسن_مجتبی_کازرون
@emamhasanpl
۵:۴۳
بازارسال شده از کتابخانههای عمومی استان فارس
آثار ارسالی پس از ارزیابی اولیه، در کانال رسمی اداره کل کتابخانه های عمومی فارس و شبکه مجازی کتابخوانان فارس منتشر خواهد شد.
۱۲:۳۴
بازارسال شده از محمدحسین فیروزی
۱۲:۳۷