۱. ما در سال ۱۴۰۴ دو جنگ تحمیلی را از سر گذراندیم؛ سالی که خطوط و البته دل ما روی نقشهها لرزید؛ اما وقتی دود باروتها کمی فرو مینشینند، خطرناکترین اتفاق در ساحت اندیشه رخ میدهد: میلِ جنونآمیز به خلاصهکردن فاجعه در چند جملۀ دمدستی و پاسخهای یکخطی. این میل، دقیقاً همان نقطهای است که از آنجا، تحلیل به سمت تقلیل سقوط میکند.
۲. سالهاست به ما آموختهاند که ریشۀ همۀ منازعات را در یک دوگانۀ کارتپستالی جستوجو کنیم: «*ما ایدئولوژیکیم و آنها عقلانی؛ ما شعار مرگ بر آمریکا دادیم و جهان در پاسخ، ما را منزوی و هدفگذاری کرد.*» این دقیقاً همان خوانش عمیقاً ایدئولوژیکی است که از دل سیطرۀ گفتمانی و تکرار طوطیوار گزارههای مصرفی زاده شده؛ نوعی بازتولیدِ ناخودآگاهِ ذهنیت استعماری که گمان میکند مرکز جهان بر مدار عقلانیت ناب و بیطرف میچرخد و هر هزینهای که پیرامون میپردازد، صرفاً تاوانِ برهمزدن این نظم معصومانه است. اما آیا واقعاً جهان با این فرمولهای منسوخ اداره میشود؟
۳. اگر نزاع بر سر شعارها و پرچمهاست، طمعِ ناگهانی واشینگتن برای تصاحب منابع گرینلند از دانمارک، فشار بیسابقه بر کانادا، و تیغ کشیدن تعرفهای علیه متحدان اروپایی را با کدام برچسب ایدئولوژیک باید فهمید؟ چطور میتوان با یک چوب، ایران و ونزوئلا را بهخاطر جهتگیریهای سیاسی راند، اما چشم بر این بست که حتی رفقای دارای بازار آزاد و دموکراتیک و حتی عضو ناتو نیز از ترکش این جنگ تجاری و ژئوپلیتیک در امان نماندهاند؟ و برعکس چطور کشورهایی در نزدیکی خود ما و تا مدتهای مدید حامی مالی جریانهای مختلف سلاح به دست در منطقه غرب آسیا که تقریباً هیچ ردی از این آزادی ندارند همیشه در لوای امنیتی بدون نقد زیستهاند؟ این پارادوکسها نشان میدهند که قواعد بازی فراتر از برچسبهای سیاسی است.
۴. سادهسازیِ دیگر، پناهبردن به دستهبندیهای فرسودۀ کتابهای درسی اقتصاد است: مثلاً اینکه «آمریکا بازار آزاد است و چین اقتصاد دولتی و سوسیالیستی». اما تناقضاتِ عریان ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ این کلیشهها را در هم کوبید. در همین یکی دو سال اخیر، ایالات متحده بهعنوان مدعی تاریخی تجارت آزاد، با سیاستهای تهاجمی تعرفهای و حمایتگراییِ آشکار - از تعرفههای پایه تا شوکهای سنگین علیه برزیل و آفریقا - مرزهای اقتصادی خود را دژبندی کرد. در نقطۀ مقابل، چینِ سوسیالیست درهای بازار خود را با تعرفۀ صفر بر تمام خطوط کالایی برای دهها کشور آفریقایی گشود تا دامنۀ نفوذش را در جنوب جهانی تثبیت کند. این جابهجایی تاریخی نشان میدهد که برچسب «بازار آزاد» یا «سوسیالیسم»، دیگر هیچ رفتاری را در صحنۀ واقعی پیشبینی نمیکند؛ همهچیز تابع «درهمتنیدگی امنیت و توسعه و تلاش بیوقفه برای تسلط» است.
۵. جهان واقعی در مفصلبندیهای منطق جدید ژئواکونومی خود تنفس میکند: در رقابت وحشتناک بر سر تراشههای پیشرفته و زیرساختهای هوش مصنوعی، در ولعِ بیپایان برای دسترسی به منابع ارزان انرژی و انحصار خاکهای کمیاب، در نوسان نرخ بازدهی اوراق قرضه خزانهداری و در چرخش کشورها به سمت سیاستهای صنعتی و کریدورهای جدید. در حالی که روزها و ماهها در اتاقهای فکر و اندیشکدههای پکن، واشینگتن و لندن بر سر همین معادلات پیچیده چانهزنی و طراحی میشد، ما در دام فروض قبلی و سیطره گفتمانی مندرس در باب توسعه توسعه متوقف ماندیم و جهان را با همان تکرار تقلیدی درونیشده قضاوت کردیم.
۶. اگر بخواهیم در این گذار سهمگین، عاملیت داشته باشیم و از حصار تماشاگر بودن خارج شویم، ناگزیریم ابتدا از همین تقلیلگرایی مخدوش و الگوهای تکراری عبور کنیم. تغییر وضعیت، بدون خوانشِ بیواسطهٔ اسناد راهبردی، موشکافیِ تحلیل نخبگان بینالمللی و بازخوانیِ دقیق نقشههای جغرافیایی و تحلیلهای ژئوپلتیکی ممکن نیست؛ مسیری ضروری برای آشنایی با منطق حال حاضر بازیگران بزرگ، شکستن ذهنیتهای کلیشهای و پیریزی رویکردی مستقل است که بتواند جهان را فراتر از شعارها بفهمد.
-----
#ژئواکونومی #عاملیت #تقلیل_گرایی #استعمار-----
🧭 @emamisadra
۷
۱۲:۲۹