سلام به همه دوستان عزیز! 
پس از مدتی دوباره برگشتیم!
مدتهاست که منتظر بودیم تا دوباره کنار شما باشیم و مسیر یادگیری زبان انگلیسی رو با هم ادامه بدیم.
ممکنه در این مدت کمی از هم دور شده باشیم، اما قول میدیم که با محتوای جدید و جذابتر از قبل، شما رو شگفتزده کنیم. چه در ابتدای راه باشید، چه بخواید سطح خودتون رو بالاتر ببرید، ما اینجا هستیم تا همراه شما باشیم.
برای هر کسی که مشتاق به یادگیری و پیشرفت در زبان انگلیسیه، ما برنامه داریم! به زودی مطالب مفید، چالشهای جالب و فرصتی برای تمرین با هم خواهیم داشت. این فرصت رو از دست ندید!
با هم دوباره شروع میکنیم و هر روز یک قدم به جلو میریم!
@engliishland
پس از مدتی دوباره برگشتیم!
ممکنه در این مدت کمی از هم دور شده باشیم، اما قول میدیم که با محتوای جدید و جذابتر از قبل، شما رو شگفتزده کنیم. چه در ابتدای راه باشید، چه بخواید سطح خودتون رو بالاتر ببرید، ما اینجا هستیم تا همراه شما باشیم.
برای هر کسی که مشتاق به یادگیری و پیشرفت در زبان انگلیسیه، ما برنامه داریم! به زودی مطالب مفید، چالشهای جالب و فرصتی برای تمرین با هم خواهیم داشت. این فرصت رو از دست ندید!
با هم دوباره شروع میکنیم و هر روز یک قدم به جلو میریم!
@engliishland
۷:۵۴
چطور همیشه از "Make" و "Do" درست استفاده کنیم؟ 
خیلیها این دو رو با هم اشتباه میگیرن، اما تفاوتهای مهمی دارن. اینجا یه توضیح ساده و کاربردی داریم که میتونه به همه کمک کنه:
1. "Make" (ساختن، درست کردن)
"Make" وقتی استفاده میشه که شما چیزی رو ایجاد میکنید یا تولید میکنید. مثلاً وقتی چیزی رو از ابتدا درست میکنید یا یه کار مشخص رو با دست خودتون انجام میدید.
مثالها:
I made a cake. (من یه کیک درست کردم.)
She makes beautiful paintings. (او نقاشیهای زیبایی میکشد.)
They made a decision. (آنها تصمیمی گرفتند.)
2. "Do" (انجام دادن)
"Do" برای کارهایی به کار میره که نیاز به انجام دادن یک عمل یا فعالیت دارن، به خصوص وقتی چیزی رو برای تکمیل یه وظیفه یا کار خاص انجام میدید.
مثالها:
I’m doing my homework. (من دارم تکلیفم رو انجام میدم.)
She does yoga every morning. (او هر صبح یوگا انجام میدهد.)
They did a great job. (آنها کار عالی انجام دادند.)
چند ترکیب مهم:
Make a mistake (اشتباه کردن)
Make a phone call (تماس گرفتن)
Do the dishes (ظرفها رو شستن)
Do your best (تمام تلاشتو بکن)
@engliishland
خیلیها این دو رو با هم اشتباه میگیرن، اما تفاوتهای مهمی دارن. اینجا یه توضیح ساده و کاربردی داریم که میتونه به همه کمک کنه:
1. "Make" (ساختن، درست کردن)
"Make" وقتی استفاده میشه که شما چیزی رو ایجاد میکنید یا تولید میکنید. مثلاً وقتی چیزی رو از ابتدا درست میکنید یا یه کار مشخص رو با دست خودتون انجام میدید.
مثالها:
I made a cake. (من یه کیک درست کردم.)
She makes beautiful paintings. (او نقاشیهای زیبایی میکشد.)
They made a decision. (آنها تصمیمی گرفتند.)
2. "Do" (انجام دادن)
"Do" برای کارهایی به کار میره که نیاز به انجام دادن یک عمل یا فعالیت دارن، به خصوص وقتی چیزی رو برای تکمیل یه وظیفه یا کار خاص انجام میدید.
مثالها:
I’m doing my homework. (من دارم تکلیفم رو انجام میدم.)
She does yoga every morning. (او هر صبح یوگا انجام میدهد.)
They did a great job. (آنها کار عالی انجام دادند.)
چند ترکیب مهم:
Make a mistake (اشتباه کردن)
Make a phone call (تماس گرفتن)
Do the dishes (ظرفها رو شستن)
Do your best (تمام تلاشتو بکن)
@engliishland
۷:۵۵
سلام! حالتون چطوره؟امیدوارم روز خوبی داشته باشید.
امروز میخوایم یه مطلب جدید و کاربردی رو با هم یاد بگیریم — ساده، روان و به زبان خیلی راحت!بزن بریم! 
@engliishland
@engliishland
۱۲:۱۴
I go to school every day.
She plays the piano.
We don’t eat meat.
Does he like football?
@engliishland
۱۲:۱۵
@engliishland
۱۲:۱۵
امروز میخوایم یه نکته خیلی مهم و کاربردی رو با هم یاد بگیریم؛ چیزی که خیلیا قاطی میکنن، ولی بعد از این پست دیگه یادت نمیره! 
---
تفاوت “say” و “tell” چیه؟!
بیا خیلی ساده و شفاف بگم:
Say یعنی گفتن، بدون اینکه حتماً بگیم به کی گفتیم.
فرمول: say + something
مثالها:
She said “hello”.
He said it was cold.
Don’t say that!
---
Tell یعنی گفتن، ولی به یه نفر. یعنی مخاطب مشخصه.
فرمول: tell + someone + something
مثالها:
She told me the story.
I told him to stop.
Tell your friend I’ll be late.
---
اشتباه رایج:He said me the truth. ← غلط
He told me the truth. ← درسته
---
تمرین برای تو:یه جمله با “say” و یه جمله با “tell” بساز
@engliishland
---
بیا خیلی ساده و شفاف بگم:
مثالها:
She said “hello”.
He said it was cold.
Don’t say that!
---
مثالها:
She told me the story.
I told him to stop.
Tell your friend I’ll be late.
---
---
@engliishland
۱۲:۱۵
---
وقتی مطمئنی یا انتظار داری چیزی وجود داشته باشه
در جملات مثبت و پیشنهاد/درخواستمثال:
I have some friends in New York.
Would you like some coffee?
---
در جملات منفی و سوالیمثال:
I don’t have any money.
Do you have any questions?
---
نکته حرفهای:
در جملات سوالی وقتی انتظار جواب مثبت داری میتونی از some هم استفاده کنی:
Can I have some water, please?
---
@engliishland
۱۲:۱۵
یه نکته خفن گرامری داریم که کمتر کسی بلدشه ولی توی فیلمها و صحبت بومیها زیاد میشنویم:اسمش هست Emphatic Structures یا همون "ساختارهای تأکیدی".
یعنی چی؟ یعنی وقتی میخوای یه چیزی رو خیلی برجسته و پررنگ بگی، از این ساختارها استفاده میکنی.
---
ساختار اول:
It is / It was … that / who …
یه تیکه خاص از جمله رو با قدرت میبری جلو!
جمله معمولی:I saw her at the party.
جمله تأکیدی:It was at the party that I saw her.
جمله معمولی:Tom fixed the car.
تأکیدی:It was Tom who fixed the car.
اینو بومیها خیلی استفاده میکنن وقتی میخوان تأکید کنن "کی" یا "کجا" یا "چی" مهمه!
---
ساختار دوم:
Do / Does / Did برای تأکید
حتی تو جمله مثبت هم میتونی با اینا تأکید کنی.
معمولی:She knows the answer.
تأکیدی:She does know the answer.
معمولی:I liked the movie.
تأکیدی:I did like the movie!
توی بحثا یا وقتی ناراحتی / میخوای حرفتو ثابت کنی خیلی بدرد میخوره.
---
ساختار سوم:
What … is / was …
میخوای کل تمرکز رو بیاری روی یه چیز خاص؟ این عالیه:
معمولی:He needs a break.
تأکیدی:What he needs is a break.
معمولی:I enjoy traveling.
تأکیدی:What I enjoy is traveling.
یعنی چی؟ یعنی وقتی میخوای یه چیزی رو خیلی برجسته و پررنگ بگی، از این ساختارها استفاده میکنی.
---
It is / It was … that / who …
---
Do / Does / Did برای تأکید
---
What … is / was …
۱۵:۲۲
۱۵:۲۲
@engliishland
۱۵:۲۳
@engliishland
۱۷:۴۹
۱۷:۴۹
🟡 1. To beat around the bush
معنی: طفره رفتن – حاشیه رفتن بهجای گفتن اصل مطلب
مثال:Stop beating around the bush and tell me the truth.
ترجمه: انقدر طفره نرو و حقیقت رو بهم بگو!
وقتی کسی از گفتن یه چیز مهم یا سخت فرار میکنه، از این اصطلاح استفاده میکنیم.
@engliishland
@engliishland
۱۷:۴۹
🟡 2. To get cold feet
معنی: جا زدن – دودل شدن درست لحظهی آخر
مثال:She was going to move abroad, but she got cold feet.
ترجمه: میخواست بره خارج، ولی دقیقهی آخر جا زد.
این اصطلاح بیشتر توی موقعیتهای مهم مثل ازدواج، مصاحبه، مهاجرت یا امتحان استفاده میشه.
@engliishland
@engliishland
۱۷:۴۹
🟡 3. A blessing in disguise
معنی: نعمتی که اولش بهنظر بد میاومد – خیر در باطن
مثال:Losing that job was a blessing in disguise.
ترجمه: از دست دادن اون کار، در ظاهر بد بود ولی در واقع برام خیلی خوب شد.
وقتی یه اتفاق بد اولش ناراحتکنندهس، ولی بعداً میفهمی به نفعت بوده.
@engliishland
@engliishland
۱۷:۵۰
🟡 4. To throw someone under the bus
معنی: انداختن تقصیر گردن کسی – فدا کردن کسی برای نجات خود
مثال:He threw his teammate under the bus to save his job.
ترجمه: همتیمیش رو قربانی کرد تا خودش کارش رو حفظ کنه.
اصطلاحیه برای آدمای فرصتطلب که دیگران رو خراب میکنن تا خودشون نجات پیدا کنن.
@engliishland
@engliishland
۱۷:۵۰
🟡 5. To hit the nail on the head
معنی: درست گفتن – دقیقاً به نکتهی اصلی اشاره کردن
مثال:You really hit the nail on the head with your answer.
ترجمه: جوابت دقیقاً درست بود، زدی به هدف!
اینو وقتی میگیم که کسی دقیقاً اون چیزی رو بگه که باید.
@engliishland
@engliishland
۱۷:۵۰