طبری در تاریخ خود، به نقل از حمید بن مسلم [فردی که در سپاه دشمن بوده]، لحظاتی را از روز عاشورا روایت میکند که جز حسین، هیچکس از لشکر او در قید حیات نیست.او مینویسد:
«گوید: حسین مدتی دراز از روز را زنده بود؛ که اگر لشکریان میخواستند بکشندش کشته بودند؛ اما هر کسی کشتنِ حسین را به دیگری وامیگذاشت؛ و هر که سوی او میرفت بازمیگشت؛ چرا که نمیخواست کشتنِ وی و گناه بزرگ آن را به گردن گیرد.
عاقبت یکی از مردمِ بنیبداء بیامد و با شمشیر به سرِ وی زد؛ شمشیر، کلاه را بدرید و سر حسین را زخمدار کرد و کلاه از خون پر شد. آنگاه، حسین کلاهی خواست، به سر گذاشت و عمامه نهاد.در حالی که خسته و ″در خود فرو رفته″ شده بود».
[تاریخ طبری؛ ص ۳۰۵۵]
@Enhyal
«گوید: حسین مدتی دراز از روز را زنده بود؛ که اگر لشکریان میخواستند بکشندش کشته بودند؛ اما هر کسی کشتنِ حسین را به دیگری وامیگذاشت؛ و هر که سوی او میرفت بازمیگشت؛ چرا که نمیخواست کشتنِ وی و گناه بزرگ آن را به گردن گیرد.
عاقبت یکی از مردمِ بنیبداء بیامد و با شمشیر به سرِ وی زد؛ شمشیر، کلاه را بدرید و سر حسین را زخمدار کرد و کلاه از خون پر شد. آنگاه، حسین کلاهی خواست، به سر گذاشت و عمامه نهاد.در حالی که خسته و ″در خود فرو رفته″ شده بود».
[تاریخ طبری؛ ص ۳۰۵۵]
@Enhyal
۳۴
۹:۵۰