فاطمه صفدری، دانشجوی دکترای ارتباطات
آمریکا بیشتر دهههای موجودیت خود را به جنگ گذرانده است. این موجودیت جنایتکار در خلال این جنگها ابتدا تلاش داشت رضایت مردم خود را برای جنگیدن جلب کند، اما این کافی نبود. متخصصان پروپاگاندا و تبلیغات جنگ به این نتیجه رسیدند که بخشی از رضایت آمریکا و جامعۀ جهانی در گرو این است که آمریکا نشان بدهد خود مردم کشور هدف، از حمله به کشورشان خوشحال هستند! اینجاست که مفهوم «رضایتِ برساخته» وارد بازی میشود: فرایندی که در آن، رضایت نه از دل تجربۀ زیسته مردم، بلکه از دل روایتها، تصویرسازیها و بازنماییهای گزینشی ساخته میشود.یکی از مسیرهای اصلی این ساختنِ رضایت، استفاده از گفتمان حقوق بشری بهویژه در حوزه زنان است. وقتی یک کشور بهطور مداوم بهعنوان جایی خطرناک برای زنان تصویر میشود، این تصویر بهتدریج از یک گزارش اجتماعی به یک پیشفرض بدیهی تبدیل میشود. در این نقطه، هر نوع فشار یا حتی اقدام نظامی، میتواند در ذهن مخاطب بهعنوان «واکنشی قابل درک» یا حتی «اخلاقی» جلوه کند. مسئله این نیست که واقعیتها وجود ندارند؛ مسئله این است که کدام واقعیتها انتخاب، برجسته و تکرار میشوند، و کدامها حذف. به عنوان مثال آمارهای جهانی نشان میدهند که در هندوستان آمار تجاوز به زنان به گونهای است که در هر ساعت چندین زن مورد تجاوز قرار میگیرند، با این حال آمریکا تاکنون برای آزادسازی زنان هندوستانی از مردان خطرناک هندی اقدام نکرده است و این موضوع را دستاویز خلق رضایت برای جنگ با آنان قرار نداده است.در همین چارچوب، بخشی از کنشهای رسانهای در دیاسپورای ایرانی، مثل ویدئوهای رقص پس از اخبار حمله یا پیامهای تشکر از آمریکا و رژیم صهیونیستی، در رسانههای غربی بهگونهای بازنشر میشوند که معنایی فراتر از خودشان پیدا کنند. اینها دیگر صرفاً کنشهای فردی نیستند؛ به نشانهای تبدیل میشوند از اینکه «ایرانیها خودشان هم با این مداخله موافقاند». اینجاست که یک حرکت پراکنده، در دل یک روایت بزرگتر جاگذاری میشود و به تولید همان رضایت برساخته کمک میکند.همزمان، ماجرای ورزشکاران زن ایرانی در خارج از کشور نیز در همین الگو قابل فهم است. فشار برای پناهندگی، صحنههای احساسی گریه ایرانیان دیاسپورا برای جلوگیری از بازگشت ورزشکاران و روایتهایی که بازگشت را تقریباً معادل با خطر مرگ نشان میدهند، همگی در یک قاب مشخص قرار میگیرند. تلاش بر این است که نشان بدهند بازگشت ورزشکاران زن به ایران معادل مرگ حتمی آنان به دلیل همخوانی نکردن با سرود ملی است. در چنین فضایی، پیچیدگیها حذف میشوند و جای خود را به یک روایت دراماتیک و قانعکننده میدهند؛ روایتی که کارکردش بیش از اطلاعرسانی، جهتدهی به احساس و قضاوت مخاطب بینالمللی و دیاسپورای ایران است که با دسترسی به این اینترنت، قدرت روایتسازی درباره مردم ایران درخلال جنگ را دارند.در نهایت، آنچه شکل میگیرد، یک پازل هماهنگ است: تصویر زنِ در خطر، کنشهای نمادین دیاسپورا، و روایتهای احساسی از «گریز» و «نجات» از دست حکومت. این قطعات، وقتی کنار هم قرار میگیرند، یک پیام ساده اما قدرتمند میسازند: مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل نهتنها قابل قبول، بلکه خواستنی است—حتی برای خودِ مردم آن کشور. این دقیقاً همان نقطهای است که رضایت، دیگر یک واقعیت اجتماعی نیست؛ یک محصول رسانهای است.برای مقابله با این موضوع، باید نشان داد که زنان ورزشکار ایرانی همواره کشور خود را قلبا نمایندگی کردهاند و مردم نیز همواره حامی آنان هستند. ورزشکاران ایرانی همیشه غیورانه در هر کموکاستی از کشور حمایت کردهاند و مردم نیز همواره با دعای خیر و شادی برای پیروزی آنان، آنان را همراهی کردهاند. با این وصف، طرد این ورزشکاران و نفرتپراکنی نسبت به آنان در شرایط حاضر قطعه آخر پازل رسانهای است که دشمن به آن امید دارد. باید توجه داشت که این ورزشکاران علاوه بر مزاحمتهای دیاسپورا و اعمال فشار از سوی آنان، از طرف پلیس و متولیان پناهندگی یک کشور بیگانه نیز به صورت غیرقانونی تحت فشار قرار گرفتهاند. اساس مداخله و تحمیل چنین فشاری به تیم کشوری که در جنگ است امری ظالمانه است که باید محل اعتراض مردم باشد. در صورتی که به جای اعتراض به مداخله دشمن و تلاششان برای تحریف واقعیت، هر گونه دیگریسازی با ورزشکاران به نام وطنپرستی رخ دهد، صرفا بازی رسانهای دشمن تکمیل میشود. امروز دشمن در جنگ شناختی خود برای ساخت تصویر ایران سرکوبگر و نیازمند نجات توسط آمریکا، هر روز به سوژه جدیدی متوسل خواهد شد و باید با هوشمندی کلانروایت این سوژهها را دید و با آن مقابله کرد.
eqlimamag.ir
۱۹:۰۷