دکتر عاطفه خادمی، عضو هیأت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم تحقیقات و فناوری
در نظریههای کلاسیک بازدارندگی، فرض بر این است که هر کنشگری با محاسبه هزینه و فایده، تصمیم به مقاومت یا تسلیم میگیرد. دشمن در جنگ رمضان دقیقاً بر همین منطق عمل میکرد: افزایش تدریجی هزینههای اجتماعی و روانی، جامعه را به نقطه شکست خواهد رساند. اما آنچه در میدان رخ داد، نه یک انحراف آماری، که فروپاشی کامل این منطق خطی بود. زنان ایران با عاملیتی که آن را «هویتبنیاد» مینامیم، معادله هزینه-فایده را واژگون ساختند. این واژگونی، مهمترین اختلال راهبردی در دستگاه محاسباتی دشمن بود.
برای درک این پدیده، باید میان دو نوع عقلانیت تمایز قائل شد. عقلانیت ابزاری غرب، رفتار را تابعی از حداکثرسازی منفعت مادی و حداقلسازی ضرر فیزیکی تعریف میکند. در این چارچوب، تهدید با بمباران باید منجر به کاهش حضور اجتماعی، افزایش تقاضا برای توقف جنگ، و در نهایت فشار بر حاکمیت شود. اما عقلانیت هویتی که زنان ایران به نمایش گذاشتند، مبنای دیگری دارد: ارزشهای نامحدودی مانند عزت، استقلال و تعلق جمعی، بر امنیت فیزیکی اولویت دارند. در این الگو، تهدید نه تنها هزینه محسوب نمیشود، بلکه به سرمایهای برای نمایش همبستگی تبدیل میگردد.
مکانیسم این واژگونی را «حذف هزینه اجتماعی مقاومت» مینامیم. در شرایط عادی، هر شهروندی با شنیدن صدای آژیر، هزینه روانی را تجربه میکند: ترس، سردرگمی، کاهش اعتماد به توانایی دولت در تأمین امنیت. اما زمانی که جمعیت قابل توجهی (به ویژه زنان) این هزینه را «عادی» جلوه میدهند و با حضور خود نشان میدهند که تهدید قادر به تغییر رفتارشان نیست، آن هزینه از دوش جامعه برداشته میشود. دشمن با بمباران، به جای افزایش هزینه، در واقع با «هزینه صفر» مواجه میشود. بمباران میکند اما ترسی نمیبیند. خسارت وارد میکند اما انزوایی نمییابد. این تناقض، الگوریتمهای پیشبینی رفتار جمعی را از کار میاندازد.
برجستگی تاریخی این رستاخیز در مقایسه با دفاع مقدس روشنتر میشود. در آن جنگ، خط مقدم از شهرها جدا بود و زنان عمدتاً نقش پشتیبانی داشتند. اما در جنگ رمضان، کل کشور خط مقدم بود. در چنین شرایطی، عقلانیت ابزاری خانهنشینی را توصیه میکند. اما زنان با انتخاب معکوس، نشان دادند که «حضور در معرض تهدید» خود به یک راهبرد تبدیل میشود. این حضور، پیامی دووجهی دارد: از یک سو به جامعه میگوید «ترس جایز نیست»، و از سوی دیگر به دشمن میگوید «ابزار تو کار نمیکند».
دشمن برای حل این معما نیاز به الگوریتمی داشت که در آن «هزینه» تابعی از «ارزشهای غیرمادی» باشد. اما تمام مدلهای غربی، ارزشها را یا نادیده میگیرند یا به عنوان متغیرهای حاشیهای در نظر میآورند. زنان ایرانی نشان دادند که در عصر جنگهای شناختی، «عاملیت هویتی» میتواند قویتر از «قدرت سخت» عمل کند. این همان جابجایی پارادایمی است که نظریههای امنیت بینالملل را به بازنگری وادار میکند.
در جمعبندی باید گفت: رستاخیز زنان در جنگ رمضان، نه یک رویداد احساسی زودگذر، که یک نوآوری راهبردی در نظریه بازدارندگی نامتقارن بود. آنها با حذف هزینه اجتماعی مقاومت، معادلهای رقم زدند که دشمن نه الگوریتم حل آن را داشت و نه حتی واژگان توصیف آن را. این میراث ماندگار زن ایرانی، نظریهپردازی جنگ را به این پرسش اساسی فرامیخواند: اگر دشمن نتواند هزینه مقاومت را به جامعه تحمیل کند، پس اساساً چه ابزاری برای بازدارندگی خواهد داشت؟ پاسخی که زنان ایران در عمل ثبت کردند، شاید مهمترین درس برای آینده جنگ باشد.
eqlimamag.ir
۱۴:۳۷