دکتر میثم مهدیار عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی
در تجربه اجتماعی ایران، بارها دیده میشود که زنان داغ را تنها به عنوان اندوهی شخصی تجربه نمیکنند بلکه آن را به نوعی سوگ حماسی تبدیل میکنند. زنانی در سنین مختلف چه داغدیده و چه داغندیده، در میدان حضور دارند و گفتار و رفتار آنان رنگ و بوی حماسه دارد. فرهنگی که در دل خود سوگ حماسی را حمل میکند، در بخش مهمی از تجربه تاریخی جامعه ایران از دل زنان ایرانی برآمده است.شجاعت و دلاوری زن ایرانی حتی در شرایطی چون بمباران که در میان خطر نیز شعار «اللهاکبر» سر میدهد نمونهای قابل توجه از این روحیه است. برای فهم چرایی دستیابی زن ایرانی به چنین درجهای از پایداری و حماسه، میتوان به الگووارههای زنانه در تاریخ و فرهنگ ایرانی اشاره کرد.الگوهایی که در ناخودآگاه تاریخی جامعه رسوب کردهاند. بسیاری از الگووارههای ما در حوزههای دین، سیاست و فرهنگ طی قرون متمادی تداوم یافته و در هسته تاریخی جامعه ایرانی نفوذ کردهاند و در لحظههای بحرانی، خود را در رفتار و کنش اجتماعی آشکار میکنند.زن ایرانی در بسیاری از موقعیتها بر پایه همین سنتهای اسطورهای و ادبی عمل میکند. در ادبیات حماسی ما نمونههایی چون رودابه را میبینیم که با سخنوری و تدبیر خود بر اطرافیان تأثیر میگذارد، یا فرنگیس در شاهنامه که همسر سیاوش و مادر کیخسرو است و با وفاداری و استواری، پادشاه آینده ایران را از گزند حوادث حفظ میکند. این نمونهها را میتوان از جمله الگووارههای ماندگار ادبی و فرهنگی دانست که در طول زمان در حافظه تاریخی جامعه انباشته شدهاند و در بزنگاههای اجتماعی و تاریخی مجال بروز پیدا میکنند.در کنار این سنتهای اسطورهای و ادبی، یکی از مهمترین الگووارههای فرهنگی در جامعه ایرانی شخصیت حضرت زینب(س) است. هر ساله در آیینهای عاشورایی، یاد حماسهآفرینی حضرت زینب(س) در واقعه عاشورا و پس از آن زنده میشود و این شخصیت در ذهن و زبان جامعه ایرانی حضوری ماندگار دارد. جمله مشهور ایشان، «ما رأیتُ إلا جمیلاً»، در حالی بیان شد که ایشان داغ از دست دادن هجده تن از عزیزان خود را بر دل داشتند. همین جمله به یکی از ماندگارترین گزارههای حماسی و زیباشناختی در فرهنگ دینی و تاریخی ما تبدیل شده است. گزارهای که نشان میدهد چگونه میتوان سوگ را در افق معنا و زیبایی به حماسه تبدیل کرد.
eqlimamag.ir
۱۵:۳۶