به نام ِخدای ِرقیه خاتون ؛دنیا دستش را باز کرد ،
شهدا گل بودند و ما پوچ .. اینجا ؟ محفلی برای ِ آشنایی ِ بیشتر بامجنونالرقیه ، شهید محمد اسلامی :)کپی ؟ حلاله اما با ذکر ِمنبع *شروع ِ ما : 2 - 6 - 04 'پایان ؟ انشاءالله شهادت . .« زندگینامه شهید بزرگوار »آیدی ِاینستاگرام : eslami_285 .خآدم : @ech_ain .[ وقف ِشهید اسلامی ]
شهدا گل بودند و ما پوچ .. اینجا ؟ محفلی برای ِ آشنایی ِ بیشتر بامجنونالرقیه ، شهید محمد اسلامی :)کپی ؟ حلاله اما با ذکر ِمنبع *شروع ِ ما : 2 - 6 - 04 'پایان ؟ انشاءالله شهادت . .« زندگینامه شهید بزرگوار »آیدی ِاینستاگرام : eslami_285 .خآدم : @ech_ain .[ وقف ِشهید اسلامی ]
۲۰:۰۶
۱۲:۰۱
خب بریم سراغ ِزندگی نامه شهید بزرگوار .
۱۲:۳۸
- شهید ِعشق .
خب بریم سراغ ِزندگی نامه شهید بزرگوار .
محمد در خانواده ای مذهبی و اهل هیئت در سوم ماه صفر در شهرستان جهرم متولد شد . در همان روز تولد زمانی که پدر برای اولین بار او را به آغوش کشید برایش آرزوی شهادت کرد . زندگی محمد با این آرزوی معنوی ، شکل زیباتری به خود گرفت . و مسیر زندگی او را از همان ابتدا با عشق قلبی به اهل بیت '؏' هاشور زد . او در شیراز بزرگ شد .پسری آرام و متین بود از همان دوران نوزادی تمام سعی مادر شهید این بود که بدون وضو و طهارت به او شیر ندهند و حتی نیمه های شب که نوزاد شیر طلب می کرد به جای وضو تیمم میگرفت سپس به او شیر می داد .بسیار خوش اخلاق و خوش خنده بود ، اهل نماز اول وقت بود و در آن کاهلی نمی کرد . هدف از ادامه تحصیل ، اشتغالش در سپاه و پوشیدن لباس پاسداری بود .زمانی که در سال ۱۳۹۸ فارغالتحصیل شد کارهای گزینش سپاه را انجام داد و تا حصول نتیجه گزینش ، به خدمت سربازی مشغول شد . در یکم خرداد ۱۴۰۰ پس از هفت ماه که دوره خدمت سربازی را پشت سر گذاشته بود تسویه حساب کرد و در سوم خرداد به استخدام سپاه یگان امنیت امام حسنمجتبی '؏' در آمد .محمد بزرگ شدهی هیئت بود و به خدمت در هیئت مدینهالنبی 'ص' شیراز مشغول بود . او ارادت خاصی به خانم رقیه 'س' داشت . گردنبند ، انگشتر ، بازوبند ، پس زمینه و پروفایل گوشی محمد همه « یارقیهخاتون » بود و هر سال روز سوم محرم به عشق ایشان روزه میگرفت .در هفتم فروردین ۱۴۰۱ مصادف با سالروز ولادت حضرت رقیه 'س' ، با فاطمه خانم عقد کردند .جوانی به روز بود و اصلاً خشک مذهب نبود . برای محمد هرچیزی جایگاه خودش را داشت ، هیئت رفتن سرجای خودش بود و کافه و تفریحاتش جای خودش . آهنگ نیز زیاد گوش می کرد و حتی خواننده مورد علاقه ی او آقای محسن چاووشی بود اما در ایام شهادت اهل بیت '؏' هرگز آهنگ گوش نمیکرد و فقط مداحی ..اهل ورزش بود و فوتبال ، والیبال ، شنا ، بسکتبال ، هندبال ، فوتسال ، ورزش های رزمی و .. همه را بلد بود . بسیار زیاد فوتبالی بود و اسم تمامی بازیکن های ایرانی و خارجی را می دانست . در گوشی همراهش بازی فوتبال داشت و هرازگاهی بازی می کرد . طرفدار سر سخت رئال مادرید بود .عشق و علاقه و ارادت محمد به ولایت و انقلاب و آرمان های امام خمینی 'ره' وصف ناشدنی بود . هنگامی که از او در مورد الگوی خودش در زندگی سوال شد گفته بود ابتدا امیرالمومنین '؏' و در زمان معاصر امام خمینی 'ره' و حاج قاسم را به عنوان الگو قرار داده است .زیاد به گلزار شهدا می رفت ، یک روز که با دوستانش به گلزار شهدا رفته بود به مزار شهید محمد اسلامی نسب اشاره می کند و می گوید این شهید فقط یک نسب از من بیشتر دارد . شهیده ای در شیراز هست به نام شهیده رقیه حاتمی که از شهدای نهضت هستند . این شهیده معروف هستند به شهیده رقیهای ، چون در سن ۳ سالگی به شهادت رسیدند ، محمد نیز به دلیل ارادت ویژه ای که به حضرت رقیه 'س' داشت به این شهیده زیاد سر میزد .حدود دو سال قبل از شهادتش خواب دیده بود که در خون خودش غلتیده و امام حسین '؏' و خانم رقیه 'س' کنارش ایستاده بودند و در همان عالم خواب حضرت رقیه 'س' به محمد اشاره میکردند و به پدر بزرگوارشان می گفتند که بابا ایشون نوکرِ منه ، هواشو داشته باش . نوکر منه ، مراقبش باش ..در وصیت نامه اش نوشته بود و در آن قید کرده بود که مرا با لباس هیئت دفن کنید ، برایم روضه ی سه ساله بخوانید و به برادرش خطاب کرده بود که از این به بعد شما به جای من در هیئت سینه بزن .مادر شهید می گوید : در پانزدهم اسفند ماه ، مصادف با روز میلاد امام حسین '؏' و روز پاسدار ، زمانی که از محل کار به منزل آمد مرا به اتاقش دعوت کرد و عکس هایی که با لباس پاسداری در روز پاسدار ، در حرم احمد بن موسی شاهچراغ '؏' گرفته بود به من نشان داد . چقدر با آن لباس زیبا شده بود . در بین آن عکس ها ، عکسی بود که از صمیم قلب خندیده بود به آن عکس اشاره کرد و به من گفت که مادر این عکس را نگه دار و برای کسی ارسال نکن و آن را برای روز شهادتم بگذار .. همچنین همسر شهید می گوید : چند ماه قبل از شهادت محمد بود که یک روز به من گفت فاطمه جان وقتی من شهید شدم ، بالای سرم بیا و موها و محاسن مرا شانه بزن ، می خواهم به دیدار ارباب بروم مرتب باشم . و یک روز قبل از شهادتش دو تا شانه خرید یکی برای خودش و یکی برای من من نیز با همان شانه موها و محاسنش را در غسالخانه شانه زدم .نیمه های شب دوم شهریور ۱۴۰۱ مصادف با ۲۶ محرم هنگامی که محمد برای گشت شبانه با موتور برای ایجاد امنیت به کوچه و خیابان های شهر شیراز رفته بود به همراه دوست بسیجی اش شهید محمد سجادی زاده ، در اولین لباس پاسداری اش در حین ماموریت به فیض شهادت نائل گردید .این زندگینامه شهید بزرگوار بود ، برای اطلاعات بیشتر از شهید شما میتونید از اینسایت کتاب مربوط به شهید را خریداری کنید .
۱۲:۳۹
۱۸:۳۹
شهید محمد اسلامی.mp3
۰۱:۳۰-۱.۰۴ مگابایت
اگه مردم مثل بقیه برام ختم نگیرید . .#شهیداسلامی | #هیئتمدینةالنبیشیراز
۱۸:۴۵
شهادت ،یعنی قرار بود بمیری ولی بخیر گذشت ..
۱۸:۴۶
آرامشی که پیش ِتو احساس کردم انگار از بهشت آمده بود ..از خود ِخود ِدستان زخمی ِخآنوم سه ساله :)#شهیداسلامی | #حضرترقیه
۱۴:۲۵
۱۴:۲۵
۱۴:۲۵
۱۴:۲۵