╰ 𝐌e new’’منتظر بودم من رو تو آغوشت بگیری، منتظر بودم بهم بگی که چقدر دلت برام تنگ شده، که چقدر تو این دوری اذیت شدی؛ خواب بودی عزیزِ دلم، مهربونی تو یک خواب شیرینه. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۹:۲۳
╰ 𝐌e new’’مراقب خودتون، خانوادهتون و عزیزانتون باشید؛ چون شما بهتر از من این رو میدونید که پایان شب سیه، سپیده و خورشید ما هم بالاخره طلوع میکنه. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۴:۲۳
╰ 𝐌e new’’ما دقیقا عاشق هم نیستیم، پس من به همه میگم ما فقط دوستیم، اینطوری راحت تره. ما با همدیگه تنهایی وقت میگذرونیم، اون دوستام رو دیده، همیشه به من زنگ میزنه و گاهی.. برای یک لحظه، میبینم با کمی عشق توی چشماش نگاهم میکنه. اما ما فقط دوستیم.. و اون این رو مرتبا به من یادآوری میکنه. نمیخواد من اشتباه برداشت کنم. من هم تلاش میکنم نکنم.. اما وقتی زنگ میزنه جواب میدم. و زمانی که به کسی نیاز داره تا باهاش حرف بزنه، من اونجام. و وقتی جایی گیر میکنه و به ماشین نیاز داره، من نصف راه رو با کلیدهایی توی دستام رفتم. من فقط وقتی خورشید غروب میکنه اون رو میبینم. اما اون میگه دلیلش اینه که چشمام زیر نور ماه میدرخشه. گاهی فکر میکنم آیا ما برای همیشه روی این مرز باقی میمونیم؟ مرز بین عشق و دوستی؟ فکر میکنم من یه جاهایی از این خط عبور کردم، فکر میکنم اون هم همینطور بود. اما اعترافش نمیکنه. فکر میکنم هر دوی ما یه چیز رو میخوایم... دوست داشته شدن. فقط فرقش اینجاست که من میخواستم این احساس از طرف اون باشه. و اون.. هرگز من رو در روشنایی روز نمیبینه. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۶:۵۵
╰ 𝐌e new’’تصور کور کورانه ای که از خودمون داشتم خیلی وقت هست که نابود شده؛ خودم رو وسط خرابه های رویا هام پیدا کردم در حالی که تو فرسنگ ها دور شده بودی از من، از ما، از چیزی که وجود داشت و ویرون شد.حس تهی بودن تمام وجودم رو گرفته بود، کی فرصت کردی اینطور همه جونم رو بگیری که بعد رفتنت روحم از جسمم پر کشید؟چطور تونستم بهت اجازه بدم که روح برهنه من رو ببینی، زخم های چرک روی تنم رو ببینی در حالی که خودم هیچ چیز ازت نمیدونستم؟کی انقدر من شدی؟ کی تمام من شدی؟ ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۳:۳۰
╰ 𝐌e new’’بیا دوباره شروع کنیم؛ من بهت سلام میدم و تو باهام گرم بگیر.فقط ایندفعه، عاشقم نکن. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۸:۱۲
╰ 𝐌e new’’تو حتی نزدیک اون چیزی که میخواستم هم نبودی، هیچ چیز مشترکی بین ما وجود نداشت و فرق بین ما زمین تا آسمون بود عزیز من؛ الان اما انگار تو همه اون چیزی هستی که از زندگیم میخوام. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۹:۰۶
╰ 𝐌e new’’اون بخش از وجودم که خواستار نگه داشتن تو به هر قیمتی بود، سال هاست مرده عزیزم؛ برو و هیچوقت هم به این سرزمین متروکه برنگرد. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۴:۵۰
۱۸:۵۸
╰ 𝐌e new’’404 رو با همه سختی هاش و اتفاقات بدش کنار بگذارید و به 405 درود بفرستید؛ سال نو همگی مبارک. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۵:۱۰
╰ 𝐀suka’’نمیدانم در تمام طول زندگی، هر کس چند بار در موقعیتهای سخت و آسان زندگی قرار میگیرد یا نمیدانم بودن در این موقعیت ها چقدر تعیین کنندهی این است که یک آدم چقدر خوب یا چقدر بد است.نمیدانم. دیگر هیچ چیز اهمیتی ندارد، خوب بودن یا نبودن، دروغ یا حقیقت، زنده یا مرده بودن. نمیدانم این قصهی شکسته و این تئاتر اقیانوس تا کی ادامه پیدا میکند. تا خشک شدن اقیانوسها یا تا خشک شدن کاجها؟ یا تا زمان مرگ ستاره ها و خورشید؟ نمیدانم.حتی نمیدانم تا چه زمانی باید قوی ماند در میان طوفانها و باران شدید. نمیدانم تا کی باید ایستاد و نباخت. تا کی باید سرپا ماند و گریه نکرد. تا چه زمانی باید درد کشید و فریاد نزد.نمیدانم چرا سازها گریه میکنند و نمیدانم چرا تمام گلها خشک شدهاند. نمیدانم چرا نمیشود دستها را بالا برد و ماه را لمس کرد و نمیدانم چرا قلبها همه شکسته اند. و همهی اینها، فقط واقعیتهای وضع موجود است. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۲۱:۵۴
╰ 𝐀suka’’تمام حرفهایم را در قلبم خاک کردم بی آنکه بدانم آنها جوانه نمیزنند و بلکه خاک قلبم را مسموم میکنند و کاشتن بذری دیگر باعث نمیشود باغ قلبم التیام بیابد. دیگر فریادها کارساز نبودند و باران اشکها تمامی نداشت. دیگر مهم نبود، «بودن» یا «نبودن». تنها چیزی که مهم بود من بودم و دودی خاکستری رنگ از ته ماندهی سیگاری که ساعتها بین انگشتهایم نگه داشته بودم. من مانده بودم و یک خانه و بغضی که شکسته نمیشد. تودهی لجباز نشکستنی. دیگر سیل غمها تمام آبادیام را به نابودی کشانده بود. دیگر مهم نبود چقدر بخواهم بدوم، پاهایم شکسته بود. و حزنی که پایان ناپذیر بود. من میان مه گم شده بودم. مه و باران و موهای نمدار. در روزها و گذشتهها و خاطرات گیر کرده بودم و پایان نداشت، صدای خندههایش.و بی انتهای نجواها و زمزمهی باد و رقصش، که تمامی نداشت و ویران کردن قلبم برای او کافی نبود. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۲۱:۵۹
۲۰:۲۶
╰ 𝐀suka’’در ذهن اینگونه میپنداشتم که با تو وداع کردهام، آخر من با همه چیز خیلی وقت است که وداع کردهام. با خودم، با صداها، با مردم. ظاهراً همه چیز عالی به نظر میرسد.به آن نیلوفر کبود روی برکه نیم نگاهی میاندازم، به نظر میرسد مرا سرزنش میکند، نمیدانم. تمام موجودات هستی مرا سرزنش میکنند. آخر شاید من واقعا گناهکار هستم. به منفور بودن عادت کردهام. به گمانم اگر عادت نکرده باشم، قائدتا آن را نادیده خواهم گرفت و نسبت به آن بیاهمیت خواهم بود.در میان افکار زیادی پرسه میزنم و گاه به گاه به تو میاندیشم. اگر صدای این افکار شوم به گوش تو میرسید، آیا هنوز هم همانقدر، مانند گذشته، مرا بابت همه چیز سرزنش میکردی؟ گمان میکنم احساساتت نسبت به من بسیار سیاهگونه میشد. شاید گمان نمیکنم، تا حد زیادی به آن اطمینان دارم. در هر حال به مرور زمان هر انسانی به هیولایی تبدیل میشود که در کودکی از آن هراس داشت، فکر میکنم کسی از این قائده مستثنی نباشد؛ اینگونه فکر نمیکنی؟آن نیلوفر کبود، بیدرنگ پژمرده میشود و مرا در غمناکترین حالت خود، تنها میگذارد. شاید روح بیگناهش را تسلیم افکار من کرد و خود، قربانی آن نجواها شد. انگاری که تمام آنها را مانند طنابی به دور گردنش نهاد و خود را حلقآویز نمود.نگاهی دقیقتر به انعکاس نیلوفر کبود در برکه میندازم. چهرهام خود را نمایان میکند. من، خودم را به دار آویختهام. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۲۰:۲۷
╰ 𝐀suka’’اون آخرین ادمیه که بهش اعتماد میکنم.و اگر اون هم ترکم کنه، کارم برای همیشه با عشق تمومه. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۷:۴۰
╰ 𝐌e new’’تو قایقی که ما سوارش بودیم، فقط من پارو زدم. غرق شدیم، غرقمون کردی. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۳:۲۰
╰ 𝐌e new’’از دهانم که پر از توست بدم میآیدتف بر آن لحظه که لب های تو را بوسیدم ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۳:۵۶
╰ 𝐌e new’’تو ترسیده بودی نه از عشق، از عاشق شدن و عشق ورزیدن؛ ترجیح تو این بود که لابهلای خیالت عاشقی کنی و هرگز به زبون نیاریش، هرگز نشونش ندی. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۶:۰۳
╰ 𝐀suka’’«عشق چه شکلیست؟»برایِ من در دستهایی خلاصه میشود که تا به حال توسط من لمس نشده، در تنی خلاصه میشود که در نزدیکی من نبوده، در چشمهایی خلاصه میشود که سوی نگاهشان بر من تاب نخورده و در ذهنی خلاصه میشود که حتی نام مرا نمیشناسد. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۳:۰۲
╰ 𝐌e new’’تو زندگی من را به سوی بدبختی سوق دادی و من هنوز ناتوان در فراموش کردن توام. ⊹ ⩩ ָ࣪ . @fairytale_vkook
۱۳:۲۹
۲۱:۲۲