خروج امارات از اوپک؛ ضربه به کارتل نفتی در بحبوحه جنگ ایران
الجزیرهتاریخ انتشار: 28 آوریل ۲۰۲۶
امارات متحده عربی روز جمعه تصمیم خود برای خروج از اوپک و اوپک پلاس را اعلام کرد تا بر «منافع ملی» تمرکز کند. این اقدام ضربه سنگینی به گروههای صادرکننده نفت در زمانی وارد میکند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک شوک تاریخی انرژی ایجاد کرده و اقتصاد جهانی را لرزانده است.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۷:۲۱
رصیف۲۲ (رسانه لبنانی) | تاریخ انتشار: ۲۶ مارس ۲۰۲۶
وقتی کشوری مانند ایران یک تنگه استراتژیک حیاتی را میبندد و سیستمهای ناوبری مختل میشوند و تأسیسات کشورهای همسایه هدف قرار میگیرند، منطق اولیه این است که جغرافیا - با تنگهها، مرزها و نفتکشهای متوقف شدهاش - همان چیزی است که کشورها را از هم جدا و محدود میکند. اما آنچه در حال رخ دادن است، کاملاً خلاف این را نشان میدهد. به نظر میرسد زمینشناسی - با مخازن پنهان زیرزمینی که بین کشورهای عربی حاشیه خلیج و ایران امتداد یافته - یکی از موانعی است که از گسترش جنگ جلوگیری میکند. این تناقض ظاهری بین آنچه جغرافیا نشان میدهد و آنچه زمینشناسی در خود پنهان کرده، کلید درک رفتار کشورهای عربی در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است.
هنگامی که درگیری در هفته سوم خود به اوج رسید و حملات اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی صورت گرفت، کشورهای عربی به سمت درگیری مستقیم در کنار دو پروژه متضاد آمریکا و اسرائیل لغزش نکردند، حتی اگر تهران با هدف قرار دادن هشت تأسیسات انرژی در منطقه تلافی کرد که مهمترین آنها مجتمع راس لفان قطر بود. کشورهای عربی از آغاز جنگ محکوم کردند، اما وارد درگیری نشدند. این رفتار را نمیتوان تنها با محاسبات امنیتی توضیح داد. چیزی عمیقتر از امنیت و خاموشتر از سیاست وجود دارد که این رفتار را شکل میدهد: میتوان آن را «وابستگی زمینشناختی» نامید - وضعیتی که در آن مخازن نفت و گاز یک کشور فراتر از مرزهای دریایی امتداد مییابد تا با مخازن یک کشور همسایه مشترک شود.
گویاترین دلیل بر اینکه وابستگی زمینشناختی متغیری محوری برای توضیح رفتار کشورهای عربی است که محاسبات سیاسی به تنهایی آن را آشکار نمیکند، این است که حمله ای که این رفتار را برانگیخت از سوی طرفی صورت گرفت که هیچ مخزن مشترکی با ایران ندارد: اسرائیل. اگر خودداری کشورهای عربی از درگیر شدن نتیجه فشارهای سیاسی یا همسویی با واشنگتن بود، احتمالاً این موضع با تغییرات این فشارها تغییر میکرد. بنابراین، ثبات رفتار عربی در برابر متغیرهای سیاسی نشان میدهد که تعیینکننده ساختاری این رفتار مقدم بر سیاست و مستقل از آن است.
میادین مشترک در خلیج فارس در نگاه اول مسائل فنی آرامی به نظر میرسند: مخازنی در زیر کف دریا، مرزهای دریایی روی نقشهها، و توافقات استخراج بین شرکتهای نفتی. اما سه جنگ متوالی از سال ۲۰۲۲ (اوکراین، غزه و ایران) نشان میدهد که این مسائل فنی آرام، در حقیقت میدان نبرد عمیقتری بر سر این هستند که چه کسی بر نقشههای تولید، ترانزیت و قیمتگذاری در نظام انرژی جهانی آینده مسلط خواهد شد. جنگ علیه ایران این پیوند زمینشناختی را ایجاد نکرده، اما هزینه نادیده گرفتن آن را به سطح بیسابقهای افزایش داده است.
در حالی که آمریکا ۹۰ سایت را در جزیره خارگ هدف قرار داد، ایران هرمز را نبست، بلکه آن را به دروازهای انتخابی برای هرکس که میخواهد تبدیل کرد. به این صورت یک الگوی واحد پدیدار میشود: هر طرف کارتی در دست دارد و آن را بدون استفاده کامل از آن، نه به دلیل فقدان اراده، بلکه به این دلیل که به هم پیوستگی منافع اقتصادی، یک حمله تمام عیار را به مجازاتی برای متجاوز حتی بیشتر از قربانی تبدیل میکند.در این حاشیه بحرانی، کشورهای عربی در جنگی که در انتخاب آن نقشی نداشتند روی طناب باریک راه میروند.
۱. پارس جنوبی (ایران) / حزب الشمال (قطر) - بزرگترین مخزن گاز جهان:بزرگترین مخزن گاز جهان در زیر بستر دریا بین ایران و قطر قرار دارد. این میدان گازی ۱۳ سال مصرف جهان را تأمین میکند و ایران برای حدود ۷۰ درصد تولید گاز خود به آن وابسته است. در اواخر سال ۲۰۲۵، تولید روزانه آن به حدود ۷۲۲ میلیون متر مکعب رسید، در حالی که میدان مقابل آن در قطر، ستون فقرات سیستم صادرات گاز طبیعی مایع با ظرفیت ۷۷ میلیون تن در سال است. نخستوزیر قطر هشدار داده است که در صورت آلودگی خلیج به مواد رادیواکتیو، قطر فقط سه روز آب آشامیدنی ذخیره دارد.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۱۲:۴۱
بنیاد توسعه فردا
مروری بر جنگنوشتهای اندیشگاهها و مطبوعات جهان_۶۸
دشمنان روی زمین، شرکای زیر زمین؛ چگونه میادین گازی مشترک آرامش خلیج را در برابر ایران تحمیل میکنند؟ رصیف۲۲ (رسانه لبنانی) | تاریخ انتشار: ۲۶ مارس ۲۰۲۶
بخش اول
خلاصه وقتی کشوری مانند ایران یک تنگه استراتژیک حیاتی را میبندد و سیستمهای ناوبری مختل میشوند و تأسیسات کشورهای همسایه هدف قرار میگیرند، منطق اولیه این است که جغرافیا - با تنگهها، مرزها و نفتکشهای متوقف شدهاش - همان چیزی است که کشورها را از هم جدا و محدود میکند. اما آنچه در حال رخ دادن است، کاملاً خلاف این را نشان میدهد. به نظر میرسد زمینشناسی - با مخازن پنهان زیرزمینی که بین کشورهای عربی حاشیه خلیج و ایران امتداد یافته - یکی از موانعی است که از گسترش جنگ جلوگیری میکند. این تناقض ظاهری بین آنچه جغرافیا نشان میدهد و آنچه زمینشناسی در خود پنهان کرده، کلید درک رفتار کشورهای عربی در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران است. هنگامی که درگیری در هفته سوم خود به اوج رسید و حملات اسرائیل به میدان گازی پارس جنوبی صورت گرفت، کشورهای عربی به سمت درگیری مستقیم در کنار دو پروژه متضاد آمریکا و اسرائیل لغزش نکردند، حتی اگر تهران با هدف قرار دادن هشت تأسیسات انرژی در منطقه تلافی کرد که مهمترین آنها مجتمع راس لفان قطر بود. کشورهای عربی از آغاز جنگ محکوم کردند، اما وارد درگیری نشدند. این رفتار را نمیتوان تنها با محاسبات امنیتی توضیح داد. چیزی عمیقتر از امنیت و خاموشتر از سیاست وجود دارد که این رفتار را شکل میدهد: میتوان آن را «وابستگی زمینشناختی» نامید - وضعیتی که در آن مخازن نفت و گاز یک کشور فراتر از مرزهای دریایی امتداد مییابد تا با مخازن یک کشور همسایه مشترک شود.
وابستگی زمینشناختی: کابوسی که از انفجار جلوگیری میکند گویاترین دلیل بر اینکه وابستگی زمینشناختی متغیری محوری برای توضیح رفتار کشورهای عربی است که محاسبات سیاسی به تنهایی آن را آشکار نمیکند، این است که حمله ای که این رفتار را برانگیخت از سوی طرفی صورت گرفت که هیچ مخزن مشترکی با ایران ندارد: اسرائیل. اگر خودداری کشورهای عربی از درگیر شدن نتیجه فشارهای سیاسی یا همسویی با واشنگتن بود، احتمالاً این موضع با تغییرات این فشارها تغییر میکرد. بنابراین، ثبات رفتار عربی در برابر متغیرهای سیاسی نشان میدهد که تعیینکننده ساختاری این رفتار مقدم بر سیاست و مستقل از آن است. میادین مشترک در خلیج فارس در نگاه اول مسائل فنی آرامی به نظر میرسند: مخازنی در زیر کف دریا، مرزهای دریایی روی نقشهها، و توافقات استخراج بین شرکتهای نفتی. اما سه جنگ متوالی از سال ۲۰۲۲ (اوکراین، غزه و ایران) نشان میدهد که این مسائل فنی آرام، در حقیقت میدان نبرد عمیقتری بر سر این هستند که چه کسی بر نقشههای تولید، ترانزیت و قیمتگذاری در نظام انرژی جهانی آینده مسلط خواهد شد. جنگ علیه ایران این پیوند زمینشناختی را ایجاد نکرده، اما هزینه نادیده گرفتن آن را به سطح بیسابقهای افزایش داده است. در حالی که آمریکا ۹۰ سایت را در جزیره خارگ هدف قرار داد، ایران هرمز را نبست، بلکه آن را به دروازهای انتخابی برای هرکس که میخواهد تبدیل کرد. به این صورت یک الگوی واحد پدیدار میشود: هر طرف کارتی در دست دارد و آن را بدون استفاده کامل از آن، نه به دلیل فقدان اراده، بلکه به این دلیل که به هم پیوستگی منافع اقتصادی، یک حمله تمام عیار را به مجازاتی برای متجاوز حتی بیشتر از قربانی تبدیل میکند.در این حاشیه بحرانی، کشورهای عربی در جنگی که در انتخاب آن نقشی نداشتند روی طناب باریک راه میروند.
سه نمونه از میادین کلیدی که روابط را شکل میدهند ۱. پارس جنوبی (ایران) / حزب الشمال (قطر) - بزرگترین مخزن گاز جهان: بزرگترین مخزن گاز جهان در زیر بستر دریا بین ایران و قطر قرار دارد. این میدان گازی ۱۳ سال مصرف جهان را تأمین میکند و ایران برای حدود ۷۰ درصد تولید گاز خود به آن وابسته است. در اواخر سال ۲۰۲۵، تولید روزانه آن به حدود ۷۲۲ میلیون متر مکعب رسید، در حالی که میدان مقابل آن در قطر، ستون فقرات سیستم صادرات گاز طبیعی مایع با ظرفیت ۷۷ میلیون تن در سال است. نخستوزیر قطر هشدار داده است که در صورت آلودگی خلیج به مواد رادیواکتیو، قطر فقط سه روز آب آشامیدنی ذخیره دارد.
ادامه در پست بعد... #گزارش_تحلیلی #بنیاد_توسعه_فردا بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۲. میدان سلمان (ایران و امارات): حاوی حدود ۴.۵ میلیارد بشکه ذخایر کل است که استخراج آن بین ایران و امارات توزیع میشود.
۳. میدان الدوره (ایران، کویت، عربستان): ذخیره آن حدود ۲۲۰ میلیارد متر مکعب گاز تخمین زده میشود. تاکنون ذرهای از آن استخراج نشده است، نه به دلیل اینکه استخراج آن اقتصادی نیست، بلکه به این دلیل که مناقشه بر سر مالکیت آن بین کویت، عربستان و ایران از شش دهه پیش حل نشده باقی مانده است.
مقاله نشان میدهد که میادین مشترک انرژی یک شبکه پیچیده از وابستگی متقابل ایجاد کردهاند که عملاً به عنوان یک «مکانیسم مهار» عمل میکند. آنچه ما شاهد آن هستیم، تناقض ظاهری دشمنی سیاسی و همکاری زیرزمینی است. درست در زمانی که تنشها به اوج خود رسیدهاند و حملات به تأسیسات انرژی در جریان است، کشورهای عربی از ورود مستقیم به جنگ خودداری کردهاند، نه صرفاً به دلیل محاسبات امنیتی یا فشار سیاسی، بلکه به این دلیل که زیر بستر دریا، اقتصادهای آنها از طریق میادین مشترک گاز و نفت به هم گره خورده است. هر گونه تخریب عمدی این زیرساختها میتواند به «خودکشی زمینشناختی» تبدیل شود که منابع ثروت را برای هر دو طرف برای همیشه مسدود کند. این واقعیت پنهان، قدرتمندتر از هر اعلامیه سیاسی یا تهدید نظامی، رفتار کشورهای عربی را در بحبوحه یکی از خطرناکترین بحرانهای منطقه در دهههای اخیر شکل داده است.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۱۲:۴۳
شورای روابط خارجی (CFR) | ۱ مه ۲۰۲۶
نگرانیهای اقتصادی درباره جنگ ایران عمدتاً بر جریان جهانی مواد حیاتی متمرکز بوده است. اما ریسک دیگری وجود دارد که بسیار کمتر مورد توجه قرار گرفته: تأمین دلار از خلیج فارس، به ویژه برای شرکتهای فناوری آمریکایی. صندوقهای ثروت ملی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اکنون بین ۴ تا ۶ تریلیون دلار دارایی مدیریت میکنند. تنها در سال گذشته، این صندوقها بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری کردند که ایالات متحده بزرگترین ذینفع بود. اما اکنون بودجه کشورهای عربی تحت فشار است: جنگ صادرات انرژی را مختل کرده، درآمدهای دیگر (مانند گردشگری) را کاهش داده و هزینههای داخلی را افزایش داده است. هرچند جریان سرمایه به طور کامل خشک نخواهد شد، اما کاهش آن میتواند ضربه مهمی به شرکتهای فناوری آمریکایی (به ویژه در حوزه هوش مصنوعی) وارد کند.
سقوطهای مکرر قیمت نفت (از جمله در سالهای ۲۰۱۴-۲۰۱۶) آسیبپذیری مالی منطقه را آشکار کرد و روند تنوعبخشی به اقتصاد را شتاب بخشید. سند «چشمانداز ۲۰۳۰» عربستان، صندوق سرمایهگذاری عمومی (PIF) را به عنوان ابزار اصلی خود قرار داد. در همین دوره، تمایل سرمایهگذاران غربی به استفاده از سرمایههای دولتی چین کاهش یافت و کشورهای عربی جایگزین مناسبی شدند. سرمایهگذاری مستقیم چین در آمریکا از بیش از ۵۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶، به حدود ۳.۸ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ کاهش یافت.
امروزه صندوقهای ثروت ملی منطقه تمایل بیشتری به سرمایهگذاری در داراییهای خصوصی برای بازدهی بیشتر نشان میدهند. صندوق PIF عربستان ۲۰ میلیارد دلار در صندوق زیرساخت بلکاستون سرمایهگذاری کرد و صندوق MGX امارات در دورهای تأمین مالی OpenAI و xAI حضور داشت.
حتی پیش از آغاز جنگ، برخی کشورهای عربی در حال بازنگری رویکرد خود بودند. صندوق PIF عربستان اعلام کرد که سرمایهگذاریهای بینالمللی از ۳۰ درصد به ۲۰ درصد کل کاهش خواهد یافت. انتظار میرود جنگ باعث شود کشورهای عربی سرمایه بیشتری را به داخل هدایت کنند.
درآمدهای انرژی به دلیل بسته شدن تنگه هرمز متوقف شده و درآمدهای غیرنفتی نیز آسیب دیده است. تعمیر زیرساختهای انرژی در منطقه بیش از ۲۵ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. برخی گزارشها حاکی از آغاز عقبنشینی از سرمایهگذاریهای خارجی است: هدیه ۲۰۰ میلیون دلاری عربستان به اپرای متروپولیتن نیویورک پس گرفته شد.
این ریسک بسیار کمتر از افزایش قیمت بنزین قابل مشاهده است، اما پتانسیل مخربی دارد که با ادامه بسته شدن تنگه هرمز بیشتر خواهد شد. در صورت ادامه این روند، منبع سرمایه جایگزین آشکاری در انتظار نیست. برخلاف دهه پیش که چین و خاورمیانه جای خود را به یکدیگر دادند، امروز بزرگترین صندوقهای سرمایه بعدی (مثل ژاپن، نروژ و سنگاپور) به اندازه صندوقهای عربی بزرگ نیستند.
عقبنشینی سرمایههای عربی در زمان بدی برای شرکتهای هوش مصنوعی آمریکایی رخ میدهد. اگر این شرکتها نتوانند سرمایه مورد نیاز خود را تأمین کنند، ممکن است مجبور شوند بیشتر به انتشار اوراق بدهی متکی شوند. با توجه به نفوذ این شرکتها بر بازار سهام، هرگونه نگرانی میتواند بر سهام سنگینی کند و به اعتماد مصرفکنندگان آمریکا سرایت نماید.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۷:۴۰
شورای روابط خارجی (CFR) | تاریخ انتشار: ۱ مه ۲۰۲۶
فشار نظامی به محدودیتهای خود رسیده است. توانمندسازی اقلیتهای قومی ایران به سمت یک آینده فدرال، یک استراتژی بادوامتر و بلندمدتتر برای غرب ارائه میدهد. از سال ۱۹۷۹، روحانیون اسلامگرا ایدئولوژی انقلابی شیعه «ولایت فقیه» را بر ایران تحمیل کردهاند که از قدرت روحانی برای تشکیل «محور مقاومت» علیه اعراب، سنیها، آمریکاییها و اسرائیلیها استفاده میکند. بمبها و محاصرههای درگیری کنونی پاسخی بلندمدت ارائه ندادهاند. ایران سالها با تقسیم کردن سنیها و شیعیان در کشورهای منطقه موفق بوده است. ایالات متحده و متحدانش باید از این استراتژی علیه خود ایران استفاده کنند و شکافهای داخلی آن را تقویت نمایند.
برآوردها نشان میدهد کمتر از ۵۰ درصد ایران فارسیزبان است. غرب میتواند با درگیر کردن اقلیتهایی که میلیونها نفر جمعیت دارند (آذربایجانیها، اعراب اهوازی، بلوچها، کردها، لرها، تاجیکها و ترکمنها) که خواستار جدایی یا سهم بیشتر در امور منطقهای خود هستند، رژیم را مهار کند. ۸۰ درصد نفت و ۶۰ درصد گاز ایران در استان خوزستان (محل زندگی اعراب اهوازی) قرار دارد. رضا شاه پهلوی امارت خودمختار اعراب اهوازی را در سال ۱۹۲۴ منحل کرد و کینه ناشی از آن هرگز واقعاً از بین نرفته است. ایران به سنیها اجازه ساختن مسجد در تهران نمیدهد و بهائیان را دستگیر و زندانی میکند.
ایالات متحده میتواند با تأمین مالی رسانهها و سازمانهای جامعه مدنی که صدای اقلیتها را در داخل ایران، دیاسپورا و سراسر منطقه تقویت میکنند، شروع کند. به رسمیت شناختن دیپلماتیک نارضایتیهای اقلیتها هزینه کمی دارد و پیام زیادی میدهد. آینده ایران در جمهوری اسلامی نیست، بلکه در فدراسیون ایران است.
ترکیه قدرت این رویکرد را درک کرده است. بخش قابل توجهی از جمعیت ایران آذربایجانی هستند. رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، در جریان بازدید از باکو در سال ۲۰۲۰ چند بیت شعر خواند که از جدایی مردم آذربایجانزبان در دو سوی رود ارس ابراز تأسف میکرد. واکنش ایران به اردوغان شامل حملات رسانههای دولتی و وزیر امور خارجه بود. آنها میدانستند که میلیونها ایرانی آذربایجانیتبار ممکن است به باکو نزدیکتر از تهران احساس تعلق کنند. این یک سرنخ از نحوه برخورد با ایران میدهد.
کشوری که از درون متحد نیست، نمیتواند یک دولت در انتظار (government in waiting) تولید کند. طبیعی است که ملیگرایان ایرانی با این تکهتکهشدن مخالفت کنند، اما ایالات متحده و متحدانش دلایل استراتژیکی دارند که در کنار اعراب اهوازی، آذریها، بلوچها، کردها و دیگران باشند.
منتقدان این تلاش به عراق به عنوان یک داستان هشداردهنده اشاره خواهند کرد، اما این یک مقایسه نادرست است. مشکلات عراق ناشی از خلأ قدرت ناگهانی پس از سقوط یک رهبر سنی در کشوری با اکثریت شیعه بود، زمانی که نیروی اشغالگر برنامهای برای جوامع فرقهای نداشت. از آنجایی که اقلیتهای قومی ایران عمدتاً در مناطق جغرافیایی متمرکز شدهاند و در همسایگی کشورهای غیرفارس همجوار قرار دارند، یک فدراسیون ساخته شده بر این واقعیتهای جغرافیایی میتواند به عنوان یک چارچوب سیاسی واقعی عمل کند.
غرب با تبدیل شدن به لژیون دیگر روم پیروز نمیشود. با توانمندسازی مردم محلی پیروز میشود. در بهترین حالت، این میتواند ایران جدیدی را به جهان هدیه دهد که در آن قدرت غیرمتمرکز، تهدید ایدئولوژیک از سوی روحانیون تندرو در تهران را کاهش میدهد. در بدترین حالت، ایالات متحده و متحدانش جنگ را به جایی میبرند که بیشترین ضربه را به رژیم وارد میکند: سیاستهای قومی و جداییطلبانه. از این گذشته، این جایی است که آنها بیشترین احساس تهدید را دارند.
^ منابع مستقل، CFR را بر خلاف ادعای خود نه یک اندیشگاه بیطرف، بلکه مغز متفکر امپراتوری والاستریت و نماد اجماع نخبگان فراحزبی برای حفظ و گسترش سلطه آمریکا در جهان معرفی میکنند.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۱۳:۰۸
چتم هاوس | تاریخ انتشار: ۱ مه ۲۰۲۶
در ۲۱ آوریل، آمریکا تمدید آتشبس با ایران را اعلام کرد. با این حال، آمریکا محاصره تنگه هرمز را حفظ کرده و بریتانیا و فرانسه اعلام کردهاند که یک ائتلاف دریایی بینالمللی برای محافظت از کشتیرانی از طریق هرمز «به محض اینکه شرایط پس از یک توافق آتشبس پایدار اجازه دهد» تشکیل میدهند. هدف این ائتلاف، بازدارندگی از درگیری آینده و بازگرداندن اعتماد به ایمنی ترانزیت برای صنایع بیمه و کشتیرانی است. موفقیت هر ائتلافی کمتر به قدرت نظامی و بیشتر به نحوه طراحی آن بستگی دارد. مأموریتهای دریایی گذشته (از جمله مبارزه با دزدی دریایی در سومالی و تنگه مالاکا) درسهای کلیدی برای ایجاد یک ائتلاف دریایی در تنگه هرمز ارائه میدهند.
تلاشهای مبارزه با دزدی دریایی در سومالی شامل چندین مأموریت همپوشان بود که تا حد زیادی به دلیل تقسیم روشن مسئولیتها بین هر گروه و بین کشورهای درون آنها موفق شدند. برای تنگه هرمز، سیاستگذاران باید تقسیم مسئولیتها بین گروههای وظیفه فرعی را در نظر بگیرند که میتواند شامل یک گروه اسکورت کشتی، یک گروه اقدام علیه مین و یک گروه آگاهی از حوزه دریایی باشد.
تفکیک گروههای وظیفه همچنین امکان مدیریت تشدید تنش با ایران را فراهم میکند. یک درس بزرگ از تلاشهای ضد دزدی دریایی در سومالی این بود که استفاده از زور باید محدود، متمایز و به رفتارهای خاص (در این مورد، تداخل با کشتیرانی تجاری) گره خورده باشد. در تنگه هرمز، محدودیت در استفاده از زور، قصد محدودی را به کشوری بالقوه خصمانه مانند ایران نشان میدهد. هدف ائتلاف دریایی نباید شکست نظامی ایران باشد، بلکه تغییر تحلیل هزینه-فایده آن با بیاثر کردن مداوم حملات به کشتیرانی است.
یکی از مؤثرترین ابزارهای توسعهیافته برای سومالی، استفاده از کریدورهای ترانزیت ساختاریافته و اسکورتهای گروهی بود. یک ائتلاف هرمز باید سیستم مشابهی را اتخاذ کند. کشتیهای باارزش یا پرریسک مانند نفتکشها به یک اسکورت دریایی اختصاصی نیاز دارند، در حالی که نیروهای واکنش سریع میتوانند در مواقع اضطراری از ترافیک با ریسک پایینتر محافظت کنند. این سیستم امنیت و مقیاس را متعادل میکند و از توسعه بیش از حد و نظامیگری سنگین جلوگیری مینماید.
مأموریت ضد دزدی دریایی در سومالی به نیروی دریایی خارجی وابسته بود و وقتی توجه بینالمللی کاهش یافت، دزدی دریایی بازگشت. در مقابل، گشتهای تنگه مالاکا به طور واضح توسط کشورهای ساحلی آن رهبری میشوند (اندونزی، مالزی، سنگاپور و تایلند). برای هرمز، نیروی دریایی کشورهای عربی باید در ساختار فرماندهی ائتلاف تعبیه شوند و مسیری روشن به سوی رهبری منطقهای در طول زمان داشته باشند. هدف بلندمدت باید چارچوبی فراگیر باشد که منطقه را در مرکز قرار دهد و برای مشارکت گستردهتر فضا داشته باشد.
در پاسخ به دزدی دریایی در سومالی، صنعت کشتیرانی سرمایهگذاری زیادی در اقدامات امنیتی خصوصی انجام داد. یک ائتلاف برای تنگه هرمز باید این مشارکت با صنعت را رسمی کند. وسایل نقلیه تجاری میتوانند حوادث را فوراً گزارش دهند تا به ائتلاف در آگاهی از تهدیدات کمک کنند. در خلیج فارس، اشتراک اطلاعات دریایی با چندین مرکز ملی که به صورت مجزا عمل میکنند، پراکنده باقی مانده است. یکپارچهسازی این سیستمها در یک چارچوب منسجم، زمان پاسخگویی را افزایش میدهد و اعتماد و دید دریایی را پشتیبانی میکند.
بریتانیا و فرانسه باید از این تلاشهای دریایی قبلی درس بگیرند. ائتلاف میتواند سازماندهی خود را در گروههای وظیفه فرعی آغاز کند که آماده شروع مینروبی یا راهاندازی نظارت دریایی به محض بازگشایی تنگه هستند. با این حال، هیچ ائتلافی نمیتواند تنگه را از طریق ابزارهای نظامی باز کند و لازم است درگیری بین ایران و آمریکا حداقل تا حدی فروکش کند. اما اگر ائتلاف به خوبی طراحی شود، با ذینفعان منطقهای و مشارکت بخش خصوصی، ممکن است بتواند کشتیرانی را از طریق تنگه بازگرداند و از حملات در آینده جلوگیری کند.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۶:۵۲
چتم هاوس | تاریخ انتشار: ۱ مه ۲۰۲۶
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران چالشهای متعددی برای عربستان سعودی ایجاد کرده است: بسته شدن تنگه هرمز، شکاف عمیقتر با امارات، و خروج امارات از اوپک. این جنگ همچنین محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، را به تأمل واداشته است. پیش از بن سلمان، سیاست سعودی کند، مبتنی بر اجماع و عمدتاً قابل پیشبینی بود. ولیعهد محیط داخلی را پویا کرد و سیاست خارجی بسیار جسورانهتر و گاه غیرقابل پیشبینی را دنبال کرد که عربستان را به دردسر انداخت. با این حال، جنگ ایران یک بار دیگر فرآیند تصمیمگیری در پادشاهی را کند کرده است، زیرا رهبری در حال بازنگری در استراتژی بلندمدت خود است. آنها به خوبی آگاهند که هر نتیجهای از این درگیری، آینده منطقه را حداقل برای دو دهه آینده تعیین خواهد کرد.
بازنگری عربستان اکنون به طور غیرقابل اجتنابی بر تنگه هرمز متمرکز شده است. بسته شدن این تنگه، یک آسیبپذیری کلیدی نه تنها برای تجارت، بلکه برای موفقیت استراتژی «چشمانداز ۲۰۳۰» این کشور را آشکار کرده است. از آنجا که هرمز یک بار بسته شده است، همیشه این خطر وجود خواهد داشت که دوباره این اتفاق بیفتد. این امر تهدیدی بلندمدت برای جریانهای تجاری و برنامههای تحول اقتصادی عربستان ایجاد میکند.
در نتیجه، پادشاهی در حال بازنگری در جغرافیای اقتصادی خود است. پروژههای امتداد خط ساحلی غربی عربستان، از جمله بنادر، مناطق صنعتی و توسعههای گردشگری، اکنون به اولویتهای کلیدی تبدیل خواهند شد. عربستان قصد دارد از مزیت جغرافیایی دو خط ساحلی خود (خلیج فارس و دریای سرخ) برای تبدیل شدن به قطب اصلی صادرات و لجستیک منطقه استفاده کند. آرامکو باید صادرات نفت خام را به سمت دریای سرخ هدایت کند یا حداقل ظرفیت انتقال ۷ میلیون بشکه در روز را برای مطابقت با صادرات قبل از جنگ ایجاد کند. با قیمت نفت در حدود ۱۲۰ دلار در هر بشکه (تقریباً دو برابر سطح قبل از جنگ)، ریاض در حال حاضر انعطاف مالی قابل توجهی دارد.
اما تغییر مسیر از هرمز، ریسک را از بین نمیبرد، فقط آن را جابجا میکند. حملات به کشتیرانی دریای سرخ توسط حوثیهای متحد ایران نشان میدهد که ناامنی دریایی به یک محدودیت مرکزی برای جهتگیری مجدد عربستان به سمت غرب تبدیل خواهد شد.
تهدید ناامنی دریایی برای جاهطلبیهای دریای سرخ عربستان، به توضیح عدم تمایل ریاض به درگیری مستقیم در جنگ علیه ایران و لابیگری آن علیه تشدید بیشتر کمک میکند. رهبری سعودی تشخیص میدهد که پاسخ نظامی نه تنها ریسک داراییهای انرژی و زیرساختهای حیاتی خود را افزایش میدهد، بلکه میتواند حوثیها را به طور مستقیمتر وارد درگیری کند. این امر به نوبه خود، مسیرهای صادراتی جایگزین عربستان را تهدید کرده و تنوعبخشی ضروری آن را از هرمز تضعیف مینماید.
این موضوع به توضیح مواضع متفاوت عربستان و امارات در قبال جنگ و تنشهای فزاینده بین آنها نیز کمک میکند. ابوظبی موضعی سخت علیه ایران اتخاذ کرده است که بسیار نزدیکتر به موضع آمریکا و اسرائیل است. عربستان به تدریج اسرائیل و اقدامات آن را تهدیدی برای امنیت منطقه میبیند. تصمیم امارات برای خروج از اوپک، هرچند کاملاً غیرمنتظره نبود، ضربه دیگری برای پادشاهی است. مهمتر از همه، رقابت آنها برای نفوذ در دریای سرخ تشدید خواهد شد.
رهبری سعودی همچنین در حال استفاده از جنگ برای تجدید اولویتهای هزینههای خود در پوشش بحران است. صندوق ثروت ملی (PIF) عربستان شروع به عقبنشینی از تعهدات بینالمللی پرمخاطب کرده است، از جمله لیگ گلف LIV و حمایتهای مالی مرتبط با اپرای متروپولیتن نیویورک. این نشاندهنده حرکت به سمت هزینههای محتاطانهتر و انضباط سرمایهای شدیدتر است.
بن سلمان دو درس تلخ از مداخله عربستان در یمن گرفت: اول، تصمیمگیری تکانشی هزینه دارد؛ دوم، چیزی به نام جنگ سریع وجود ندارد. این ممکن است بیمیلی او به مشارکت در جنگ علیه ایران را توضیح دهد. در عوض، عربستان تقریباً به حالت قبلی خود بازگشته است و احتیاط، صبر و موقعیتیابی بلندمدت را بر دستاوردهای کوتاه مدت ترجیح میدهد.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۱۴:۰۵
الجزیره | تاریخ انتشار: ۲۹ آوریل ۲۰۲۶
بر اساس آخرین گزارش مؤسسه تحقیقات صلح استکهلم (SIPRI)، هزینههای نظامی جهان در سال ۲۰۲۵ به ۲.۸۸ تریلیون دلار رسیده است که نسبت به سال قبل ۲.۹ درصد افزایش نشان میدهد. این رقم به ازای هر نفر روی کره زمین ۳۵۰ دلار هزینه نظامی است. پنج کشور بزرگ هزینهکننده نظامی در سال ۲۰۲۵ عبارتند از: ایالات متحده (۹۵۴ میلیارد دلار)، چین (۳۳۶ میلیارد دلار)، روسیه (۱۹۰ میلیارد دلار)، آلمان (۱۱۴ میلیارد دلار) و هند (۹۲ میلیارد دلار). این پنج کشور بیش از نیمی (۵۸ درصد) از کل هزینههای نظامی جهان را به خود اختصاص دادهاند. ایالات متحده به تنهایی بیشتر از شش کشور بعدی جمعاً هزینه نظامی میکند.
از سال ۱۹۴۹، ایالات متحده حداقل ۵۳.۵ تریلیون دلار برای ارتش خود هزینه کرده است که بیش از نیمی از کل هزینههای نظامی جهان (بیش از ۱۰۰ تریلیون دلار) را تشکیل میدهد. هزینههای نظامی معمولاً الگوی قابل پیشبینی افزایش در زمان جنگ و کاهش در دورههای صلح را دنبال کرده است. پس از جنگ جهانی دوم، هزینهها در اوایل دهه ۱۹۵۰ به سرعت افزایش یافت (از ۲۸۴ میلیارد دلار در ۱۹۵۰ به ۷۸۸ میلیارد دلار در ۱۹۵۳) که عمدتاً بازتاب جنگ کره بود. در اواخر دهه ۱۹۶۰، هزینهها برای اولین بار از مرز یک تریلیون دلار عبور کرد.
پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، هزینههای نظامی آمریکا دوباره افزایش یافت و جنگهای طولانی در افغانستان و عراق باعث شد هزینههای جهانی برای اولین بار در سال ۲۰۰۹ از ۲ تریلیون دلار فراتر رود. در دهه گذشته، هزینههای نظامی جهانی دوباره رو به افزایش بوده است. سال ۲۰۲۵ بالاترین سطح هزینههای نظامی در تاریخ را رقم زده است، با افزایش ۴۱ درصدی نسبت به سال ۲۰۱۶ (از ۱.۶۹ تریلیون دلار به ۲.۸۸ تریلیون دلار).
از نظر سرانه هزینه نظامی (دلار به ازای هر نفر)، قطر با ۵,۴۲۸ دلار در رتبه اول قرار دارد (افزایش ۳۴۰ درصدی از ۱,۲۳۱ دلار در سال ۲۰۰۶). اسرائیل با ۵,۱۰۸ دلار در رتبه دوم است (افزایش ۲۷۶ درصدی از ۱,۳۶۰ دلار در سال ۲۰۰۶). نروژ با ۳,۰۴۰ دلار در رتبه سوم است (افزایش ۱۸۱ درصدی). از نظر درصد افزایش، اوکراین با رشد ۳,۳۸۷ درصدی بیشترین افزایش را نشان میدهد (از ۶۳ دلار به ازای هر نفر در سال ۲۰۰۶ به ۲,۱۹۷ دلار در سال ۲۰۲۵).
بین سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵، ۲۹۵ میلیارد دلار سلاح در سراسر جهان فروخته شده است. ایالات متحده با ۳۹ درصد (۱۱۵ میلیارد دلار) بزرگترین صادرکننده سلاح در جهان است. روسیه با ۱۳ درصد (۴۰ میلیارد دلار) در رتبه دوم قرار دارد. فرانسه با ۹.۳ درصد (۲۸ میلیارد دلار) سوم است و چین و آلمان هرکدام با ۵.۵ درصد (۱۶ میلیارد دلار) در رتبههای بعدی قرار دارند. بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، شرکتهای خصوصی ۲.۴ تریلیون دلار قرارداد با پنتاگون دریافت کردهاند که بیش از نیمی از هزینههای اختیاری وزارت دفاع آمریکا را تشکیل میدهد. یک سوم این قراردادها (۷۷۱ میلیارد دلار) تنها به پنج شرکت (لاکهید مارتین، ریتیون، بوئینگ، جنرال داینامیکس و نورتروپ گرامن) تعلق داشته است.
از ۱۳۷ کشور مورد تحلیل الجزیره، ۱۱۴ کشور بیشترین هزینه را به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی در بخش بهداشت، ۱۴ کشور در بخش آموزش و تنها ۹ کشور در بخش ارتش صرف میکنند. کشورهایی که بیشترین هزینه را به ارتش اختصاص میدهند عبارتند از: عمان، کویت، عربستان سعودی، الجزایر، ارمنستان، مراکش، آذربایجان، روسیه و استرالیا.
ارتش سنتی در حال تغییر است. در حالی که قرن بیستم با بسیج جمعی، زره سنگین و قدرت هوایی تعریف میشد، دفاع امروز در حال ادغام این عناصر با هوش مصنوعی، سیستمهای خودمختار و زیرساخت جنگ دیجیتال است. جدیدترین تغییرات فناورانه شامل گسترش پهپادها، هدفگیری و نظارت با کمک هوش مصنوعی، قابلیتهای جنگ سایبری، سلاحهای هدایتشونده دقیق و برنامههای مدرنیزاسیون هستهای است. در تابستان گذشته، وزارت دفاع آمریکا قراردادی ۲۰۰ میلیون دلاری با OpenAI برای پیادهسازی هوش مصنوعی مولد در ارتش آمریکا منعقد کرد و همچنین قراردادهای ۲۰۰ میلیون دلاری با xAI و Anthropic امضا نمود.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۶:۳۸
۶:۳۸
۶:۳۸
۶:۳۸
الجزیره | تاریخ انتشار: ۳ مه ۲۰۲۶
برای دههها، کشورهای عربی حاشیه خلیج فرض میکردند مهمترین شریک استراتژیک آنها ایالات متحده است. اما در آغاز جنگ علیه ایران، واشنگتن شرکای عربی خود را کنار گذاشت و نگرانیهای آنها را نادیده گرفت. اکنون نیز در مذاکرات با ایران، منافع اسرائیل اولویت اصلی آمریکاست. هرچقدر هم کشورهای عربی سرمایهگذاری کرده باشند، منافع آنها در واشنگتن هر زمان که با منافع اسرائیل در تضاد باشد، قابل چشمپوشی خواهد بود.
کشورهای عربی حاشیه خلیج خاک خود را به روی حضور نظامی آمریکا باز کردند. تجارت بین دو طرف در سال ۲۰۲۴ از ۱۲۰ میلیارد دلار فراتر رفت. در نشست ریاض در سال ۲۰۲۵، توافقهای تجاری و سرمایهگذاری به بیش از ۲ تریلیون دلار رسید. در همان سال، صندوقهای ثروت ملی کشورهای عربی نزدیک به ۷۰ میلیارد دلار در داراییهای آمریکایی سرمایهگذاری کردند.
کشورهای عربی در ازای این سرمایهگذاری انتظار داشتند منافع اصلی آنها حداقل به رسمیت شناخته شود. این منافع به سه ستون قابل خلاصه است: تنوع اقتصادی، ثبات منطقهای، و امنیت انرژی. در پیگیری این اهداف، کشورهای عربی دیپلماسی را بر رویارویی ترجیح دادند. عربستان برای پایان دادن به جنگ در یمن حرکت کرد، کانالهایی با ایران و ترکیه گشود و روابط خود را با پاکستان عمیقتر ساخت.
اکنون آشکار است که واشنگتن تصمیم گرفته است از دستور کار بنیامین نتانیاهو برای دنبال کردن بیثباتی و سلطه منطقهای حمایت کند. به بهای منافع خود، آمریکا مهمترین گلوگاههای انرژی جهان (تنگه هرمز و بابالمندب) را در معرض خطر قرار داده است. این انتخابها کل منطقه را در وضعیتی از هرج و مرج قرار داده است.
کشورهای عربی باید یک واقعیت بنیادین را تشخیص دهند: ثبات منطقهای پایدار بر اساس وابستگی به آمریکا غیرممکن است. آمریکاییها پسران این سرزمین نیستند. یک قدرت واقع در هزاران کیلومتر دورتر، ریشه در واقعیت جمعیتی و جغرافیایی متفاوت، نمیتواند برای دفاع از منافع عربی مورد اعتماد باشد.
برخی کشورها همچنان شرطبندی خود را بر «رابطه ویژه» با آمریکا ادامه میدهند. خروج امارات از اوپک نمونهای از این رویکرد است. این اقدام در کوتاه مدت شاید درست به نظر برسد، اما در بلندمدت به نفع کسانی عمل میکند که میخواهند جهان عرب را تقسیم و حکومت کنند.
کشورهای عربی به جای سرمایهگذاری بیشتر در اتحاد با واشنگتن، باید بر توسعه درونمنطقهای برای خودکفایی اقتصادی، امنیتی و نظامی متمرکز شوند، مشابه پروژههای ترکیه و ایران. آنها باید بر انسجام بیشتر تمرکز کنند و چارچوب استراتژیک گستردهتری را دنبال نمایند که موازنه قدرت را بر اساس مشارکت سیاسی و رقابت سازنده، نه اتکا به حامیان خارجی، تأمین کند.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۱۳:۰۰
Foreign Affairs تاریخ انتشار: ۴ مه ۲۰۲۶
جنگ ایران به طور آشکار شکاف راهبردی میان کشورهای حاشیه خلیج فارس و اسرائیل را نمایان ساخته است. در حالی که واشنگتن و تلآویو فرض را بر این گذاشته بودند که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس میتوانند در معماری امنیتی مبتنی بر سلطه اسرائیل ادغام شوند، جنگ کنونی نشان داده که این کشورها اسرائیل را دستکم به اندازه ایران تهدید میدانند و به دنبال نظم امنیتی جایگزینی هستند.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۱۱:۳۸
🟠 جنگ ایران؛ تهدید کابلهای اینترنت هند و عرضه آلومینیوم
The Indian Express تاریخ انتشار: ۲۸ آوریل ۲۰۲۶
تنشهای تنگه هرمز توجه را به دو آسیبپذیری جدید فراتر از نفت معطوف کرده است: کابلهای فیبرنوری زیردریایی (که ۹۹ درصد ترافیک اینترنت جهان را حمل میکنند) و زنجیره تأمین آلومینیوم هند.
ماشا کوتکین، تحلیلگر ژئوپلیتیک: «آسیب دیدن کابلها به معنای کند شدن یا قطعی اینترنت، اختلال در تجارت الکترونیک، تأخیر در تراکنشهای مالی و پیامدهای اقتصادی ناشی از همه این اختلالات است.»
اگرچه کابلها هنوز مستقیماً مورد اصابت قرار نگرفتهاند، اما با نزدیک شدن جنگ به دو ماه، خطرات افزایش یافته است. حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد خرابی کابلها معمولاً ناشی از فعالیتهای تصادفی (ماهیگیری یا لنگر کشتیها) است، اما عملیات نظامی احتمال آسیب ناخواسته را افزایش میدهد.مشکل تعمیرات: عملیات تعمیر در منطقه جنگی با خطرات امنیتی، محدودیتهای بیمه و تأخیر در اخذ مجوز ورود به آبهای سرزمینی مواجه است.
آلن مالدین، تحلیلگر مخابرات: «اغلب یکی از بزرگترین مشکلات، اخذ مجوز برای ورود به آبهایی است که آسیب در آنجا رخ داده است.»
جایگزین واقعی وجود ندارد: شبکههای ماهوارهای مانند استارلینک نمیتوانند حجم داده کابلها را تحمل کنند. مالدین: «اینطور نیست که بتوانید فقط از ماهواره استفاده کنید. آن یک جایگزین نیست.»
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۱۳:۵۴
بزرگترین بحران انرژی تاریخ مدرن، برخلاف شوک نفتی دهه ۱۹۷۰، در شرایطی رخ داده که جایگزینهای تجدیدپذیر به بلوغ اقتصادی رسیدهاند. ۲۵ کشور اکنون کمبود سوخت گزارش میدهند و تنگه هرمز مسدود است، اما این بار کشورها گزینههای دیگری پیش رو دارند.
Grist یک سازمان رسانهای غیرانتفاعی و مستقل امریکایی است که از سال ۱۹۹۹ در حوزه محیط زیست و تغییرات اقلیمی فعالیت میکند.
#گزارش_تحلیلی#بنیاد_توسعه_فردا
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۹:۳۴
بازارسال شده از همکافهایها ☕
اعلام حضور در نشست:https://evand.com/events/نشست-شصت-و-ششم
#کافه_آینده #آینده_ایران #بنیاد_توسعه_فردا #خانه_اندیشهورزان #اندیشکده_اقامه_عدل #همآفرینی_ایران_آینده #پژوهشکده_مطالعات_بنیادین_علوموفناوری #دفتر_حکمرانی_مرکز_پژوهشهای_مجلس #جشنواره_مدافعان_اقتصاد_مردمی #آیندهنگاری_ملی_ایران
۱۳:۰۵
در بحبوحه جنگ ایران و اختلال در بازارهای انرژی، آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرد که رسیدگی به نشت و مشعلزنی متان میتواند ۲۰۰ میلیارد متر مکعب گاز را به عرضه جهانی اضافه کند. این اقدام هم برای امنیت انرژی و هم برای اقلیم سودآور است.
Energy Voice یک پلتفرم خبری و تحلیلی تخصصی در صنعت انرژی (نفت، گاز، انرژیهای تجدیدپذیر و گذار انرژی) در اسکاتلند است.
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۱۵:۰۳
Foundation for Defense of Democracies (FDD) تاریخ انتشار: ۴ مه ۲۰۲۶
ایالات متحده در حالی که رقابت جهانی تشدید شده، یکی از مؤثرترین ابزارهای نفوذ خود (موسیقی) را کنار گذاشته است. در جنگ سرد، جاز بدون شلیک یک گلوله، قلبها و ذهنها را فتح کرد. امروز، واشنگتن باید موسیقی را به کارنامه دیپلماتیک خود بازگرداند.
Foundation for Defense of Democracies (FDD) یک اندیشکده بسیار تأثیرگذار اما به شدت جانبدار و راستگرا در واشنگتن است که به خاطر مواضع جنگطلبانه علیه ایران و روابط نزدیکش با لابی اسرائیل شناخته میشود.
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۸:۴۰
Center for Strategic and International Studies (CSIS)تاریخ انتشار: 4 مه ۲۰۲۶
مضمون ۲: چارچوببندی جنگ به عنوان «جنگ انتخابی اسرائیل» این مضمون با تأکید بر سه محور گفتاری (اسرائیل مسئول کشاندن آمریکا به جنگ، بزرگنمایی رنج غیرنظامیان برای نشاندادن اسرائیل به عنوان یک دولت نسلکش و استفاده از الفاظ نفرتآمیز علیه اسرائیل) سعی در مشروعیتزدایی از اسرائیل دارد. این روایتها نسبت به خط پایه ۲۰٪ بازنشر بیشتری داشتهاند. نکته جالب: تحلیل آماری نشان میدهد پستهای دارای احساسات منفیتر (نه لزوماً سمیتر) عملکرد بهتری داشتهاند.
مضمون ۳: تشدید شکافهای عمومی در داخل آمریکا و نیز میان آمریکا و متحدان غربیاش (موفقترین مضمون) این مضمون با هدف «تخریب اعتبار جنگ بیرونی و تبدیل آن به یک بحران سیاسی خانگی برای آمریکا» طراحی شده است. یعنی روایتهای ایرانی طوری ساخته میشوند که مردم آمریکا دیگر جنگ را یک «عملیات نظامی در خارج از کشور» نبینند، بلکه آن را به عنوان «منبع اختلاف، دروغ، فساد و فشار اقتصادی بر خودشان» درک کنند. این مضمون قویترین تعامل را در بلو-اسکای داشته است. پستهای این دسته به طور میانگین ۱۵۰ بازنشر، ۴۷۰ لایک و ۲۸ پاسخ داشته و نسبت به سایر پستها ۴۱٪ بیشتر بازنشر شدهاند. محورهای اصلی این مضمون عبارتند از:- جنگ محصول رهبری فاسد و خودخواه آمریکاست: شامل مجموعه روایتهایی که جنگ را «انحراف توجه از پرونده اپستین»، «پنهانکاری منافع شخصی» و «بیتوجهی به مشکلات واقعی مردم» معرفی میکند.- هزینههای اقتصادی و انسانی بالای جنگ: تمرکز بر افزایش قیمت بنزین و مواد غذایی، تورم، و مصرف بودجه سلامت و تغذیه برای جنگ. - تضعیف نهادها و شرکتهای آمریکایی: با ادعای حملات سایبری موفق به شرکتهای فناوری و بانکها و ایجاد اختلال.- گسترش شکاف میان آمریکا و متحدان غربیاش: انتشار محتوای سیاسی متناسب با ذائقه مخاطبان در استرالیا، بریتانیا، اسپانیا و آمریکای لاتین.
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۱۶:۳۶
NBC News تاریخ انتشار: ۷ مه ۲۰۲۶
تغییر موضع ناگهانی دونالد ترامپ در مورد طرح «پروژه آزادی» برای کمک به عبور کشتیها از تنگه هرمز، پس از آن صورت گرفت که عربستان سعودی، متحد کلیدی آمریکا در منطقه، اجازه استفاده از پایگاهها و حریم هوایی خود را برای انجام این عملیات از نیروهای نظامی آمریکا سلب کرد.
تماس بین ترامپ و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، این مسئله را حل نکرد و رئیسجمهور را مجبور کرد که طرح را متوقف کند تا دسترسی نظامی آمریکا به این حریم هوایی حیاتی بازگردانده شود.
یک منبع سعودی به انبیسی نیوز گفت که مقامات سعودی با ترامپ، معاون رئیسجمهور و سنتکام در تماس بودهاند و عربستان از تلاشهای دیپلماتیک پاکستان برای میانجیگری «بسیار حمایت میکند».
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، گفت که ایران پیشنهاد صلح دیگری از سوی آمریکا را بررسی میکند. در مقابل، ابراهیم رضایی، یکی از مقامات ارشد مجلس ایران، آخرین پیشنهاد را «فهرست آرزوها تا زمانی که به واقعیت تبدیل شود» خواند و در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «ایران انگشت خود را روی ماشه دارد و آماده است.»
با این حال، یک مقام اردنی گفت: «ایرانیها ابزار اقتصادی برای ادامه این روند را ندارند. اقتصادشان در حال شکست است، نمیتوانند حقوق بدهند.»
بنیاد توسعه فردا در وب I بله I تلگرام I اینستاگرام
۸:۰۴