بله | کانال فرخو (گفتگوهای انتقادی درباره ادبیات پایداری)
عکس پروفایل فرخو (گفتگوهای انتقادی درباره ادبیات پایداری)ف

فرخو (گفتگوهای انتقادی درباره ادبیات پایداری)

۳۱۶ عضو
thumbnail
undefined ابهامات این کتاب بیش از حد است!
undefinedبرشی از یادداشت محمدحسین عباسی بر کتاب «سه مرد افلاکی» (قسمت اول)
undefinedحدود دو سال پیش در خلال انجام پژوهشی در خصوص عملیات عاشورای۳، به نام شهیدی برخوردم که چند خاطره جالب و عجیب از او روایت شده بود. بعدتر، در مصاحبه با یکی از همرزمان این شهید، پاسخ روشن و مستند یکی از سوالات اساسی پژوهش به دست آمد. همین دلیل باعث شد تا به دنبال اطلاعات بیشتری از این شخصیت باشم؛ شهید منصور سوریان. اینجا بود که فهمیدم کتابی با نام «سه مرد افلاکی» در خصوص زندگی او به چاپ رسیده است. با ولع تمام کتاب را تهیه کردم و خط‌به‌خط آن را خواندم. اما هر چقدر پیش می‌رفتم بیشتر بر حیرتم می‌افزود! این نوشته با هدف آسیب‌شناسی در حوزه تالیف یا تدوین خاطرات تاریخ شفاهی مربوط به شهدا، قصد دارد سوالات و ابهاماتی را درباره این کتاب مطرح کند. امید که اگر نویسنده یا ناشر پاسخ قانع‌کننده‌ای دارند بیان کنند و اگر ندارند، در کتاب‌های بعدی دقت و توجه بیشتری داشته باشند.
undefined الف) نامگذاریاین کتاب در واقع سرگذشت شهید منصور سوریان است. در شناسنامه کتاب هم دو بار قید شده: «قصه‌هایی از زندگی فرمانده شهید منصور سوریان». اما چرا نام آن را گذاشته‌اند سه مرد افلاکی؟! این سه مرد در واقع اشاره‌ای است به دو برادر شهید؛ منصور و محسن و پدرشان محمدعلی که بعد از جنگ به رحمت خدا رفته است. اما در کل کتاب تنها چند مطلب و خاطره از برادر و پدر منصور آمده که آنها هم در واقع بخشی از روایت‌های مربوط به منصور است.
undefined ب) جلد کتاباگر کتاب، داستان سه مرد افلاکی است، چرا فقط عکس شهید منصور سوریان روی جلد آمده است؟ و بدتر از آن چرا هیچ نامی در هیچ قالبی از هیچ کدام از سه مرد، روی جلد نیست؟ متاسفانه برخلاف روش مرسوم، نام موسسه فرهنگی هنری رسول آفتاب با خط درشت به همراه لوگوی آن، در بالای روی جلد، حک شده است! و یک بار هم در پشت جلد!ظاهرا برجسته شدن نام موسسه برای مدیران انتشارات خیلی مهم‌تر از نام شهدا بوده است!
undefined ج) چهار مقدمه برای یک کتابشاید اولین بار است که می‌بینم برای چنین کتابی چهار مقدمه نوشته شده است؛ مقدمه اول که در واقع تبلیغ موسسه رسولان آفتاب است به قلم آقای رحیم مخدومی! مقدمه دوم به قلم خانم دکتر سوریان فرزند شهید. مقدمه سوم با عنوان یادداشت نویسنده که جز سه خط آن که به معرفی کلی این کتاب پرداخته، بقیه هیچ ربطی به داستان کتاب ندارد. مقدمه چهارم با عنوان «حسب حال» که نویسنده آن معلوم نیست به معرفی اجمالی شهید منصور سوریان می‌پردازد.
undefined د) اطلاعات ناقصیکی از اشکالات اساسی کتاب، نواقص، اشکالات و ابهامات فراوان در ارائه اطلاعات مورد نیاز خواننده درباره تاریخ وقایع و رویدادهایی است که در کتاب به آنها پرداخته شده است. چند مورد به عنوان مثال؛ در صفحه ۱۱ نوشته شده: «در دانشگاه، رشته مهندسی قبول شد، ولی این مسئله باعث نشد...» سوال: کدام دانشگاه؟ چه سالی؟در صفحه ۱۲ به عملیات عاشورای۳ که منصور در آن به شهادت رسید، اشاره شده، اما از تاریخ و مکان این عملیات هیچ حرفی زده نشده است! و بدتر اینکه در هیچ کجای کتاب، نه تاریخ عملیات و نه تاریخ دقیق شهادت قهرمان کتاب ذکر نشده است!!! در ادامه نوشته شده: «پیکرش پس از پانزده سال ... به وطن بازگشت...» نویسنده یا باید تاریخ عملیات را ذکر می‌کرد تا خواننده خودش ۱۵ سال بعد را محاسبه کند یا اینکه تاریخ دقیق رجعت ذکر می‌شد. اما متاسفانه هیچکدام انجام نشده است! باز در همین صفحه چند خط پایین‌تر نوشته شده: «پدرش حاج محمدعلی... چند سال قبل از بازگشت پیکر منصور... چشم از جهان فرو بست.» در اینجا هم تاریخ دقیق رحلت پدر شهید معلوم نیست! تاریخ بازگشت پیکر را هم که ننوشته تا خود خواننده یک تاریخ تقریبی را حدس بزند. متاسفانه و باز هم متاسفانه بدیهی‌ترین اطلاعاتی که لازم است یک خواننده دربار‌ه قهرمان کتاب یا به قول ناشر «سه مرد افلاکی» بداند، در این کتاب وجود ندارد. فقط درباره شهید منصور می‌دانیم که در سال ۱۳۳۸متولد شده و در عملیات عاشورای ۳ (بدون ذکر تاریخ) شهید شده. در مورد دو نفر دیگر همین مقدار را هم نمی‌دانیم.در صفحه ۸۹ شرحی پر از اشکال و ابهام از عملیات عاشورای ۳ به نقل از یکی از همرزمان شهید بیان شده، اما روایت در نیمه راه رها شده و هیچ گزارشی از سرانجام عملیات وجود ندارد! در ادامه روایت بالا یک روایت خیلی کلی از شهادت منصور بیان شده، اما باز هم هیچ خبری از زمان و مکان عملیات و مکان دقیق شهادت منصور نیست! مگر می‌شود یک کتاب از یک قهرمان نوشت اما نه تاریخ دقیق و مکان تولدش را گفت، نه زمان و مکان شهادتش را، نه زمان و مکان عملیاتی که در آن به شهادت رسید، نه نقش او را در عملیات و حماسه‌ای که آفرید، نه تاریخ رجعت پیکرش، و نه آدرس مزار او را!!!
#فرخو#محمد_حسین_عباسی#نقد

۱۴:۰۶

thumbnail
undefined تولید بیشتر کتاب بدون تحقیق و مطالعه، آفت جدید ادبیات پایداری است
undefinedبرشی از یادداشت محمدحسین عباسی بر کتاب «سه مرد افلاکی» (قسمت دوم)
undefined ه) اطلاعات غلطدر برخی موارد اطلاعات غلط آمده است. به‌عنوان مثال؛ در صفحه ۱۲ نوشته: «فرمانده گردان بود اما به مادرش نگفته بود...» در حالیکه این شهید هیچوقت فرمانده گردان نبوده است! در همان صفحه نوشته: «به خانواده و همه دوستانش گفته بود که در این عملیات حتما شهید می‌شود.» در هیچکدام از خاطراتی که در این کتاب آمده و سایر خاطراتی که بنده از دوستان شهید شنیدم، هیچ کجا شهید چنین حرفی نزده است! از صفحه ۲۰ تا ۲۶ خاطراتی بیان می‌شود که مربوط به قبل از انقلاب است. در صفحه ۲۱ از قول امام جماعت نوشته شده: «آقامنصور عضو فعال بسیج مسجده.» یعنی قبل از انقلاب هم بسیج تاسیس شده بود؟!! هرچند نویسنده به صورت دقیق مشخص نکرده که این خاطرات مربوط به قبل از انقلاب است، اما وقتی در ادامه همین خاطرات و در صفحه ۲۶ می‌نویسد: «... خلاصه انقلاب که شد...»، معلوم می‌شود که خاطرات قبلی مربوط به قبل از انقلاب است و...
undefined و) ضعف تحقیقتقریبا همه مطالب کتاب از روی روایت‌هایی تنظیم شده که حاصل گفتگوی فرزند شهید با مادر و مادربزرگش بوده است. در مورد خاطرات شهید در جنگ فقط چهار خاطره کوتاه بدون ذکر تاریخ و مکان از قول سه نفر از همرزمان شهید بیان شده است. ظاهرا خود نویسنده هیچ مصاحبه جدیدی برای این کتاب انجام نداده است. واقعا این "سه مرد افلاکی" ارزش این را نداشتند تا نویسنده محترم حداقل با ده نفر از همرزمان و بستگان آنها مصاحبه و از خاطرات آنها در کتاب استفاده نماید.
undefined ز)پنج سوال از آقای مخدومیبه نظر می‌رسد از وقتی که آقای مخدومی پا به عرصه فعالیت‌های اجرایی گذاشته، از توجه و حساسیت او نسبت به تولید آثار فاخر کاسته شده است. به نظر می‌رسد آقای مخدومی قبل از نوشتن مقدمه تبلیغاتی خود بر این کتاب، حتی یک بار هم آن را نخوانده است. چون به هر حال ایشان آنقدر دانش دارد که در یک نگاه اجمالی متوجه اشتباهات بدیهی در این کتاب بشود. و من اصلا دوست ندارم حالت دوم را در نظر بگیرم. چون اگر ایشان کتاب را خوانده باشد و بعد بدون رفع اشکالات آن تصمیم به انتشار گرفته باشد، باید نسبت به خیلی چیزها شک کرد و تاسف خورد.
undefinedحال سوالات اساسی از جناب مخدومی، به‌عنوان یکی از نویسندگان و فعالان پیشکسوت در حوزه ادبیات پایداری و دفاع مقدس و به عنوان مدیر مسئول موسسه فرهنگی هنری رسولان آفتاب، به شرح زیر بیان می‌شود:مسئولیت اطلاعات غلط و ناقصی که در این کتاب ارائه شده‌اند با کیست؟جایگاه تحقیق و مستندنگاری درباره شهدا و تاریخ جنگ در این اثر کجاست؟به چه دلیل این کتاب بدون جمع‌آوری اطلاعات کافی و مستند تالیف شده است؟اگر در آینده افرادی بخواهند از روی این کتاب، نمایشنامه، فیلم و یا هر اثر هنری دیگر تولید کنند، چه کسی پاسخگوی اطلاعات غلط و ناقص کتاب است؟آقای مخدومی شما به خوبی می‌دانید با این اثر نصفه نیمه‌ای که تولید کردید در واقع فرصت تحقیق و تالیف یک اثر شایسته و درخور شأن این شهیدان را از دیگران سلب کرده‌اید. چرا دقت و حساسیت حداقلی را در انتشار آن به کار نبستید؟جناب مخدومی در مقدمه تبلیغاتی خود بر این کتاب نوشته: «در فرهنگ، سنگرِ خالی بسیار است و سنگربان بسیار کم.» و در خطوط بعدی گزارش می‌دهد که موسسه ایشان با برگزاری کلاس‌های نویسندگی مشغول پرورش سنگربان است و «کتاب حاضر یکی از آثار بابرکت همان کلاس هاست.»!! باید به آقای مخدومی گفت اگر این کتاب یکی از نتایج تربیت سنگربانان است، لطفا زحمت نکشید چون احتمالا به دلیل مشغله زیاد، فرصت مطالعه و سنجش هنرجویان را ندارید! این فرهنگ نیاز به سنگربانانی دارد که طول و عرض و عمق دروازه را خوب بشناسند و تاریخ را چنان با دقت و کامل بنویسند که اجازه دخل و تصرف و تحریف به دشمنان ندهند.
undefined نکته پایانیهدف از این نوشتار صرفا نقد و بررسی یک اثر نبوده و نیست. هدف آسیب شناسی از آفت جدیدی است که بر جان ادبیات پایداری و دفاع مقدس افتاده؛ روزمرگی و تولید بیشتر بدون تحقیق و مطالعه. و دریغ و درد که این آفت بر قلم و اثر و فعالیت برخی از افرادی که خود پیش از این، داعیه‌داران این حوزه بوده و هستند نیز، رسوخ کرده است. ما اگر کاری برای ثبت خاطرات بزرگ‌مردان و زنان این سرزمین در هنگامه جنگ، انجام ندهیم در آینده تاریخ فقط به یک گناه متهم می‌شویم. اما اگر اثری تولید کردیم که با واقعیت هم‌خوانی نداشت یا باعث بروز ابهاماتی شد که خودش عاملی برای زیر سوال بردن آثار درست و ارزشمند شد، مرتکب گناهان بزرگتری شده‌ایم. تولید یک اثر خوب و مبتنی بر مستندات کافی، بسیار ارزشمندتر از تولید ده‌ها کتاب، بدون پشتوانه تحقیقی کافی و رعایت قواعد مستندنگاری است.
#فرخو#محمد_حسین_عباسی#نقد

۱۴:۱۹

thumbnail
undefined تخیل باید در مستندسازی جایی داشته باشد!/ مخالف سرسخت روایت‌های دفاع مقدس هستم
undefinedگزارش نشست نقد و بررسی کتاب «رودخانه ماهی و نهنگ» از سلسله نشست‌های «روایت پیشرفت» ، به همت مرکز مطالعات راهبردی ژرفا و اندیشکده هنر و رسانه با همکاری میز روایت پیشرفت و مدرسه روایت ایران ، دوشنبه ۸ مرداد
undefined حمید بابایی (نویسنده): ماجرای کتاب به زلزله کرمانشاه در سال ۹۶ برمی‌گردد. در این زلزله بعضی از روستاها صددرصد تخریب می‌شود. در این میان، نیروهای مسلح تصمیم می‌گیرند برای ساخت روستاها آن را میان افراد خود تقسیم کنند که یک روستا لب مرز می‌افتد که نه نیروهای ارتش به آن می‌رسند، نه نیروهای سپاه! البته عمدی در میان نبود. در واقع «رودخانه ماهی و نهنگ» روایت ساخته شدن یک روستا توسط یک عده طلاب است. سوژه کتاب که تاریخ شفاهی بود به من پیشنهاد شد و من طی شش ماه این کتاب را نوشتم. دوستانی که از اندیشکده باقرالعلوم با من تماس گرفتند، شماره فردی را دادند که در این موضوع دخیل بود. از طرفی افرادی که در ساختن روستا کمک کرده، یک عده طلاب بودند و هر چند من دانش‌آموز طلبه در مدرسه اسلامی هنر داشتم و دوستان طلبه هم دارم، اما تا حالا ندیده بودم که طلاب دست به کار یدی بزنند و برای همین صحبت با آنها برایم جالب بود، اگرچه ارتباط با آنها سخت بود. چون حاضر به صحبت درباره این کار نبودند. برای گرفتن روایت آن‌ها، سعی کردم با آن‌ها دوست شوم تا بتوانم از آن‌ها ماجرای ساختن روستا را بشنوم. از این رو تلاش کردم که صحبت‌های شعاری در کتاب نیاید و به شکل روضه هم نباشد. برخی از طلبه‌ها روایت جالبی داشتند و برعکس روایت برخی دیگر جالب نبود، برای همین سعی کردم بعضی روایت‌ها را ترکیب کنم تا یک روایت داستانی به دست بیاورم. در کتاب سعی کردم بعضی کاراکترها (شخصیت) را دست‌کاری کنم و حتی کاراکتر خیالی بسازم. من در روایت‌سازی خیلی زبان تندی دارم و از مخالفان سرسخت روایت‌های دفاع مقدس هستم. مخالف آثار زیادی که در این حوزه منتشر می‌شود و اغلب کیفیت خوبی ندارد. هر چند در این حوزه آثار با کیفیت هم تولید می‌شود، اما تعدادش خیلی اندک است. بحث من این نیست که صرفاً تخیل وارد شود، بلکه تأکید من روی نگارش اثر است. من با مسئولان اندیشکده باقرالعلوم صحبت کردم و خواستم اجازه دهند من روایت خودم را بنویسم و بعد آن‌ها بخوانند و نظر بدهند. به این ترتیب آن‌ها در نگارش کتاب دخالت نکردند و من توانستم جهانی که می‌خواهم را در این اثر بیافرینم. در اینجا مهم ساختن جهانی بود که بتوان یک اثر را در آن خلق کرد. آن جهان زمانی ساخته می‌شود و مخاطب با آن ارتباط پیدا می‌کند که شما بتوانید از قوه تخیل در بخشی از آن استفاده کنید. برای من مستندسازی به این شکل تعریف شده که تخیل در آن جایی داشته باشد و ضمن این‌که اعتقادی به روایت بی‌طرفانه ندارم. به نظرم روایت مستند صرف هرگز شکل نمی‌گیرد. چون نویسنده با توجه به جایی که ایستاده و روایت می‌کند بالاخره در سمتی از ماجرا ایستاده است. از این رو سعی کردم در «رودخانه ماهی و نهنگ» شخصیت‌های خیالی ایجاد کنم تا اینکه به سمت دیگری بروم.
undefined امیر خداوردی (منتقد): به نظرم کتاب از این لحاظ که استانداردهای روایت را به خوبی رعایت کرده، کتاب ارزشمندی است. مؤلف تا جایی که می‌توانسته سمت شعار و تبلیغ نرفته است و حتی با سوءنیت وارد می‌شود و بعد سعی کرده است موضوع را بی‌طرفانه روایت کند. اگر قرار است متن ادبی را نقد کنم ابتدا باید مشخص کنم این متن چه نوع ادبی دارد؟ داستان است یا ناداستان، تاریخ یا جستار؟ اگر تاریخ باشد باید سند تاریخی در ضمیمه کتاب قرار بگیرد و بر اساس آن اسناد کتاب نوشته شود. امروز نام آن را روایت گذاشتند و حدودی برای آن قائل هستند؛ روایت شخصی، روایت جمعی، روایت تاریخی و مستند. یک روایت عام را هم به کار می‌گیرند با عنوان ناداستان. اگرچه ما از قدیم قالبی داشتیم که به آن خاطره‌نویسی می‌گفتیم. در این میان تفاوتی میان خاطره‌نویسی، داستان و ناداستان وجود دارد که تفاوتی ماهوی است. وقتی خاطره می‌نویسید علت حوادث را ذکر نمی‌کنید فقط اتفاقات را می‌نویسد، اما در داستان قبل و بعد اتفاق هم مهم است که پیرنگ داستان را در بردارد. ناداستان در میان تاریخ و داستان قرار دارد، به عبارتی اتفاقی رخ داده و تکیه بر واقعیت دارد، اما شکل داستان دارد و قوه خیال در آن ایفای نقش می‌کند. برای من ایده مرکزی کتاب خیلی مهم بود. به عبارتی کتاب چه می‌خواهد بگوید که شاخ و پرگ پیدا کرده تا در من نفوذ بیشتری داشته باشد. در این کتاب ایده‌ای که من درآوردم حضور طلبه‌ها در ساختن یک روستا بعد از زلزله بود. چون تفکر غالب این است که طلبه‌ها دست به کاری نمی‌زنند، در حالی که این‌طور نیست و آن‌ها دیده نمی‌شوند و دیده شدن آن‌ها در این کتاب ایده مرکزی است.
#فرخو#حمید_بابایی#امیر_خداوردی#نقد

۱۵:۴۵

thumbnail
undefined كار خاطره‌گير در خاطره‌نويسي چیست؟
undefinedبرشی از کتاب «پرسمان یاد؛ گفتارهایی در باب خاطره‌نگاری و خاطره‌نویسی جنگ و جبهه/ دفاع مقدس»
undefined علیرضاکمری: در تاريخ شفاهي، موضوعيت و ابتنا از گوينده‌ی خاطره به پرسنده برمي‌گردد، يعني اينجا مورخ شفاهي صاحب نقش و کنش است و دارنده‌ی خاطره مي‌شود مرجع اطلاعات. كانَّه دارنده‌ی خاطره به‌مثابه آرشیو اطلاعات است كه مورخ دارد داشته‌های آن را مطالعه مي‌كند. اينجا مورخ شفاهي و موضوع اصل‌اند و خاطره‌دار مرجع پاسخ است. پس بحث صورت مي‌گيرد، اما و اگر پیش می‌آید، يعني مصاحبه در اينجا به تمام معنا مصاحبه است؛ ماهيت مصاحبه هم كاملاً تاريخ‌شناسانه و با روش تاريخي است كه به آن مي‌گويند روش فعالِ مصاحبه‌ی تاريخ‌شناختي به شيوه‌ی تاريخ شفاهي. اما مصاحبه در خاطره‌گیری تحقق بالذات و بالفعل پيدا نمي‌كند ـ مصاحبه‌گر اساساً شنواست نه پُرسا. اگر هم مي‌پرسد يا نكته‌اي مي‌گويد پرسش او در واقع براي فعال‌كردن ذهن صاحب‌خاطره است، یعنی از جانب صاحب‌خاطره است که از خود او سؤال می‌کند. در سؤال‌کردن از دارنده‌ی خاطره هم گویی کفالت او را بر عهده دارد. خودش پرسش نمي‌كند كانَّه پرسش مقدرِ صاحب‌خاطره را دارد مي‌پرسد. وجودِ پرسنده و پرسش در خاطره‌گيري اتباعي و تبعي خاطره‌دار است. در اينجا همه چيز مي‌رود به سمت خاطره‌دار. بنابراين خاطره‌نويس نويسنده‌ی خاطرات و زبانِ كتابتِ حال و قال خاطره‌دار است.
undefined معصومه رامهرمزي: اگر بخواهيم طبق مطالبي كه فرموديد پيش برويم شاهد اين تحول در عرصه خاطره‌نويسي نمي‌شديم. يعني اگر الآن مي‌بينيم دا، نورالدين، لشكر خوبان درمي‌آيد، يك علت خيلي جدي‌اش اين است كه يك مصاحبه‌ی واقعاً مصاحبه، نه تسامحاً مصاحبه، صورت گرفته و بيش از آنكه خاطره‌گو در گفت‌وگو محل ابتنا باشد، پرسنده محل ابتنا بوده؛ يعني سؤالات متنوع و متعدد با عمق و كم و كيف و طول و عرض و جغرافياي تعريف‌شده باعث شده تا آن تخليه كامل صورت بگيرد. کما اینکه می‌بینیم قبل از کتاب «دا»، خانم شمسی خسروی می‌رود با خانم «زهرا حسینی» مصاحبه می‌کند، کتابی که درمی‌آید، اصلاً انگشت کوچک «دا» هم نمی‌شود.علیرضا كمري: توجه بفرمایید که آن سؤال‌ها كانَّه سؤال‌ها و پاسخ‌هاي مقدرِ خاموشِ صاحب‌خاطره‌اند. كسي كه در حوزه‌ی خاطره‌گيري سؤال مي‌كند، سؤال را از جانب خاطره‌دار مي‌كند نه از جانب خودش. کاری که در این آثار موفق صورت گرفته کمک خاطره‌گیر به خاطره‌دار است در جهت به یادآوردن نسبتاً دقیق خودش. معنای حرف من این نیست که در مصاحبه برای خاطره‌گیری شفاهی، ما ضبط را روشن کنیم و طرف مقابل را تماشا کنیم، ابداً. اما در اینجا سؤال‌ها برای گویاکردن و به کلام درآوردن خاطرات صاحب خاطره است، نه الزاماً پاسخ‌دهی به مسئله‌ها و موضوعات ما. در این کتاب‌های موفق که شما مثال زدید خانم حسینی و سپهری موفق شده‌اند متن صامتِ وجود خاطره‌مند دارندگان خاطرات را صدادار کنند، به حرف دربیاورند. همه‌ی این سؤالات برای به حرف‌آوردن مصاحبه‌شوندگان بوده است. كار خاطره‌گير در خاطره‌نويسي روشن‌كردنِ صداي پنهان و به يادآوردن پنهان‌شده‌هاي ذهن مرجع روایت است.
undefined محمدقاسم فروغي: در این كتاب‌ها كجا معلوم شده سؤال‌ها چي هست؟علیرضا كمري: يكي از ويژگي‌هاي مثبت مصاحبه‌كننده، يعني شنواي دقيق اين است كه چنان در متن مضمحل شود كه ديده نشود. به این ترتیب سیده‌اعظم حسيني مي‌شود زبان حالِ سیده‌زهرا حسيني صاحب‌خاطره. خانم سپهري مي‌شود زبان حالِ نگفتِ خاموشِ صاحب‌خاطره‌اش. سؤالي كه خانم سپهري يا خانم حسيني مي‌پرسد، سؤال از موضع خودش نيست، سؤال از موضع خاطره‌دار است. اين عمل مثل كسي است كه مي‌رود شكوایيه تنظيم بكند، اين فرد چون زبان حقوق نمي‌داند، صورت اصلي شكوایيه‌اش را به آن كسي كه بلد است مي‌گويد. آن فرد مي‌داند كه اين شكوایيه بايد برود در نظام قانون و چارچوبي كه اين شكوائيه مطرح مي‌شود. آن كسي كه دارد مي‌نويسد زبان قانون را مي‌داند، اما چيزي اضافه بر آنچه او گفته نمي‌نويسد.محمدقاسم فروغي: مسئله او را مطرح مي‌كند.علیرضا كمري: احسنت. خاطره‌گيرِ خاطره‌شنوِ خاطره‌نويس كار قابله را انجام مي‌دهد. كاري با زشت و زيباي طفل ندارد و نه با پسر و دخترش. يعني موجود خاطره را از زهدان ذهن شخص متولد مي‌كند در قالب گفتار تا آن را بنويسد.محمدقاسم فروغي: اگر نقش خاطره‌گير در آن خاطره بروز پيدا بكند اشكال دارد.علیرضا كمري: هر قدر اين نقش پنهان‌تر باشد و ماهیت خاطره‌ی خاطره‌دار را سالم‌تر و بکرتر بگیرد اين جزو مزايا به حساب مي‌آيد.محمدقاسم فروغي: يعني خاطره به قول معروف اصالتش بيش‌تر مي‌شود. علیرضا كمري: هر قدر منِ پُرسنده در منِ دارنده‌ی ‌خاطره مستحيل شده باشد تا بشود زبان حال و قال او، متن باورپذیرتر می‌شود.
#فرخو#پرسمان_یاد#علی_رضا_کمری#معصومه_رامهرمزی#محمد_قاسم_فروغی

۱۵:۱۰

thumbnail
undefined آیا پيش از آغاز مصاحبه، نيازي به طراحي و نقشه وجود دارد؟
undefinedبرشی از کتاب «پرسمان یاد؛ گفتارهایی در باب خاطره‌نگاری و خاطره‌نویسی جنگ و جبهه/ دفاع مقدس»
undefined علی‌رضا كمري: هر كاري نياز به طراحي و نقشه دارد. پس طبيعي است كه براي يك مصاحبه خوب بايد يك نقشه و طراحي از قبل وجود داشته باشد.معصومه رامهرمزي: بسياري از دوستان كه به ‌شكل تجربي كار مي‌كنند مي‌گويند اين نقشه به تدوين مربوط مي‌شود و در مصاحبه نبايد نقشه و طرح داشته باشيد. من وقتي اين سؤال را از آقاي محسن كاظمي پرسيدم، جواب دادند كه نه، ما پيش از مصاحبه اصلاً نقشه و طرح نداريم و اين سؤال شما مربوط به تدوين مي‌شود. ولي به نظر من مي‌آيد كه قطعاً بايد يك طرح و نقشه‌اي داشته باشيم.علی‌رضا كمري: گمان نمی‌کنم چنین باشد. شايد ايشان نخواسته است تصریح كند به اين‌كه نقشه‌اي دارد، ولي وقتي كه اولين سؤال را از مصاحبه‌شونده‌اش می‌پرسد طبيعتاً اين نيست كه شما با خانم ‌بچه‌ها چه‌ جوري به سفر رفته‌ايد؟ در حالي‌كه نه بحثي از سفر شده و نه گفت‌وگوي ابتدايي در اين‌باره انجام گرفته است. به‌طور طبيعي پيداست كه وقتي ايشان بخواهد گفت‌وگويي با كسي انجام بدهد، نياز به اين دارد كه او را بشناسد، روحياتش را بداند، قلمرو موضوعات را بشناسد، پله‌پله پيش برود و... اين چيزي است كه ايشان تجربي به آن عمل مي‌كند. بدیهی است ما در مقام نظر، در مقام تبيين بايد آن تجربيات را توضيح بدهيم.
undefined معصومه رامهرمزي: ما اگر بخواهيم داستان بنويسيم، پي‌رنگ و ساختار آن را مشخص مي‌كنيم، براي داستان طرح مي‌نويسيم، چارچوب را شكل داده، بعد داستان را شروع مي‌كنيم. در خاطره كه از مصاحبه شروع‌ مي‌شود نه از تدوين نیز اين طرح، چارچوب يا شاید اصلا بگویم مدل ذهنی باید باشد.علي‌رضا كمري: درست است. اصلاً كار يك داربست مي‌خواهد.معصومه رامهرمزي: بله. اين داربست قبل از مصاحبه بايد زده بشود؟علي‌رضا كمري: بايد وجود داشته باشد. حالا يا به ‌شكل تجربي، ولو غيرخودآگاه، بايد وجود داشته باشد. ‌كه اگر وجود نداشته باشد، براي تدوين مشكل درست مي‌كند. حالا يكي از نكاتي هم كه در سؤال شما بود و من به آن اشاره خواهم كرد، اين تفكيك بين تدوين و مصاحبه تفكيك نابه‌جايي است. اگر احياناً كسي مي‌خواهد مصاحبه كند و كس ديگري آن را تدوين كند، اين دو مي‌بايستي با هم كاملاً‌ هماهنگ عمل كنند. ذهن و روش و روح آنها بايد خيلي خيلي به هم نزديك باشد.
undefined مسعود اميرخاني: رابطه‌ی اين داربست با پيشاجنگ، جنگ و پساجنگ ...علي‌رضا كمري: بله ديگر، اين‌ها با هم پيوند پيدا مي‌كند. ما مي‌گوييم مصاحبه بايد يك سير زماني مشخص داشته باشد. همين كه مي‌گوييم سير زماني مشخص، يعني سؤالي كه مي‌كنيم سؤال‌های آغاز از ابتدائيات و اوليّات است. هر كاري، هر اثري، هر متني يك سازه و ساختار و قاعده‌اي دارد. شما يك قاب عكس را سروته آويزان نمي‌كنيد. اگر بياويزيد يعني اراده به معناي ديگري كرده‌ايد. اگر يك سؤال از كسي مي‌پرسيد و آن سؤال به سؤالات وسطي يا آخري برمي‌گردد، لابد بر اساس قصد و اراده‌اي اين هنجارشكني صورت گرفته است، وگرنه طبيعي است ما كتاب را كه باز مي‌كنيم، يك پيشگفتار داريم، يك مقدمه، يك ديپاچه، فصل اول و فصل دوم داريم. يعني متن کتاب پيكره‌اي اندام‌وار دارد و از آغاز به انجام مي‌رسد. اين سامان و پیکره درباره‌ی عمل مصاحبه هم صدق می‌کند. شخصي كه ما داريم از او خاطره مي‌گيريم به‌مثابه يك متن است كه هنوز به گفت، آن‌گاه به نوشت نيامده است. ما معمولاً متن را به نوشته مي‌شناسيم در حالي ‌كه متن الزاماً نوشته نيست. يك كتاب را كه شماره صفحه دارد، فصل‌فصل است و بخش‌بخش، اگر آن را برگ‌برگ كرده و به‌هم بزنيد و دست كسي بدهيد، آيا مي‌تواند آن را بخواند و متوجه بشود ترتيب و نظمي در آن وجود دارد؟ در واقع شخص دارنده‌ی خاطره منبع و صاحب همان اوراق است و آن اوراق، گفته‌هاي اوست. گفته‌هاي او در نتيجه‌ی ‌پرسش و خصوصاً شنيدن ما سامان مي‌‌یابد. بنابراين در خاطره‌گيري رعایت سير زماني در سه مقطع اصلی پیشاجنگ، جنگ و پساجنگ ضرورت دارد، این‌ها مقاطع کتاب وجود شخص خاطره‌دار به‌شمار می‌آیند. منتها بر اساس اين‌كه آن شخص چه كسي باشد، جزئيات و كليّات اين پيكره متفاوت است.
#فرخو#پرسمان_یاد#علی_رضا_کمری#معصومه_رامهرمزی#مسعود_امیر_خانی

۱۷:۲۳

thumbnail
undefined خداوند خاطره‌گیری، خاطره‌گوی است و خداوند تاریخ شفاهی، مورخ شفاهی!
undefinedبرشی از کتاب «پرسمان یاد؛ گفتارهایی در باب خاطره‌نگاری و خاطره‌نویسی جنگ و جبهه/ دفاع مقدس»
undefined علي‌رضا كمري: خاطره‌نويس در گرفتن خاطرات بناي بر اين ندارد كه احراز كند آن چيزي كه صاحب‌خاطره مي‌گويد حتماً مطابق با امر واقع بيروني است. يعني احراز آن چيزي كه ما در تاريخ شفاهي تحت عنوان حقيقت‌يابي با آن سروكار داريم، در خاطره این الزام قطعی نیست.محمدقاسم فروغي: الزاماً بايد هر چه را كه گرفته‌ايم منتشر كنيم؟علي‌رضا كمري: الزاماً گرفتن به معني منتشركردن نيست.محمدقاسم فروغي: آن موقعي كه بخواهيم به هر صورت ارائه بدهيم؟علي‌رضا كمري: بله.محمدقاسم فروغي: آن‌وقت چندگانگي به‌وجود نمي‌آيد وقتي كه خواننده به هيچ نتيجه‌اي نمي‌رسد؟علي‌رضا كمري: ما در خاطره‌گيري براي خاطره‌نويسي امر كفالت و نيابت صاحب‌خاطره را بر عهده داريم. ما ميرزابنويس او هستيم. مدعي نيستيم كه بتوانيم بگوييم اينجا را حتماً داري اشتباه مي‌كني. بحث و محاجه و گفت‌وگو به حوزهٔ خاطراتي برمي‌گردد كه در ساختار پژوهشی تاريخي گرفته مي‌شوند و به‌سمت تاريخ شفاهي مي‌رود. چون خاطره ملك شخص است. تافته‌اي از باورها، ديده‌ها، شنيده‌ها و حتي خيالات اوست. هيچ خاطره‌اي نيست كه با تصرفات ذهني و زباني راوي‌‌اش گفته نشود و صورت خالص مطابق با واقعیت داشته باشد. واقعاً‌ اگر قرار باشد كه ما خاطرات‌مان را بگوييم، آيا همهٔ آنچه می‌دانیم مي‌گوييم؟ آیا همهٔ وقایع به یادمان مانده است؟ خاطره‌گويي همسایهٔ دیوار به دیوار خاطره‌سازي است. حالا ممكن است شما بگوييد اين با بيان واقعيت عيني و بيروني که هدف از خاطره‌گیری است نمی‌خواند، بله، اما ما در خاطره با رخداد بيان شخص نسبت به ديده‌ها و شنيده‌ها و كرده‌هايش در گذشته كار داريم.
undefined محمدقاسم فروغي: خب، بعضي‌ها از گذشته‌شان يك چيزي مي‌سازند. می‌خواهند توجيه كنند، مي‌خواهند ريشه داشته باشند براي فعاليت بعدي‌شان.علي‌رضا كمري: در خيلي از خاطره‌گويي‌ها خاطره‌سازي هم رخ می‌دهد. ولي ما در حوزه‌ی خاطره‌گيري در مقام مچ‌گيري نيستيم.معصومه رامهرمزي: در مقام مچ‌گيري نيستيم، اين صحبت درست است ولي به هر حال ما يك مرزهايي براي تأييد صحت اين امر واقع داريم. مثلاً‌ اگر تضاد در روايت‌هايش را ببينيم، نبودن منطق در بياناتش را ببينيم. به هر حال آن شواهد متني براي ما مهم است.علي‌رضا كمري: بله، ما از طریق نقد بیرون‌متنی و درون‌متنی می‌توانیم به ‌راستی‌آزمایی صحت مدعای شخص تاحدودی پی ببریم. مع هذا، اين بستگي به روشي دارد كه مصاحبه‌گر و مدون در انتهاي كاري كه مي‌خواهد تدوين كند، خواهد داشت. خاطره‌گير بايد واقعيت ذهني ـ زباني شخص خاطره‌مند را بگيرد و آن را روي كاغذ بياورد، اين مسئلهٔ اول است و اولِ مسئله است.
undefined محمدقاسم فروغي: اينجور كه نمي‌شود؛ اينكه هر كسي هر چه گفت آن را بپذيريم. شما الآن مي‌گوييد كسي كه مي‌خواهد برود بپرسد، بايد به مسئله اشراف داشته باشد.علي‌رضا كمري: چرا اشراف داشته باشد؟ براي اينكه شنواي خوبي براي گرفتن باشد. تا بعد برسيم به مسئلهٔ تدوين. يعني خاطره‌گير گوش خوبي است براي اينكه آن شخص داشته‌هايش را ارائه كند تا معلوم بشود حرف‌ها و مدعیات صاحب‌خاطره چی است. پرسشِ مبتني بر پژوهش تاريخ‌شناختي يك داستان ديگري دارد. ما اينجا مي‌خواهيم كاري بكنيم كه شخص آنچه كه هست و آنچه كه باور دارد را عرضه بكند. از خاطره‌گيري محض، كه هر چه او گفت ما بگوييم «سَلَّمنا، داريم گوش مي‌دهيم»، تا برسيم به آنجا كه گفت‌وگو کنیم، بگوييم اين چيزي كه شما مي‌گوييد، فلاني اين را نمي‌گويد، اينجا يك قرائن و ادلهٔ ديگري وجود دارد. از اين نقطه‌اي كه ما روي محور صفر حركت مي‌كنيم تا برسيم به نقطهٔ صد، ما از صفر تا صد يك روندي داريم كه به آن روند پژوهش تاريخ‌شناختي مي‌گوييم. روي هر كدام از اين اعداد صفر تا صد كه بايستید حالت مخصوص به خود را دارد. در مرحلهٔ خاطره‌گیری مبتنی بر مصاحبهٔ تاریخ شناختی با كار مورخانه سروكار داريم. يعني دائم پرسش، دائم سؤال، دائم اشكال، دائم چند و چون. در خاطره‌گيري، خداوند خاطره‌گيري، صاحب‌خاطره و خاطره‌گوی است و در تاريخ شفاهي، خداوند تاريخ شفاهي، مورخ شفاهي است. خداوند به معني صاحب، فرمانروا. حالا شما مي‌توانيد بين اين دوتا نقطهٔ صفر تا صد ایستگاه‌های متعدد داشته باشيد. نقطهٔ آغازين اين است كه شما ميرزابنويس داشته‌هاي ذهني ـ زباني خاطره‌مند هستيد. به‌نظر من يك خاطره‌گير موفق كسي است كه شخص گوينده نسبت به اين آدم احساس اعتماد كند تا وجود خودش را در زبانش بتكاند. يعني چيزي را از خاطره‌گير پنهان نكند و از خاطرات و خيال‌هايش راحت حرف بزند حتي بتواند دروغ‌هايش را بگويد.
#فرخو#پرسمان_یاد

۱۶:۲۳

thumbnail
undefined از غوره خاطرات شخص می‌توانید حلوای تاریخ شفاهی هم بپزید!
undefinedبرشی از کتاب «پرسمان یاد؛ گفتارهایی در باب خاطره‌نگاری و خاطره‌نویسی جنگ و جبهه/ دفاع مقدس»
undefined محمدقاسم فروغي: آيا ‌خاطره شفاهي در ادامه می‌تواند به تاريخ شفاهي برسد؟علی‌رضا كمري: بله. چون مبناي تاريخ شفاهي هم ياد و خاطرات شخص است. يك دفعه ياد شخص در ازاي مسائل مورخانه است كه به استخدام گرفته مي‌شود، يك زماني مبتني بر خودش است. بله اگر شما بخواهيد به آن موضوع توجه بكنيد حکایت آن تمثيلي است كه من به كار مي‌برم كه شما از غورهٔ ياد و خاطره شخص مي‌توانيد شروع کنید و تا آنجا که از انگور مي‌توانيد حلواي تاريخ شفاهي هم بپزيد!معصومه رامهرمزي: ولي بايد شكل مصاحبه تغيير بكند.علی‌رضا كمري: ماهيتش عوض مي‌شود، موضع مصاحبه‌گر عوض مي‌شود. خاطره‌گير نمي‌تواند بگويد «من مورخ شفاهي‌ام» ولی مي‌گويند و اشتباه مي‌كنند. كسي كه مي‌خواهد مورخ شفاهي باشد بايد تاريخ بداند. مورخ شفاهي مي‌تواند خاطره‌گيري بكند، اما خاطره‌گير نمي‌تواند مورخ شفاهي باشد. براي اينكه در اين مسير از اين مرحله گذشته. از صرفِ داشتِ اظهارات شخص در نقطه صفر، اين روند همان‌جور كه به جلو مي‌رود ما به روال خاطرات شفاهي تاريخي مي‌رويم تا مي‌رسيم به تاريخ شفاهي. منتها اينجا آن چيزي كه مسئله هست در پرسش، ذهنيت پرسنده عطف به چيزهاي ادبي، هنري، مخيل است يا به ادلهٔ شناختيِ چرا/ چگونه/ زمان/ مكان است، خصوصاً در تدوين. يك اتفاقي در تدوين مي‌افتد كه اين ماهيت را عوض مي‌كند. اين ماهيت آيا كاركرد صرفاً ادبي پيدا مي‌كند يا ادبي ـ فرهنگي ـ تاريخي، يا تاريخي.
undefined محمدقاسم فروغي: مي‌توانيم بگوييم وقتي به تاريخ شفاهي مي‌رسيم موضوع اصل مي‌شود.علی‌رضا كمري: مسئله‌ها در تاريخ شفاهي ـ كه يكي‌ از آنها خود آن شخص خاطره‌مند است ـ به ‌واسطهٔ مورخ است كه اهميت پيدا مي‌كند، در مصاحبهٔ مورخانه شخص (خاطره‌دار) تبديل مي‌شود به مخزن اطلاعات. مورخ از او سؤال مي‌كند براي موضوعي كه مي‌خواهد پيدا بكند. ما در خاطره‌گيري خودمان را به خاطره‌دار عرضه مي‌كنيم، در تاريخ شفاهي خاطره‌دار است كه عرضه مي‌شود بر مورخ شفاهي. دقت كرديد نقش‌ها چه ‌جور عوض مي‌شود. معصومه رامهرمزي: با توجه به اينكه در تاريخ شفاهي موضوع اصل است، ما خيلي ممكن است پاسخ‌هاي «نمي‌دانم» داشته باشيم. در خاطره چون داريم روي داشته‌هاي خود فرد كار مي‌كنيم، ممكن است پررنگ باشد، كم‌رنگ باشد، ضعيف باشد، فراموش شده باشد، اما در حوزهٔ داشته‌هايش «نمي‌دانم» نداريم. درست است؟علی‌رضا كمري: بله، به نکته ظریفی اشاره کردید. ممكن است در پاسخ برخی سؤالات بگويد نمي‌دانم، چون نمي‌دانمِ او برمي‌گردد به خودش، بگويد «يادم رفته، يادم نيست». در تدوين خاطرات شفاهي ممکن است با توجه به پرسش‌ها و پاسخ‌ها تدوين كنيم يا نه، سؤالات را حذف بكنيم. البته بنده قائل به آنم كه در تاريخ شفاهي حتماً سؤال‌ها بايد وجود داشته باشد. يعني سؤالات ارزش متني دارند. اگر سؤال در تاريخ شفاهي حذف شد، من ايراد مي‌گيرم به اين كار. چون تاريخ شفاهي را مسامحتاً به‌عنوان تاريخ شفاهي ياد مي‌كنيم ولي بيش‌تر، محتوای آن داده‌هاي شناختيِ تاريخي شفاهي‌اند. خود آن سؤال‌ها براي كسي كه مورخ است روشن مي‌كند كه اين پرسنده چگونه موضوعات را کاویده و پرسيده. چرا اين‌گونه پرسيده. چون خود چگونه و چرا پرسيدن هم موضوع کار مورخان است. اما نمی‌دانم‌های پاسخ‌دهنده‌، روشنگر نکته‌های قابل توجه برای مورخ شفاهی است، بلکه برخی نمی‌دانم‌های او برابری می‌کند با آنجا که اظهارنظر می‌کند و می‌گوید می‌دانم.
undefined مسعود اميرخاني: مي‌شود گفت تاريخ شفاهي خاطره‌ شفاهيِ غني‌شده است؟علی‌رضا كمري: اين تعبیر به یک اعتبار معنای منفي دارد. دكتر نورايي در جايي علت معنای منفی آن را توضیح داده است.معصومه رامهرمزي: يك چيزي پيش مي‌آيد. اينجا ارزش‌گذاري مي‌شود. ارزش خاطره را كم كرديم و ارزش تاريخ شفاهي را زياد كرديم.علی‌رضا كمري: هر کدام از این‌ها ارزش خاص خود را دارند، به شرطی که بدانیم چکار داریم می‌کنیم. در خاطره‌گيري آنجا كه خاطره شخص را در نقطه صفر مي‌خواهيم بگيريم، اگر متن را خودمان غني‌اش كنيم، ضايعش كرده‌ايم. محمدقاسم فروغي: نه، در يك روندي اين كار انجام مي‌شود.علی‌رضا كمري: اين غني‌شدن يعني فربه‌کردن چیزی که واقعیتش آن نیست. مسعود اميرخاني: بار معنايي فربه از واژه غني منفي‌تر نيست؟علی‌رضا كمري: موضع و منظر در تاریخ شفاهی، با خاطره‌ستانی شفاهی متفاوت است. در تاريخ شفاهي ما شخص را مي‌خواهيم از پستويش بياوريم بيرون و در صحنه عمل ببينيم. در حالی‌که در خاطره با جهان فردیت فرد و تلقی‌اش از بیرون کار داریم. این صفت شفاهی و طریق مصاحبه است که شباهتش با خاطره‌گیری شفاهی بسیاری را به توهم انداخته است.
#فرخو#پرسمان_یاد

۱۵:۱۶

thumbnail
undefined گام نخست پس از گفت‌وگو با شخص، آرشیو اولیه بدون هیچ اضافه و افزوده‌ای‌ است
undefinedبرشی از کتاب «پرسمان یاد؛ گفتارهایی در باب خاطره‌نگاری و خاطره‌نویسی جنگ و جبهه/ دفاع مقدس»
undefined محمدقاسم فروغي: بعضي از خاطرات كه مي‌خوانيم مي‌بينيم خیلی زیباست یعنی به نسبت این‌که خواننده از متن چه توقعی دارد. ممکن است بازی‌های زبانی این خاطره را خیلی زیبا کرده باشد؛ یعنی ضمن این‌که مضمون، محتوا،‌ و موضوع مورد نظر است، رقص کلمات هم خیلی مؤثر بوده است. علی‌رضا كمري: این نکته‌ای که می‌گویید درست است. مؤثر است، ولی کسی با چشم تاریخی متن را بخواند، متوجه این رقص می‌شود و پرسش او از موضوع به چرایی وقوع این رقص بازمی‌گردد.محمدقاسم فروغي: ما بايد مخاطب عام را در نظر بگیریم؟علی‌رضا كمري: شما مي‌توانيد اين كار را بكنيد.محمدقاسم فروغي: پس بياييم تفکیک بكنیم. اگر که این کار هم بشود خوب است، اگر آن‌جوري هم بشود، خوب است. یک تقسیم‌بندی بکنیم که به هر شکلی...علی‌رضا كمري: از نقطه a که خالص خاطراتي است که شخص گفته تا نقطه z که یک متن خاطره می‌تواند کاملاً در ساختار هنری ـ ادبی عرضه بشود، ایستگاه‌های متعددي وجود دارد.محمدقاسم فروغي: پس به تکنیک می‌توانیم اشاره کنیم؟علی‌رضا كمري: به این اعتبار می‌توانیم.محمدقاسم فروغي: به قول معروف یک ان‌قلتي برایش بگذاریم كه اگر می‌خواهد کار ادبی بکند، كار را زیبا بکند، كار مخاطب‌پسند بكند...
undefined علی‌رضا كمري: اصلاً چرا راه دور برویم؟ شما یک خاطره را می‌توانید بگیرید در قالب داستانی ارائه کنید، کی گفته نمی‌شود؟ خاطره را می‌توانید در قالب یک مثنوی اظهار کنید؛ در قالب شعر. ولی مهم این است که بازنویس، ‌مدون، نویسنده بازروا، بگوید که چرا و چگونه این کار را کرده است. در آغاز باید بگوید، چون ماده‌ی اصلی خاطره است. شما می‌خواهید بروید نان سنگک بگیرید، اصل نان سنگک، آرد گندم است، اما با آرد گندم می‌شود انواع و اقسام شیرینی‌ها را درست کرد. به جای این‌که به شما سنگک بدهند، بهترین شیرینی تر را به شما بدهند؛ این می‌شود بازآفریده‌شده‌ای از آرد و گندم و شکر و افزودنی‌ها.محمدقاسم فروغي: پس می‌توانیم محدوده کار خاطره‌نویسی را نبندیم و آن را تنوع ببخشيم؟علی‌رضا كمري: عالم، عالم امکان است، همه چیز شدنی است. من اینجا حکم صادر نمی‌کنم. ببینید ممکن است از آموزش و پرورش کسانی یا کسی بیاید و بخواهد مخزن خاطرات حفظ آثار را ـ برسیم یک زمانی به یک چنین فرض خیالی ـ برای آشنایی دبستانی‌ها با جنگ، در گزار‌ه‌های داستانی کوتاه، با تعداد کلماتی که در دوره دبستان خوانده می‌شود، عرضه کنند. طبیعی است که آن‌جا حتماً بایستي با زبان داستانیِ کودکانه‌ی روایی با تعداد کلماتی محدود به دانش‌آموز مطلب را برسانید.مسعود اميرخاني: اینجا می‌شود یک تقسیم‌بندی نامی هم برایش کرد؟ مثلاً خاطره‌ی تاریخ‌محور، خاطره‌ خواننده‌محور...علی‌رضا كمري: اصلاً هیچ تهدید و تحکمی نیست که بگوییم نباید به این متن دست زد. می‌گویم شما اگر می‌خواهید متنی تولید کنید به‌عنوان خاطره‌هایی که ساخت و سرشت تاریخی دارند و بر اساس ذهن و زبان و زاويه دید خاطره‌مند فراهم آمده‌اند، این‌ها را بایستی، تا آن‌جایی که امکان ‌پذیر است، در ساختار زباني ـ ذهنی صاحب‌خاطره ارائه کنید. مبنا و مبدأ این است،‌ به‌ویژه در مرحله‌ی گرفتن، ضبط‌کردن و آرشیو اولیه هیچ گونه اضافه و افزوده‌ای نبایست در این مواد رخ بدهد. آن‌جا فقط باید گندم انبار کرد، دقت کردید؟
undefined محمدقاسم فروغي: حتی گندم هم نباید باشد، بايد خوشه خود گندم باشد.علی‌رضا كمري: همین را دارم می‌گویم. یعنی آن‌جا در مرحله‌ی جمع‌آوری و بحث آرشیو و بایگانی در گفت‌وگوهایی که می‌کنیم با افراد، هر چه که هست به همان صورت حفظ شود. گام نخست پس از گفت‌وگو با شخص، در صورت داشتن بایگانی حفظ اصل آن است. از این به بعد هر کاری که بناست انجام شود باید بر اساس متنِ اولیه و دست‌نخورده باشد. به فرض مثال بنیاد حفظ آثار ممکن است بخواهد یک مجموعه شرح عملیات‌های جنگ هشت ساله را به‌ دانش‌آموزان دبستان عرضه کند به این مخزن نیاز دارد. من کم‌تر دیده‌ام برای زندگی‌نامه‌نویسی کسی به روایت‌های اصیل و مرجع توجه کرده باشد. حتی تولید اثر ادبی اگر به تحقیق و پژوهش پایبند نباشد به سمت و سوی مخیلات مکرر پیش خواهد رفت.
#فرخو#پرسمان_یاد

۱۷:۴۵

thumbnail
undefined گام اول تدوین چیست؟
undefinedبرشی از کتاب «پرسمان یاد؛ گفتارهایی در باب خاطره‌نگاری و خاطره‌نویسی جنگ و جبهه/ دفاع مقدس»
undefined محمدقاسم فروغي: چه عناصری در تدوین کتاب خاطره نقش دارد؟ بعضی از عناصر برمی‌گردد به کسی که می‌خواهد کتاب را تدوین بکند. تدوینگر چه مشخصه‌هايی باید داشته باشد؟ چه چیزهایی را باید رعایت بکند؟علیرضا كمري: اساساً این همراه عمل مصاحبه شروع می‌شود. آن‌چه در وهله اول انجام می‌گیرد پیاده‌کردن، سپس مکتوب کردنِ مجموع اظهاراتِ شخص است در محور زمان. به اصطلاح پس از پیاده‌شدن صدا بر روی کاغذ، تدوینگر می‌باید تمام مصاحبه را از اول تا آخر بخواند و در همان حال در این خوانش یک فهرست‌واره‌ی موضوعی محتوایی، بر محور زمان و توالی وقایع، از متن فراهم کند، ضمناً موارد کاستی و کسر و احتمالاً ابهام و تناقض را هم شناسایی کند تا در صورت نیاز با انجام مصاحبه‌ی تکمیلی این موارد اشکال را برطرف کند؛ این گام اول کار تدوین است پس از پایان مصاحبه. تهیه‌ی آن فهرست‌واره‌ی موضوعی برای این است که اولاً در چینش وقایع تدوین‌گر از پراکندگی حرف‌ها و تکرار آنها جلوگیری کند و ثانیاً این فهرست‌واره برای آغازه‌ی کتاب لازم است. یکی از ایرادهایی که معمولاً کتاب‌های خاطرات دارند نبود این فهرست‌واره‌ی وقایع به شکل تقویمی است. یکی از فواید این فهرست‌واره‌ی تقویمی، امکان احاطه و پیداکردن چشم‌انداز بر محتوا و مندرجات کتاب در اقل وقت است؛ این به‌مثابه‌ چکیده‌ی متن برای اهل تحقیق در مراجعه به کتاب‌ها بسیار سودمند است. کما این‌که ارائه‌ی نمایه‌ی اعلام در انتهای کتاب هم ضرورت دارد. جزئیات این عمل را از ابتدا تا انتها می‌توان در «شیوه‌نامه» توضیح داد.محمدقاسم فروغي: این‌ها را قبول دارم؛ می‌گویم آن شخصی که مي‌خواهد تدوین بکند، چه نکاتی را باید رعایت بکند؟ یک مطلبی از یک‌جا گرفته می‌گویند باید این مشخصه‌ها را داشته باشد، حالا این فردي که می‌خواهد تدوین بکند چه نکاتی باید رعایت بکند؟علیرضا كمري: همین نکات را باید رعایت بکند. دخالت نکند در متن. خودش را بازتاب ندهد. خودش را میرزابنویسِ صاحب‌خاطره بداند. خودش به‌عنوان یک خوانش‌گر، به نقاط ابهام/ پرش توجه کند.

undefined محمدقاسم فروغي: شما فکر می‌کنید واقعاً این‌ها امکان‌پذیر است؟علیرضا كمري: اینجا ما در مقامِ بایست توضیح می‌دهیم، در مقامِ هست، شاید با همچین کسی مواجه نشویم. وقتی که این بایسته‌ها را مطرح می‌کنیم، در مقام هست مواجه می‌شویم با کسانی که توانایی کافی ندارند، آن‌وقت باید آموزش بگذاریم. بحث آموزش مطرح می‌شود. فرض مثال کسانی که می‌خواهند کار تدوین را انجام بدهند، باید با انواع و شیوه‌های متعددِ نگارش‌هایِ روایی آشنایی داشته باشند، یعنی نمونه‌ها را باید خوانده باشند؛ نگارش‌های روایی مستند عمدتاً؛ شقوق مختلف گزارشگری را باید بدانند؛ شقوق مختلف روایت از کلام شفاهی به کلام کتبی یعنی پیاده‌سازی‌ها را فراگرفته باشند. این‌ها چیزهایی است که بایستی در آموزش به آنها توجه کرد و یکی‌یکی می‌شود بازشان کرد و توضیح داد. ضمن این‌که اهل مطالعه باید باشند، وقتی که می‌گوییم آقا! مثلاً خاطره‌ها قسمی از نقل به‌مثابه نقل حدیث‌اند از اهمیت حدیث و نقل مطلع باشند. شباهتی بین حدیث و روایت و نقل و حکایت و خاطره هست. در این صورت باید توجه کنند. بلایی که در جریان حدیث و روایات سر ما آمده است، اینجا نیاید. یعنی علم‌الدرایه و علم‌الرجال اینجا به کارشان می‌آید. البته این چیزهايی را که دارم می‌گویم در خاطره‌گیری بسیار کم‌رنگ است، اما در تاریخ شفاهی مفصل بحث می‌شود. چون آن‌جا سپهسالارِ میدان، مورخ شفاهی است. او اصلاً فعال ما یشاء میدان است. مرد اول در تاریخ شفاهی، مورخ است به‌خلاف خاطره. حالا این‌ها را ما به‌عنوان نمونه گفتیم. این‌ها را باید اضافه کرد. یعنی مشارکت باید کرد و اضافه‌اش کرد.
#فرخو#پرسمان_یاد

۱۴:۵۲

thumbnail
undefined خاطره‌نگار، نویساست، نه نویسنده!
undefinedبرشی از کتاب «پرسمان یاد؛ گفتارهایی در باب خاطره‌نگاری و خاطره‌نویسی جنگ و جبهه/ دفاع مقدس»
undefined معصومه رامهرمزي: ما الآن هر کتاب داستانی با هر نوع ضعف و قوتی، چه یک داستان خوب چه یک داستان آشفته به لحاظ اسلوب، هر كس می‌نویسد روي جلد مي‌نويسند: نویسنده. تمام کتاب‌های داستان می‌شود نویسنده، ولی ما در کتاب‌های خاطره با مشکلی روبه‌رو هستیم که نقش پدیدآور در این کتاب‌ها چقدر است؟ تفاوت‌ها در این‌خصوص بسیار است؛ یعنی ما کتاب خاطره داریم که پدیدآور اصلاً پدیدآور نیست، رفته خاطره را گرفته. علیرضا کمری: اصلاً نرفته، فرستاد‌ه‌اند یا متن را گذاشته‌اند جلوی روی او تا مثلاً بازنویسی و مرتب کند برای چاپ. محمدقاسم فروغي: اين می‌شود تدوین‌کننده.علیرضا کمری: این کار، خاطره سر راست کردن یا پسایی‌سازی خاطرات است.معصومه رامهرمزي: برای خودم سؤال است كه کتاب دا چرا به اهتمام، یعنی من فکر می‌کردم حداقل در اين کتاب می‌شد بگوییم نویسنده، شاید چیز دیگری می‌شد بگوییم. این عنوان نمی‌تواند میزان فعالیت و تلاشی که پدیدآور کشیده و اثري را پدیدآورده نشان بدهد.علیرضا کمری: کلمات را ما اعتبار می‌دهیم یا از اعتبار می‌اندازیم. بر اساس انواع شیوه‌ها و عملی که شخص می‌کند، بر کار او می‌شود نام گذشت؛ اگر شما با متنی سروکار دارید که پشتش پژوهش است، مطالعات است، چه و چه و چه و واقعاً یک چیزی به‌وجود می‌آید در اثر نگارشِ و نگرشِ نویسنده. در جایی که گیرنده یا تدوین‌کننده یا نویسنده‌ی خاطره، «گفتِ» صاحب‌خاطره را به کتابت آورده، نوشتن و نویسندگی او وجود اصلی و بالذات ندارد. از این رو، به چنین عملی گفته می‌شود «خاطره‌نویسی»، و به کسی که این کار را کرده «خاطره‌نویس» می‌گویند. نویسنده در داستان‌نویس فی‌الواقع نویسنده است، یعنی همهٔ وجود و ماهیت اثر حاصل عمل نوشتن اوست. در حالیکه در خاطره‌نویسی عمل تولید اتفاق نمی‌افتد و بیشتر تبدیل است. فرق میان تولید و تبدیل، ظرافت کلمهٔ نویسنده را از غیر آن معلوم می‌کند.
undefined معصومه رامهرمزي: یعنی زير عنوان کتاب بيايد «خاطره‌نویس»؟علیرضا کمری: بله، خاطره‌نویس. که اخيراً باب شده و دیده‌ام برخی گذاشته‌اند «خاطره‌نگار»، که من این تعبیر را صحیح و دقیق نمی‌دانم.معصومه رامهرمزي: حالا هر کدامش، می‌توانیم به این عنوان برسیم؟علیرضا کمری: می‌توانید برسید. از نظر من به‌اهتمام شامل مجموعه‌ای از فعالیت‌ها می‌شود که نویسندگی و نگارش متن هم در آن لحاظ شده است.معصومه رامهرمزي: یعنی در ورای کلمه‌ی «به‌اهتمام» نویسندگی مستتر است؟علیرضا کمری: بله، از نظر من هست. من کلمات دیگر هم اینجا آوردم. از کلمات گزارش، گزاره بازآفرینی، بازنگاری، بازنگری، به روایتِ؛ می‌توانید استفاده بکنید.معصومه رامهرمزي: من می‌خواهم بگويم بحث‌های حقوقی بعدش، جایگاه حقوقی‌اش را. علیرضا کمری: جایگاه حقوقی ربطی به این اصطلاحات ندارد. ابداً.معصومه رامهرمزي: خانم طالش‌پور رفته بودند یک نامه از ارشاد بگیرند. ارشاد گفته بود ما اصلاً کسی كه مصاحبه و تدوین كرده باشد، قبول نداریم، هیچ‌کدام از این کتاب‌ها به نام شما نیست. یعنی می‌خواهم بگویم تبعات بعدی‌اش را... علیرضا کمری: سؤال شما ناظر به مشکل دیگری است. در صفحه حقوق این مسائل باید روشن شود.
undefined محمدقاسم فروغي: ما اینجا نوشته‌ايم: پژوهش، گفت‌وگو و نگارش. اصلاً من قائل به اين نيستم کسی که این کار را کرده نویسنده است.علیرضا کمری: نه نیست. عنوانِ «نویسنده» در جایی نوشته و گفته می‌شود که نگارش و نثر و زبان متن از آنِ پدیدآور متن باشد. نویسنده به کسی می‌گوییم که محتوا و مضمون و زبان از آنِِ اوست. این نظر من است. اما در جایی که مظروف از دیگری و ظرف از کس دیگر است، این کس دیگر روایتگر، گزارنده، بازآفرین و امثال آن است.محمدقاسم فروغي: در کتاب بابانظر نوشته: «مصاحبه حسین بيضايی (بر فرض)، نویسنده: مصطفی رحیمی». آنجا هم که نوشته مصاحبه، اشتباه این عنوان را انتخاب کرده است، براي اينكه از سی‌ونه ساعت مصاحبه، به اندازه سه یا چهار ساعت مطلب داریم. مصاحبه‌کننده وقتش را حرام نمی‌کند. اگر سی‌ونه ساعت صحبت کرده، سی ساعتش باید کامل استفاده بشود. حتی روي جلد كتاب مصاحبه هم نمی‌بایست نوشته مي‌شد. چون یک ضبط گذاشته مقابل مصاحبه‌شونده و او هم صحبت کرده، حالا بر فرض، هر نیم ساعت یک‌بار هم پرسیده باشند: «اینجا چه شد؟»، اینکه نمی‌شود مصاحبه!علیرضا کمری: این كتاب مشکلات دیگری هم دارد. عرضم این بود که از نظر من نویسنده آنی است که مضمون، موضوع و محتوا و زبان نگارش یک متن تحقق پیدا می‌کند به واسطه او. کسی که خاطره خود را می‌نویسد؛ یعنی خاطره‌نگار، نویساست، نه نویسنده ـ مگر کسانی که این اسم (اسم فاعل) در آنها تحقق تام پیدا کرده باشد.
#فرخو#پرسمان_یاد

۱۸:۲۰

thumbnail
undefined عدم مخاطب‌شناسی از آسیب‌های جدی کتاب خاطرات است
undefinedبرشی از کتاب «پرسمان یاد؛ گفتارهایی در باب خاطره‌نگاری و خاطره‌نویسی جنگ و جبهه/ دفاع مقدس»
undefined علیرضا کمری: اولا بنا به دلایل متعدد کتاب‌های خاطرات باید منضم باشند به سی‌دی گفت‌وگوی اصلی یا امکان دسترسی آسان به گفت‌وگو برای خوانشگر متن تا معلوم شود چه چیزی به متن تبدیل شده است. ثانیاً، مصاحبه‌گر و خاطره‌نویس در مقدمه بیاورد به چه دلیل، از کدام روش و به چه صورت به این کار ورود و خروج کرده است؛ یعنی روند و روش عمل خودش را توضیح بدهد و بگوید چه کسانی به او کمک کرده‌اند و چگونگی عمل آنها را نه با تعارف و تظاهر و تملق، بلکه با زبان روشن بیان کند. قبلاً این موارد را عرض کرده‌ام و حالا مکرر می‌کنم: ناشر یا حامی یا تولیدکننده متن باید در آغاز کتاب، حرف خودش را بیاورد. نمی‌خواهم اسم بیاورم، اما کتاب‌هایی در سال‌های گذشته چاپ شده‌اند که دربردارنده‌ی گزینه‌ای از یادداشت‌های یک فرمانده شهید یا خاطرات او هستند. این کتاب‌ها تا زمانی که نسخه‌ی اصلی آنها به دست من نرسد، به‌لحاظ روش تصحیح و تدوین و اهتمام و نسخه‌پردازی برای بنده یا امثال بنده اطمینان‌آور نیستند. زیرا کوشنده و فراهم‌آورنده‌ی این گزینه‌ها روش و راه خودش را توضیح نداده و معلوم نیست اصلاً چقدر به روش و بایست و نبایست‌های تصحیح و تنقیح آشنایی داشته است. اما این کارها شده، چون تهیه‌کننده و ناشر خودش کارشناس نبوده و از طرفی هم مرعوب نامِ جمع و جورکننده این کتاب‌ها بوده است. و بسا آوازه‌ها و نام‌ها که پی و بنیان ندارند.معصومه رامهرمزي: یک راهکار عملی فکر می‌کنم وجود داشته باشد. ما الآن همه عجله داریم که کتاب دربیاید. ما بیاییم آرشیوهای اطلاعاتی خودمان را جمع بکنیم، آرشیوهای موضوعی‌مان را جمع‌آوری بکنیم، این آدم‌ها را از دست ندهیم. مصاحبه‌ها را انجام بدهیم، یعنی آن سختگيري‌ها را برای کتاب‌شدن بگذاریم. ببینید اگر این سختگيري‌ها وجود داشته باشد، آن سی‌دی‌ها موجود باشد، روش تعریف بشود، باور کنید کیفیت پیدا می‌کند کار کتاب، ولی تا زمانی که به این شکل دارد پیش می‌رود، ما با همین معضلات روبه‌رو هستیم.علیرضا کمری: همین‌طور است که می‌فرمایید. مادامی که تولیدات متنی جنگ در فضای صِرف ارزشی تبلیغی سیاسی پیش برود و امکان فعالیت‌های علمی از آن دریغ بشود این گرفتاری‌ها وجود دارد. البته تظاهر و تشبه به عقل و تعقل لفظاً دلیل تحول نیست، مسئله، معاینه‌ی عمل است. به‌وجود آمدن مجموعه‌های مطالعاتی فعّال و جان‌گرفتن مطالعات جنگ اندک اندک کمک می‌کند به حلّ این معضلات. به‌ویژه ایجاد یک پایگاه علمیِ مستقرِ مستقلِ مستمر می‌تواند داشته‌های ما را همین‌طور به هم گره بزند و اضافه بکند تا ما برسیم به معیارها و مبناهایی. اگر انقطاع صورت بگیرد، کار ناتمام و ناکام می‌ماند.
undefined معصومه رامهرمزی: چیزی که ما الآن در کتاب‌هایمان نداریم و از آسیب‌های جدی کتاب خاطرات است، عدم مخاطب‌شناسی است. یعنی مشخص نیست کتاب را داریم برای چه کسی می‌نویسیم. چه کسی قرار است آنها را بخواند. حالا منظورم این نیست که ما مثل کانون پرورش فکری بیاییم گروه سنی مشخص بکنیم.علیرضا کمری: می‌توانید این کار را هم بکنید.معصومه رامهرمزي: می‌توانیم این کار را بکنیم اما در حال حاضر در فضایی مثل فضای خاطرات جنگ، شاید خیلی آرزوی بزرگی باشد. چرا، در ارزیابی کتاب ما نباید نگاه کنیم کتاب مخاطبش كیست؟علیرضا کمری: توجه به مخاطب و هدف از نشر، به سیاست کلی نهادهای تولیدکننده متن مربوط می‌شود. چون نویسنده‌ی مستقل که خاطراتش را بنویسد و بدهد ناشر بیرونی، تقریباً وجود ندارد یا بسیار نادر است. اگر هم چنین کاری صورت گرفته باشد، نویسنده به تأسی از فضای موجود و متأثر از تولیدات متعارف کتاب خاطرات، خاطراتش را نوشته‌ است. ولی وظیفه‌ی بنیاد حفظ آثار و امثال بنیاد این است که روشن کند روش و قصدش برای ورود به خاطرات جنگ چیست. آیا می‌خواهد منبع‌سازی اطلاعاتی بکند؟ می‌خواهد کار فرهنگی انجام بدهد؟ اگر آن قصد معلوم شود، به مخاطب کتاب هم توجه خواهد شد. این امر معطوف به سیاست‌گذاری کلان است. اما فعلاً سیاست‌گذاری کلان در این زمینه وجود ندارد و به جای آن، سلیقه‌ها و تجربه‌های فردیِ مناصب مدیریتی و اجراییِ غالباً کوتاه مدت این جریان را پیش می‌برد، آن هم تحت تأثیر فضای گفتمانی، ایدئولوژیک و با گرایش‌ها و پسندهای غلیظِ عاطفی، احساسی و صرفاً ادبی تبلیغی. گویی در این متفرق‌الجزایر هر کسی به کاری مشغول است ـ بی‌آن‌که تشریک مساعی یا تقسیم وظایفی وجود داشته باشد... مع‌الوصف مسئله اساسی این است که در روند خاطره‌گیری برای خاطره‌پردازی و خاطره‌نویسی، این «گرفت» و «گیر» و «ضبط» در مرحله‌ی شناسایی، انباشت و سامان‌دهی اطلاعات، درست و دقیق انجام بشود.
#فرخو#پرسمان_یاد

۱۷:۴۶

thumbnail
undefined برای فرماندهانی که بعد استراتژیک دارند، نمی‌توان با روایت‌های خرده خاطره، گزیده و تلخیص کار کرد
undefinedبرشی از مصاحبه خبرگزاری تسنیم با حمید حسام درباره کتاب مرد ابدی (بخش اول)
undefinedدر مورد فرماندهانی که بُعد استراتژیک دارند، مثل شهید طهرانی‌مقدم انتشار کار فراگیر عمومی و جامع که بتواند به‌عنوان مرجع محل رجوع و استفاده محققان و حتی نویسندگان باشد، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است، نمی‌توان برای افرادی مانند شهید سلیمانی، شهید طهرانی‌مقدم، شهید همدانی، شهید کاظمی، شهید حسن باقری و... که فرم راهبردی در دستور کارشان بوده است و اساس تحول در مسیر انقلاب اسلامی و جنگ بودند، با روایت‌های خرده خاطره، گزیده و تلخیص کار کرد ،‌ شخصیت این شهدا با این‌گونه کارکردن معرفی نمی‌شود،‌ از این جهت جای خرسندی و تبریک به نویسنده توانا، خوش‌قلم و ناشر وجود دارد که توانسته‌اند این گام بزرگ را بردارند.
undefinedنهضت بسیار ارزشمند زنانه‌نویسی (نوشتن از زنان توسط نویسندگان زن) که فرهنگ و ادبیات خاصی را مبتنی بر نگاه‌های اجتماعی و احساسات رقیق، زلال و قابل ستایش از بانوان این سرزمین به‌عنوان دایرة‌المعارف فرهنگی ارائه کرده است،‌ درخور توجه است،‌ جامعه ما نیاز دارد با مرارت‌هایی که همسران و مادران در پشت جبهه و حتی در جبهه متحمل می‌شدند،‌ توسط این قلم‌های زلال آشنا شوند، از این جهت جریان نهضت زنانه‌نویسی دست‌مریزاد دارد، امری که رهبری نیز بر آن صحه گذاشتند و عزیزانی مثل مرتضی سرهنگی آن را راهبری می‌کنند. اما من بشخصه یک نگرانی دارم، بشخصه به‌عنوان کسی که جنگ را به‌صورت شهودی دیده‌ام و آن این است که از این قطعه ۸ساله در بحث واقعیت‌های تاریخی که اساس تحول در جریان انقلاب اسلامی بود،‌ غفلت نکنیم،‌ در این مسیر اما‌، زنان نویسنده‌ که بتوانند در این عرصه ورود کنند، فضای زمخت و خشن جنگ را با پرنیان کلمات نرم کنند،‌ بتوانند فضایی را ترسیم کنند که خواننده با آن همراهی کند، در عین التزام و تقید به واقعیت به‌واقع اندک هستند. البته خانم معصومه سپهری با دو تجربه خوب قبلی «نورالدین پسر ایران» و «لشگر خوبان» می‌تواند در فضای رزم هم تفکر کند، عرصه تک و پاتک را بشناسد، در اروند تصویرگری کند، از حال‌وهوای شب‌های عملیات حرف بزند. وقتی بانویی به این حوزه ورود می‌کند، اگرچه قصه و روایت را دنبال می‌کند و باید از جذابیت‌های تکنیکی خوبی نیز بهره ببرد،‌ اما در عین حال باید کاملاً نعل به نعل با واقعیت‌ها همراه باشد، از این جهت به‌نظر من، خانم سپهری جزو معدود نفراتی از قشر بانوان است که در عرصه نوشتن توفیق داشته است به این حوزه ورود کند و موفق بیرون آید.
undefinedورود به عرصه جنگ خود به خود دشوار است،‌ اینجا که عرصه موشکی است و نامکشوف و مکتوم و ناگفته است،‌ کار دشوارتر است و به‌طریق اولی ضرورت دارد بار تاریخی و وزن تاریخی موضوع بسیار محکم باشد، به‌هرحال قرار است حقایق تاریخی ناگفته را باز کنیم، موضوعی که توانسته است موازنه تاریخ را تغییر دهد و یک امنیت ملی برای ما به‌ارمغان بیاورد. با نگاهی به روش کار و قلم نویسنده در کارهای پیشین و این مجموعه،‌ دستم آمده است که این کار هم هم‌سنگ و هم‌وزن بلکه از وجهی ارزشمندتر از کارهای قبلی سپهری است، به‌جهت اینکه از مردی حرف زده است که پدر موشکی ایران است. ما نویسنده‌ها متوجه هستیم که با ۱۸٠ راوی مصاحبه کردن یعنی چه، راویانی متفاوت از طیف‌های گوناگون خانواده، دوستان، همراهان، هم‌رزمان، فرماندهان و...، این همه مطالب را گرفتن و پیاده کردن و مهمتر از همه در یک ساختار و قالب واحد و منسجم که ما به آن اندام‌وارگی متن با پیکره متن می‌گوییم‌، کار دشواری است،‌ پراکندگی‌هایی که قهراً تعدد راوی ایجاد می‌کند، باید به یک انسجام واحد برسد.
#فرخو#حمید_حسام#معصومه_سپهری#مرد_ابدی
undefinedلینک مطلب در خبرگزاری تسنیم: https://tn.ai/3166779

۱۵:۴۷

thumbnail
undefined «مرد ابدی» مصدر و مرجعی برای تولید آثار دیگر است
undefinedبرشی از مصاحبه خبرگزاری تسنیم با حمید حسام درباره کتاب مرد ابدی (بخش دوم)
undefinedمن وقتی کتاب را دیدم، احساس کردم با هوشمندی سپهری در انتخاب زاویه دید سوم شخص، بخش اعظم مشکلات حل شده است، پراکندگی دیگر حادث نشده است و خواننده صدای نویسنده را نیز می‌شنود که گزارش می‌کند، تصویرگری می‌کند و خبر می‌دهد، از اموری که راویان متعدد گفته‌اند. ۵٠٠ ساعت مصاحبه هم زمان کمی نیست، سپهری طی سال‌ها برایش وقت گذاشته است، برای یک کار مرجع تاریخی هم این حجم مصاحبه لازم و ضروری است ، از فیلتر نگاه اساتید سخت‌گیری مثل استاد کمره‌ای گذر کرده است و من در مقدمه دیدم کار با مشاوره‌ وی پیش رفته است،‌ اطمینان دارم با دقت نظری که از کمره‌ای و سپهری سراغ دارم، کار در بحث انطباق روش با متن به‌درستی جلو رفته است. در مجموع باید خوشحال بود و خدا را شاکر که ما چنین بانوانی میان نویسندگان داریم، با شهامت و جرئت به این عرصه ورود می‌کنند‌، نکته دیگری که بسیار به دل من نشست، این احساس زلال ایشان است،‌ که مانند کسی که وارد حرم می‌شود و باید تشرفی داشته باشد، خود را پاک و زلال می‌کند و نیت را خالص،‌ قلم را تطهیر می‌کند و با این شرایط برای نوشتن خاطرات وارد می‌‌شود،‌ این نوع مواجهه به کار برکت می‌دهد و زمینه توفیق خواهد بود، در مجموع سپهری به‌عنوان یک نویسنده مؤمن، محقق و اندیشمند به‌خوبی توانسته است این مسیر را طی کند.

undefinedهر چقدر هم محقق بکوشد تحقیق کند، کار میدانی خوبی داشه باشد، به همه اسناد دسترسی پیدا کند، این اقدامات ارزشمند با حقیقت وجودی و عینی از آن فرد فاصله دارد، این تنها به کار خانم سپهری اشاره ندارد،‌ بلکه همه ما نویسندگان وقتی تصویری از واقعیت ارائه می‌دهیم، آن تصویر عین واقعیت نیست، تمام حقایق در آن تصویر نمی‌گنجد،‌ دریا را چگونه می‌توان در کوزه ریخت، جز اینکه به‌اندازه گنجایش کوزه می‌توانیم از آن دریا بهره‌مند شویم؟ شهید طهرانی‌مقدم،‌ شهید سلیمانی‌، شهید باقری و... دریایی هستند که هر چقدر ظرف ما بزرگ و فراخ باشد،‌ در آن ظرف نمی‌گنجند،‌ کلمات و عبارات کم می‌آورند،‌ این شعار نیست‌، عین واقعیت است. اما این اقدامات جایگاه مصدری دارند، کسانی که کار مرجع می‌کنند، مصدر ارائه می‌دهند، از این مصدر فیلم و رمان ساخته می‌شود، کار کودک و نوجوان بیرون می‌‌آید‌، مستندنگارها می‌توانند قطعه قطعه خرده‌روایت بنویسند، از این جهت کار قابل تحسینی است، ضمن اینکه از این افراد نوشتن ملاحظات خاص خود را نیز دارد‌، برای نمونه به‌جهت فاصله گرفتن زمانی برخی ملاحظات کاری و امنیتی در کمند کلمات و شکار قلم نمی‌افتد،‌ ویژگی و خصلت‌های برگرفته از دفاع مقدس به آن‌ها یاد داده است از خود حرف نزنند و باید از زبان دیگران آن‌ها را پیدا کرد، به‌عبارت دیگر،‌ سرِّ دلبران در حدیث دیگران گفته می‌شود.
#فرخو#حمید_حسام#معصومه_سپهری#مرد_ابدی
undefinedلینک مطلب در خبرگزاری تسنیم: https://tn.ai/3166779

۱۴:۵۶

thumbnail
undefined با «مرد ابدی» تدوین دایرة‌المعارف توپخانه و یگان موشکی سپاه محقق شد
undefinedبرشی از گفت‌وگوی خبرگزاری تسنیم با گلعلی بابایی درباره کتاب «مرد ابدی» (بخش اول)
undefinedمن سال‌های سال است که دارم با پدیده‌ای موسوم به مستندنویسی جنگ، دست و پنجه نرم می‌کنم، چه در بحث یگان‌پژوهی ـ یگان‌نگاری؛ که حاصلش همان کتاب‌های کارنامه عملیاتی لشکر۲۷ است، چه سرگذشت‌نامه‌های مستند شهدا و چه تاریخ شفاهی حاوی خاطرات آدم‌های ریز و درشت جنگ هشت‌ساله. بی‌اغراق می‌گویم، وقتی کتاب سه‌جلدی «مرد ابدی» را خواندم، هم لذت وافر بردم و هم واقعاً متحیّر شدم که چگونه یک بانوی نویسنده توانسته است آن‌قدر دقیق، جامع و تقریباً بدون نقص پیرامون سرگذشت سوژه محوری اثرش جمع‌آوری اطلاعات بکند، بعد هم با بذل سلیقه‌ای تمام آن‌ها را کنار هم بچیند و کتابی ۱۸٠٠ صفحه‌ای دارای ریتمی خوب و برخوردار از منحنی کشش به خواننده عرضه بدارد. الحق که باید خداقوت گفت به بانوی فرهیخته ادبیات تاریخ معاصر ایران‌زمین؛ سرکار خانم معصومه سپهری که چنین کار سِتُرگی را با شایستگی به سرانجام رساند و در این آشفته‌بازار زندگی‌نامه‌نویسی‌های بازاری امروزی که پاره‌ای وقت‌ها با کمتر از ۳٠ ساعت مصاحبه، کتابی ۲٠٠_۳٠٠ صفحه‌ای را سرهم‌بندی می‌کنند، زحمت انجام مصاحبه با مرتبطین به شهید طهرانی‌مقدم را تا سقف ۵٠٠ ساعت گفت‌و‌گوی ضبط‌شده، به جان خرید.
undefined کتاب مرد ابدی به‌واقع کتاب کاملی است؛ آن هم نه صرفاً برای معرفی زندگی فردی و شخصیت شهید طهرانی مقدم، چراکه اگر هر کسی این کتاب را بخواند، با تاریخچه کاملی از چندوچون مراحل شکل‌گیری توپخانه در سپاه و سپس ارتقای آن به یگان موشکی طی دوران ملتهب جنگ هشت‌ساله، آشنا می‌شود. مطلب دیگر اینکه؛ کنار شناختی که از مراحل تطور شخصیت طهرانی‌مقدم نصیب خواننده اثر می‌شود، او را با فرماندهان دیگری هم آشنا می‌کند که هر یک در قدوقواره طهرانی‌مقدم یا کمی کمتر و بیشتر در ایجاد این تحول بزرگ و تعیین‌کننده برای امنیت کشور ایفای نقش کرده‌اند، بزرگانی نظیر شهید علیرضا ناهیدی، شهید مهندس سیدیوسف کابلی، شهیدحسن شفیع‌زاده، شهید حبیب‌الله کریمی، شهید غلامرضا یزدانی، شهید مهدی پیرانیان و بسیاری دیگر از فرماندهان که برای شکوفایی صنایع توپخانه و موشکی ایران عزیزمان، از جانشان مایه گذاشتند.
undefinedحسب تجربه حاصل سه دهه فعالیت قلمی‌ام، بر این باورم که با انتشار «مرد ابدی» در واقع نه‌فقط نگارش یک کتاب، بلکه تدوین دایرة‌المعارف توپخانه و یگان موشکی سپاه طی دوران جنگ و پساجنگ هم محقق شد، علاوه بر آن، به‌نظرم تا حدودی حق ۳۸ شهید همراه شهید طهرانی‌مقدم در آن انفجار شوم شنبه پاییزی (۲۱ آبان ۱۳۹٠)، ولو حتی با انتشار یک عکس از آن شهید در کتاب ادا شد. اما اینکه؛ آیا باز هم جای کار برای شهید طهرانی‌مقدم وجود دارد یا خیر؟ به‌نظرم جواب مثبت است و کسی هم غیر از خانم سپهری نمی‌تواند چنین کاری را انجام بدهد، چرا که اعتقاد دارم از دل این سه مجلد، بایستی خانم سپهری یک کار شسته‌رفته خلاصه‌شده، حول محور شخصیت و زندگی فردی شهید طهرانی‌مقدم بنویسد تا زحمات طاقت‌فرسایی را که برای نگارش کتاب مرد ابدی متحمل شده‌اند، بهتر دیده شود. تجربه به من نشان داده است؛ در عصر حاکمیت فضای مجازی، خواننده پرحوصله‌ای که بنشیند و متنی هزار و هشتصد صفحه‌ای را بخواند، کمتر پیدا می‌شود، لذا این سه مجلد؛ بهتر است به‌عنوان منبع و مرجع همچنان در چرخه بازنشر و توزیع بمانند و آن یک جلد سرگذشت‌نامه مختصر هم که چکیده مندرجات متن یک‌هزار و هشتصد صفحه‌ای است، منتشر شود و در اختیار مخاطبین قرار بگیرد.
#فرخو#کتاب_مرد_ابدی#معصومه_سپهری#گلعلی_بابایی

۱۵:۰۲

thumbnail
undefined «مرد ابدی» حق مجاهدت شهید طهرانی‌مقدم و شهدای موشکی را ادا کرد
undefinedبرشی از گفت‌وگوی خبرگزاری تسنیم با گلعلی بابایی درباره کتاب «مرد ابدی» (بخش دوم)
undefinedبنده چندان با داشتن نگاه جنسیتی به یک نویسنده و ماحصل تراوش قلم وی موافق نیستم، چه اینکه سرکار خانم سپهری پیش از این با نوشتن کتاب‌هایی مثل «لشکر خوبان» و «نورالدین پسر ایران» امتحانش را در نگارش متقن رویدادهای جنگ پس داد و آن دو اثر را با مراعات دقیق ملاحظات و اصطلاحات نظامی به سرانجام مطلوب رساند که تقریظ تأییدآمیز مقام معظم رهبری بر هردوی این کتاب‌ها، مؤید چنین ادعایی است. در کتاب «مرد ابدی» خانم سپهری وجه دیگری از توانایی قلمی خودش را به‌خوبی نشان داد و ثابت کرد که برای نگارش ابعاد گوناگون اتفاقاتِ خانوادگی سوژه‌هایش هم، نویسنده کاربلدی است. برای من خیلی جالب بود که ایشان چقدر دقیق تمام زوایای زندگی عاشقانه شهید طهرانی‌مقدم و همسرش؛ از آشنایی تا وصلت را در دو فصل چهاردهم و پانزدهم به‌زیبایی و بالطافت تمام نوشت، ضمن آنکه این رفت و برگشت از صحنه رزم و کار به صحنه زندگی؛ تا انتهای کتاب جریان دارد، طوری که شما با مطالعه این اثر، هیچ حلقه گمشده‌ای از زندگی آن زوج خوشبخت را احساس نمی‌کنید.
undefinedبه‌باور من، برای آنکه حاصل تحمل زحمات ۱۲ ساله خانم سپهری بهتر دیده شود، لازم است چند اقدام انجام بگیرد:گلعلی و همه آن‌هایی که دستی بر آتش بازار نشر کتاب دارند و یا مسئول ترویج و تبلیغ کتاب‌های جنگ در رسانه‌ها هستند، برای دیده‌شدن این اثر ارزشمند تلاش کنند تا مرحله توزیع به‌نحو احسن پیش برود. اقدام بعدی در خصوص این اثر، اقتباس متون نمایشی از آن است، یعنی ساختن فیلم سینمایی، مجموعه تلویزیونی، پویانمایی، نمایشنامه و... جدی گرفته شود. یکی دیگر از کارهایی که برای مرد ابدی باید هرچه زودتر انجام بگیرد، تهیه نسخه کتاب گویا از آن است، یعنی یک تیم مجرب رادیویی بنشینند و با بهترین متد، کتاب صوتی این اثر را برای دوستدارانش تهیه کنند. البته استخراج داستانک‌ها و کتاب‌هایی برای کودکان و نوجوانان از دل ماجراهای عجیب این کتاب؛ با ذکر مأخذ هم می‌تواند از دیگر اقدامات مؤثر باشد.
undefinedبرای اطمینان خاطر مخاطب از بابت مستند بودن اثر، خود خانم سپهری کار را برای خوانندگان کنجکاو این کتاب، آسان کرده و در مقدمه مفصل خود (۲۵ صفحه) مراحل صفر تا صدی پژوهش خود را برای خواننده توضیح داده است، امر مهمی که در مسیر خوانش کتاب هم کاملاً قابل درک است، انتخاب زاویه دید سوم‌شخص (دانای کل) برای بازگویی یک سیر تاریخی ۵۲ ساله، به‌نقل از راویانی متعدد، واقعاً کار سخت و مخاطره بزرگی بود که خانم سپهری آن را به‌جان خرید و با همین زاویه دید، قصه زندگی پرفرازوفرود فرمانده‌ای برجسته در سطح حسن طهرانی‌مقدم را به سرانجام رساند، البته در بخش‌هایی از کتاب که دست‌نوشته‌های خود شهید مورد استفاده مؤلف قرار گرفت، خانم سپهری چینش وقایع را به‌گونه‌ای پیش برد که خواننده احساس دوپارگی در بافت روایت کلی اثر نکند. مطلب دیگر اینکه؛ نویسنده محترم نوشتن این کتاب را برای خودش یک تکلیف شرعی فرض کرده و برای سوژه محوری اثرش قداست قائل شده است، هم ازاین‌روست که آنچه نگاشته است، بر دل خواننده می‌نشیند.
undefinedختم کلام؛ آنچه تا اینجا گفتم، بیشتر پیرامون محسنات اثر بود، دو مورد هم از نواقص آن بگوییم؛ ای‌کاش این اثر پژوهشی ـ ادبی ارزشمند، در پایان هر مجلدش فهرست منابع هم می‌داشت تا امکان رجوع خواننده به آن‌ها به‌ویژه برای محققین عزیز، آسان می‌شد. کاش روند گویاسازی اطلاعات ذیل هر عکس با دقت بیشتری انجام می‌گرفت و زمان و مکان گرفته شدن هر یک از تصاویر ذیل آن‌ها نوشته می‌شد.
undefinedلینک مطلب در خبرگزاری تسنیم:https://tn.ai/3196645
#فرخو#کتاب_مرد_ابدی#گلعلی_بابایی#معصومه_سپهری

۱۴:۴۳

thumbnail
undefined با عقلانیت فلسفی به مصاف ادبیات پایداری نرفته‌ایم
undefinedیادداشتی از داوود ضامنی با نگاهی بر کتاب «مسئله و ناخودآگاه متن در گفتمان پژوهشی ادبیات پایداری» در ایبنا (بخش اول)
undefinedبا اینکه نزدیک به سه دهه از تولد مفهومی به نام «ادبیات پایداری» در کشور ما می‌گذرد و کتاب‌های زیادی ذیل این عنوان رده‌بندی شده‌اند، اما پژوهش‌های این حوزه نشان می‌دهد که ما همچنان در موضوع ادبیات پایداری، در دوره پیشامسئله هستیم ؛ یعنی با وجود مراکز مطالعاتی متعددی که در کشور تأسیس شده‌اند و به‌رغم برگزاری جشنواره‌ها، جایزه‌ها و رویدادهای مختلفی که برگزار می‌شود، همچنان نمی‌توانیم باقاطعیت ادعا کنیم که: «نظام مسائل گفتمان پژوهشی ادبیات پایداری را احصا کرده‌ایم و امروز این نظام مسائل در دسترس است». به نظر می‌رسد، برای این کار باید یک نگاه از بالا به پایین و به شکل مخروطی و مبتنی بر یک نگاه درجه‌بندی (مشتمل بر ماهیت مسائل، گستره و ابعاد مسائل، شدت و تنوع مسائل، عمق مسائل، اولویت مسائل و ربط مسائل با نیازهای فرهنگی و اجتماعی زمانه خویش)، به حوزه ادبیات پایداری داشته باشیم تا مشخص شود پروژه‌های پژوهشی از آن دست که محققانی مانند فرانک جمشیدی و مرضیه آتشی‌پور انجام داده‌‌اند، جایگاهشان کجاست و دقیقاً در کدام قسمت از «مخروط مسائل ادبیات پایداری» قرار می‌گیرد؟ مهم‌تر از این، هر پژوهشی، ذیل کدام دسته از سه نوع «پژوهش بنیادی»، «پژوهش کاربردی» و «پژوهش توسعه‌ای» قابل‌شناسایی است.
undefinedیکی از اشکالاتی که به پژوهش کتاب «مسئله‌ و ناخودآگاه متن در گفتمان پژوهشی ادبیات پایداری» وارد است، این است که مخاطب دقیقاً متوجه نمی‌شود آیا این پژوهش، آن‌طور که نویسندگان در صفحه ۳۸ نوشته‌اند: «هدف در این تحقیق، پی‌بردن به ماهیت مسئله‌ها در گفتمان پژوهشی ادبیات پایداری است.»، پژوهشی بنیادی است؟ یا براساس آنچه در صفحه ۱۱ کتاب آمده، مبنی بر این‌که چرایی مسئله‌گریزی یا ناپایداری مسئله در گفتمان پژوهشی ادبیات پایداری، مدنظر محققان کتاب بوده، یک پژوهش کاربردی است؟ ما در این سال‌ها در عرصه ادبیات پایداری، اغلب به «مسئله‌ورزی»، آن‌هم بسیار بسیار محدود، اشتغال داشته‌ایم، نه به «فلسفه‌ورزی». صرف‌نظر از برخی آثار استاد علیرضا کمری نظیر «پویه پایداری»، «پرسمان یاد، یاد مانا» و کتاب سه‌نگاه به برخی از مسئله‌های موجود در سه ساحت فرهنگ، روایت و پژوهش جنگ / دفاع مقدس (جمشیدی و کمری) و نیز چند مقاله در همین حوزه از استادان دیگر، اثر قابل‌اعتنایی در حوزه «فلسفه ادبیات پایداری» مشاهده نمی‌کنیم حتی آثار محمد درودیان، نظیر پرسش‌های اساسی جنگ، مسئله‌های اساسی جنگ در آثار منتشره‌شده‌ی ارتش و سپاه یا جنگ ایران و عراق: موضوعات و مسائل، اغلب آثاری ادبی‌تاریخی‌اند تا کتاب ادبی‌فلسفی. به بیانی دیگر، می‌خواهم بگویم «ادبیات پایداری» یک حوزه اندیشیده‌ناشده است، لااقل تا به امروز. البته منظور من در اینجا، اندیشه فلسفی و عقل فلسفی است، نه عقل تاریخی یا اندیشه ادبی. به‌هیچ وجه نمی‌خواهم ارزش کتاب‌های تاریخی و ادبی را که در این سال‌ها منتشر شده‌اند، نقض‌کنم، بلکه اتفاقاً برآنم که برخی از آنها، واجد کارکردهای فرهنگی، تربیتی و حتی اجتماعی و سیاسی‌اند. اما، چنان‌که عرض کردم، ما با عقلانیت فلسفی به مصاف ادبیات پایداری نرفته‌ایم. لذا برخی مسئله‌هایی که تاکنون تحت‌عنوان «مسائل ادبیات پایداری» طرح شده‌اند، به اعتقاد بنده، شبه‌مسئله بوده‌اند، نه مسئله. چون وقتی یک پژوهشگر می‌خواهد با عقل فلسفی به سراغ ادبیات پایداری برود، اول باید مشخص کند که با چه سنت فلسفی می‌خواهد پروژه فکری‌اش را پیش ببرد.
undefinedهر سنت فسلفی دارای پیش‌فرض‌ها، اصول بنیادین، هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی، روش‌شناسی و انسان‌شناسی خاص خود است. مثلاً فرض کنید آن سنت فلسفی‌ای که قائل به این است که واقعیت، یک امر بیرونی است، در شناخت دفاع مقدس نیز بر آن است که ما هنگامی می‌توانیم این پدیده را بشناسیم که آن را به ابژه شناخت تبدیل کرده باشیم. حالا اگر بخواهیم با سنت فلسفی دیگری (مثلاً فلسفه‌ کانت)، به سراغ جنگ و دفاع مقدس برویم، اساساً مسئله چیز دیگری می‌شود. کانت می‌گفت: پیش از این ما تصور می‌کردیم برای اینکه شناخت ما از جهان یک شناخت واقعی باشد، باید آگاهی ما بر ابژه‌ها انطباق یابد. اما ما هیچ‌وقت به ابژه‌ها دسترسی نداریم. چون ابژه‌ها همیشه در محدوده آگاهی ذهن ما محصور هستند. کانت گفت: چطور است فرض کنیم که این ابژه‌ها هستند که باید خودشان را با شناخت ما تطبیق دهند. شاید ایده کانت در وهله اول بسیار ساده‌انگارانه و حتی احمقانه به نظر برسد. اما همین تئوری، انقلابی در فلسفه ایجاد کرد. چون از آن پس فلاسفه رفتند سراغ جست‌وجوی آن شرایط پیشینی که در ذهن ما وجود دارد و ذهن آنها را بر جهان حمل می‌کند و به آگاهی ما شکل می‌دهد.
#فرخو#داوود_ضامنی

۱۴:۳۱

thumbnail
undefined نگاه تاریخیِ مبتنی بر تواتر می‌تواند ما را به حقیقت دفاع مقدس برساند یا نگاه ادبی، ذوقی و هنری؟
undefinedیادداشتی از داوود ضامنی با نگاهی به کتاب «مسئله و ناخودآگاه متن در گفتمان پژوهشی ادبیات پایداری» در ایبنا (بخش دوم)
undefinedرد و نشان نظریه‌ی کانت در نظریه پدیدارشناسی هوسرل قابل پی‌گیری است. هوسرل می‌گفت: کنش‌های آگاهی، کنش‌های پنهان نیست، بلکه چنان‌چه بتوان آنها را به‌درستی توصیف کرد، آن‌گاه می‌توان ذوات آگاهی را نشان داد. هوسرل به این منظور از مفهومی به نام «اپوخه» استفاده می‌کند. اپوخه یعنی عزل نظرکردن یا کنارزدن رویکرد طبیعی‌انگارانه‌ای که ما به چیزها داریم. یکی از مصادیق رویکرد طبیعی‌انگارانه در حوزه جنگ و دفاع مقدس این است که تصور کنیم هر کسی که در صحنه دفاع مقدس حضور داشته، لزوماً شناخت دقیقی از واقعیت جنگ داشته و دارد. در حالی که ممکن است صدها هزار نفر در صحنه جنگ حضور داشته باشند که واقعیت جنگ را درک نکرده یا واقعیت جنگ را درک کرده‌، اما توان زبانی لازم برای روایت‌کردن آن را نداشته باشند. این‌طور نیست که بگوییم فلانی جنگ را درک کرده اما نمی‌تواند آن را توصیف کند. چون به تعبیر هوسرل و برخی فیلسوفان زبانی، از آنجا که انسان چیزی جز زبان نیست، اگر کسی نتواند چیزی را توصیف کند، یعنی آن چیز را نمی‌شناسد.
undefinedجهان جنگ، به تعبیر هایدگر، یا یک جهان گشوده است یا فروبسته. ممکن است جهان جنگ، با همه اقتضائاتش، برای بسیاری، حتی برای برخی کسانی که در جنگ حضور داشته‌اند، فروبسته باقی بماند و نتوانند به شناخت این جهان برسند. ممکن است مطابق آنچه برخی فلاسفه گفته‌اند، هیچ‌گاه نتوان به حقیقت برخی چیزها شناخت پیدا کرد (نظیر مفهوم شهادت) چون، به تعبیر مرلوپونتی، آگاهی از اساس بدن‌مند است. جهان ابتدا برای بدن من آشکار می‌شود. مرلوپونتی می‌گوید: ما دو بدن داریم؛ «بدن زیسته» و «بدن ابژکتیو». بدن ابژکتیو، مثل همه‌ی چیزها و اشیایی است که در جهان هست. اما بدن زیسته، بدنی است که من در مقام اول شخص تجربه می‌کنم. این بدن زیسته، چیزی مثل بقیه چیزها در جهان نیست. اگر بدنِ زیسته نباشد، جهان نیست. نه اینکه جهان، چیزی است ماورای بدن من که من چه آن را تجربه کنم، چه نکنم، همیشه هست. اصلاً شرط اینکه جهان باشد، این است که من تجربه‌اش کنم؛ یعنی بدن خیز برمی‌دارد برای شناخت جهان. اما هیچ‌گاه نمی‌تواند حقیقت جهان را درک کند. لذا ما همواره تقرب به حقیقت می‌جوییم. فیلسوفان پست‌مدرن تمام این انگاره‌ها را کنار می‌گذارند و رد می‌کنند. برخی از آنها معتقدند آنچه موجب شناخت ما از حقیقت می‌شود، قدرت است. ساختارهای قدرت نه فقط تعیین می‌کنند حقیقت چیست، بلکه حقیقت را می‌سازند. مفهوم truth making ناظر است به این معنا که حقیقت کشف نمی‌شود، حقیقت ساخته می‌شود. با این ملاحظات، پاسخ به پرسشِ «حقیقت جنگ و دفاع مقدس و ادبیات پایداری چیست؟»، منوط به این است که ما در چه سنت فلسفی می‌خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم.‌
undefinedاگر قائل به این باشیم که حقیقت کشف نمی‌شود بلکه ساخته می‌شود، آنگاه پرسش مهم این است که پس ملاک صدق و کذب حقیقت چیست؟ آیا نگاه تاریخیِ مبتنی بر تواتر می‌تواند ما را به حقیقت دفاع مقدس برساند یا نگاه ادبی، ذوقی و هنری به دفاع مقدس، ما را به حقیقت رهنمون می‌سازد؟ برخی فیلسوفان نظیر هابرماس و فوکو، البته با تقریری خاص و در بین اندیشمندان ایرانی دکترعبدالکریم سروش، معتقد است ملاک صدق و کذب حقیقت، توافق عقلاست و لاغیر؛ یعنی اگر عقلا تصدیق کنند که ادبیات (مشتمل بر شعر، رمان، داستان، خاطره)، حقیقت دفاع مقدس را بهتر، دقیق‌تر، جامع‌تر، دلنشین‌تر و سودمندتر بیان می‌کند، آنگاه ارزش حقیقتی که هنرمندان و نویسندگان درباب جنگ و دفاع مقدس می‌گویند، دقیق‌تر و صادق‌تر از حقیقتی خواهد بود که مورخان درباره جنگ می‌گویند. پس، اینکه ما تاکنون چنین می‌پنداشته‌ایم مورخان، حقایق جنگ را بهتر، دقیق‌تر بیان کرده‌اند یا تصور می‌کرده‌ایم که افراد حاضر در صحنه نبرد، بهتر و دقیق‌تر حقایق جنگ را روایت کرده‌اند، محل تردید قرار می‌گیرد؛ اگر به‌لحاظ فلسفی قائل به این قول باشیم که تصدیق عقلا موجب تولد حقیقت می‌شود. زیرا عموم مردم، که البته آنها هم بخشی از عقلا هستند، از کتابهای ادبی بیشتر از کتابهای تاریخی استقبال می‌کنند و این را هم می‌دانیم که در ادبیات جنگ و پایداری‌، نویسندگانی هستند که از قوه تخیل‌شان هم برای جذاب‌کردن روایت بهره برده‌اند. اگر بپذیریم که به هنگام روایت از حقیقت دفاع مقدس، هیچ اشکالی ندارد اگر پای تخیل و انواع آرایه‌های ادبی و ژانرهایی چون شعر و داستان و رمان به میان بیاید، آنگاه خواهیم پذیرفت که هنرمندان، حقیقت جنگ و دفاع مقدس را خیلی دقیق‌تر و درست‌تر از مورخان به ما ارائه خواهند داد.
undefinedلینک مطلب:https://B2n.ir/a29490
#فرخو#داوود_ضامنی

۱۵:۰۷

thumbnail
undefined ورود به تاریخ‌نگاری، مستلزمِ «تاریخ‌فهمی» است
undefinedبرشی از سخنان علیرضا کمری در مراسم رونمایی از کتاب «یادداشت‌های بی‌تاریخ» در خبرآنلاین (قسمت اول)
undefined کتابَکِ کم‌برگِ پُربارِ هدایت‌الله بهبودی، برآمده و متأثر از مباحث مربوط به علم و فلسفهٔ تاریخ است ، توجه به عنوان اصلی کتاب -یادداشت‌های بی‌تاریخ- (به این مَعنا که درنگانه‌ها و نکته‌گفته‌های مؤلف مُقید و محدود به زمانِ محدود مَصرف نیست) - و عنوان فرعی - دربارهٔ تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری - موید این نظر است. اولین یا برجسته‌ترین کتاب در روش‌شناسی نگارش تاریخ از آنِ مرحوم رشید یاسمی «آیین نگارش تاریخ» است که به سال ۱۳۱۶ منتشر شده است، امّا انتشار «تاریخ در ترازو» از محقق بلندآوازه مرحوم عبدالحسین زرین‌کوب، در سال ۱۳۵۴، سیر توجه به علم، به ویژه فلسفهٔ تاریخ را بالا بُرد. کتابک آقای بهبودی - دانسته یا نادانسته - تحت‌تاثیر تعالی در تاریخ‌شناسی و متأثر از این اثر دکتر عبدالحسین زرین‌کوب به قلم آمده است.
undefinedبه گمان بنده ورود به تاریخ‌نگری و تاریخ‌نگاری، مستلزمِ «تاریخ‌فهمی» است. فهم حکماً مقوله‌ای خواندنی و آموزشی نیست. منزلتی است حاصل نوعی سلوک و ممارست که الزاماً با خواندن و تحصیل متعارف حاصل نمی‌شود، کانَّه چیزی از نوعِ عِلمِ حضوری است تا عِلمِ حُصولی. مورخان/ خصوصاً وقعه‌نگاران و گزارشگرانِ پرآوازه‌ای داشته‌ایم و داریم، که کتاب‌های حجیم و پُر سر و صدایی نوشته‌اند، امّا نتوانسته‌اند به عَرصه‌ی فهم دست پیدا کنند. «تاریخ‌فهمی» البته سَبب «معرفتِ تاریخی» می‌شود. به نظر من رسیدن به تاریخ‌فهمی/ فهم از تاریخ - که منزلتی است ورا، بلکه فرای از وقعه‌نویس‌ بودن/ حتی مورخ شدن، مستلزم وجود یافتن یا رسیدن به ساحت سه قوه یا ویژگی/خصلت و دارندگی است: عَقل، بردباری (تحمل)، آزادگی (حُرّیت). و در این‌جا با یاد می‌آید مَشَربِ خواجه نصیرالدین توسی و نحوه‌ی نگر و نگاشت او در «اخلاق ناصری». مسئلهٔ عَقل و عقل‌مندی از غوامض مباحث انسان‌شناسی، فَلسفه و علم است. اول ما خلق‌الله العقل. در این باب کتاب‌ها و مقالات فراوان نوشته‌اند و شاید در نسبت میان عقل و تاریخ، نام هگل و کتاب او (عقل در تاریخ) اکنون، در خاطرتان تداعی شود.
undefinedتاریخ در معنای رخداد، مشحون از تقابل‌ها و تزاحمِ باورها و اندیشه‌هاست. شناخت این گوناگونی‌ها و پردازش‌ آن‌ها در قالب متن بدون بردباری/ تَحمّل شدنی نیست. تاریخ به وقت نوشتن مرهون گفت‌وگوی علی‌الدوامِ بردبارانهٔ پژوهنده با اسناد و شواهد و شاهدانِ ماجرا -و تحمل حضور- در معرکهٔ آرا و نظرهاست. تاریخ از این رو جای تقّیه، توصّیه و تحکُم -به ضرس قاطع نظر دادن و غیر خود را منحط و منحرف خواندن- و به قول و تعبیر بیهقی «مُحابا» نیست. نابردباری است که گاه کار وقعه‌نویسِ مورخ‌نما را به تکفیر می‌کشاند. تکفیر می‌تواند یک «موضوع» برای پژوهشِ تاریخی باشد - و هَست - امّا «موضعِ» موجَّه نیست. امّا این که در بازجُست رخدادها به استنادِ مستندات بتوان از مُوضعِ تاریخ‌شناسانه به گزاره، سخنی و نتیجه‌ای رسید که با آموزه‌هایِ گفتمانِ مسلط یا شایع، نیز باورهایِ فردی و انگاشت‌هایِ عادت‌شده نخواند کار هر کسی نمی‌تواند بود.
undefined بخش عمده‌ای از سَر و صداهایی که پس از انتشار بعضی کتاب‌ها مثل «شهید جاوید» نوشتهٔ مرحوم صالحی نجف‌آبادی پیش آمد و می‌آید ناشی از نبود یا کمبود همین قوهٔ آزادگی است. در سی‌چهل سال اخیر، البته تدریجاً -خاصه در این دو دههٔ گذشته- دانش و بینش تاریخ‌شناسی، نیز کم‌ و بیش احراز این سه قُوّه، رو به تحول و تعالی داشته است و بسیار کسان و مجموعه‌ها در این سیر و سلوک فعالیت‌های شایان داشته و کرده‌اند. آقای بهبودی در این کتابک، آینهٔ کوچک و شفافی از رسش به فهم خود از تاریخ را، با اشاره به برخی از وقایع به دست نظر خواننده رسانده است و این اتفاق مبارکی در مسیر فهم از تاریخ، خصوصاَ با نظرداشت به تاریخ انقلاب و تاریخ‌نگاری‌ها و تاریخ‌نگری‌های این دوران است.
undefined من در خوانش این کتاب به دو معیار توجه داشته‌ام: یکی ظرف/ قالب/ پیکره و ریختار کتاب و دوم محتوا/ مضمون و مندرجات متن. مجال یافتم شش قطعه از ابتدای کتاب و ۴ قطعهٔ پایانی را از ۳۵ قطعهٔ این کتاب بخوانم. این قطعات فاقد عنوان‌اند و با شماره از یکدیگر متمایز شده‌اند. از این دید، این دستینه/ یا کتاب‌دست را می‌توان به مثابه «بزم‌آورد» مرحوم دکتر زریاب خویی، مجموعه مقالک‌هایی کوتاه در نظر گرفت که مستقل از هم می‌شودشان خواند و الزامی به رعایت ترتیب در خوانش این نکته‌نوشت‌ها/ درنگانه‌ها/ تکانه‌ها، بلکه بعضاً اشارات و تنبیهاتِ مختصر نیست. این قطعات از یکدیگر مستقل‌اند، در عین حال هم‌پوشانی و پیوستگی نامرئی در این ۳۵ قطعه قابل رویت است که با اندکی تأنی به دیدِ خواننده خواهند آمد.
#فرخو#علی_رضا_کمری#هدایت_الله_بهبودی

۱۳:۱۳

thumbnail
undefined سیاست ستون فقراتِ تنِ تاریخ است
undefinedبرشی از سخنان علیرضا کمری در مراسم رونمایی از کتاب «یادداشت‌های بی‌تاریخ» در خبرآنلاین (قسمت دوم)
undefinedاین کتابک، دستورالعمل‌نامه نیست، به قول امروزی‌ها نوعی به اشتراک گذاشتن درک مؤلف از دریافت‌هایِ خود با مخاطب است، در این صورت نبود عنوان در این قطعه‌ها، ضمن احترام به مخاطب اثر، دعوت از اوست تا او نام هر قطعه را، به رأی خود انتخاب کند. این یکی از نشانه‌های هوشمندی در این‌گونه قلمِ‌اندازهاست، چنان‌که خوانشگر اثر احساس کند خود او در تألیف متن با مؤلف شراکت دارد و مگر جز این است که تاریخ همانا گفت‌وگوی پایان‌ناپذیر اکنون و اکنونیان با گذشته و گذشتگان است و البته دانستنی است معنای گذشته در تاریخ در زمان ما به کُلّی با گذشتهٔ گذشته متفاوت است. جای شکر است که به سبب اندکی وسعت‌ یافتن آستانهٔ تحمل در تاریخ یا شاید بی‌خبریِ قرمطی‌جویان کتاب‌هایی چون «حقیقت عاشورا» از استاد محمد اسفندیاری، مشمول انگشت در کردن نابردباران واقع نشد. و امّا شاید نمایان‌ترین ویژگی در پیکره متن در این کتاب، متوجه سیاق زبان، نثر و گونهٔ نگارش این قطعات و رعایت ایجاز است. به نحوی که نتوان سطری از کتاب -چه رسد به  صفحه‌ای– را حذف کرد، منوط بر آن‌که اخلال در معنی رخ ندهد. سخن بلندمرتبه و والا، کوتاه است، سخن کوتاه به کلمات قصار و حکمت‌گویی/ حکمت‌نویسی ره می‌بَرَد. در این کتابک گاه عبارت‌ها از حیث رعایت ایجاز و اختصار- ضمن توجه به اصل مَعنا مفهوم/ موضوع- به گزاره‌هایی از این نوع شباهت پیدا کرده است.
undefinedنحوهٔ کابرد کلمات آقای بهبودی، فطرتاً مصنوع و متکلف نیست، سادگی و خوانایی از زمره خصوصیات طرز نگارش اوست، نازک‌کاری و ظریف‌پردازیِ مُعرق‌گونهٔ کلمات او را دیده‌اید. از این رو این طرز نگارش اهل نقد و تمیز را در چگونگیِ کنار آمدن یا توافقِ نحوِ نگارشِ ادبی و زبانِ نگارشِ تاریخ به زحمت می‌اندازد. اگر قرار باشد نمونه‌هایِ شایان نظر در نثر و نوشته‌هایِ فارسی در چهار دههٔ اخیر در ایران انتخاب شود، یکی از این گونه‌های منتخب، نوشته‌های آقای بهبودی است ، کما این‌که در اسم‌گذاری هم صاحبِ ذوقِ معقول‌اند بحمدالله، و نه مُخیّل.
undefinedمن با نظر به محتوا در قطعهٔ اول به طرح چند نکته اشاره می‌کنم:در سَطر اوّل این قطعه/ کلمهٔ دوم، از ابن خلدون یاد کرده‌اند و این اشاره به ابن خلدون به نوعی نشان‌گر براعت استهلالِ تاریخ‌شناسانه است و می‌نماید که مؤلف، در شناخت نقل به عقل توجه دارد. ابن خلدون کسی است که اقتدا به عقل در نقل -و تاریخ نقلی را- در مقدمهٔ کتاب «العبر»، به طور خاص و برجسته مَحّل توجه قرار داده است. اگر طبری را ابوالمورخین خوانده‌اند، ابن خلدون پیشگامِ برجستهٔ عقل‌گرایان در نقد نقل و تاریخ است. درنگانهٔ دوم در این قطعه توجه به بُن‌مایهٔ اصلیِ پیدا و ناپیدای تاریخ، در معنای رخداد است، یعنی «سیاست» و سیاست فی‌الواقع ستون فقراتِ تنِ تاریخ است. این سخن یادآورنظریهٔ کلاوزویتس هم هست که در رسالهٔ مشهورش «در باب جنگ» بر آن است که جنگ اِعمال سیاست است امّا از طریق قوهٔ قهریه و زور. و می‌دانیم جنگ فصل مشترک همهٔ کتاب‌های تاریخی در همهٔ عالم است؛ بنابراین به نظر نویسندهٔ این کتابک، مورخ باید دانش‌ سیاسی داشته باشد، دانش‌ سیاسی، فارغ از سیاست‌بازی و سیاسی‌گری در تاریخ است. آن‌گاه که سیاست نقطهٔ کانونی تاریخ دانسته شود، دیگر انواع تاریخ‌پویی‌ها، من جمله تاریخ اجتماعی، تاریخ اقتصادی و تاریخ فرهنگی اهمیت خود را نشان می‌دهند. توجه به تاریخ فرهنگی برای حوزه‌هنری اهمّیت کاربردی دارد.
undefined نکتهٔ سوم در یادداشت اول توجه به تفاوت مورخ با گزارشگر یا واقعه‌نگارست. رسیدن به «چرایی» از پسِ «چگونگی» در وقوع رخدادها، خصوصاً در مقطع پیشاوقوع، هنگام و زمان ماوَقَع، و پس از رخداد و بررسی آثار نیز از جمله ممیزاتِ مورخِ آشنا به تاریخ سیاسی است. چهارمین نکته در همین قطعهٔ اول متوجه این موضوع است که به سبب پیچیده‌ شدن اتفاقات تاریخی و تنوع و تعدد آن‌ها، مورخ امروز به خلاف رسم تاریخ‌نویسان گذشته که نوعاً در تاریخ عمومی از زمان خلقت آدم تا زمانهٔ خودشان را گزارش می‌کردند، وقت و استعداد تاریخ‌پژوه در این روزگار فقط می‌تواند صَرف یک دورهٔ کوتاه، یک موضوع محدود و مشخص شود و نه بیش‌تر.
undefinedامیدوارم اهل نظر، موضوع‌شناسانه، در مجالی فراخور به داده‌های آقای بهبودی در این اثر ارزندهٔ کم‌حَجم پرفایده بنگرند و انضمام فهرست درون‌مایه‌های این متن را برای استفادهٔ بیش‌تر اهل مراجعه در چاپ و ویراست مجدد اثر به مؤلف پیشنهاد دهند. انتشارات سورهٔ مهر توانسته است کتاب یادداشت‌های بی‌تاریخ را در قد و قوارهٔ خوب و روی جلد مناسب و صفحه‌آرایی تمیز به دست مخاطبان اثر برساند.
undefinedلینک مطلب:
https://B2n.ir/p81060#فرخو#علی_رضا_کمری

۱۴:۲۴

thumbnail
undefined اصالت روایت در خاطرات شفاهی باید حفظ شود
undefinedبرشی از گفته‌های محمد قاسمی‌پور،در جلسه نقد کتاب «تو عاشق شدی»،خاطرات سردار سیروس صابری از نبردهای دفاع مقدس، به قلم جواد کلاته عربی و آزاده جهان احمدی،از انتشارات 27 بعثت:
undefined محمد قاسمی‌پور، کارشناس منتقد، با اشاره به اختلاف‌نظر درباره تاریخ شفاهی گفت: در متنی که می‌خوانیم، گویی نویسنده دیگری نیست؛ خودِ راوی سخن می‌گوید و خود را روایت می‌کند. در گوشه تابلوی برنامه، عبارت «خاطرات شفاهی» درج شده که نشان می‌دهد این خاطرات به صورت گفتاری بیان و ثبت شده‌اند و کتاب روح خاطرات شفاهی را حفظ کرده است. برخی معتقدند باید خاطرات شفاهی را زیباتر و ادبی‌تر کرد تا مخاطب لذت ببرد؛ برخی دیگر اصرار دارند روایتِ راوی به همان صورت شفاهی و اصیل حفظ شود و مسئله‌ی اصلی، حفظ اصالت روایت است.
undefined او ادامه داد: در یکی‌دو دهه اخیر، ذائقه مخاطبان به خاطرات «زیباسازی‌شده» عادت کرده است؛ به‌گونه‌ای که گاه خاطره به داستان تبدیل می‌شود و فاصله‌ای با زبان راوی ایجاد می‌کند. از این لحاظ، کار کلاته و همکاران‌شان ارزنده است که به اصالت روایت وفادار مانده‌اند. این نکته برای من که در جبهه مدافع مستندات هستم، ارزشمند است. کسانی که ایشان را ندیده یا سخنرانی‌هایش را نشنیده‌اند، با خواندن کتاب همان جنس سخن و دیالوگ را می‌یابند. این ویژگی بارز کتاب است.
undefined لینک مطلب در خبرگزاری ایبنا:ibna.ir/x6CcW

۲۱:۲۷