فاروق
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
عمو کنار بستر پدر آرام اشک میریزد. او که در تمام روزهای بیماری پدر، مدام خانه ماست، اکنون پیاله شیری طلب کرده که خودش به پدر بنوشاند... به قصد پیاله شیر بیرون آمدم؛ اما صدای گریه عمو را که شنیدم، همینجا، پشت در نشستهام تا شاید بفهمم چرا گاهی ساعتها باهم خلوت میکنند و بر چه میگریند... _برادرم! مولایم! کاش بگویی که چه کسی زهرت داد... سخت است برای ما که از خونت... پدر نفس نفس میزند: _برادرم! حسین جانم! خشم تو از غضب خدا برایش بیش نیست... جعده را رها کن که به خدا واگذاشتمش... و آرامتر میگوید: _اما بدان که پدرش، اشعث در خون پدرمان شریک شد و خودش در خون من و... میان گریه، بریده بریده: _و برادرش محمد، در خون تو شریک خواهد شد... به کربلایت... برمیخیزم به قصد پیاله شیری...
حاء. سین. نون
سید علی شجاعی
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد. @Farough_110
#شهادت_امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام🖤
باز که میگردم، باز پدر و عمو آرام باهم میگریند. پشت در مینشینم که خلوتشان آشفته نشود._برادرم!حسین جانم! میبینی که خبر جدمان رنگ واقعیت گرفت؟ که چهرهام از اثر زهر به کبودی نشسته و..._کدام خبر مولایم؟کاسه شیر در دستم و اشک بر صورتم..._پیامبر مرا فرمود: در معراج که گذر از بهشت میکردم، دو قصر دیدم به شباهت تمام؛ یکی از زبرجد سبز و دیگر از یاقوت سرخ. جبریل امین را پرسیدم که این دو منزل برای کیست و چرا به دو رنگ؟عمو شاید پایان کلام پدر میداند که گریهاش بلند میشود. کاسه شیر در دستم..._جبریل پاسخ داد که آن که از زبرجد سبز است، برای فرزندت حسن که با زهر شهید میشود و آن هنگام، چهره به کبودی نشسته... و آن که از یاقوت سرخ، برای فرزند دیگرت حسین که هنگام شهادت، محاسن خضابِ خونش...حالا گریه پدر بلند... برمیخیزم که پیاله شیر را به عمو برسانم...
حاء. سین. نون
سید علی شجاعی
فاروق؛ جایی برای شناختِ مردی که جهانِ خوب و بد را برای همیشه از هم جدا کرد.@Farough_110
باز که میگردم، باز پدر و عمو آرام باهم میگریند. پشت در مینشینم که خلوتشان آشفته نشود._برادرم!حسین جانم! میبینی که خبر جدمان رنگ واقعیت گرفت؟ که چهرهام از اثر زهر به کبودی نشسته و..._کدام خبر مولایم؟کاسه شیر در دستم و اشک بر صورتم..._پیامبر مرا فرمود: در معراج که گذر از بهشت میکردم، دو قصر دیدم به شباهت تمام؛ یکی از زبرجد سبز و دیگر از یاقوت سرخ. جبریل امین را پرسیدم که این دو منزل برای کیست و چرا به دو رنگ؟عمو شاید پایان کلام پدر میداند که گریهاش بلند میشود. کاسه شیر در دستم..._جبریل پاسخ داد که آن که از زبرجد سبز است، برای فرزندت حسن که با زهر شهید میشود و آن هنگام، چهره به کبودی نشسته... و آن که از یاقوت سرخ، برای فرزند دیگرت حسین که هنگام شهادت، محاسن خضابِ خونش...حالا گریه پدر بلند... برمیخیزم که پیاله شیر را به عمو برسانم...
۱۵
۱۲:۴۳