بازارسال شده از ندافضلعلی
این نوجوون رو شناسایی کنید
داره لوکیشن رهبر انقلاب رو میده به ترامپ 
@irsto_ir
سازماندانشآموزی، برای #نسلینو❀
❀
❀
❀
•┈••••✾•
•✾••••┈•
•┈••••✾•
۱۴:۳۳
بازارسال شده از ویتامین بازی
#بازی_روزهای_جنگ/۱
#زندگی_جاریست#بازی_استکبارستیزی#بازی_اردویی#بازی_کلاسی#بازی_خانگی#بازی_لیوانی#بازی_رومیزی#بازی۷تا۱۲سال
🥎کانال #ویتامین_بازی در ایتا:https://eitaa.com/joinchat/1354694695C02b172311a
۱۵:۴۴
بازارسال شده از ویتامین بازی
1_19248252931.mp3
۰۶:۴۷-۲.۴۶ مگابایت
🥎کانال #ویتامین_بازی در ایتا:https://eitaa.com/joinchat/1354694695C02b172311a
۱۵:۴۴
بازارسال شده از گفتاردرمانی و تربیت فرزند 😍
یادمون نره بعد چند سال دشمنی آمریکا و اسرائیل با ایران اسلامی ، چند روز پیش این دو به خاک کشورمون حمله کردند . چه انسان هایی اعم از کودک و نوجوان ، پیر و جوان ، زن و مرد ، نظامی و غیرنظامی ، دانشمند و عوام کشته شدند .
یادمون نره تحریم های ظالمانه ی دشمن بر این ملت .
یادمون نره اونا خودشون بمب هسته ای دارند ، غنی سازی اورانیوم دارند ، در کشورها دخالت می کنند و به ما میگن نکنید ...
یادمون نره اینا با اسلام ناب مشکل دارن ، با وحدت و یکپارچگی ملت ...
مرگ بر آمریکا ، مرگ بر سران آمریکایی حامی جنایت و کشتار ، مرگ بر اسرائیل
یادمون نره تحریم های ظالمانه ی دشمن بر این ملت .
یادمون نره اونا خودشون بمب هسته ای دارند ، غنی سازی اورانیوم دارند ، در کشورها دخالت می کنند و به ما میگن نکنید ...
یادمون نره اینا با اسلام ناب مشکل دارن ، با وحدت و یکپارچگی ملت ...
مرگ بر آمریکا ، مرگ بر سران آمریکایی حامی جنایت و کشتار ، مرگ بر اسرائیل
۱۰:۵۷
سلام میلاد حضرت زینب مبارک 


۷:۳۰
21041fa4-f227-4790-82d2-4d52b41332e9.png
۱.۹۷ مگابایت
ولادت زینب بهار درمان بود
برادرت حسین که شاه شاهان بود
ولادت زینب امید دل ها بود
نگاه زیبایت چه رنگ آسمان بود
ولادت زینب روز پرستار است
سلام ما پدرت را، که جان جانان بود
برادرت حسین که شاه شاهان بود
ولادت زینب امید دل ها بود
نگاه زیبایت چه رنگ آسمان بود
ولادت زینب روز پرستار است
سلام ما پدرت را، که جان جانان بود
۷:۳۴
77.jpg
۱۳۵.۲۶ کیلوبایت
خداوند فرمان داده است که این نوزاد را «زینب» نام نهی.
پیامبر (ص) او را در آغوش گرفت، بوسید و فرمود:
«ای حاضرانِ امّتم، غایبان را از کرامت این دخترم آگاه کنید؛ زیرا او همانند جدّهاش خدیجه است.»
این سخن اشاره به شباهت روحی و جایگاه ایمانی زینب (س) با حضرت خدیجه (س) دارد — هر دو بانوییاند که در راه ایمان و رسالت بزرگترین سختیها را با صبر و عزت تحمل کردند.
۷:۳۹
روز میلاد حضرت زینب سلام الله علیهما باید به موضوع خواهر برادری پرداخت و برای کودکان و دانش آموزان بصورت قصه و نمایش اجرا کرد به همبن مناسبت دو قصه ارسال می کنم
۷:۴۴
بازارسال شده از گیسو
تصویر قصه چتر رنگین کمان.avif
۳۰.۱ کیلوبایت
قصهی “چتر رنگینکمان” (قابل تبدیل به نمایشنامه)شخصیتها:
۱. راوی: کسی که قصه را تعریف میکند.
۲. سارا: خواهر بزرگتر، کمی منظم و مسئولیتپذیر.
سینا: برادر کوچکتر، کمی بازیگوش و عجول.(صحنه: شروع قصه. سارا و سینا در اتاق هستند و آماده میشوند بیرون بروند.)
راوی: سارا و سینا دو خواهر و برادر بودند که همدیگر را خیلی دوست داشتند، اما گاهی هم سر چیزهای کوچک با هم اختلاف پیدا میکردند. سارا دوست داشت همیشه همه چیز مرتب و طبق برنامه باشد، اما سینا فقط دلش میخواست زودتر بازی کند و عجله داشت.
سارا: سینا! لباسهایت را درست بپوش. قرار است برویم خانهی مادربزرگ. امروز مادربزرگ میخواهد ما را به پارک ببرد.
سینا: (عجولانه) وای! پارک! من زودتر رفتم دم در! (میدود سمت در).
سارا: وایسا! سینا! آسمان را ببین! هوا ابری است، ممکن است باران بیاید. چتر یادت رفت!
سینا: (برمیگردد) چتر برای چی؟ چتر سنگین است! من میخواهم بدوم! باران نمیآید! (دوباره میرود)
سارا: (آهی میکشد) این برادر ما چرا همیشه عجله دارد؟ (سارا چتر بزرگی که پر از رنگهای شاد رنگینکمان است، برمیدارد و به دنبال سینا میدود.)
(صحنه: سارا و سینا در راه هستند. یک دفعه، صدای رعد و برق میآید و باران شروع به باریدن میکند.)
سینا: (شوکه میشود) اوه! باران! سارا! حالا چه کار کنم؟ لباسهایم خیس میشوند! وای، کفشهای جدیدم!
سارا: (آرام و خندان) نگران نباش سینا. خواهرت اینجاست. یادت هست گفتم چترت را بردار؟
سینا: (با خجالت) بله… ببخشید. تو راست میگفتی.
سارا: (چتر رنگینکمان را بالای سر هر دو باز میکند.) ببین! چتر ما آنقدر بزرگ است که هردوی ما زیر آن جا میشویم. حالا نه تو خیس میشوی و نه من!
سینا: (زیر چتر میرود و به سارا نگاه میکند.) سارا! چقدر تو خوب و مهربانی! ممنون که حواست به من بود. من عجول بودم و یادم رفت آسمان را نگاه کنم.
سارا: (به سینا نزدیکتر میشود.) خواهر و برادر باید همینطور باشند سینا. اگر یکی عجول است، دیگری باید صبور باشد. اگر یکی چیزی را فراموش کرد، دیگری باید یادش بیاورد. ما مثل دو بال یک پرندهایم. اگر یکی نباشد، پرنده نمیتواند پرواز کند.
سینا: (شادمان) پس من قول میدهم از این به بعد قبل از دویدن، کمی به حرفهای تو گوش کنم. و تو هم قول بده گاهی اوقات، کمی زودتر کارها را تمام کنیم تا بیشتر بازی کنیم!
سارا: (خنده) قول میدهم! بیا برویم زیر چتر رنگینکمان، پیش مادربزرگ!
(راوی: سارا و سینا زیر چتر، شاد و خندان، راه خانه مادربزرگ را در پیش گرفتند. آنها یاد گرفتند که بهترین راه برای قوی بودن، این است که همیشه پشت و پناه هم باشند و همدیگر را کامل کنند.)
درس قصه: خواهر و برادرها باید مثل یک تیم باشند. هر کدام یک خوبی دارند؛ یکی عاقلتر است و یکی قویتر. با کمک هم میتوانند از پس هر مشکلی بر بیایند.
این قصه را میتوانید به راحتی با لباسهای ساده (مانند یک چتر واقعی) و با تقسیم نقشها در کلاس، به یک نمایش کوتاه و جذاب تبدیل کنید.
۱. راوی: کسی که قصه را تعریف میکند.
۲. سارا: خواهر بزرگتر، کمی منظم و مسئولیتپذیر.
سینا: برادر کوچکتر، کمی بازیگوش و عجول.(صحنه: شروع قصه. سارا و سینا در اتاق هستند و آماده میشوند بیرون بروند.)
راوی: سارا و سینا دو خواهر و برادر بودند که همدیگر را خیلی دوست داشتند، اما گاهی هم سر چیزهای کوچک با هم اختلاف پیدا میکردند. سارا دوست داشت همیشه همه چیز مرتب و طبق برنامه باشد، اما سینا فقط دلش میخواست زودتر بازی کند و عجله داشت.
سارا: سینا! لباسهایت را درست بپوش. قرار است برویم خانهی مادربزرگ. امروز مادربزرگ میخواهد ما را به پارک ببرد.
سینا: (عجولانه) وای! پارک! من زودتر رفتم دم در! (میدود سمت در).
سارا: وایسا! سینا! آسمان را ببین! هوا ابری است، ممکن است باران بیاید. چتر یادت رفت!
سینا: (برمیگردد) چتر برای چی؟ چتر سنگین است! من میخواهم بدوم! باران نمیآید! (دوباره میرود)
سارا: (آهی میکشد) این برادر ما چرا همیشه عجله دارد؟ (سارا چتر بزرگی که پر از رنگهای شاد رنگینکمان است، برمیدارد و به دنبال سینا میدود.)
(صحنه: سارا و سینا در راه هستند. یک دفعه، صدای رعد و برق میآید و باران شروع به باریدن میکند.)
سینا: (شوکه میشود) اوه! باران! سارا! حالا چه کار کنم؟ لباسهایم خیس میشوند! وای، کفشهای جدیدم!
سارا: (آرام و خندان) نگران نباش سینا. خواهرت اینجاست. یادت هست گفتم چترت را بردار؟
سینا: (با خجالت) بله… ببخشید. تو راست میگفتی.
سارا: (چتر رنگینکمان را بالای سر هر دو باز میکند.) ببین! چتر ما آنقدر بزرگ است که هردوی ما زیر آن جا میشویم. حالا نه تو خیس میشوی و نه من!
سینا: (زیر چتر میرود و به سارا نگاه میکند.) سارا! چقدر تو خوب و مهربانی! ممنون که حواست به من بود. من عجول بودم و یادم رفت آسمان را نگاه کنم.
سارا: (به سینا نزدیکتر میشود.) خواهر و برادر باید همینطور باشند سینا. اگر یکی عجول است، دیگری باید صبور باشد. اگر یکی چیزی را فراموش کرد، دیگری باید یادش بیاورد. ما مثل دو بال یک پرندهایم. اگر یکی نباشد، پرنده نمیتواند پرواز کند.
سینا: (شادمان) پس من قول میدهم از این به بعد قبل از دویدن، کمی به حرفهای تو گوش کنم. و تو هم قول بده گاهی اوقات، کمی زودتر کارها را تمام کنیم تا بیشتر بازی کنیم!
سارا: (خنده) قول میدهم! بیا برویم زیر چتر رنگینکمان، پیش مادربزرگ!
(راوی: سارا و سینا زیر چتر، شاد و خندان، راه خانه مادربزرگ را در پیش گرفتند. آنها یاد گرفتند که بهترین راه برای قوی بودن، این است که همیشه پشت و پناه هم باشند و همدیگر را کامل کنند.)
درس قصه: خواهر و برادرها باید مثل یک تیم باشند. هر کدام یک خوبی دارند؛ یکی عاقلتر است و یکی قویتر. با کمک هم میتوانند از پس هر مشکلی بر بیایند.
این قصه را میتوانید به راحتی با لباسهای ساده (مانند یک چتر واقعی) و با تقسیم نقشها در کلاس، به یک نمایش کوتاه و جذاب تبدیل کنید.
۷:۴۹
بازارسال شده از بازی اسم فامیل
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از اللهم عجل لولیک الفرج
ضرر کردم
۱۱:۰۱
بازارسال شده از شادیهای مذهبی 🎉🕋
۶:۴۰
بازارسال شده از شادیهای مذهبی 🎉🕋
جشن عبادت ، همان شوق زیبایرسیدن به معبود الهی است

زیبایی های دکور تموم نمیشه...
ترکیب رنگ سفید و صورتی و ریزبه ریز اجزای دکور با خلاقیت زده شده
@shadihayemazhabi_qom
زیبایی های دکور تموم نمیشه...
۶:۴۰
بازارسال شده از دبستان دخترانه مهدا 🏡
آغاز پیش ثبت نام پیش دبستان و کلاس اول مهدااز ۱۶ دی ماهاز طریق سایت موسسه آموزشی مهدا
پیش دبستان : متولدین نیمه دوم ۹۹ و نیمه اول ۱۴۰۰پایه اول : متولدین نیمه دوم ۹۸ و نیمه اول ۹۹
www.mahdaschool.com
پیش دبستان : متولدین نیمه دوم ۹۹ و نیمه اول ۱۴۰۰پایه اول : متولدین نیمه دوم ۹۸ و نیمه اول ۹۹
www.mahdaschool.com
۷:۲۳
جشن عبادت فاطمه خانم گل
۹:۵۷
۹:۵۷
سرفراز باشی ایران من
۹:۵۷