یک سند را در نظر بگیرید که در آن، طرف الف مینویسد: «من فقط در صورتی به مرحله بعد میروم که تو این پنج تعهد را اجرا کنی.» طرف ب هیچکدام از آن پنج تعهد را اجرا نمیکند و طرف الف، با همان دست که این جمله را نوشته، به سراغ مرحله بعد میرود. این، خلاصه دقیق چیزی است که این روزها در پرونده مذاکرات ایران و آمریکا اتفاق افتاده؛ و نام آن، هرچه باشد، دیپلماسی نیست. بند یک یادداشت تفاهم اسلامآباد، روشن و بدون ابهام، خاتمه جنگ در همه جبههها از جمله لبنان را شرط لازم برای ادامه مسیر دانسته بود. بند سیزدهم هم تصریح کرده که فاز نهایی مذاکرات تنها زمانی آغاز میشود که بندهای یک، چهار، پنج، ده و یازده عملاً اجرا شده باشند. این را خود تیم مذاکرهکننده امضا کرده، نه منتقدانش. حالا با کدام منطق، در شرایطی که هیچکدام از این بندها به طور کامل اجرا نشده، باز هم راهی ژنو شدهاند؟ واقعیت میدانی تصویر گویاتری از حرفها ارائه میدهد. ارتش اسرائیل علناً گفته نه عقبنشینی میکند و نه از «آزادی عمل» در لبنان دست برمیدارد. محاصره ارتفاعات علیالطاهر همچنان ادامه دارد. محاصره دریایی برداشته نشده، بلکه فقط «به طور موقت» تعلیق شده است. اموال بلوکهشده آزاد نشده، معافیت فروش نفت و پتروشیمی صادر نشده، و معاون رئیسجمهور آمریکا بهروشنی گفته که حتی توقف موقت تحریمها صرفاً ابزاری برای شناسایی شبکههای دورزدن تحریم است، نه گامی واقعی بهسوی رفع آن. این فهرست، فهرست تعهداتی است که طرف مقابل زیر پا گذاشته؛ و در ازای همین فهرست، تیم مذاکرهکننده ایرانی، در بالاترین سطح، با حضور رئیس مجلس، وزیر خارجه و معاون شورایعالی امنیت ملی، باز هم پای میز نشسته است. این رفتار، فارغ از هر نامی که روی آن بگذاریم، یک نتیجه روشن دارد: با ادامه این مسیر، تیم مذاکرهکننده عملاً تفاهمنامهای را که خود امضا کرده، از اثر انداخته است. وقتی امضاکننده یک سند، خود نخستین کسی باشد که به شروط آن بیتوجهی میکند، چه انتظاری میتوان از طرف مقابل داشت که به آن شروط پایبند بماند؟ این رویکرد را نه میتوان دیپلماسی هوشمندانه نامید و نه واقعگرایی؛ این، تسلیم در برابر فشار است آن هم درست در لحظهای که تنها برگ فشار واقعی ایران، یعنی بستن تنگه هرمز، هنوز روی میز بود. این برگ باید نگه داشته میشد تا بتواند واقعاً اثر بگذارد، نه اینکه با همزمانیِ یک سفر مذاکراتی، از همان ابتدا خلع سلاح شود. پررویی طرف مقابل بیدلیل نیست؛ این پررویی محصول مستقیم رفتار خودمان است. هر بار که خطقرمز اعلامشده زیر پا گذاشته میشود و باز هم میز مذاکره برقرار میماند، این پیام صادر میشود که فشار نظامی و نقض تعهد، هزینهای ندارد و این دقیقاً همان درسی است که اسرائیل و آمریکا از رفتار اخیر تیم مذاکرهکننده گرفتهاند. تیم مذاکرهکننده باید پاسخ بدهد: امضای خود پای تفاهمنامه چه ارزشی داشت، وقتی نخستین گام عملیاش، عبور از همان امضا بود؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۵۷۵
۱۷:۴۱