بله | کانال در آن نیامده ایام
عکس پروفایل در آن نیامده ایامد

در آن نیامده ایام

۱.۷ هزار عضو
عکس پروفایل در آن نیامده ایامد
۱.۷ هزار عضو

در آن نیامده ایام

«دل در غم تو صبور تا کی؟»
...(در اینستاگرام، تلگرام و ایتا هم با همین نشانی FihMaFih)
undefined پناهگاهی که نجاتمان می‌دهد
چندماه پیش یک‌بار به خودم آمدم دیدم بیشتر وقت‌هایی که می‌خواهم نماز بخوانم بدون اینکه دقت داشته باشم می‌آیم جلوی کتابخانهٔ دفترمان، دقیقا در تلاقی دو کتابخانه، به نحوی که روبرو و سمت راستم با کتاب پر شده (در دفتر کار ما هم قبله مایل به راست است) می‌ایستم.
پیش خودم فکر کردم چرا؟ دیدم چون فقط آنجا خیلی تمرکز و آرامش دارم. بعد نشستم فکر کردم و فکرکردم و فکرکردم؛ دیدم کتابخانه برایم مثل یک معبد است. باز هم نشستم فکر کردم و فکرکردم و فکرکردم؛ به این نتیجه رسیدم اگر به فرض مطلقا محال، خدایی در عالم نبود، پیغمبران و امامانی نیامده بودند و حتی اولیای خدایی از آن جنس که شناختم نبودند؛ با این علم که انسان را ذاتا موجودی پرستنده می‌دانم، احتمالا در میان همهٔ بت‌های عالم (از جمله بت بزرگ و پرهوادار خود و نفس!) اگر آدم خوبی بودم، پرستندهٔ کتاب‌ها و کتابخانه‌ها می‌شدم. نمی‌گویم کتاب، چون کتاب زباله هم کم نداریم، می‌گویم کتاب‌ها و کتابخانه‌ها.
از وقتی این جنگ شروع شد، چند حس جدید درمورد کتابخانه به سراغم آمد. اول اینکه دیدم خیلی دوست دارم اگر قرار است کشته شوم (که منطقا خیلی بعید است) دوست دارم در کنار کتاب‌هایم و کتابخانه‌ام باشم. بعد یادم آمد این را از یک استاد ظاهراً لائیک هم شنیده بودم، بعد از جنگ دوازده روزه بهش زنگ زدم و گفتم استاد شما زمان جنگ چه می‌کردید؟ استاد موسیقی‌دان گفت من هم تهران ماندم و به همسرم گفتم اگر قرار است بمیرم دوست دارم کنار کتاب‌هایم بمیرم.
حس دومم اما درمورد خود کتاب‌ها بود و هست. این ایام از خیلی‌ها اضطراب فقدان و این حرف‌ها را شنیدم. من هم طبیعتاً تاحدی معمول دارمش درمورد عزیزانم. حتی درمورد گیاهان و گلدان‌ها. ولی در این جنگ که خودم را کاویدم دیدم خیلی بیشتر از گلدان‌ها درمورد کتاب‌ها این اضطراب را دارم. آن‌هم نه فقط فقدان شخصی، بلکه کلی. یعنی مشکلم این نیست که کتاب‌ها از دستم بروند، مشکلم این است که کلا کتاب‌ها (این کتاب‌ها که طی عمری با دقت انتخاب و نگهداری شده‌اند) از دست بروند و بعد از من برای دیگران نمانند. و چرا درمورد گیاهان (این دیگر موجودات زنده) این اضطراب را ندارم؟ چون حس می‌کنم اگر گیاهان را شهید کنند از همانجا دوباره روزی جوانه خواهند زد، ولی یک کتاب خوب اگر شهید شود معلوم نیست نسخهٔ دیگری از آن در دسترس باشد.
اینجا این دو حس بسیار درونیم به تناقض رسیدند! هم دوست دارم وقت مردن کنار کتابخانه‌ام باشم هم دوست دارم کتاب‌ها آسیبی نبینند! می‌شود آیا؟ می‌شود موشک بیاید به من بخورد و کتاب‌ها همانجا سالم بمانند؟
به جز کتابخانهٔ شخصی، یکجورهایی متولی یا جزو متولیان دوسه‌تا کتابخانهٔ دیگر هم هستم. جنگ که شروع شد رفتم و شیشه‌های پنجره‌های هر سه تا کتابخانه را ضربدری چسب زدم. آنهاییشان که در داشت درشان را بستم و قفل کردم. جلوی بعضیشان که افتادنی بودند صندلی گذاشتم. ولی دیگر هرچه فکرکردم کار دیگری به ذهنم نرسید. قلبم فشرده شد و کمی احساس استیصال کردم. گفتم کاش پناهگاهی وجود داشت که می‌شد کتاب‌ها را به آنجا برد و... دریغ، اگر پناهگاهی هم باشد جا برای تمام کتاب‌های خوب ایران نخواهد بود و این هم از عدالت دور‌ است.
قبلاً برایتان نوشته بودم که انقلاب ۵۷ انقلاب کتاب‌ها بود، انقلاب کتابخوان‌ها و کتاب‌نویس‌ها و متفکرها. انقلابی که یکی از بزرگ‌ترین جرم‌هایش این بود که ساواک بتواند کتابی را در میان وسائل یک نفر پیدا کند. مبارزان کتاب‌ها را هزار جا پنهان می‌کردند. جلال آل احمد نسخه‌های کتاب در خدمت و خیانت را بیرون از شهر در اتاقکی پنهان کرده بود که هرکس خواست برود آنجا بردارد و آخر هم به نظرم همان کتاب ترورش را قطعی کرد. در دی‌ماه هم که هواداران ساواک برای کشتار به خیابان‌ها آمدند یکی از اقداماتشان در چندین شهر کتابسوزی و کتابخانه‌سوزی بود.
و رهبر ایران، رهبر شهید ایران، سیدالشهدای عاشورای رمضان، بزرگ‌ترین کتابخوان و مبلغ کتاب در میان تمام حاکمان جهان در کل تاریخ بود. هیچ حاکمی را در هیچ صفحه‌ای از تاریخ پیدا نمی‌کنید که تا اینقدر به کتاب‌ها احاطه داشته باشد و تا اینقدر به کتابخوانی دعوت کرده باشد.
بله انسان‌ها را می‌شود کشت، می‌شود ترور‌ کرد، ولی فکر و آرمان و اندیشه و تاریخ و روایت و حماسه و تجربه با کتاب‌ها برای ملت‌ها باقی می‌مانند و سوخت فراهواپیمای حرکت تمدن‌ها می‌شوند.
امید که فرزندان ایران‌زمین، در عصر کودتای ماهواره‌ها و بمباران پلتفرم‌ها، میراث رهبر امین و شهیدشان، یعنی این پناهگاه فوق هسته‌ایِ کتاب و کتابخوانی را ساده و دستکم نگیرند و با ورود جانانه و با دل و جان به آن، خود را و سرزمین خود را از گزند اهرمنان در امان نگه دارند.
#روایت_جنگ @FihMaFih

۰:۴۰