بله | کانال در آن نیامده ایام
عکس پروفایل در آن نیامده ایامد

در آن نیامده ایام

۱.۷ هزار عضو
در آن نیامده ایام
undefined #روایت_تهران : میدان‌گردی، قسمت سیزدهم: محلهٔ دولت‌آباد [ #روایت_جنگ ] بعد از یک هفتهٔ پرآتش و چندین قطعی برق، این سه‌روز تهران آرام‌تر بود، شاید آرامش قبل از طوفان، شاید هم فقط محدودهٔ شرق، اما از آن‌طرف تهدید و توطئه برای ایران بیشتر شد؛ و تاثیرش را هم در تجمعات میادین گذاشت: جمعیت بیشتر! ساعات طولانی‌تر! و شورونشاط بیشتر! بیشتر این شب‌ها را در میدان خودمان بودم، ولی از دیشب تصمیم گرفتم دوباره میدان‌گردی را شروع کنم و با محدوده‌ای که کمتر رفتم: جنوب تهران. ۲۴. میدان بروجردی اگر می‌خواهید در تهران یک تجمع رنگ‌آمیز و پرانرژی چندملیتی را تجربه کنید، اگر می‌خواهید مخلوط‌شدن شیرینی‌ها و عواطف دو اجتماع عظیم «اربعین» عراق و «۲۲ بهمن» ایران را یک‌جا تجربه کنید، شما هم این شب‌ها از حوالی ۸ شب سری به دولت‌آباد بزنید. دولت‌آباد از مناطق بسیار قدیمی تهران است. ریشه‌اش به دورهٔ قاجار برمی‌گردد. ولی اصل ساخته‌شدن این محله با این محلیت، مربوط به دورهٔ پهلوی است، وقتی بعثی‌ها در دعواهای سیاسی با پهلوی‌ها (که به دستور آمریکا در حال تجهیز کُردها بودند) شروع به مصادرهٔ اموال، آزار و سپس اخراج جمعیتی عظیم از ایرانی‌ها و ایرانی‌تبارها کردند و ظرف ۶روز همه را با زور به ایران فرستادند. ایرانی‌تبارهایی که بعضی‌شان اصلا ایران را ندیده بودند و نمی‌شناختند و کاملا عراقی به حساب می‌آمدند. آن‌زمان بعضی از مراجع تقلید ایران برای حفظ عزت و شرایط زندگی این مردم مظلوم (معاودین) از تعدادی از بازاری‌های مذهبی (و اهل مبارزه علیه شاه) خواستند تا خانه‌هایی را برای معاودین بسازند. این شد سنگ‌بنای دولت‌آباد جدید، منطقه‌ای که انگار یک عراق کوچک در دل تهران بزرگ است. مردم فکر می‌کنند عرب‌زبان‌های اینجا همه عراقی‌اند، بله بخشی عراقی‌اند، ولی بخش زیادی از عراقی‌ها هم در حقیقت ایرانی‌تبارند. از طرفی هرچه جلو آمدیم از دیگر کشورهای عربی به‌ویژه سوریه و لبنان نیز به اینجا مهاجر آمد. این سال‌ها دولت‌آباد به‌مرور تبدیل به یکی از مناطق گردشگری تهران شد، برای کسانی که می‌خواهند غذاها و شیرینی‌های عربی بخورند یا با حضور در خیابان و مسجدهای خاص این منطقه برای لحظاتی حس کنند در حال قدم زدن در بغداد، دمشق، بیروت یا کربلا هستند. تجمعات دولت‌آباد هم به همین نحو چندملیتی و چندفرهنگی بود. دیاسپورایی! و چندوطنی! شنیده بودم تجمع اصلی در میدان اول دولت‌آباد است، ولی ما دیر رفتیم و وقتی رسیدیم حوالی ده شب برنامهٔ اولیه و اصلی تمام شده بود و در میدان اول فقط شاهد دسته‌های مردمی با پرچم‌گردانی بودیم. رفتیم تا رسیدیم به میدان بروجردی، که شاید بزرگ‌ترین میدان دولت آباد است، آنجا ولی جمعیتی عظیم با شور و انرژی همچنان در میدان بود. هیچ برنامهٔ رسمی در میان نبود ولی مردم گوشه‌گوشهٔ میدان را پر کرده بودند، آهنگ حماسی پخش می‌کردند، پرچم می‌چرخاندند، خوراکی پخش می‌کردند و می‌خندیدند! خیلی می‌خندیدند! هیچ میدانی تا حالا ندیده بودم اندازهٔ اهالی دولت‌آباد که اینقدر بخندند، شاد باشند، بذله‌گویی کنند، هم را بغل کنند، عکس یادگاری بگیرند و آشنا و غریبه با هم ارتباط بگیرند. انگار همه آمده بودند به یک جشن بزرگ! تا برسم به میدان، حتی در کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریک کلی آدم که خودشان نشانی از حضور در تجمع نداشتند به من و پرچم بزرگی که داشتم خداقوت و ماشاالله و دمت گرم و... گفتند. یادم آمد بعد چندروز مریضی و در خانه افتادن در عید، اولین‌بار که تنهایی رفتم میدان محلهٔ خودمان کلی احساس غریبی کردم، اما من امشب در این میدان دیاسپورایی یک لحظه هم احساس غریبی نکردم! در چارگوشهٔ میدان بروجردی موکب‌هایی مثل موکب‌های اربعین عراق (و خود همین دولت‌آباد در محرم و صفر) برپا بود که چای و غذا می‌دادند. عکس آیت‌الله سیستانی در کنار عکس رهبر شهید بود و عکس ابومهدی المهندس در کنار عکس حاج قاسم. یک ویژگی خاص دیگر دولت‌آباد به نسبت دیگر مناطق طبیعتاً موضوع پرچم‌ها بود. بله اینجا هم غلبهٔ کامل با پرچم زیبای ایران بود. ولی اینجا کلی پرچم دیگر را هم می‌شد ببینیم، از انواع پرچم‌های سرخ و نارنجی اهل بیتی و عموماً متبرک به نام امیرمومنان و امام حسین علیهماالسلام تا پرچم رسمی کشور عراق، پرچم حشدالشعبی عراق، پرچم حزب‌الله لبنان و حتی یک مورد خاص: پرچم انصارالله یمن که گمانم دست خانمی بدون حجاب هم دیدم. البته دولت‌آباد دیگه مطمئنم مهاجر یمنی ندارد! آمیختگی پرچم‌ها و شعارها در دولت‌آباد بیش از هرجای دیگری به ما یادآوری می‌کرد در یک جنگ منطقه‌ای هستیم و باز به یادمان آورد چندهزار لبنانی و همینطور تعداد زیادی عراقی و شاید یمنی عزیز و شریف، در همین سی روز جانشان را فدای ایرانی کردند که امروز حرم، نماد و پناه انسان و انسانیت است. خلاصه اگر شما هم اهل میدان‌گردی شدید، تجربهٔ دولت‌آباد را از دست ندهید. @FihMaFih
undefined #روایت_تهران : میدان‌گردی، قسمت چهاردهم:
شهر ری
(صفحه ۱/۲)
[ #روایت_جنگ ]
از روز آتش‌بس، شب‌ها هر میدانی که قبلا رفته بودم را سر زدم، دیدم جمعیت لااقل دوبرابر شده بود.‌ فکر می‌کردم مردم از شوروحال می‌افتند و کمتر می‌شود ولی نشد. البته دو دلیل هم دارد؛ هم خیلی‌ها که از تهران رفته بودند به تهران برگشتند و بسیاری‌شان ولو شده روی جبران مافات به میدان آمدند؛ دوم: رهبر ایران پس از آتش‌بس دعوت کرد و گفت چه بسا در دورهٔ سکوت جنگ حضور در میدان مهم‌تر باشد. نتیجه به صورت واضح در میدان‌ها قابل مشاهده است.برویم سراغ روایت بیست‌وپنجمین میدان، این‌بار هم مثل قبلی در جنوب تهران:
۲۵. میدان نمازظاهراً مهم‌ترین و بزرگ‌ترین تجمع شهرری در میدان نماز که از بزرگ‌ترین میادین این محدوده است برگزار می‌شود. من از تاریخچهٔ خود این میدان اطلاعات زیادی ندارم متأسفانه و بعید می‌دانم میدانی قدیمی باشد، احتمالا بیش از چند دهه نباشد تاریخچه‌اش، ولی محله نامش «حمزه‌آباد» است که محله‌ای بسیار قدیمی و اصیل است و خود «ری» هم که در میزان قدمت و اصالتش سخن‌گفتن کتابخانه لازم دارد!
ری (راگا، راگس، ریگا، رگا و...) شهری (یا تمدنی) شش الی هفت هزار ساله است، در بعضی روایات زادگاه زرتشت پیامبر است، در بعضی روایات اساطیری به دست ایرج ساخته شده، در هر صورت به طور قطع هم پیش از اسلام شهری مهم و متمدن بوده، هم پس از اسلام یکی از سه شهر بزرگ ایران و به تعبیر بعضی عروس شهرهای ایران و به تعبیر بعضی دیگر سکهٔ شهرهای اسلامی بوده. تهران عزیز هم (که امروز ری از توابع اوست) در روزگار قدیم، از توابع ری محسوب می‌شده.
همه شنیده‌ایم که عمر سعد ملعون، مأمور قتل امام حسین علیهم‌السلام با وعدهٔ همین ری و گندم سرشارش بالاخره راضی به قتل امام شد و دین به دنیا فروخت. و عجیب آنکه نه‌تنها عمر سعد تازی دستش به نگین رازی نرسید، بلکه در روزگاران بعد فردی حسینی‌سیرت و حسنی‌تبار در این خاک مدفون شد که در تاریخ اسلام تنها کسی شد که اهل بیت درموردش گفتند «هرکه مزار او را در ری زیارت کند، چنان است که مزار امام حسین را در کربلا زیارت کرده باشد». یعنی مقام بلندِ «حضرت عبدالعظیم حسنی»، که هم در علم هم در مبارزه سرآمد روزگار خود بود و طبق بعضی روایات سرانجام توسط مأموران خلیفه عباسی به شهادت می‌رسد. و باز شگفت که در همین محدوده، عالِمِ مبارزِ سیدِ دیگری مبعوث شد و با شهادتی عظیم که یادآور شهادت شهید کربلا بود جهان را تکان داد.
درمورد اسم حمزه‌آباد می‌گویند به قرون گذشته برمی‌گردد و چون حضرت حمزه عموی پیامبر اینجا املاکی داشته! روایت آنقدر ضعیف، عوامانه و غیرمنطقی‌ست که نیاز به بررسی هم ندارد، اگر نام قدیمی هم باشد، اینکه به حضرت حمزه‌بن‌موسی (فرزند امام کاظم) برگردد که پیش از حضرت عبدالعظیم اینجا مدفون بوده، منطقی‌تر است، مخصوصاً که شاه طهماسب به مزار ایشان ارادت شدید داشته در عمرانش کوشیده.
میدان نماز در چنین زمینی قرار دارد، خاکی پر از قصه و حکایت و تاریخ و اسطوره، هم از تاریخ ایران هم از تاریخ اسلام. خاکی پر از خون، خونِ شهیدانِ پاک اعصار گوناگون. امروز ساکنان این محدوده جزو ثروتمندان ایران حساب نمی‌شوند که عمرسعدها به آن طمع داشته باشند، ولی همچنان دو ویژگی مهم دارند که پدر عمرسعدها را درآورده: یکی شهامت، یکی شهادت. در طول این شصت‌وچندسال (از اوج‌گیری قیام امام خمینی) بسیاری از شهیدان خدایی از این خاک برخاسته‌اند، از این خاک پر‌تاریخ که با مزار متبرک آن مرد مبارز و بزرگ، پادگان-شهر همیشگی حسینیان و عاشوراییان است.

[ ادامه undefined]@FihMaFih

۰:۰۵

در آن نیامده ایام
undefined #روایت_تهران : میدان‌گردی، قسمت چهاردهم: شهر ری (صفحه ۱/۲) [ #روایت_جنگ ] از روز آتش‌بس، شب‌ها هر میدانی که قبلا رفته بودم را سر زدم، دیدم جمعیت لااقل دوبرابر شده بود.‌ فکر می‌کردم مردم از شوروحال می‌افتند و کمتر می‌شود ولی نشد. البته دو دلیل هم دارد؛ هم خیلی‌ها که از تهران رفته بودند به تهران برگشتند و بسیاری‌شان ولو شده روی جبران مافات به میدان آمدند؛ دوم: رهبر ایران پس از آتش‌بس دعوت کرد و گفت چه بسا در دورهٔ سکوت جنگ حضور در میدان مهم‌تر باشد. نتیجه به صورت واضح در میدان‌ها قابل مشاهده است. برویم سراغ روایت بیست‌وپنجمین میدان، این‌بار هم مثل قبلی در جنوب تهران: ۲۵. میدان نماز ظاهراً مهم‌ترین و بزرگ‌ترین تجمع شهرری در میدان نماز که از بزرگ‌ترین میادین این محدوده است برگزار می‌شود. من از تاریخچهٔ خود این میدان اطلاعات زیادی ندارم متأسفانه و بعید می‌دانم میدانی قدیمی باشد، احتمالا بیش از چند دهه نباشد تاریخچه‌اش، ولی محله نامش «حمزه‌آباد» است که محله‌ای بسیار قدیمی و اصیل است و خود «ری» هم که در میزان قدمت و اصالتش سخن‌گفتن کتابخانه لازم دارد! ری (راگا، راگس، ریگا، رگا و...) شهری (یا تمدنی) شش الی هفت هزار ساله است، در بعضی روایات زادگاه زرتشت پیامبر است، در بعضی روایات اساطیری به دست ایرج ساخته شده، در هر صورت به طور قطع هم پیش از اسلام شهری مهم و متمدن بوده، هم پس از اسلام یکی از سه شهر بزرگ ایران و به تعبیر بعضی عروس شهرهای ایران و به تعبیر بعضی دیگر سکهٔ شهرهای اسلامی بوده. تهران عزیز هم (که امروز ری از توابع اوست) در روزگار قدیم، از توابع ری محسوب می‌شده. همه شنیده‌ایم که عمر سعد ملعون، مأمور قتل امام حسین علیهم‌السلام با وعدهٔ همین ری و گندم سرشارش بالاخره راضی به قتل امام شد و دین به دنیا فروخت. و عجیب آنکه نه‌تنها عمر سعد تازی دستش به نگین رازی نرسید، بلکه در روزگاران بعد فردی حسینی‌سیرت و حسنی‌تبار در این خاک مدفون شد که در تاریخ اسلام تنها کسی شد که اهل بیت درموردش گفتند «هرکه مزار او را در ری زیارت کند، چنان است که مزار امام حسین را در کربلا زیارت کرده باشد». یعنی مقام بلندِ «حضرت عبدالعظیم حسنی»، که هم در علم هم در مبارزه سرآمد روزگار خود بود و طبق بعضی روایات سرانجام توسط مأموران خلیفه عباسی به شهادت می‌رسد. و باز شگفت که در همین محدوده، عالِمِ مبارزِ سیدِ دیگری مبعوث شد و با شهادتی عظیم که یادآور شهادت شهید کربلا بود جهان را تکان داد. درمورد اسم حمزه‌آباد می‌گویند به قرون گذشته برمی‌گردد و چون حضرت حمزه عموی پیامبر اینجا املاکی داشته! روایت آنقدر ضعیف، عوامانه و غیرمنطقی‌ست که نیاز به بررسی هم ندارد، اگر نام قدیمی هم باشد، اینکه به حضرت حمزه‌بن‌موسی (فرزند امام کاظم) برگردد که پیش از حضرت عبدالعظیم اینجا مدفون بوده، منطقی‌تر است، مخصوصاً که شاه طهماسب به مزار ایشان ارادت شدید داشته در عمرانش کوشیده. میدان نماز در چنین زمینی قرار دارد، خاکی پر از قصه و حکایت و تاریخ و اسطوره، هم از تاریخ ایران هم از تاریخ اسلام. خاکی پر از خون، خونِ شهیدانِ پاک اعصار گوناگون. امروز ساکنان این محدوده جزو ثروتمندان ایران حساب نمی‌شوند که عمرسعدها به آن طمع داشته باشند، ولی همچنان دو ویژگی مهم دارند که پدر عمرسعدها را درآورده: یکی شهامت، یکی شهادت. در طول این شصت‌وچندسال (از اوج‌گیری قیام امام خمینی) بسیاری از شهیدان خدایی از این خاک برخاسته‌اند، از این خاک پر‌تاریخ که با مزار متبرک آن مرد مبارز و بزرگ، پادگان-شهر همیشگی حسینیان و عاشوراییان است. [ ادامه undefined] @FihMaFih
undefined #روایت_تهران : میدان‌گردی، قسمت چهاردهم:
شهر ری
(صفحه ۲/۲)
[ #روایت_جنگ ]
اما به جز ایرانیان، (پس از شروع نحس داعش و آغاز حماسهٔ مدافعان حرم،) بسیاری از شهیدان عزیز افغانستانی نیز از این منطقه برخاسته‌اند یا خانواده‌شان ساکن این منطقه شده‌اند. این بود که در تجمع میدان نماز پریشب، بیش از تمام ۲۴ میدانی که قبلا برایتان نوشتم پرچم‌های زردرنگ لشکر فاطمیون را در دست افغانستانی‌تبارهای ایران دیدم. خیلی از این آدم‌ها یا خودشان برای ایران و اسلام جنگیده‌اند با جزو خانواده شهدای مدافع حرم‌اند. (حالا که بحث بخش بین‌الملل شد بگویم نه به اندازهٔ دولت‌آباد ولی شاید متأثر از نزدیکی به آن، اینجا هم یک موکب عربی با اسم «مواکب أهالي الحلة» با پرچم عراق و تصویر آیت‌الله سیستانی بود).
عظمت و تنوع جمعیتی و همچنین تنوع فعالیت‌ها در میدان نماز طوری بود که بیش از هرچیزی یاد کلمهٔ «فستیوال» می‌افتادم. یکی از آقایان تندرو که جزو مهمانان ثابت صداوسیماست چند شب پیش دیدم در تلویزیون گفت «مردم که در میادین برای فستیوال نیامده‌اند» بله مردم نیامده‌اند فستیوال، ولی این تجمع عظیم مردمی در خیلی از میدان‌ها حالت فستیوالی «هم» به خود گرفته.
ما ساعت یازده شب رسیدیم میدان نماز. ساعتی که طبیعتاً باید برنامه‌ها تمام شده باشد. ولی چندین‌‌هزارنفر در بخش‌های مختلف و مستقل میدان حضور داشتند. نمی‌توانم تخمین دقیق بزنم، چهارهزارنفر؟ پنج‌هزارنفر؟ ولی جمعیت واقعا عجیب و زیاد بود، آنهم در آن ساعت. و اینکه آنقدر زیاد بودند که در یک یا چند سازماندهی نمی‌گنجیدند. چند برنامهٔ بلندگودار و میکروفون‌دار کاملا مستقل از هم داشت اجرا می‌شد با جمعیت‌های زیاد. یک گوشه داشتند روضه می‌خواندند و های‌های گریه می‌کردند، یک گوشهٔ دیگر داشتند با یک آهنگ شش‌وهشت شاد با خنده و جیغ و فریاد شعار می‌دادند! هیچ‌کدام هم مزاحم هم نبودند. این به جز چند تجمع مختلف پرچم‌گردانی در ورودی‌های خودرویی بود. به جز موکب‌های چای بود. و به‌جز رویدادهای دیگر.
یک گوشه دیدم دارد صدای موسیقی‌های عجیب و صدای موشک می‌آید. رفتم به‌زور بین جمعیت و دیدم بدون سِن چندنفر دارند یک پرفورمنس نمادین اجرا می‌کنند. پرفورمنسی که قشنگ طراحی لباس و طراحی صدا و طراحی حرکت داشت. دقت که کردم دیدم پشت ماسک‌ها بازیگران کار چند دختر نوجوانند، احتمالاً دانش‌آموزان دبیرستانی همان محله. ولی کار را حسابی جدی گرفته بودند و مردم هم همه محو تماشا. یک جای دیگر هم صف بچه‌های کوچک را دیدم، نزدیک که شدم دیدم یک کارگاه نقاشی است ظاهراً هم روی صورت بچه‌ها! هم روی کاغذها. یک گوشه هم داشتند بادکنک باد می‌کردند می‌دادند بچه‌ها.
خیلی‌ها در بخش‌های مختلف میدان حضوری فعال داشتند (در یکی از این ده بیست رویداد خرد و کلان) و گروه‌هایی دیگر هم زیرانداز انداخته بودند و خانوادگی رسماً آمده بودند پیک‌نیک. پیک‌نیکی با فلاسک چای، بالش، تنقلات و پرچم ایران!
این گوشه‌ای از فستیوال حماسی و ملی‌میهنیِ عظیم مردم شهرری در میدان نماز بود. فستیوالی که شاید بعضی بخش‌هایش را من هم نپسندم و خب می‌روم در آن بخشی که می‌پسندم می‌ایستم. مثلا در یک تریبون مدام شعارهایی با مشتقات مختلف «سازش» سر می‌دادند، از مرگ بر سازشکار تا دیگر انواع مطلوب‌ترش. خب من این گوشه از میدان را که اتفاقاً تریبون تقریبا رسمی هم داشت ترک کردم و رفتم یک گوشهٔ دیگر میدان که فضای مردمی‌تری داشت و آقای بانمکی تمام شعارهایش «ضددشمن» و «دشمن‌شکن» بود. آقایی که با لحن حماسی و وسط شعارهای جدی (مرگ بر آمریکا و...) یکهو چنین شعارهایی هم می‌داد: «مرگ‌بر سس‌خرسی! مرگ‌بر چاه‌زاده!».
یک چیز جالب و خنده‌آور هم از بزرگواری که شعارهای «دل‌خنک‌کن» اما «اتحادشکن» می‌داد بگویم برای ثبت در تاریخ، این آقای سوپر انقلابی در بالای تریبون نقل به مضمون گفت: «ما همه جوره پای تدابیر رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای هستیم و جان هم فدایشان می‌کنیم اما این مردم با سازش مخالفند و تسلیم خیانت و دشمن نمی‌شوند»! خنده‌داری ماجرا در کلمهٔ «اما» بود! یعنی خود گوینده هم در کمال سادگی و صداقت می‌دانست تفکرش یک «اما» با پیروی از رهبر میهن، ولی فقیه و نائب امام عصر (عج) فاصله دارد. خطری که همه باید مراقبش باشیم، هم برای حفظ ایرانمان، هم برای حفظ ایمانمان!
@FihMaFih

۰:۰۷

در آن نیامده ایام
undefined undefinedصلح با معاویه یا فتح خیبر؟ (خطاب پنجم در باب تفرقه و جهالت) چیزی که در سخنان حضرات همواره ناامیدِ تفرقه‌ساز برایم عجیب است این است که ایشان همچنان طوری استدلال می‌کنند و تاریخ اسلام را نخوانده به هم می‌بافند و شباهت‌یابی‌های احمقانه می‌کنند که انگار ایران نه حتی در شرایط اُحد یا حتی شعب، بلکه در شرایط صلح امام حسن علیه‌السلام است! طبیعتاً وقتی خود را در موقعیت صلح معاویه یا حتی حکمیت صفین ببینی ناخواسته برای تکمیل پازل ذهنیت دنبال خائن می‌گردی، آن‌هم در جایی که نباید! چون خودت را معصوم می‌بینی هرگز تردید نمی‌کنی نکند خودت و تفکر جاهلانه‌ات ریشه‌اش به اهل نهروان برسد که با بی‌صبری‌ها، جهالت‌ها و ظاهربینی‌هایشان کمر امام را شکستند. اینجور‌ استدلال‌های مسموم و مأیوس اینان در تصور وضعیت ایران را مقایسه کنید با روایت رهبر شهید و صادق ایران،‌ که نه امروز و‌ دیروز، نه در این اقتدارها و پیروزی‌های چشمگیر نظامی سال‌های اخیر که غرور ایرانیان را به اوج رساند و چشم جهانیان را خیره کرد، بلکه پانزده سال پیش، در موقعیت‌های سخت آن دوره فرمودند ما امروز در وضعیت بدر و خیبریم! بخوانید: این روسیاه‌های بدمحاسبه‌گر خیال می‌کنند ما امروز در شرائط شِعبِ ابی‌طالبیم. اینجور نیست. ما امروز در شرائط شِعب ابی‌طالب نیستیم؛ ما در شرائط بدر و خیبریم. ما در شرائطی هستیم که ملت ما نشانه‌های پیروزی را به چشم دیده است؛ به آن‌ها نزدیک شده است؛ به بسیاری از مراحل پیروزی، با سرافرازی دست پیدا کرده است ... «قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتّبعنی»؛ این راهی است که با بصیرت انتخاب شده است، این راهی است که با مجاهدت باز شده است، این راهی است که با خون عزیزترین‌ها هموار شده است. (رهبر شهید، ۱۳۹۰/۱۰/۱۹) #روایت_جنگ @FihMaFih
undefinedليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ
و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ
(خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت)[صفحه ۱/۲]
جدا از بحث‌های منطقی که کرده‌ایم و باز هم خواهیم کرد به امید خدا، این یک بحث معنوی است (ولو از حد بنده خیلی بزرگتر) :
«.‌.. يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ۗ ...» (مائده-۱۹)
هر شهیدی اتمام حجت خدا با گروهی است، اما خدا در نهم اسفند ۱۴۰۴ با شهادت عظیم رهبر عظیم‌الشأن ایران با همهٔ مردم ایران و جهان اتمام حجت کرد. صدای سرخ خون مقدس او به همه جای عالم رسید. هر انسانی که اندکی صاحب وجدان و انصاف و خرد بوده‌باشد، هم زیبایی و ‌عظمت شهادت این مرد را دید و تاحدی درک کرد، هم در درون خود این فرصت را یافت ببیند چقدر با او فاصلهٔ وجودی دارد. بعد از این خون بزرگ دیگر کسی در این روزگار بهانهٔ «خب نمی‌دونستم» و «حواسم نبود» و «دیدگاهم فرق داشت» و ... را دست‌کم در امور سیاسی اجتماعی ندارد.
اما داشتم فکر می‌کردم خدا برای یک گروه دیگر یک اتمام حجت دیگر هم فرستاد. چه گروهی؟ برای همین بی‌صبرها و هیجانی‌های عموما تندرو و بعضاً تفرقه‌طلب. چرا؟ چون بین این جماعت آدم‌های خیلی زیادی بودند که واقعاً اهل ایمان بودند و از شدت سادگی (در برابر پیچیدگی مسائل روزگار) دچار ظاهربینی، تعصب و خامی شده بودند. یعنی خباثت و خیانتی یا بر خلاف بعضی مشاهیرشان حتی طلب قدرت و ریاستی در دل خیلی از ایشان نبود؛ اما بالاخره عمیق فکرنکردن و دقیق مطالعه‌نکردن باعث شد ویروسِ این جهالت و اشتباه مبنایی فکری عظیم (یعنی بدبینی به دوستان، یعنی بی‌صبری و ندیدن ظواهر پنهان امور، یعنی بهانه‌گیری‌های بنی اسرائیلی به اسم مطالبه‌گری، یعنی دنبال وضعیت‌های خیالی بی‌نقص و با خلوص محض بودن، یعنی از دیگران آرمان‌خواهی صددرصد طلب‌کردن و از خود به ادعا و دعوا راضی‌بودن و...) در ذهن‌شان بنشیند و جا هم خوش کند. ویروسی که بارها (مثلا به‌ویژه در دیدار دانشجویان) ناراحتی و تذکر رهبر شهید را برانگیخت، اما باز هم ادامه پیدا کرد.
اما آن اتمام حجت آخر و ویژه چه بود؟آن اتمام حجت پس از توضیحات و تذکرهای مداوم رهبر شهید و‌ آن اتمام حجت پس از شهادت عظیم و جهان‌گیر رهبر ایران چه بود؟
آن واپسین اتمام حجت، شهادت بندهٔ خدا علی لاریجانی بود. این آخرین اتمام حجت قطعی خداوند با این گروه به نظر می‌رسد. که خیلی‌هایشان هم بیدار شدند، یا حداقل تکان خوردند، «چه شد که ما هنوز هستیم و او شهید شد»؟ «چه شد که او قبل از فلانی که مقدس‌ترش می‌پنداشتیم توانست پرواز کند و به منزل برسد»؟ «مگر خائن‌ها هم شهید می‌شوند»؟ البته که خیلی از دل‌ها هم تکانی نخوردند و پوسته‌ای دیگر از توجیهی تازه پیرامونشان را فراگرفت؛ «فهی کالحجارة او أشد قسوة».
[ ادامه undefined]@FihMaFih

۵:۴۳

در آن نیامده ایام
undefinedليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۱/۲] جدا از بحث‌های منطقی که کرده‌ایم و باز هم خواهیم کرد به امید خدا، این یک بحث معنوی است (ولو از حد بنده خیلی بزرگتر) : «.‌.. يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ۗ ...» (مائده-۱۹) هر شهیدی اتمام حجت خدا با گروهی است، اما خدا در نهم اسفند ۱۴۰۴ با شهادت عظیم رهبر عظیم‌الشأن ایران با همهٔ مردم ایران و جهان اتمام حجت کرد. صدای سرخ خون مقدس او به همه جای عالم رسید. هر انسانی که اندکی صاحب وجدان و انصاف و خرد بوده‌باشد، هم زیبایی و ‌عظمت شهادت این مرد را دید و تاحدی درک کرد، هم در درون خود این فرصت را یافت ببیند چقدر با او فاصلهٔ وجودی دارد. بعد از این خون بزرگ دیگر کسی در این روزگار بهانهٔ «خب نمی‌دونستم» و «حواسم نبود» و «دیدگاهم فرق داشت» و ... را دست‌کم در امور سیاسی اجتماعی ندارد. اما داشتم فکر می‌کردم خدا برای یک گروه دیگر یک اتمام حجت دیگر هم فرستاد. چه گروهی؟ برای همین بی‌صبرها و هیجانی‌های عموما تندرو و بعضاً تفرقه‌طلب. چرا؟ چون بین این جماعت آدم‌های خیلی زیادی بودند که واقعاً اهل ایمان بودند و از شدت سادگی (در برابر پیچیدگی مسائل روزگار) دچار ظاهربینی، تعصب و خامی شده بودند. یعنی خباثت و خیانتی یا بر خلاف بعضی مشاهیرشان حتی طلب قدرت و ریاستی در دل خیلی از ایشان نبود؛ اما بالاخره عمیق فکرنکردن و دقیق مطالعه‌نکردن باعث شد ویروسِ این جهالت و اشتباه مبنایی فکری عظیم (یعنی بدبینی به دوستان، یعنی بی‌صبری و ندیدن ظواهر پنهان امور، یعنی بهانه‌گیری‌های بنی اسرائیلی به اسم مطالبه‌گری، یعنی دنبال وضعیت‌های خیالی بی‌نقص و با خلوص محض بودن، یعنی از دیگران آرمان‌خواهی صددرصد طلب‌کردن و از خود به ادعا و دعوا راضی‌بودن و...) در ذهن‌شان بنشیند و جا هم خوش کند. ویروسی که بارها (مثلا به‌ویژه در دیدار دانشجویان) ناراحتی و تذکر رهبر شهید را برانگیخت، اما باز هم ادامه پیدا کرد. اما آن اتمام حجت آخر و ویژه چه بود؟ آن اتمام حجت پس از توضیحات و تذکرهای مداوم رهبر شهید و‌ آن اتمام حجت پس از شهادت عظیم و جهان‌گیر رهبر ایران چه بود؟ آن واپسین اتمام حجت، شهادت بندهٔ خدا علی لاریجانی بود. این آخرین اتمام حجت قطعی خداوند با این گروه به نظر می‌رسد. که خیلی‌هایشان هم بیدار شدند، یا حداقل تکان خوردند، «چه شد که ما هنوز هستیم و او شهید شد»؟ «چه شد که او قبل از فلانی که مقدس‌ترش می‌پنداشتیم توانست پرواز کند و به منزل برسد»؟ «مگر خائن‌ها هم شهید می‌شوند»؟ البته که خیلی از دل‌ها هم تکانی نخوردند و پوسته‌ای دیگر از توجیهی تازه پیرامونشان را فراگرفت؛ «فهی کالحجارة او أشد قسوة». [ ادامه undefined] @FihMaFih
undefinedليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ
و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ
(خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت)[صفحه ۲/۲]
به گذشته برگردیم؛ قالیباف و لاریجانی خیلی به هم شبیه بودند در وضع سیاسی، و در وضع نفرت و تهمت‌پراکنی این جماعت علیه‌شان و در وضع یاری ولی و مورد اتکا و احترام ویژهٔ او بودن‌ (در مورد هر دو رهبر)؛ با این تفاوت که پایگاه قالیباف در میان مذهبی‌ها قوی‌تر بود. البته همواره حجم آتش روی قالیباف بیشتر بوده به دلایلی، ولی نوع آتش! درمورد او ملایم‌تر بود به نسبت لاریجانی. قالیباف اگر در نظر اینان خائن و سازشکار بود، لاریجانی سوپرخائن و فراسازشکار بود. اینکه بین این دو، خدای مهربان اول لاریجانی را نامزد شهادت و دیدار خود کرد، جدا از طی مسیر سلوک درونی او که حتما او را به نقطهٔ اوج و پرواز رسانده،‌ شاید رحمت خداوندی بود برای همین اتمام حجت با این گروه و همهٔ ما. چون خدا اگر قالیباف یا کسی چون او را برده بود و لاریجانی را نگاه داشته بود، به احتمال زیاد این تعلیق و تکان‌خوردن شدید و این ضربهٔ روحی رهایی‌بخش را با خود نداشت. ولی خدا با بردن لاریجانی برای دایرهٔ وسیعی از خودحق‌پنداران از بنده گرفته تا همهٔ این جماعت تا جماعات دیگر تذکر و پیغامی صریح و روشن فرستاد.
امروز اگر کسی، باز درش روی همان پاشنه بچرخد، یعنی بعد از شهادت لاریجانی باز همین بازی را سر قالیباف (و امثال قالیباف و دیگر کسانی برای حفظ کشور جان را سر دست گرفته‌اند) دربیاورد، جدا از اینکه قانون هستی و پاسخ حتمی جهالت خون است،‌ جدا از سلب نعمت در این دنیا طبق قواعد هستی (لئن کفرتم)، جان‌به‌دربردن از آتش هم خیلی سخت و بعید به نظر می‌رسد.
حتی اگر از کسانی هستید که هنوز متوجه نشدید این مذاکره در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هسته‌ای و سیاسی ندارد، که این مذاکره از نوع بده‌بستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولت‌ها بود، که این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست، دست‌کم به این توجه کنید: قالیباف اگر‌ امروز به عنوان فرماندهٔ مذاکرات به میدان رفته در قالب دولت و وزارت خارجه که نرفته، نه وزیر خارجه است نه کارمند وزارت خارجه، نه حتی دبیر شورای امنیت، پس حضور او دل‌بخواهی و‌ خودبخواهی و واجد منفعت سیاسی و‌ حزبی نیست، این یک معنی بیشتر ندارد، جدا از صلاحیت‌های فردی و‌ مدیریتی و جنگی‌اش، جدا از مسئولیتش به عنوان ریاست قوهٔ مقننه، یعنی در میان تمام گزینه‌های موجود (و هنوز به شهادت نرسیده!) اعتقاد و اعتماد رهبر ایران در این امر مهم به او بیش از دیگران بوده. پس اگر او را هم با جهالت به شهادت بدهید و بدهیم، سیلی‌اش دو برابر خواهد بود.
البته که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند».این شما، این خون لاریجانی و این حیات ابدی ما و شما.
#روایت_جنگ@FihMaFih

۵:۴۴

undefined لطیف مثل کوه(از حماسهٔ دختران شهیدان)
به اشک‌های جمعیت رسید، با وقار، اودرون چو آبشار اگر، برون چو کوهسار او
از این غمِ بریده‌سر، تمامِ جمع خون‌گرشدند بی‌قرار اگر...، نبود بی‌قرار او
نخواند از رثا و شد حماسهٔ دوباره‌ایکه داشت با نگار خود قرار و هم مدار، او
به چشم دشمنان نشد ستاره با عزای خودبه قلب دوستان نزد ز داغ خود شرار او
ولی کسی ندید که، نهان ز‌ چشم این و آنچه بغض‌ها که می‌برد به سمت انفجار او
چه کوه‌ها که جابه‌جا، چه صخره‌ها که زیر پا،چه ضجه‌ها که بی‌صدا کند ز داغ یار او
چه ناوها که می‌شوند، غرق، بین اشک‌هاشچه قلعه‌ها که می‌کُند، به آه، تارومار او
چه رنج‌ها، چه صبرها، چه دردها، چه حرف‌هاچه کوه‌ها که می‌بَرد شبانه بردبار او
چه سهمگین نگفته‌ها، ز‌ دیگران نهفته‌ها برون چو کوهسار اگر، درون چو آبشار او
««دوبار تسلیت بگو به دختر شهید ماکه بعد رهبر و پدر، یتیم شد دوبار او
به‌جز غرور و غیرتی، نبرده ارث و ثروتیبه جز حضور اندکی، چه داشت یادگار او؟
هزار آفرین بگو به سرو‌ راست‌قامتیکه با هزار تیشه هم، نه خسته شد، نه زار او
که پرچم پدر گرفت و در میانه ایستادچو بیرق سپاه: او؛ چو برق ذوالفقار: او
لطیف، مثل کوه، او! چو غنچه باشکوه، او!عجب از این تناقضِ متین و استوار! او!
( پس از شهادتش ببین نشسته چون ستاره‌ای میان سینهٔ پدر مدالِ افتخار: او )
««درون چو آبشار اگر، برون چو کوهسار، اوبه دستگیری جهان، رسیده باوقار، او
#حسن_صنوبری#روایت_جنگ#شعر@FihMaFih

۲:۱۴

در آن نیامده ایام
undefinedليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ (خطاب ششم در باب تفرقه و جهالت) [صفحه ۲/۲] به گذشته برگردیم؛ قالیباف و لاریجانی خیلی به هم شبیه بودند در وضع سیاسی، و در وضع نفرت و تهمت‌پراکنی این جماعت علیه‌شان و در وضع یاری ولی و مورد اتکا و احترام ویژهٔ او بودن‌ (در مورد هر دو رهبر)؛ با این تفاوت که پایگاه قالیباف در میان مذهبی‌ها قوی‌تر بود. البته همواره حجم آتش روی قالیباف بیشتر بوده به دلایلی، ولی نوع آتش! درمورد او ملایم‌تر بود به نسبت لاریجانی. قالیباف اگر در نظر اینان خائن و سازشکار بود، لاریجانی سوپرخائن و فراسازشکار بود. اینکه بین این دو، خدای مهربان اول لاریجانی را نامزد شهادت و دیدار خود کرد، جدا از طی مسیر سلوک درونی او که حتما او را به نقطهٔ اوج و پرواز رسانده،‌ شاید رحمت خداوندی بود برای همین اتمام حجت با این گروه و همهٔ ما. چون خدا اگر قالیباف یا کسی چون او را برده بود و لاریجانی را نگاه داشته بود، به احتمال زیاد این تعلیق و تکان‌خوردن شدید و این ضربهٔ روحی رهایی‌بخش را با خود نداشت. ولی خدا با بردن لاریجانی برای دایرهٔ وسیعی از خودحق‌پنداران از بنده گرفته تا همهٔ این جماعت تا جماعات دیگر تذکر و پیغامی صریح و روشن فرستاد. امروز اگر کسی، باز درش روی همان پاشنه بچرخد، یعنی بعد از شهادت لاریجانی باز همین بازی را سر قالیباف (و امثال قالیباف و دیگر کسانی برای حفظ کشور جان را سر دست گرفته‌اند) دربیاورد، جدا از اینکه قانون هستی و پاسخ حتمی جهالت خون است،‌ جدا از سلب نعمت در این دنیا طبق قواعد هستی (لئن کفرتم)، جان‌به‌دربردن از آتش هم خیلی سخت و بعید به نظر می‌رسد. حتی اگر از کسانی هستید که هنوز متوجه نشدید این مذاکره در معنا و اساس هیچ شباهت و ربطی به مذاکرات هسته‌ای و سیاسی ندارد، که این مذاکره از نوع بده‌بستان برای رفع مشکلات اقتصادی نیست که در شأن دولت‌ها بود، که این مذاکرهٔ جنگ است و یعنی خود جنگ است! و حرام که هیچ، واجب دینی و عقلی است و از شئون فرماندهٔ کل قواست، دست‌کم به این توجه کنید: قالیباف اگر‌ امروز به عنوان فرماندهٔ مذاکرات به میدان رفته در قالب دولت و وزارت خارجه که نرفته، نه وزیر خارجه است نه کارمند وزارت خارجه، نه حتی دبیر شورای امنیت، پس حضور او دل‌بخواهی و‌ خودبخواهی و واجد منفعت سیاسی و‌ حزبی نیست، این یک معنی بیشتر ندارد، جدا از صلاحیت‌های فردی و‌ مدیریتی و جنگی‌اش، جدا از مسئولیتش به عنوان ریاست قوهٔ مقننه، یعنی در میان تمام گزینه‌های موجود (و هنوز به شهادت نرسیده!) اعتقاد و اعتماد رهبر ایران در این امر مهم به او بیش از دیگران بوده. پس اگر او را هم با جهالت به شهادت بدهید و بدهیم، سیلی‌اش دو برابر خواهد بود. البته که «صلاح مملکت خویش خسروان دانند». این شما، این خون لاریجانی و این حیات ابدی ما و شما. #روایت_جنگ @FihMaFih
undefinedسرسلسلهٔ مخالفت با ولی، در جنگ و صلح(خطاب هفتم در باب تفرقه و جهالت)
عُمَر بن خطاب، پیش از آنکه توافق‌نامۀ صلح حدیبیه به‌سرانجام برسد، با خشم به محضر پیامبر اسلام شرفیاب شد و گفت:
«يا رسول الله ألست نبي الله»(ای فرستادۀ خدا! آیا تو واقعا پیامبر خدا هستی؟!)«قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله)«قال: ألسنا علي الحق و عدونا علي الباطل»(گفت: نه آیا ما بر حقیم و دشمن ما [مسلمانان] باطل؟)«قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله)«فقال: أليس قتْلانا في الجنة و قتلاهم في النّار»(عمر‌ پرسید: آیا کشتگان ما در بهشت و کشتگان آنان در جهنم نیستند؟)«قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله)«قال: فلم نعْطي الدّنيّة في ديننا؟!أنرجع و لمّا يحكم اللّه بيننا و بينهم؟»(عمر پرسید: پس چرا [با این مذاکره و پذیرفتن چنین صلحی] ذلت را در دین خود آوردیم؟!آیا می‌خواهی پیش از اینکه [با مبارزه] خدا بین ما و ایشان داوری کند دوباره به مدینه برگردیم؟!)فقال: «يا ابن الخطّاب! إنّي رسول اللّه، و لنْ يضيعني اللّه أبدا»(پس پیامبر فرمود: ای فرزند خطاب! من فرستادۀ خداوندم و خداوند هرگز مرا ذلیل نخواهد کرد!){طبق روایتِ خود عمر به جای جملۀ اخیر گفتگو اینگونه ادامه پیدا کرده:}«إذاً قال: إني رسول الله و لست أعصيه و هو ناصري»(آنگاه پیامبر فرمود: من فرستادۀ خدا هستم و هرگز از او نافرمانی نکرده‌ام و او مرا یاری خواهد کرد)«قلت: أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا»(عمر باز می‌گوید: مگر تو نگفته بودی به مکه وارد خواهم شد و دور کعبه طواف می‌کنیم؟)«قال: بلي أفأخبرتك أنك تأتيه العام»(پیامبر فرمودند: بله، اما آیا من گفته بودم همین امسال این اتفاق خواهد افتاد؟)«قلت: لا» (عمر‌ گفت نه) ...
خلیفۀ دوم اهل سنت بعد از این گفتگوی چالشی با پیامبر خدا باز هم راضی نمی‌شود، خود می‌گوید نزد جناب ابوبکر می‌رود و او تاحدی راضی‌اش می‌کند. این ماجرا را شیعه، سنی و خود جناب عمر نقل کرده‌اند. خلیفۀ دوم گفته در هیچ زمانی به اندازۀ موضوع صلح حدیبیه در پیامبری رسول خدا (ص) شک نکرده‌ام! و گفته اگر همفکران زیادی داشتم قطعا زیر صلح می‌زدیم و از اسلام هم خارج می‌شدیم!
و البته منابع روایی به ما می‌گویند اینگونه نبوده که عمر همفکر نداشته، ولی هیچکس مانند او نبوده.
مسلمانان پس از بیعت شجره با پیامبر، در آستانۀ نبرد با مشرکان بودند و بنا به شرایط سختی که داشتند دیگر از نظر ذهنی خود را سلحشورانه آمادهٔ شهادت کرده بودند؛ در این بین، مذاکرات بین فرستادگان پیامبر و دشمنان شروع شد و خبرش باعث تعجب بسیاری شد.
در ادامهٔ ماجرا با اعلان خبر توافق بسیاری دچار شوک و سرخوردگی و خشم می‌شوند. روایتی دیده‌ بودم مبنی بر اینکه پیامبر پس از این ماجرا دستور به حلق و نحر می‌دهد و هیچکس از جای برنمی‌خیزد! پیامبر سه بار دستور را تکرار می‌کنند و باز عمل نمی‌کنند تا ایشان خود با ناراحتی اقدام به حلق (تراشیدن مو) و نحر (قربانی شتر خود) می‌کنند و بعد تازه افراد دل به کار می‌دهند. (در این روایت عبرت تلخی‌ست: باز، تقدم قربانی حج، بهتر از تقدم قربانی خود ولی است، تا امتی بیدار شود!)
این درحالیست که خداوند پس از همین صلح حدیبیه سورهٔ فتح را نازل کرد و پس از همین صلح مسلمانان در روند پیروزی‌ها قرار گرفتند.
وقتی تاریخ اسلام را می‌خوانیم می‌بینیم در همان زمان حکومت پیامبر و امامان (ع) (از نبی اکرم تا امام حسن مجتبی) به جز دشمن بیرونی، گروهی در داخل امت اسلامی با تصمیمات و تدابیر ولی خدا مخالفت می‌کردند و مدام از ولی می‌خواستند اقناعشان کند! این جماعت را به دو دستۀ کلی می‌شود تقسیم کرد:گروه اول که از نظر کمّی زیادتر بودند جاهلان بودند؛ کسانی که دقیق فکر نمی‌کردند، هیجانی و احساساتی بودند، به راحتی فریب می‌خوردند و تحت تأثیر قرار می‌گرفتند، در عین حال بسیار به رای و نظر و فکر خود اعتماد و اعتقاد داشتند. بخش زیادی از این گروه در زمان پیامبر در بین امت بودند با همه اذیت‌ها ولی در زمان امام علی (ع) جزو خوارج شدند و در نهروان روی امیرمومنان شمشیر کشیدند؛ بخشی دیگر بین نحله‌های مختلف سیاسی درون امت اسلام همواره در رفت و آمد بودند (یک‌روز چپ بودند و یک‌روز راست!) و گروهی از ایشان علی‌رغم اشتباهات بسیار سرانجام عاقبت به خیر شدند.اما دستۀ دوم منافقان بودند. منافقان شاید از نظر جمعیت به نسبت جاهلان کمتر بودند ولی از نظر میزان تأثیرگذاری و قدرت قوی‌تر بودند. منافقان کسانی بودند که هیچ اعتقاد راسخ درونی به اسلام نداشتند اما نه‌تنها ظاهرشان عین مسلمانان بود بلکه گاهی در این ظواهر اغراق می‌کردند و بلکه خود را مسلمان‌تر از دیگران می‌نمایاندند که راحت‌تر بتوانند جاهلان و ظاهربینان را مدیریت کنند.
نکتهٔ مهم این است که اکثریت مدعیانی که همواره منتقد کاهلی ولی خدا! در جهاد بودند اتفاقاً خودشان حضور چندان موثری در بخش جهاد نداشتند!
@FihMaFih

۰:۵۷

thumbnail
undefined رستاخیز کلمات(سخنانی کمترشنیده از رهبر شهید؛اگر‌ او جای ما بود، امروز چه می‌گفت؟)
این بریده‌ای از اواخر گفتگوست، فیلم کامل حدود چهل دقیقه است. خامنه‌ای عزیز چندسال پس از شهادت شهید بهشتی و فاجعهٔ هفت‌تیر (ظاهرا در دوران ریاست‌جمهوری) در قتلگاه شهید و بین همان خرابه‌ها برای مصاحبه دربارهٔ دوست صمیمی، برادر بزرگتر و هم‌رزم خود می‌آید. فیلم‌ها و عکس‌ها برای اهل دقت نشان می‌دهد حال ایشان چیست. مخصوصاً در بخشی از مصاحبه که پرسشگر سوال دشواری را می‌پرسد مشخص است که ایشان چگونه به سختی طوفان بغض را در لحظه‌ای زیر پا می‌گذارد و سخن را با صلابت ادامه می‌دهد.
بس که یاران در همین ویرانه‌ها گم کرده‌ام
می‌چکد اشکم ز چشم و خاک را بو می‌کند

شگفتی ماجرا اینجاست:گویی این سخنان را نه خامنه‌ایِ راوی در قتلگاه بهشتیِ شهید، که انگار روح روایت‌گر زمان، ایستاده بر خرابه‌های قتلگاه خامنه‌ایِ شهید، با ما در میان می‌گذارد.این رستاخیز کلمات در طی اعصار و حادثات، خود رازی دیگر از حقیقت زندهٔ شهید است و اعجازی دیگر از تفسیر «بل هم احیاء».
(با شرم از نقائص و ضعف‌ها، این مختصر فراهم شد، به احترام نهمین شب جمعهٔ پس از او undefined).
#روایت_جنگ@FihMaFih

۰:۳۳

thumbnail
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته را
مرغ رمیده را به شکرخنده رام کن

دیری است زآشیانه جدا مانده‌ای «امین»!
غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن

وآنجا که آمد و شدِ خیلِ ملائک است
کنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن

بالاترین عکس آخرین عکسی است که از زیارت رهبر شهید در حرم حضرت رضا منتشر شده، مربوط به شهریور ۱۴۰۳دو عکس بعدی مربوط به شهریور ۱۴۰۱ و عکس آخر مربوط به مرداد ۱۳۹۷ با رئیسیِ شهید.
کاش تاریخ دقیق سرایش این شعرِ عجیبِ تازه‌منتشر‌شده را هم می‌دانستیم.
@FihMaFih

۲۲:۲۰

thumbnail
#حدیثاز حضرت #امام_رضا (علیه السلام)به نقل از #اصول_کافی
@FihMaFih

۲۳:۴۰

در آن نیامده ایام
undefinedسرسلسلهٔ مخالفت با ولی، در جنگ و صلح (خطاب هفتم در باب تفرقه و جهالت) عُمَر بن خطاب، پیش از آنکه توافق‌نامۀ صلح حدیبیه به‌سرانجام برسد، با خشم به محضر پیامبر اسلام شرفیاب شد و گفت: «يا رسول الله ألست نبي الله» (ای فرستادۀ خدا! آیا تو واقعا پیامبر خدا هستی؟!) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «قال: ألسنا علي الحق و عدونا علي الباطل» (گفت: نه آیا ما بر حقیم و دشمن ما [مسلمانان] باطل؟) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «فقال: أليس قتْلانا في الجنة و قتلاهم في النّار» (عمر‌ پرسید: آیا کشتگان ما در بهشت و کشتگان آنان در جهنم نیستند؟) «قال: بلي» (پیامبر فرمودند بله) «قال: فلم نعْطي الدّنيّة في ديننا؟! أنرجع و لمّا يحكم اللّه بيننا و بينهم؟» (عمر پرسید: پس چرا [با این مذاکره و پذیرفتن چنین صلحی] ذلت را در دین خود آوردیم؟! آیا می‌خواهی پیش از اینکه [با مبارزه] خدا بین ما و ایشان داوری کند دوباره به مدینه برگردیم؟!) فقال: «يا ابن الخطّاب! إنّي رسول اللّه، و لنْ يضيعني اللّه أبدا» (پس پیامبر فرمود: ای فرزند خطاب! من فرستادۀ خداوندم و خداوند هرگز مرا ذلیل نخواهد کرد!) {طبق روایتِ خود عمر به جای جملۀ اخیر گفتگو اینگونه ادامه پیدا کرده:} «إذاً قال: إني رسول الله و لست أعصيه و هو ناصري» (آنگاه پیامبر فرمود: من فرستادۀ خدا هستم و هرگز از او نافرمانی نکرده‌ام و او مرا یاری خواهد کرد) «قلت: أولست كنت تحدثنا أنا سنأتي البيت فنطوف حقا» (عمر باز می‌گوید: مگر تو نگفته بودی به مکه وارد خواهم شد و دور کعبه طواف می‌کنیم؟) «قال: بلي أفأخبرتك أنك تأتيه العام» (پیامبر فرمودند: بله، اما آیا من گفته بودم همین امسال این اتفاق خواهد افتاد؟) «قلت: لا» (عمر‌ گفت نه) ... خلیفۀ دوم اهل سنت بعد از این گفتگوی چالشی با پیامبر خدا باز هم راضی نمی‌شود، خود می‌گوید نزد جناب ابوبکر می‌رود و او تاحدی راضی‌اش می‌کند. این ماجرا را شیعه، سنی و خود جناب عمر نقل کرده‌اند. خلیفۀ دوم گفته در هیچ زمانی به اندازۀ موضوع صلح حدیبیه در پیامبری رسول خدا (ص) شک نکرده‌ام! و گفته اگر همفکران زیادی داشتم قطعا زیر صلح می‌زدیم و از اسلام هم خارج می‌شدیم! و البته منابع روایی به ما می‌گویند اینگونه نبوده که عمر همفکر نداشته، ولی هیچکس مانند او نبوده. مسلمانان پس از بیعت شجره با پیامبر، در آستانۀ نبرد با مشرکان بودند و بنا به شرایط سختی که داشتند دیگر از نظر ذهنی خود را سلحشورانه آمادهٔ شهادت کرده بودند؛ در این بین، مذاکرات بین فرستادگان پیامبر و دشمنان شروع شد و خبرش باعث تعجب بسیاری شد. در ادامهٔ ماجرا با اعلان خبر توافق بسیاری دچار شوک و سرخوردگی و خشم می‌شوند. روایتی دیده‌ بودم مبنی بر اینکه پیامبر پس از این ماجرا دستور به حلق و نحر می‌دهد و هیچکس از جای برنمی‌خیزد! پیامبر سه بار دستور را تکرار می‌کنند و باز عمل نمی‌کنند تا ایشان خود با ناراحتی اقدام به حلق (تراشیدن مو) و نحر (قربانی شتر خود) می‌کنند و بعد تازه افراد دل به کار می‌دهند. (در این روایت عبرت تلخی‌ست: باز، تقدم قربانی حج، بهتر از تقدم قربانی خود ولی است، تا امتی بیدار شود!) این درحالیست که خداوند پس از همین صلح حدیبیه سورهٔ فتح را نازل کرد و پس از همین صلح مسلمانان در روند پیروزی‌ها قرار گرفتند. وقتی تاریخ اسلام را می‌خوانیم می‌بینیم در همان زمان حکومت پیامبر و امامان (ع) (از نبی اکرم تا امام حسن مجتبی) به جز دشمن بیرونی، گروهی در داخل امت اسلامی با تصمیمات و تدابیر ولی خدا مخالفت می‌کردند و مدام از ولی می‌خواستند اقناعشان کند! این جماعت را به دو دستۀ کلی می‌شود تقسیم کرد: گروه اول که از نظر کمّی زیادتر بودند جاهلان بودند؛ کسانی که دقیق فکر نمی‌کردند، هیجانی و احساساتی بودند، به راحتی فریب می‌خوردند و تحت تأثیر قرار می‌گرفتند، در عین حال بسیار به رای و نظر و فکر خود اعتماد و اعتقاد داشتند. بخش زیادی از این گروه در زمان پیامبر در بین امت بودند با همه اذیت‌ها ولی در زمان امام علی (ع) جزو خوارج شدند و در نهروان روی امیرمومنان شمشیر کشیدند؛ بخشی دیگر بین نحله‌های مختلف سیاسی درون امت اسلام همواره در رفت و آمد بودند (یک‌روز چپ بودند و یک‌روز راست!) و گروهی از ایشان علی‌رغم اشتباهات بسیار سرانجام عاقبت به خیر شدند. اما دستۀ دوم منافقان بودند. منافقان شاید از نظر جمعیت به نسبت جاهلان کمتر بودند ولی از نظر میزان تأثیرگذاری و قدرت قوی‌تر بودند. منافقان کسانی بودند که هیچ اعتقاد راسخ درونی به اسلام نداشتند اما نه‌تنها ظاهرشان عین مسلمانان بود بلکه گاهی در این ظواهر اغراق می‌کردند و بلکه خود را مسلمان‌تر از دیگران می‌نمایاندند که راحت‌تر بتوانند جاهلان و ظاهربینان را مدیریت کنند. نکتهٔ مهم این است که اکثریت مدعیانی که همواره منتقد کاهلی ولی خدا! در جهاد بودند اتفاقاً خودشان حضور چندان موثری در بخش جهاد نداشتند! @FihMaFih
thumbnail
undefinedنگذاریم خون شهدا پایمال شود(خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت)
اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳.
آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم.
اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌
پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است!
رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟!
از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا!
رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی.
اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند:
یکوقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم.
دونمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد.
سهویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما.

undefinedاین خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند.اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم.
#روایت_جنگ@FihMaFih

۲۱:۲۱

در آن نیامده ایام
undefined undefinedنگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌ پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم. دو نمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما. undefinedاین خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
thumbnail
پیوست‌های خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت
۱. مقصرکردن خود شهید به جای تسلیت و تکریم شهید۲. تضعیف و تحقیر نیروهای امنیتی («به راحتی»!)۳. تشویق غیرمستقیم مردم به خلوت کردن خیابان به بهانهٔ فشار بر مذاکره‌کنندگان۴. تردیدافکنی درمورد مذاکره‌کنندگان ۵. عملیات فریب و تفرقه با دعوی ریایی وحدت حول رهبری! (انگار مذاکره‌کنندگان گفته‌اند مخالف رهبری و ده پیشنهاد ایران‌اند!)۶. عدم حمایت حتی نمادین از مذاکره‌کنندگان و تدبیر رهبر کشور۷. یارکشی برای خالی‌کردن پشت مذاکره‌کنندگان۸. دوقطبی‌سازی جناحی و با زنده‌کردن دعواهای انتخاباتیو...
یک لحظه خودتان را بگذارید جای اسرائیل،موساد اگر‌ نیروی نفوذی و جاسوس توانمندی پیدا کند که واقعا بتواند تمام این خدمات را (در دوماهی که تمام مردم ایران متحد شده بودند) برایش فاکتور کند، زیر بار پرداخت حقوق جاسوس موردنظر ورشکست می‌شود!
@FihMaFih

۲۲:۱۸

در آن نیامده ایام
undefined undefinedنگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌ پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم. دو نمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما. undefinedاین خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
thumbnail

۲۲:۱۸

در آن نیامده ایام
undefined undefinedنگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌ پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم. دو نمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما. undefinedاین خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
thumbnail

۲۲:۱۸

در آن نیامده ایام
undefined undefinedنگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌ پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم. دو نمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما. undefinedاین خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
thumbnail

۲۲:۱۸

در آن نیامده ایام
undefined undefinedنگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌ پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم. دو نمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما. undefinedاین خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
thumbnail

۲۲:۱۸

در آن نیامده ایام
undefined undefinedنگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌ پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم. دو نمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما. undefinedاین خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
thumbnail

۲۲:۱۸

در آن نیامده ایام
undefined undefinedنگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌ پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم. دو نمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما. undefinedاین خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
thumbnail

۲۲:۱۸

در آن نیامده ایام
undefined undefinedنگذاریم خون شهدا پایمال شود (خطاب هشتم در باب تفرقه و جهالت) اینجا دو فیلم را کنار هم گذاشتم.‌ اولی از اسفند ۱۳۹۳ است و دومی دی ۱۳۹۳. آن شب که خبر شهادت دکتر علی لاریجانی منتشر شد خیلی یاد این رفتارها افتادم و حتی به ذهنم رسید فیلم دوم را منتشر کنم؛ بعد با خودم گفتم نه، اولا الآن وسط جنگ فقط وقت اتحاد است، ثانیا این خون و این شهادت خیلی‌ها را بیدار کرده و می‌کند. حتما خود این فرد هم الان شرمنده است، پس دلیلی ندارد شرمنده‌ترش کنیم و حتماً از این به بعد متأثر از این رویداد معنوی و انسانی عظیم، مثل عموم مردم سعی می‌کند بر طبل تفرقه و کینه و جهل نکوبد. لذا از انتشارش چشم‌پوشیدم. اما هرچه گذشت دیدم اشتباه کرده‌ام.‌ از همان روز شهادت تا الآن هیچ تغییری در ایشان و بعضی همفکرانش دیده نشده و آن‌ها در این شرایط هم باز بذر کینه و تفرقه و تردید را در دل دیگران می‌کارند.‌ پس از شهادت مظلومانهٔ لاریجانی و‌ فرزندش، این فرد در صفحه‌اش به جای عذرخواهی، حلالیت، شرمندگی و این‌ها به کنار، حتی به جای رسم مسلمانی و سادهٔ «تسلیت»، دو مطلب درمورد این منتشر کرد که علت شهادت مسئولانی چون لاریجانی بی‌دقتی خود آنان یا خانواده و نزدیکانشان در استفاده از تلفن همراه است! رفتارهای قبلی این فرد هم جلوه‌هایی عظیم از دنائت و پستی بودند، اما این نوع واکنش پس از شهادت، دیگر نهایت دنائت و پستی بود. یک ایرانی، یک قهرمان ملی که تو سال‌ها ترور شخصیتی‌اش کردی حالا توسط آمریکا و اسرائیل ترور فیزیکی شده بعد تو پس از شهادت هم دنبال این باشی در ذهن‌ها او را مقصر جلوه بدهی؟! و بعد ادعای ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن و انقلابی‌بودن هم داری؟! از آن شب از این فرد تا همین امروز باز هرروز صفحه‌ای تازه از تردیدافکنی، وحدت‌شکنی، تفرقه‌افکنی، نفرت‌پراکنی و فریب مردم انقلابی منتشر شده. دقیقا در راستای منویات آمریکا! رفتارهای این آدم و امثال او در این مدت چیزی بین رفتار اهل نهروان و اهل صفین بود، یعنی هم جهالت و تعصب و گفتگوناپذیری، هم قرآن سر نیزه کردن و و فریب عامه با شعارهای قشنگ و ظاهراً انقلابی. اما این هردو فیلم، فراتر از رفتارهای سیاسی، چند نکته را روشن می‌کند: یک وقتی به محتوا و لحن خاص این سخنان با دقت گوش کنیم می‌فهمیم ماجرا برای این شخص و بعضی از همفکرانش متأسفانه اصلا سیاسی و اعتقادی نیست، ماجرا اخلاقی و روان‌شناختی است. اگر اختلاف در طرز تفکر باشد عملکرد، سخن و اندیشهٔ یک فرد را نقد می‌کنیم، اما وقتی رد صلاحیت طرف مقابل را یک «باخت» و تأیید صلاحیت و رای‌آوردن خود را یک «برد»! عنوان می‌کنیم (در یک جامعهٔ مسلمان انقلابی، نه مثلاً یک جامعهٔ سرمایه‌دار آمریکایی) یا دربارهٔ شخصیتی با آن‌همه فرهیختگی و رتبهٔ علمی بالا و آن‌همه سوابق ارزشمند کاری و انقلابی و مدیریتی (به اندازه کل سن ما!) می‌گوییم او چون یک آقازاده است یا داماد کسی است در کشور مطرح شده!! و خودش شایستگی و صلاحیتی ندارد! یعنی بحث اختلاف تفکر یا نقد منصفانهٔ عملکرد طرف مقابل نیست؛ بحثِ حسادت، حقارت، عقده، کوچکی، کینه‌های شخصی و قبیله‌ای و پستی‌های درونی و شخصیتی خود ماست. بحثِ لقلقهٔ زبان بودن و درونی نبودن همان سنت الهی و حدیثی است که جلوی دوربین ۹۰ میلیونی بر زبان می‌آوریم. دو نمی‌دانم روند تایید صلاحیت‌ها در انتخابات‌ها چگونه است، اما عملا و با مهندسی معکوس می‌فهمم سیستمی که در ده سال اخیر فیلترگذاری‌اش به این شکل تغییر پیداکرد که شهید لاریجانی را دوبار‌ (آن‌هم علی‌رغم تذکر رهبر شهید) و بدون هیچ دلیل واضحی رد کرد ولی امثال این آقای ثابتی و دیگر مشابهانش (اشتری، رسایی، رائفی‌پور، منان رئیسی و...) که ید طولایی در تهمت‌پراکنی و دروغ‌پراکنی دارند (و بعضی حتی محکومیت قضایی دارند) را تایید کرده، قطعاً نیاز به بازنگری دارد. باور من این است که احراز صلاحیت‌های اخلاقی و روان‌شناختی اگر بیش از احراز صلاحیت‌های سیاسی، عقیدتی و روبنایی مد نظر نباشد دستکم باید به همان اندازه ملاک باشد. چراکه کسی که سلامت اخلاق و روان ندارد، در همهٔ نماز جمعه‌های جهان هم حضور فعال داشته باشد باز صلاحیت ادارهٔ جامعه را ندارد. سه ویدئوی اول مربوط به یک خبرگزاری است. اما ویدئوی دوم در کمال تعجب به صورت رسمی از تلویزیون پخش شده. اینکه چنین ادبیات، لحن و منطق سخیفی اجازه پیداکرده از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران که زمانی امام خمینی گفته بودند باید مثل دانشگاه باشد پخش شود خود نکتهٔ عجیب، تلخ و قابل تأملی‌ست. این هم سند دیگری مبنی بر ترک‌تازی بخش بی‌‌اخلاقی از یک‌ جریان سیاسی خاص در این سال‌ها در اکثریت برنامه‌ها و بخش‌های سیاسی صداوسیما. undefinedاین خون‌های پاک به قساوت دشمن و جهالت ما بر زمین ریختند، پس اگر این خون‌ها موجب آگاهی نشوند، پایمال شده‌اند. اگر بر انتقام متعصبیم، بر آگاهی و اتحاد هم متعصب باشیم. #روایت_جنگ @FihMaFih
thumbnail

۲۲:۱۸

بازارسال شده از موسیقی صدا و سیما
thumbnail
undefined قسمت هفتمِ «دورها آوایی‌ست» با مرور تصنیف «شهید مطهر»
♪ سردبیر و نویسنده: حسن صنوبری♪ موشن‌گرافیست و تهیه‌کننده: محمدسعید غلامی♪ تولید مرکز شعر، موسیقی و سرود #صداوسیما
#مستندموشن #شهید_مطهری
undefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined@iribmusicofficial

۱۵:۵۳

thumbnail
#نفحات
@FihMaFih

۲۲:۰۱