بله | کانال رعنا
ر

رعنا

۵۶ عضو
thumbnail

۱۰:۳۵

thumbnail

۱۰:۳۵

thumbnail

۱۰:۳۵

thumbnail

۱۰:۳۵

thumbnail

۱۰:۳۵

thumbnail

۱۰:۳۵

thumbnail

۱۰:۳۵

thumbnail

۱۰:۳۶

thumbnail

۱۰:۳۶

Hamsaram:استان “رعنا” (ترانه گیلی)
12توسط مدیر2011, آگوست24 مردم و فرهنگداستان “رعنا” (ترانه گیلی)داستان معروف «رعنا»داستان رعنا چه می گوید؟رعنا چیست؟ رعنا کیست؟تمام اشعاری که مردم کوه پایه ای گیلان می خوانند ناشی از یک حس درونی و یک رخداد بیرونی است. از جمله اشعاری که سابقه دیرینه در کوه های دیلم از درفک گرفته تا کوههای دوهزار شهسوار جریان دارد (که به اشتباه به ترانه های قاسم آبادی معروف هستند.) و زنان با لباس سنتی (دراز دامان ) با آواز این اشعار می رقصند و از جمله ی این اشعار، شعر رعناست که به دوره ی قاجار باز می گردد. رعنا از ترانه های فولکور گیلان به شمار می رود و البته در این راستا روایت پردازی های مختلفی شده و داستانهای مختلفی را تعریف کرده اند و حتی در خصوص شعر رعنا نیز نسخه های متفاوتی مشاهده شده است که گه گاه در نحوه بیان متفاوت می باشد. (اما آنچه که بیشتر متداول است همان است که توسط گروه رستاک اجرا شد.) یکی از ناصر الدین شاه می گوید که وقتی وارد گیلان شد در دامنه های دیلمان متوجه صدای زیبای چوپانی شده که عاشقانه می خواند و بعد او را منع کرد . و یا داستانی با لیلی و مجنون که ناصرالدین شاه گفت بگویید رعنا بیاید تا من او را ببینیم. وقتی ناصر الدین شاه رعنا را دید با اعتراض گفت : تو برای این سیاه سوخته می خوانی ؟؟! چوپان گفت : برای تو سیاه سوخته است برای من جواهری بیش نیست…Ranaaدر داستانی دیگر رعنا به سال های قیام میرزا کوچک خان جنگلی بر می گردد و روایت است که رعنا توسط کرد آقا جان (از عیاران زمان خود) از روستایش دزدیده می شود اما بعد رعنا با او ازدواج می کند یک سال بعد کرد آقا جان در درگیری زخمی و سپس در اثر پرت شدن با اسبش به دره ای در جایی به نام کلرود از بین می رود و رعنا که خود را روسیاه می بیند از برگشتن به روستا احراز می کند این شعر توسط عاشق او سروده می شود. هر چند نمی توان صحت و سقم روایت یا جزییات را به قطعیت مشخص کرد اما شعر خود اطلاعاتی از قبیل ازدواج رعنا با کرد آقا جان و اینکه سراینده شعر را از زبان پسر دایی او می سراید (خواه در واقعیت هم چنین بوده باشد) و همچنین عدم پذیرش رعنا در جامعه آنروز قابل استنباط است.( و برخی دیگر داستانها که غیر قابل استناد هستند)اما با تحقیقات میدانی که منتقد و محقق گرانقدر ، . محمدسعید محصصی انجام داده اند، داستان رعنا داستانی واقعی و سالمی برخلاف این روایتها بوده و رعنا نامی بوده که شعر این ترانه داستان مقطعی از زندگی او را روایت می‌کند: او دختری زیبارو، قدبلند و از مردم دیلم بوده است که از کوه ‌نشینان این استان به‌شمار می‌آیند. جلگه‌نشینان به همه‌ی اهالی دیلمان و اشکورات، گالش می‌گویند و گالش به‌معنای دامدار است. در روایت‌هایی که از داستان رعنا وجود دارد، جوانی هادی‌نام هست که دل‌باخته‌ی رعناست و گویا شعر این ترانه زبان حال هادی است که از درد فراق ِ دل‌داده که از کف ا‌ش رفته این ترانه‌ی سوزناک را خوانده است. در یکی از روایت‌ها چنین آمده که در روزی شوم قزاقی مسلح به روستا می‌آید، کردآقاجان را که گویی پدربزرگ رعنا بوده می‌کشد، هادی را با بیل ناکار می کند و رعنا را به زور با خود می برد. هادی پس از بهبودی آواره و دربه¬در، با این ترانه، نغمه خوان یکی دیگر از قصه های عشاق نامراد می شود و نام این نغمه هم «رعنا» است.اما در گذر ایام و به دلایل گوناگون ترانه ی رعنا با ده ها روایت به دست امروزیان رسیده است، به گونه ای که تشخیص سره از ناسره بسیار دشوار شده است. موسیقی این ترانه در اصل از ملحقات دستگاه شور است و ملودی آن به¬رغم ریتم رقص-گونه¬ی آن به شدت حزن انگیز است (و چه قدر پرنکته زیرا رقصی است که یک عاشق اندوه زده ی ناکام اجرایش می کندولی متٱسفانه اجرای گروه رستاک می خواهد بگوید که رعنا لکاته ای است فراری از خانه و البته هنوز عزیز که کاملا اشتباه است…)
برمی‌گردیم به نوار ضبط ‌شده‌ای از یک پژوهش‌گر که متأسفانه هرگز ندانستم کیست که نزدیک به سی سال پیش شنیدم و صاحب این نوار را هم هرگز ندیدم. در آن نوار عده‌ای از مردم دیلمان که اغلب مسن و کهن‌سال بودند و داشتند از مصایب روزگار و فقدان عزیزان‌شان می‌گفتند و گاه می‌گریستند و اغلب برای بیان حال و مافی‌الضمیر خود این ترانه را با شور و حال فراوان می‌خواندند. سال‌ها بعد این موضوع برایم تازه شد و ایده‌ی یک فیلم داستانی در ذهنم جرقه زد. به این منظور کتاب‌های زیادی را هم مطالعه کردم و با پژوهش‌گران دل‌سوز و فرهیخته‌ای مانند محمدتقی جکتاجی و محمدقلی صدر اشکوری مصاحبه‌هایی انجام دادم، دو سفر به ولایت محبوبم ترتیب دادم یکی دو روزی هم در دیلمان چرخی زدم. واقعیت این است که با در دست داشتن پرونده‌ی قطوری از یادداشت‌های مستند هنوز به یک روایت سالم و معتبر از این ترانه نتوانسته‌‌ام دست بیابم، زیرا هر یک از کسانی‌که به آنان مراجعه کرد

۱۰:۴۱

Hamsaram:روایت می کنند سرگالشی به نام هادی در منطقه اشکورات بود که در فصل زمستان براحتی راه های کوهستانی صعب العبور اشکور را در سرمای شدید و طاقت فرسای آن پشت سر می گذاشت و در گیلان در زمینی که ملک اربابی بود سکونت داشت . کار اصلی وی دامداری بود . در ییلاق(اشکور) در مرتعی زیبا به نام لزر که در تصرف و مالکیت شخصی به نام مختار خان بود سکونت داشت ، همراه دام ها و کارگران ییلاق-قشلاق می کرد . مرتع لزر در روستای لشکان اشکور در کنار رودخانه پلورود واقع شده است . لشکان کدخدایی به نام کربلایی عاشور داشت و این کدخدا فرزندی پسر به نام نوروز داشت که رعنا شخصیت اصلی داستان همسر وی بوده است . سرگالش هادی در منزل کربلایی عاشور در هنگام کوچ تابستانه استراحت می کند . زیبایی رعنا که زبانزد خاص و عام بود و در منطقه تاکنون کسی به زیبایی او دیده نشده بود از معروفیت خاصی برخوردار بود . ماهی بود تابان و خورشیدی بود فروزان . تمامی حرکات و رفت و آمد های او و دیگران مورد توجه مردم بود و از طرفی حضور مداوم سرگالش هادی به خانه پدر رعناباعث ایجاد ظن جدیدی مبنی بر عاشقی سرگالش هادی و رعنا شد و سر انجام کربلایی عاشور و اقوام او سرگالش هادی را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند . ارباب سرگالش هادی از او می خواهد که نگران نباشد ، انتقام وی را از آنها می گیرد . بعد از 40 روز استراحت و مداوا در منزل ارباب به گیلان عزیمت می کند و در آنجا با کرد آقاجان آشنا می شود . سرگالش هادی به اتفاق کرد آقاجان و چند تن دیگر به روستای کلورود اشکور می روند . و در کلورود با دو نفر به نام سلطان علی و علی آقا هم پیمان شده که انتقام سرگالش هادی را از کربلایی عاشور و اقوامش بگیرند .
کردآقاجان گندم ها و علوفه های اهالی لشکان را به آتش می کشد و سپس در غاری مخفی می شود . کربلایی عاشور که خود را عاجز از مبارزه با کردآقاجان و دار و دسته اش می بیند با همشتی اربابان معروف به قوای دولتی نامه می نویسد و خواستار دستگیری کرد آقاجان میشود . نائب علی خان به همراه قزاق ها به رحیم آباد آمده و منطقه را قرق می کند . نائب علی خان با 150 نفر مجهز به سلاح سرد و گرم در روستایی به نام نیاسن نزدیک کلورود مستقر می شوند . از دو طرف به محل اختفای کرد آقاجان حمله می برند و کرد آقاجان را در روی تخته با تفنگ مجروح کرده و به قتل می رسانند . نائب علی خان علت مهاجرت کرد آقاجان را از منطقه رودبار به این منطقه جویا می شود و مردم سرگالش هادی را عامل این مهاجرت معرفی می کنند . آنها به دنبال سرگالش هادی به طرف لشکان حرکت می کنند . مردم لشکان که دل پری از سرگالش هادی داشتند او را با دسیسه به منزل رعیتی به نام عبدا… در محله سوگل سر می کشانند . و چون می دانستند از پس او نمی توانند بر بیایند با نیرنگ او را در درون خانه مورد حمله قرار داده و توسط کربلایی عاشور و پسرش به قتل می رسانند .اربابان نیز با پرداخت رشوه ماجرای قتل سرگالش هادی را به نائب علی خان اطلاع داده و او را از تحقیقات بیشتر باز می دارند . ماجرای عاشقانه سرگالش هادی و رعنا و قتل دو شخصیت اصلی داستان که حقیقت دارد موجب پیدایش اشعار و ترانه های عاشقانه فراوانی شده است . ثمره ازدواج رعنا با نوروز دختری است به نام صغری که در روستای امیر گوابرِ دهستان طول لات در محلی به نام گوسفند گویه زندگی می کند .


تو که گوتی مو ناخوشم رعنا مختار خان سرگالشم رعنابهار شونم آی لزر نیشم رعنا سالی سیصد من روغن کشم رعناراه پلورود سر به جیرای رعنا قزاق بومای دست به تیرای رعنابزا آقاجان چپیرای رعنا تی آقاجان گول امشب میرای رعنااونه هفتم کی بگیرای رعنا رعنا گله رعنا ، گل سمبلای رعنا




رعنا تی تومان گِله کِشه ،رعناتی غصه آخر مَره کوشه ،رعنادیل دَبَسی کُردآجانه،رعناحنا بَنَی تی دَستانه،رعناآی رو سیا ،رعنا !برگرد بیا رعنایرعنای می شِی رعنا، سیاه کیشمیشه رعناآخه پارسال بوشوی امسال نِمَی ،رعناتی بوشو راه واش دَر بِمَی، رعناتی لِنگانِ خاش در بِمَی ،رعناآی رو سیا ،رعنا !برگرد بیا رعنایرعنای می شِی رعنا، سیاه کیشمیشه رعناامسالِ سالِ چاییه ،رعناتی پِِر ،مِه داییه ،رعناجان من بوگو، مرگ من بگو رعنارعنای گُله رعنای! گل سنبله رعنایرعنای بوشو تا لنگرود رعنای،خیاط بِدِی هیشکی نُدوت ،رعنایخیاط وَچَی تَر کُت بُدوت ،رعنا
و ترجمه اش:رعنا، دامنت رو زمین می کشه،رعنا!غصه ات آخرش منو میکشه،رعنا!به کردآقا جان دل بستی ،رعنا!دستاتو حنا گذاشتی ،رعنا!آی روسیاه،رعنا! برگرد بیا ،رعنا!رعنا مال منه! کشمشِ سیاهه رعنا!آخه راهی رو که پارسال رفته بودی هنوز برنگشتیراهی رو که رفته بودی علف در اومده توشاستخونای پات زده بیرونامسال، سال چاییه ،رعنا!پدرت ،دایی منه!جان من بگو رعنا، مرگ من بگو رعنا!رعنا تا لنگرود رفتی ،اما هیچ خیاطی برات چیزی ن

۱۲:۳۱

thumbnail

۸:۳۶

thumbnail

۸:۳۶

thumbnail

۸:۳۷

thumbnail

۸:۳۷

thumbnail

۸:۳۷

thumbnail

۸:۳۷

thumbnail

۸:۳۷

thumbnail

۱۰:۴۰

"به نام خدا""فیلم نامه فیلم کوتاه :رعنا"نویسنده:سارا راکعی(برداشتی آزاد از داستان زندگی رعنا)(به علت احترام به فهم بینندگان، از زبان اشکوری فقط برای اشعار محلی بهره جسته ،وتمامی دیالوگ ها به صورت فارسی با لهجه ی گیلکی نوشته شده است)تهیه کننده و کارگردان:دانیال شفیعی

۱۱:۲۶