یوشیرو:ما دختری داریم که خیلی خیلی شبیه تو هست. ببینم اسم تو چیه؟آکیرا:اسم من آکیرا هست.ایومی:تو چقدر بزرگ شدب یوشیرو نگاه کن دختر خودمونه.یو شیرو :آره.اون دو نفر محو شدن.آکیرا :اون ها مادر پدرم بودن؟یعنی روح شون هنوز اینجاست؟

رفت خونه و همه چیز رو توی دفترش نوشت.

فردا به همون جا رفت . پایین دره رو نگاه کرد
یک قدم به عقب رفت...
انگار دو نفر اون پایین بودن آکیرا چند بار پلک زد و دید اشتباه کرده
رفت خونه وشب یک خواب بد دید
خواب دید که همون زن و مرد اون جا هستن اما هرچه قدر سعی می کنه بره پیششون نتونست
از خواب که بیدار شد به دره رفت صدای جیغ به گوشش رسید...ادامه دارد
اگه دوست داشتید
یا
رو بزارید.از شما سپاس گزارم منتظر پارت های بعد باشد
رفت خونه و همه چیز رو توی دفترش نوشت.
فردا به همون جا رفت . پایین دره رو نگاه کرد
انگار دو نفر اون پایین بودن آکیرا چند بار پلک زد و دید اشتباه کرده
۲۱
۱۷:۱۸