عکس پروفایل داستان های انیمه ای✨د
۱۶ عضو

داستان های انیمه ای✨

یوشیرو:ما دختری داریم که خیلی خیلی شبیه تو هست. ببینم اسم تو چیه؟آکیرا:اسم من آکیرا هست.ایومی:تو چقدر بزرگ شدب یوشیرو نگاه کن دختر خودمونه.یو شیرو :آره.اون دو نفر محو شدن.آکیرا :اون ها مادر پدرم بودن؟یعنی روح شون هنوز اینجاست؟


undefined

رفت خونه و همه چیز رو توی دفترش نوشت.undefinedundefined

فردا به همون جا رفت . پایین دره رو نگاه کردundefinedیک قدم به عقب رفت...



انگار دو نفر اون پایین بودن آکیرا چند بار پلک زد و دید اشتباه کردهundefinedرفت خونه وشب یک خواب بد دیدundefinedخواب دید که همون زن و مرد ‌اون جا هستن اما هرچه قدر سعی می کنه بره پیششون نتونستundefinedاز خواب که بیدار شد به دره رفت صدای جیغ به گوشش رسید...ادامه داردundefinedاگه دوست داشتید undefinedیاundefinedرو بزارید.از شما سپاس گزارم منتظر پارت های بعد باشدundefined
undefined۲
undefined۱

۲۱

۱۷:۱۸