بله | کانال اشعار فواد کرمانی
عکس پروفایل اشعار فواد کرمانیا

اشعار فواد کرمانی

۱۰۵ عضو
عکس پروفایل اشعار فواد کرمانیا
۱۰۵ عضو

اشعار فواد کرمانی

گزیده ای از اشعار آیینی شاعر عارف فتح الله قدسی متخلص به (فواد کرمانی)
@foadkermani
بخش اولundefinedundefined
بخش دومundefined
بشوید دست از جان پا گذارد بر سرِ امکانکند سِرّ دل اندر سینه پنهان، بگذرد از سر
اگر دارای عمرِ خضر باشد اندر این عالَمننوشد آبِ حیوان، بگذرد از مُلکِ اسکندر
وجود اندر عدم بیند، بقا اندر فنا یابدنجوید ملکِ سَلجوق و نخواهد حشمتِ سنجر
نباتِ زندگانی در لبش تلخ است چون حنظلبه کامش تلخیِ مُردن بود شیرین تر از شِکّر
چنان مست از رخِ ساقی شود کز غایتِ مستینگون سازد خُم و ریزد شراب و بشکند ساغر
سِنان در بوستانِ تن به جای سرو بنشاندبه صحنِ سینه رویاند ز پیکان سنبل و ضیمر
ز خارِ دشنهء خنجرِ، بدن را گلسِتان سازدعذار از خونِ پیشانی کند چون لالهء اَحمَر
ز داغِ نوجوانان، آتشی در جان برافروزدبر آن آتش نهد دل را بسان عود در مجمر
نخواهد زندگانی چون زَنان در حجلهء امکانعروسِ مرگ را گیرد چو نو داماد اندر بر
چو مقصود آمدش حاصل، شود از ماسوا غافلنشاند یار را در دل، بِرانَد غیر را از دَر
تَرَکتُ الخلقَ طُرّا فی هواکا بر زبان راندز دل بیرون کند مردانه پیوندِ زن و دختر
نخواهد نصرت از منصور، اگر سازند محصورشچو از منصور حق باشد، ظفر کی جوید از زعفر
نیاید جز جمالِ ایزدی در دیده اش پیدانباشد جز جلالِ سرمدی در خاطرش مضمر
مُوحّد هر چه بیند اول و آخر، خدا بیندنباشد چشمِ حق بینش، به جز دیدارِ حق، رهبر
کسی کاندر نظر، خلّاقِ اکبر باشدش حاضرنبیند با وجودِ او، وجودِ اکبر و اصغر
نگوید غیرِ تسلیما" لِاَمر الله، اگر او رانوازی نیزه بر پهلو، گذاری تیغ بر مَغفر
نه سر باشد کمندِ او، نه پیکر پای بندِ اوگذارد سر به پای یار، از پا افکند پیکر
بیاید چون که در میدان، نهد سر در خمِ چوگانچو شیرِ بیشهء امکان، حسین آن مظهرِ داور
شنیدم ظهرِ عاشورا که آن مهرِ جهان آراروان شد بیکس و تنها، به رزمِ فرقهء کافر
گرفت آن نکتهء توحید جا در مرکزِ میدانچو پرگارش به گِرد آمد، سپاه از ایمن و ایسر
ستاد آن برجِ ماهِ آفرینش در میان تنهابه گِردش هاله مانند آمدند آن قومِ بداختر
به ارشاد، آن کلام الله ناطق در حدیث آمدبه آوازِ جلی، فرمود کای قومِ ستم گستر
اگر دانید من نسلِ کیَم؟ دانید اصلم راکه هم ارثِ جلالت از پدر دارم، هم از مادر
ریاضِ ارضِ بطحایم، بهارِ گلشنِ یثربنهالِ باغِ زهرایم، گلِ بستانِ پیغمبر
بُوَد ختمِ رسل جدّم، که پا بر عرشِ اعلا زدبوَد دستِ خدا بابم، کز او بگرفت انگشتر
به دیوانِ بقا شیرازهء اوراقِ امکانمزِ جمعِ آفرینش فردم و ایجاد را دفتر
من آن نخلم که حقّم کِشت و دستش آبیار آمدرسولم کرد دهقانی، بتولم ساخت بارآور
دو گیتی را منم آمر، فلک بر دوشِ من دایرمَلک از خدمتم فاخر، جهان را حضرتم مفخر
دَمم روح القدس را دَم، که با مریم شود مَحرَموز آن دم، عیسیِ مریم، ببخشد روح بر عاذر
ز چهرم مهرِ نورانی، سر اندر مهرِ من فانیکنم از نورِ پیشانی، جمالِ صبح را انور
فنا را چون شدم سالک، بقا را آمدم مالکدو گیتی غیرِ من هالک، منم وجهُ الهِ اکبر
دو گیتی عبد و من شاهم، خدا بخشیده این جاهمحسینم ، صِبغَةُ اللّهم، نه رنگِ احمر و اَصفَر
حقیقت کعبهء دل ها، طوافِ کوی من باشدکه در حولش بُوَد طائف، منا و مکّه و مشعر
نگویم مر مرا جدّ است و مادر از رهِ نسبترسولِ اکرمِ امجد، بتولِ طیّب و اطهر
#شادروان_فتح_الله_قدسی undefined#فوآد_کرمانی
#یا_اباعبدالله_الحسین_الیه_السلام
undefinedبخش سومundefinedundefinedundefined

۱۱:۳۴