بله | کانال اشعار فواد کرمانی
عکس پروفایل اشعار فواد کرمانیا

اشعار فواد کرمانی

۱۰۵ عضو
عکس پروفایل اشعار فواد کرمانیا
۱۰۵ عضو

اشعار فواد کرمانی

گزیده ای از اشعار آیینی شاعر عارف فتح الله قدسی متخلص به (فواد کرمانی)
@foadkermani
بخش دومundefined https://ble.ir/foadkermani/-2026043848244637667/1685878487255
بخش سومundefined
نگویم مجتبی باشد برادر ، مرتضی بابمکه آن طوبیِ جنّت آمد و این ساقی کوثر
خدا را گر مسلمانید من آخر مسلمانمرهِ آب از چه بر من بسته اید ای بی حیا لشگر؟
شما آخر مسلمانم نمی دانید ؟ مهمانمدریغ از آب مهمان را ندارد هیچ بد گوهر
دهیدم جرعه ی آبی که روحم را زِ بی تابیشرار افتاده بر تن، شعله بر دل، بر جگر اخگر
نگشت این ناله ها نافذ بر آن کفّارِ سنگین دلنشد این پندها راسخ بر آن جمعیّتِ منکر
بسانِ حلقه از هر گوشه بگرفتند گِردش رابدان تنگی که صرصر را نبود از هیچ سو مَعبر
بر آن غوثِ زمان چون غیث ها طل ریخت از هر سوبه یک بار از غمامِ قوسِ اعدا ناوکِ صد پَر
یکی رُمحش به پلو زد، یکی شمشیر بر بازویکی زد بر دلش پیکان، یکی بر سینه اش خنجر
نبودی غیرِ تسلیما" لِاَمر الله، گفتارشدر آن ساعت که می زد تیرها بر پیکرش نِشتر
رضا و صبر و سِلمی از وجودش در شهود آمدکه گاهِ امتحان، ظاهر نشد از هیچ پیغمبر
تحمّل کرد در عالَم چنان کوهِ بلائی راکه از یک پاره اش گردید پشتِ اولیا چَنبَر
اگر برقی بِجَستی زین بلا البرزِ امکان راچنان بر خویش لرزیدی که طفل از غُرّشِ تندر
خلیلِ حق اگر مجروح دیدی حلقِ اصغر راپسر بگذاشتی، خود را نهادی کارد بر حنجر
به جای ماه، با ناخن، نبی بشکافتی دل رابدیدی مُنشق از شمشیر اگر فرقِ علی اکبر
علی را گر خبر از زخمهای پیکرش بودیاز آن تیغِ دو پیکر، خویش را کردی دو صد پیکر
از این ماتم اگر بودی خبر، حوّا و آدم رانه آدم روی زن دیدی، نه حوّا چهرهء شوهر
شنیدی این مصیبت را گر از روح القدس عیسیگُزیدی بطنِ مریم را، نزادی هرگز از مادر
اگر رشحی از این طوفان، گرفتی نوح را بر جانز بیم، انداختی خود را به قعرِ لجّهء اخضر
نسیمی گر وزیدی بر سلیمان زین مصیبت هاچنان بگریختی از وی که خیلِ پشّه از صرصر
گر این بارِ امانت را فلک بر دوش می کردیچنان پشتش خم آوردی، که سودی روی بر اَغبَر
از این بحرِ بلا گر قطره ای می ریخت بر موسینهان می شد در آبِ نیل یا در اشکمِ اژدر
گر این خونین کواکب آمدی در خواب، یوسف رابِخُفتی تا ابد از خوفِ این تعبیر در بستر
گر این بحرِ قضا یک لطمه می افکند یونس راز خوف اندر دلِ ماهی نهان می گشت تا محشر
نبودی اتصّالِ رشتهء دل گر به فرزندشگسستی تار و پودِ عالمِ امکان ز یکدیگر
ز بام ای طاسِ کیهان، طشتِ زرّینت نگون گرددسر از سِرّ خدا برداشتی، هِشتی به طشتِ زر
سرت را دستی اندر پرده اِی گردون جدا سازدعیال الله را بی پرده از سر می کشی معجر
جهانا این چه عدوان است، رویت نیلگون گرددجمال الله را سیلی زدی بر چهرهء دختر
خیامِ آلِ عصمت را به بادِ سوختن دادیچرا نگرفته آتش در تو ای خرگاهِ نُه چادر
ز کین، پامال کردی گیسوی مشکینِ قاسم رادر این فرخنده دامادی، چنین سائیده ای عنبر
ز داسِ ماهِ نو، ای آسمان دستت قلم گرددکه بدرودی گلستانِ نبی را لاله و عبهر
چنین بوده است کردارِ جهان، پیوسته با نیکان#فؤادا گر به نیکان عشق داری از جهان بگذر

#شادروان_فتح_الله_قدسی undefined#فوآد_کرمانی
#یا_اباعبدالله_الحسین_الیه_السلام

۱۱:۳۴