بازارسال شده از ویردرس | ادبیات | علوم و فنون ادبی | عروض سماعی
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند!
#حافظ
سلام صبحتان بخیر!
هر صبح نشانهای تازه برای امید و شروع و تلاش است! امیدوارم امروزتان بهتر از دیروزتان باشد!


ویردرس@virdars
فوت و فن عروض سماعی | فنون ادبی@foutofan
فارسی هفتم هشتم نهم@adabist
#حافظ
سلام صبحتان بخیر!
هر صبح نشانهای تازه برای امید و شروع و تلاش است! امیدوارم امروزتان بهتر از دیروزتان باشد!
۴:۴۸
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدمرقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه راکسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد استچو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بودکه جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانهکه این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آورکه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زرکه جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظکه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
#حافظ#عروض_سماعی#وزن_شعر#مفاعلن_فعلاتن_مفاعلن_فعلن@foutofan
من ار چه در نظر یار خاکسار شدمرقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر میزند همه راکسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد استچو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند
سرود مجلس جمشید گفتهاند این بودکه جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانهکه این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود به دست آورکه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشتهاند به زرکه جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظکه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
#حافظ#عروض_سماعی#وزن_شعر#مفاعلن_فعلاتن_مفاعلن_فعلن@foutofan
۴:۴۹
بازارسال شده از ویردرس | ادبیات | علوم و فنون ادبی | عروض سماعی
میدانم شاید حوصلهات سررفته باشد و بیخیال هدفت شده باشی و از تلاش دست کشیدهای یا خیلی کمتر تلاش میکنی! با این همه خبر و حاشیههایی که درست شده حق داری! میدانم فکر و خیالهای زیادی توی سرت داری و دقیقا نمیدانی چهکار کنی اما زیاد به فکرهای منفی میدان نده و به آنها بال و پر نده! آنها کمکم قدرت میگیرند و بال و پر رویاهایت را قیچی میکنند!وقتی خسته میشوی و حوصله چیزی را نداری برو قدم بزن ، چایی بنوش ، کوه برو ، به خودت استراحت بده ، بنشین یک فیلم ببین ، شعر بخوان. هرکاری کن که حالت را خوب میکند! آخر هرکسی شرایط خاص خودش را دارد و نمیتوان برای همه یک نسخه پیچید!خودم گاهی وقتها به کوه و دشت میزنم ، فیلم میبینم ،شعر میخوانم.فال حافظ گاهی وقتها معجزه میکند! وقتی این بیت میآید:یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبهی احزان شود روزی گلستان غم مخورانگار پرندهی شادی پر میزند و روی شانههای ما مینشیند و بومِ غم و محنت میگریزد!یا وقتی میگوید:رسید مژده که ایام غم نخواهدماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهدماند!چه از این بهتر؟!
سعدی همشهری حافظ هم قبلا سروده:جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند!
یا به قول شاعری دیگر:هرکه را طاووس باید جورِ هندستان کشد!
در راه رسیدن به هدف و مقصد باید سختیها و رنجها را تاب بیاوری و کم نیاوری! اگر قرار باشد همه آسوده و آسان به مقصد برسند که نمیشود!پس کم نیار و ادامه بده! اگر هم خسته شدی به خودت استراحت بده و تبرت را تیزتر کن و دوباره به مسیر برگرد و تلاش کن! خودت را با اخبار و حاشیهها سردرگم و سرگردان نکن! تهدیدها را به فرصت تبدیل کن! از فرصت بیشتری که برای درس خواندن و تلاش و مطالعه داری استفاده کن و به حرف حافظ گوش کن که میگوید: گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور!
و این را بدان که در پایان این راه به خودت میبالی که کم نیاوردهای و ادامه دادهای!
#کنکور #مشاوره #مسیر #تلاش
۵:۱۷
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداختبه قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بودزمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
به يک کرشمه که نرگس به خودفروشی کردفريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
شراب خورده و خوی کرده میروی به چمنکه آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتمچو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
بنفشه طره مفتول خود گره میزدصبا حکايت زلف تو در ميان انداخت
ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردمسمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
من از ورع می و مطرب نديدمی زين پيشهوای مغبچگانم در اين و آن انداخت
کنون به آب می لعل خرقه میشويمنصيبه ازل از خود نمیتوان انداخت
مگر گشايش حافظ در اين خرابی بودکه بخشش ازلش در می مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دور زمانمرا به بندگی خواجه جهان انداخت
#حافظ#عروض#وزن_شعر#مفاعلن_فعلاتن_مفاعلن_فعلن@foutofan
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بودزمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت
به يک کرشمه که نرگس به خودفروشی کردفريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
شراب خورده و خوی کرده میروی به چمنکه آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتمچو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
بنفشه طره مفتول خود گره میزدصبا حکايت زلف تو در ميان انداخت
ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردمسمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
من از ورع می و مطرب نديدمی زين پيشهوای مغبچگانم در اين و آن انداخت
کنون به آب می لعل خرقه میشويمنصيبه ازل از خود نمیتوان انداخت
مگر گشايش حافظ در اين خرابی بودکه بخشش ازلش در می مغان انداخت
جهان به کام من اکنون شود که دور زمانمرا به بندگی خواجه جهان انداخت
#حافظ#عروض#وزن_شعر#مفاعلن_فعلاتن_مفاعلن_فعلن@foutofan
۱۹:۱۷
رونق عهد شباب است دگر بستان رامیرسد مژده گل بلبل خوش الحان را
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسیخدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنين جلوه کند مغبچه باده فروشخاکروب در ميخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگانمضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم اين قوم که بر دردکشان میخندنددر سر کار خرابات کنند ايمان را
يار مردان خدا باش که در کشتی نوحهست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانه گردون به در و نان مطلبکان سيه کاسه در آخر بکشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک استگو چه حاجت که به افلاک کشی ايوان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شدوقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزوير مکن چون دگران قرآن را
#حافظ#عروض#وزن_شعر#فعلاتن_فعلاتن_فعلاتن_فعلن@foutofan
ای صبا گر به جوانان چمن بازرسیخدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را
گر چنين جلوه کند مغبچه باده فروشخاکروب در ميخانه کنم مژگان را
ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگانمضطرب حال مگردان من سرگردان را
ترسم اين قوم که بر دردکشان میخندنددر سر کار خرابات کنند ايمان را
يار مردان خدا باش که در کشتی نوحهست خاکی که به آبی نخرد طوفان را
برو از خانه گردون به در و نان مطلبکان سيه کاسه در آخر بکشد مهمان را
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک استگو چه حاجت که به افلاک کشی ايوان را
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شدوقت آن است که بدرود کنی زندان را
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزوير مکن چون دگران قرآن را
#حافظ#عروض#وزن_شعر#فعلاتن_فعلاتن_فعلاتن_فعلن@foutofan
۱۹:۱۹
روزگاريست که سودای بتان دين من استغم اين کار نشاط دل غمگين من است
ديدن روی تو را ديده جان بين بايدوين کجا مرتبه چشم جهان بين من است
يار من باش که زيب فلک و زينت دهراز مه روی تو و اشک چو پروين من است
تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کردخلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است
دولت فقر خدايا به من ارزانی دارکاين کرامت سبب حشمت و تمکين من است
واعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفروشزان که منزلگه سلطان دل مسکين من است
يا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيستکه مغيلان طريقش گل و نسرين من است
حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوانکه لبش جرعه کش خسرو شيرين من است
#حافظ#عروض#وزن_شعر#فعلاتن_فعلاتن_فعلاتن_فعلن@foutofan
ديدن روی تو را ديده جان بين بايدوين کجا مرتبه چشم جهان بين من است
يار من باش که زيب فلک و زينت دهراز مه روی تو و اشک چو پروين من است
تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن کردخلق را ورد زبان مدحت و تحسين من است
دولت فقر خدايا به من ارزانی دارکاين کرامت سبب حشمت و تمکين من است
واعظ شحنه شناس اين عظمت گو مفروشزان که منزلگه سلطان دل مسکين من است
يا رب اين کعبه مقصود تماشاگه کيستکه مغيلان طريقش گل و نسرين من است
حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوانکه لبش جرعه کش خسرو شيرين من است
#حافظ#عروض#وزن_شعر#فعلاتن_فعلاتن_فعلاتن_فعلن@foutofan
۱۹:۲۱
بازارسال شده از ویردرس | ادبیات | علوم و فنون ادبی | عروض سماعی
گل بی رخ یار خوش نباشدبی باده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستانبی لاله عذار خوش نباشد
رقصیدن سرو و حالت گلبی صوت هزار خوش نباشد
با یار شکرلب گل اندامبی بوس و کنار خوش نباشد
هر نقش که دست عقل بنددجز نقش نگار خوش نباشد
جان نقد محقر است حافظاز بهر نثار خوش نباشد#حافظ
#وزن_شعر#عروض#مفعول_مفاعلن_فعولن#مستفعل_فاعلات_مستف#مستفعل_فاعلات_فع_لنویردرس@virdarsفوت و فن عروض@foutofan
طرف چمن و طواف بستانبی لاله عذار خوش نباشد
رقصیدن سرو و حالت گلبی صوت هزار خوش نباشد
با یار شکرلب گل اندامبی بوس و کنار خوش نباشد
هر نقش که دست عقل بنددجز نقش نگار خوش نباشد
جان نقد محقر است حافظاز بهر نثار خوش نباشد#حافظ
#وزن_شعر#عروض#مفعول_مفاعلن_فعولن#مستفعل_فاعلات_مستف#مستفعل_فاعلات_فع_لنویردرس@virdarsفوت و فن عروض@foutofan
۱۹:۴۷
هرگز کسی ندید بدینسان نشان برفگویی که لقمهایست زمین در دهان برف!
#کمال_الدین_اصفهانی
وزن این بیت #مستفعلن_مفاعل_مستفعلن_فعل یا #مفعول_فاعلات_مفاعیل_فاعلن است.#اغراق #تشبیه و #استعاره این بیت زیبا را آراسته است.واژههای برف ردیف این شعر و دهان و نشان قافیههای این بیتند.حروف اصلی قافیه ( ان ) هستند و قاعده آن قاعده دو است.
#وزن_شعر #آرایه_های_ادبی #علوم_فنون_ادبی@virdars@foutofan
#کمال_الدین_اصفهانی
وزن این بیت #مستفعلن_مفاعل_مستفعلن_فعل یا #مفعول_فاعلات_مفاعیل_فاعلن است.#اغراق #تشبیه و #استعاره این بیت زیبا را آراسته است.واژههای برف ردیف این شعر و دهان و نشان قافیههای این بیتند.حروف اصلی قافیه ( ان ) هستند و قاعده آن قاعده دو است.
#وزن_شعر #آرایه_های_ادبی #علوم_فنون_ادبی@virdars@foutofan
۱۱:۴۳
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستبيار نفحهای از گيسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانماگر به سوی من آری پيامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد باربرای ديده بياور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هيهاتمگر به خواب ببينم خيال منظر دوست
دل صنوبريم همچو بيد لرزان استز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چيزی نمیخرد ما رابه عالمی نفروشيم مويی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزادچو هست حافظ مسکين غلام و چاکر دوست#حافظ#شعر#عروض#عروض_سماعی#وزن_شعر@foutofan
به جان او که به شکرانه جان برافشانماگر به سوی من آری پيامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد باربرای ديده بياور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هيهاتمگر به خواب ببينم خيال منظر دوست
دل صنوبريم همچو بيد لرزان استز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگر چه دوست به چيزی نمیخرد ما رابه عالمی نفروشيم مويی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزادچو هست حافظ مسکين غلام و چاکر دوست#حافظ#شعر#عروض#عروض_سماعی#وزن_شعر@foutofan
۱۲:۴۶
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
Hesameddin Seraj - Selseleh Moo.mp3
۰۶:۱۵-۳.۹۳ مگابایت
سلسلهی موی دوست حلقه دام بلاستهر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغدیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوستحیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیانگونه زردش دلیل ناله زارش گواست
مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقلعقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
دلشده پای بند گردن جان در کمندزهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
مالک ملک وجود حاکم رد و قبولهر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جامکز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهرحکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیبعهد فرامش کند مدعی بی وفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوستگو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
#سعدی
#وزن_شعر: #مفتعلن_فاعلن_مفتعلن_فاعلنوزن #همسان_دولختیوزن این شعر #وزن_دوری است.#عروض#عروض_سماعی
عروض سماعی | فوت و فن وزن شعر@foutofan
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغدیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوستحیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیانگونه زردش دلیل ناله زارش گواست
مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقلعقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
دلشده پای بند گردن جان در کمندزهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
مالک ملک وجود حاکم رد و قبولهر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جامکز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهرحکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیبعهد فرامش کند مدعی بی وفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوستگو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست
#سعدی
#وزن_شعر: #مفتعلن_فاعلن_مفتعلن_فاعلنوزن #همسان_دولختیوزن این شعر #وزن_دوری است.#عروض#عروض_سماعی
۱۹:۳۴
Nafas - s - 320 - musicsweb.ir.mp3
۰۵:۴۲-۵.۵۷ مگابایت
نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکندر این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خونبه جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانهلب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایهتو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید جویباری تو اینجاتو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیتو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودنبه ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
محمدرضا شفیعی کدکنی
وزن: فعلاتُ فاعلاتن فعلاتُ فاعلاتن#همسان_دولختی
این وزن دوری نیست.
#عروض#عروض_سماعی
عروض سماعی | وزن_شعر@foutofan@virdars
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خونبه جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانهلب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایهتو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید جویباری تو اینجاتو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیتو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودنبه ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن
محمدرضا شفیعی کدکنی
وزن: فعلاتُ فاعلاتن فعلاتُ فاعلاتن#همسان_دولختی
این وزن دوری نیست.
#عروض#عروض_سماعی
۱۹:۳۶
Sina Sarlak - 04 - Tasnif Penhan Cho Del.mp3
۰۶:۱۷-۱۴.۵۳ مگابایت
هـمـه عـمـر برندارم سـر از ایـن خمـار مستیکه هنـوز من نبودم که تــو در دلـــم نشستیتو نه مثـل آفتابـی که حضـور و غیبـت افـتـددگـــران روند و آیـند و تو همچنان که هستیچـه حکایــت از فراقـت کـه نـداشـتم ولیکنتـو چــو روی بــاز کــردی در ماجـــرا ببستینظـری به دوسـتان کــن که هـزار بار از آن بهکـه تحیــتی نویــسی و هــدیتــی فرســتیدل دردمنـد مــا را کـه اسیــر تــوست یــارابه وصال مرهــمــی نه چــو به انتظار خستینه عجب که قلب دشـمن شکنی به روز هیـجاتو که قلب دوستـــان را بـه مفارقـت شکستیبــرو ای فـقـیه دانــا به خــدای بخش ما راتو و زهــد و پارسایــی من و عاشقی و مستیدل هوشـمند بایـــد کـه به دلبــری سـپاریکه چو قبلهایت باشد به از آن که خــود پرستیچو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشدچـــه کنند اگــر زبـــونی نکنند و زیـــردستیگـلـه از فــراق یـــاران و جـفـای روزگــاراننه طریق توست #سعدی کم خویش گیر و رســتی
وزن: فعلاتُ فاعلاتن فعلاتُ فاعلاتن#همسان_دولختی
این وزن دوری نیست.
#عروض#عروض_سماعی
عروض سماعی |فوت و فن وزن شعر@foutofan@virdars
وزن: فعلاتُ فاعلاتن فعلاتُ فاعلاتن#همسان_دولختی
این وزن دوری نیست.
#عروض#عروض_سماعی
۱۹:۴۶
بازارسال شده از ویردرس | ادبیات | علوم و فنون ادبی | عروض سماعی
صبحدم آواز گنجشکان مستمژدهی روزی قشنگ و تازه است!میرود عمر گران ، سودش که بُردهرکه پای چشمه با گلها نشستچشمهایت را بشوی و تازه شودل ندارد هرکه بر گل چشم بست!#ویردارهرروز فرصتی برای تازهشدن و آغاز و کار و کوشش است!پس دست روی دست نگذار و جاری شو!@virdars@foutofan
۴:۱۴
بازارسال شده از ویردرس | ادبیات | علوم و فنون ادبی | عروض سماعی
Hesamedin Seraj Vesal 128 .mp3
۰۶:۵۸-۶.۵۳ مگابایت
وصال او ز عمر جاودان بهخداوندا مرا آن ده که آن بهبه شمشیرم زد و با کس نگفتمکه راز دوست از دشمن نهان بهبه داغ بندگی مردن بر این دربه جان او که از ملک جهان بهخدا را از طبیب من بپرسیدکه آخر کی شود این ناتوان بهگلی کان پایمال سرو ما گشتبود خاکش ز خون ارغوان بهبه خلدم دعوت ای زاهد مفرماکه این سیب زنخ زان بوستان بهدلا دایم گدای کوی او باشبه حکم آن که دولت جاودان بهجوانا سر متاب از پند پیرانکه رای پیر از بخت جوان بهشبی میگفت چشم کس ندیدهستز مروارید گوشم در جهان بهاگر چه زنده رود آب حیات استولی شیراز ما از اصفهان بهسخن اندر دهان دوست شکرولیکن گفته #حافظ از آن به#حسام_الدین_سراج#وزن_شعر#عروض_سماعی#علوم_فنون_ادبی@virdars@foutofan
۴:۱۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
مختصری دربارهٔ ساز نی

«نی» از جمله سازهای بادی ایرانی بدون زبانه است که تاریخی چند هزار ساله دارد. همچون نامش از گیاه نی ساخته شده و هفت بند دارد. در عرفان ایرانی هفت بند ان را به هفت پله رسیدن به پرودگار تشریح کرده و مولانا شاعر و عارف بلند آوازه در رسای ان بخش نخست مثنوی را در تمثیل و احوال ان بنا نهاده و «نینامه»اش نامیدهاند.این ساز همواره در ارکسترهای ایرانی حضوری فعال و مهم داشته و بصورت تکنوازی و گروهنوازی آوای ان در طول تاریخ بهخصوص از دههای گذشته تا کنون از رادیو تلویزیون ایران به گوش مردم رسیده است.از نوازندگان نامدار این ساز میتوان به: نایب اسدالله اصفهانی، صفدرخان، حسن کسایی، حسن ناهید، عبدالنقی افشارنیا، محمدعلی کیانی نژاد و … اشاره کرد.ساز نی بسیار به درون انسانها و قلبشان نزدیک است و جز روحانیترین سازهای دنیا معرفی شده است.

آنچه میبینید بخشی ست از اجرای استاد زمان خیری از اساتید گرانقدر هنرستان موسیقی پسران تهران@foutofan@virdars
۵:۱۶