عکس پروفایل ستون آزادس
۶.۸ هزار عضو

ستون آزاد

کانالی فرهنگی،مذهبی،انقلابی،همراه با مسابقات و چالشهای جذاب و پاکت هدیهundefinedundefinedundefined undefined
undefined️ارتباط با ما و هماهنگی تبلیغات @mahdy8900
اینجاحرفتوناشناس بگو: https://harfeto.timefriend.net/17184571774846
ستون آزاد
undefined ﷽ undefined خون دلی که لعل شد undefined فصل هفتم | حماسه اشک undefined قسمت پنجاه‌ونهم | اولین تجربه بازداشت تا آن روز، بارها از خطرهای مبارزه شنیده بودم و می‌دانستم که سخن گفتن علیه حکومت می‌تواند پیامدهایی داشته باشد؛ اما دانستنِ خطر، با روبه‌رو شدنِ واقعی با آن تفاوت داشت. فعالیت‌هایم هر روز حساسیت بیشتری برمی‌انگیخت و مأموران حکومت نیز بیش از گذشته مراقب سخنان و رفت‌وآمدها بودند. سرانجام، آنچه احتمال وقوعش را می‌دادم، به واقعیت تبدیل شد: بازداشت. لحظه‌ای که انسان از آزادی معمول زندگی فاصله می‌گیرد، تازه معنای بسیاری از چیزها را با تمام وجود درک می‌کند؛ از نگرانی خانواده گرفته تا نامعلوم بودن آنچه در ساعت‌ها و روزهای آینده انتظارش را می‌کشد. برای من، این نخستین رویارویی مستقیم با تجربه بازداشت بود؛ تجربه‌ای که خاطره‌اش در ذهنم ماندگار شد. اما این تازه آغاز ماجرا بود... پس از بازداشت، مرحله دیگری در پیش بود؛ مرحله‌ای که باید در فضای بسته و سخت زندان می‌گذشت. undefined ادامه دارد... فردا: قسمت شصتم | زندان پادگان #خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_هفتم #قسمت_پنجاه‌ونهم ┅═✧❁ستون آزادundefined️کانالی متفاوت❁✧═┅
thumbnail
﷽

undefined خون دلی که لعل شد

undefined فصل هفتم | حماسه اشک
undefined قسمت شصتم | زندان پادگان

بازداشت، پایان ماجرا نبود؛ تازه فصل دیگری آغاز می‌شد.

دیوارهای زندان، فضای سنگین و نامعلوم بودن روزهای پیش رو، تجربه‌ای متفاوت از زندگی بیرون را پیش چشمم قرار می‌داد.

در زندان، زمان جور دیگری می‌گذشت. لحظه‌ها طولانی‌تر به نظر می‌رسیدند و ذهن، مدام میان خاطرات گذشته و نگرانی‌های آینده رفت‌وآمد می‌کرد.

اما سختی زندان تنها به دیوارها و محدودیت‌ها خلاصه نمی‌شد؛ دوری از خانواده، بی‌خبری از بیرون و ندانستن اینکه چه سرنوشتی در انتظار آدم است، خود آزمونی دشوار بود.

با این همه، باید خودم را با شرایط تازه وفق می‌دادم؛
باید صبر می‌کردم، می‌اندیشیدم و اجازه نمی‌دادم دشواری محیط، اراده‌ام را از پا بیندازد.

زندان، دنیای کوچکی بود با قواعدی سخت؛
دنیایی که در آن، هر برخورد و هر اتفاق می‌توانست خاطره‌ای ماندگار بر جای بگذارد.

و هنوز تجربه‌های دیگری در انتظارم بود؛
تجربه‌هایی که بعضی از آن‌ها، حتی تصورشان هم آسان نبود...

undefined ادامه دارد...

فردا: قسمت شصت‌ویکم | آشیخ! ریشت را تراشیدند؟!

#خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_هفتم #قسمت_شصتم

┅═✧❁ستون آزادundefined️کانالی متفاوت❁✧═┅

۸۸۰

۱۷:۰۳