عکس پروفایل ستون آزادس
۶.۸ هزار عضو

ستون آزاد

کانالی فرهنگی،مذهبی،انقلابی،همراه با مسابقات و چالشهای جذاب و پاکت هدیهundefinedundefinedundefined undefined
undefined️ارتباط با ما و هماهنگی تبلیغات @mahdy8900
اینجاحرفتوناشناس بگو: https://harfeto.timefriend.net/17184571774846
ستون آزاد
undefined ﷽ undefined خون دلی که لعل شد undefined فصل پنجم | آتشفشان انقلاب undefined قسمت پنجاه‌ویکم | امسال عید نداریم نوروز سال ۱۳۴۲ در راه بود؛ اما فضای قم، حال‌وهوای عید نداشت. پس از حوادث و درگیری‌های ماه‌های گذشته، پیام امام خمینی روشن بود: امسال عید نداریم. اعلامیه‌ها چاپ و در میان مردم و زائران پخش می‌شد؛ برگه‌هایی که قرار بود از قم به شهرهای مختلف برسند و خبرِ حال‌وهوای تازه‌ای را با خود ببرند. روز اول فروردین، در مدرسه فیضیه مجلس ترحیمی برگزار شد. در میان سخنان مراسم، وقتی «عزای عید» به شهادت امام صادق(ع) نسبت داده شد، اعتراض یکی از طلبه‌ها فضای مجلس را تغییر داد. موضوع فقط عزاداری نبود؛ پشت این جمله، حادثه‌هایی بود که در قم و تهران رخ داده بود و نمی‌شد به سادگی از کنارشان گذشت. من نیز آن روز در جریان ماجرا قرار گرفتم و دیدم که چگونه یک جمله می‌تواند پرده از حقیقتی بزرگ‌تر بردارد. آن نوروز، برای بسیاری از مردم دیگر رنگ روزهای معمول عید را نداشت؛ سال تازه، در حالی آغاز می‌شد که فضای مبارزه هر روز جدی‌تر می‌شد. undefined ادامه دارد... فردا: قسمت پنجاه‌ودوم | نقشه امام برای ماه محرم #خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_پنجم #قسمت_پنجاه‌ویکم ┅═✧❁ستون آزادundefined️کانالی متفاوت❁✧═┅
thumbnail
﷽

undefined خون دلی که لعل شد

undefined فصل پنجم | آتشفشان انقلاب
undefined قسمت پنجاه‌ودوم | نقشه امام برای ماه محرم

حادثه فیضیه گذشته بود؛
اما برای امام خمینی، ماجرا نباید در همان‌جا پایان می‌یافت.

ماه محرم نزدیک می‌شد؛
فرصتی که می‌توانست پیام حادثه را از قم به شهرهای مختلف برساند.

امام برای این روزها برنامه‌ای مشخص داشت:
پیام‌ها باید به علما و روحانیون می‌رسید و در منابر، درباره آنچه در فیضیه گذشته بود سخن گفته می‌شد.

از روز هفتم محرم، حادثه فیضیه باید برای مردم بازگو می‌شد؛
و از روزهای بعد، مجالس عزاداری نیز می‌توانستند این ماجرا را در کنار ذکر مصیبت‌های کربلا یادآوری کنند.

در همین چارچوب، من مأمور شدم پیام امام را به آیت‌الله میلانی و دیگر علما و روحانیون خراسان برسانم.

پیامی که فقط یک نامه نبود؛
نقشه‌ای بود برای اینکه حادثه فیضیه فراموش نشود و مردم در جریان آنچه گذشته بود قرار بگیرند.

بعد از انجام مأموریت، راهی بیرجند شدم؛
شهری که می‌دانستم سخن گفتن در آنجا آسان نخواهد بود.

قرار بود منبر، از این پس فقط جای روضه‌خوانی نباشد؛
بلکه به محلی برای بازگو کردن حقیقت و آگاه کردن مردم تبدیل شود.

و من نمی‌دانستم این مأموریت، خیلی زود مرا به نخستین بازداشت جدی‌ام نزدیک خواهد کرد...

undefined ادامه دارد...

فردا: قسمت پنجاه‌وسوم | روزهای نخست نهضت

#خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_پنجم #قسمت_پنجاه‌ودوم

┅═✧❁ستون آزادundefined️کانالی متفاوت❁✧═┅
undefined۱

۱.۳K

۸:۵۷