﷽
خون دلی که لعل شد
فصل پنجم | آتشفشان انقلاب
قسمت چهلونهم | حاج آقا روحالله
در مشهد بودم که نام «حاج آقا روحالله» را شنیدم؛
استادی جدی و پرآوازه در حوزه علمیه قم که بسیاری از طلبههای جوان، شیفته جدیت و روش تدریس او بودند.
سال ۱۳۳۷ که به قم رفتم، در درس اصول فقه ایشان شرکت کردم و این درس را در تمام شش سال حضورم در قم ادامه دادم.
آن روزها، هنوز نشانی از آنچه بعدها در وجودش آشکار شد، به چشم نمیآمد.
او استادی آرام، منظم و بسیار جدی بود؛
با لباس مرتب وارد درس میشد، سر به زیر میانداخت، درسش را با دقت ارائه میکرد و با حوصله به پرسشهای طلبهها پاسخ میداد.
اما پشت این سکوت و آرامش، چیزی نهفته بود که بعدها خود را نشان داد.
وقتی نهضت امام آغاز شد، فهمیدم آن سکوت، سکوتِ یک آتشفشان خاموش بوده است؛
آتشفشانی که ناگهان فوران کرد.
من نیز احساس میکردم آنچه سالها در ذهن و دل خود جستوجو میکردم، در این نهضت پیدا کردهام.
از آن پس، رفتوآمدم به بیت امام بیشتر شد
و مسیر زندگیام، بیش از پیش با مسیر این نهضت گره خورد.
ادامه دارد...
فردا: قسمت پنجاهم | انقلاب چگونه آغاز شد
#خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_پنجم #قسمت_چهلونهم
┅═✧❁ستون آزاد
️کانالی متفاوت❁✧═┅
در مشهد بودم که نام «حاج آقا روحالله» را شنیدم؛
استادی جدی و پرآوازه در حوزه علمیه قم که بسیاری از طلبههای جوان، شیفته جدیت و روش تدریس او بودند.
سال ۱۳۳۷ که به قم رفتم، در درس اصول فقه ایشان شرکت کردم و این درس را در تمام شش سال حضورم در قم ادامه دادم.
آن روزها، هنوز نشانی از آنچه بعدها در وجودش آشکار شد، به چشم نمیآمد.
او استادی آرام، منظم و بسیار جدی بود؛
با لباس مرتب وارد درس میشد، سر به زیر میانداخت، درسش را با دقت ارائه میکرد و با حوصله به پرسشهای طلبهها پاسخ میداد.
اما پشت این سکوت و آرامش، چیزی نهفته بود که بعدها خود را نشان داد.
وقتی نهضت امام آغاز شد، فهمیدم آن سکوت، سکوتِ یک آتشفشان خاموش بوده است؛
آتشفشانی که ناگهان فوران کرد.
من نیز احساس میکردم آنچه سالها در ذهن و دل خود جستوجو میکردم، در این نهضت پیدا کردهام.
از آن پس، رفتوآمدم به بیت امام بیشتر شد
و مسیر زندگیام، بیش از پیش با مسیر این نهضت گره خورد.
فردا: قسمت پنجاهم | انقلاب چگونه آغاز شد
#خون_دلی_که_لعل_شد #فصل_پنجم #قسمت_چهلونهم
┅═✧❁ستون آزاد
۱.۴K
۱۴:۳۷