شبتون خوش تا فردا

۱۹:۲۲
به رود گفتم چرا با اینکه از روی خاک میگذری ولی انقدر زلال خودنمایی میکنی؟؟ گفت :
ششششششششششششششششش!!!
چیه ؟؟
صدای آبه دیگه !! 
لابد انتظار داشتی رودخونه حرف برنه !
قیافشو نگا!! 

حتما دانشجو هم هستی 

.
ششششششششششششششششش!!!
چیه ؟؟
.
۱۷:۰۱
دکتر: ناهار چی خوردی
جعفر :پیتزا و استیک و همبرگر و مرغ سوخاری

دکتر:اینجا اینستاگرام نیست راستشو بگو
جعفر:نون و رب



نتیجه : واس فالور جمع کردن اینکارو میکنن والا بوخودا
خندیدم
نخندیدم
جعفر :پیتزا و استیک و همبرگر و مرغ سوخاری
دکتر:اینجا اینستاگرام نیست راستشو بگو
جعفر:نون و رب
نتیجه : واس فالور جمع کردن اینکارو میکنن والا بوخودا
۱۷:۰۳
بچه همسایمون آب ریخت رو کنترای برق که کولرشون بیشتر خنک کنه،کل برق ساختمونو به فنا داد.ننش نازش کرد گفت پسرم به عنوان یه تجربه بهش نگاه کنو تصمیم بگیر دیگه این کارو نکنی..!
یادمه من تو بچگی بجا کُند کولر تُند کولرو زدم،مامانم انقد با دمپایی زد منو که تصمیم گرفتم دیگه گرمم نشه
نمیدونم چرا بچه های الان پارتیشون کلفته



یادمه من تو بچگی بجا کُند کولر تُند کولرو زدم،مامانم انقد با دمپایی زد منو که تصمیم گرفتم دیگه گرمم نشه
نمیدونم چرا بچه های الان پارتیشون کلفته
۱۷:۰۴
واکنش مردها در مقابل دیدن رنگ جدید موهای همسرشان:
مرد آمریکایی: فرشتم چقد بهت میاد.مرد انگلیسی: باربیم چقد خوشگل شدی.مرد فرانسوی: عشقم یه بار دیگه عاشقت شدم.مرد ایرانی: من برم کار کنم تو برو گوه بمال به سرت
خندیدم
نخندیدم
مرد آمریکایی: فرشتم چقد بهت میاد.مرد انگلیسی: باربیم چقد خوشگل شدی.مرد فرانسوی: عشقم یه بار دیگه عاشقت شدم.مرد ایرانی: من برم کار کنم تو برو گوه بمال به سرت
۱۷:۰۵
ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖﭘﯿﺘﺰﺍ ﻣﯿﺰﺩﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﭺ ﺳﺮﯼ ﭺ ﺩﻣﯽ ﻋﺠﺐ ﺗﯿﺮﯾﭗ ﺧﻔﻨﯽ ﺁﻭﺍﺯﺑﺨﻮﺍﻥ ﻓﯿﺾ ﺑﺒﺮﻡ؟
ﮐﻼﻍ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻞ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : نامرد ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﭘﻨﯿﺮﻭ ﺑﺮﺩﯼ ﺳﻮﻡ دبستان ﺑﻮﺩﻡ...ﺍﻻﻥ میخوام کنکور بدم ...ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﭘﺮﺍﺕ ﺭﯾﺨﺘﻪ؟ﮐﻼﻍ ﭘﺮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﭘﻨﯿﺮﺗﻮ ﺑﺮﺩﻡ؛ دانشجو بودمﺍﻻﻥ مافیای کنکورم ﺟﻴﮕﺮ

خندیدم
نخندیدم
ﮐﻼﻍ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻞ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : نامرد ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﭘﻨﯿﺮﻭ ﺑﺮﺩﯼ ﺳﻮﻡ دبستان ﺑﻮﺩﻡ...ﺍﻻﻥ میخوام کنکور بدم ...ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﭘﺮﺍﺕ ﺭﯾﺨﺘﻪ؟ﮐﻼﻍ ﭘﺮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﭘﻨﯿﺮﺗﻮ ﺑﺮﺩﻡ؛ دانشجو بودمﺍﻻﻥ مافیای کنکورم ﺟﻴﮕﺮ
۱۷:۰۶
۱۷:۱۰
یه بار با پراید پشت چراغ قرمز موندم گداعه از روبروم داشت میومد، خواستم شیشه رو بدم بالا که نخواد بهم بگه پول بده، از همونجا دید، داد زد گفت: من از پرایدی پول نمیگیرم، شیشه رو نده بالا
خندیدم
نخندیدم
۱۷:۱۱
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.مرد به سمت صومعهحرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیرکردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگزنشنیده بود …صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم اینرا به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی» مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد . راهبان صومعه بازهم وی رابه صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدایمبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید..صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چونتو یک راهب نیستی»این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برایدانستن فدا کنم.. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم ،من حاضرم .بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه رویزمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستیپاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.مرد گفت :« من به تمامنقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از> من> خواسته بودید کردم .. تعداد برگهای گیاه دنیا 371,145,236, 284,232 عدد است و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روی زمینوجود دارد» راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم . پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی . ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشتآن در بود» مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به منبدهید؟» راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد. پشت در چوبی یک در سنگی بود . مرددرخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرارداشت. او بازهم درخواست کلید کرد .پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت…. وهمینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت. درنهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است » مرد که از در های بی پایان خلاص شده بودقدری تسلی یافت.. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد . وقتی پشت در را دید ومتوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنیبود..
.اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید !!!!

خندیدم
نخندیدم
.اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید !!!!
۱۷:۱۳
امتحان ریاضی رو 6 گرفتمبابام اومد با معلم دعوا کرد و گفت در حق پسرم ظلم کردی
مجدداً در حضور بابام ازم امتحان گرفت که این بار 2 گرفتم.
خندیدم
نخندیدم
مجدداً در حضور بابام ازم امتحان گرفت که این بار 2 گرفتم.
۱۷:۱۸
فرشته ای که روی شونه سمت راستم نشسته، امروز بهم گفت:
داداش، حداقل یه صلوات بفرست ببینم خودکارم کار میکنه یا نه






داداش، حداقل یه صلوات بفرست ببینم خودکارم کار میکنه یا نه
۱۸:۱۳
هعی
۱۴:۵۴
پدر زنم اس داده:هلو ساعت ۸ دم در حاضر باش میام دنبالت!
منم که فکر کردم اشتباهی اس داده و ازش گاف گرفتم، جواب دادم:باشه شفتالوی من
مانتو خوشگلمو میپوشم میام عجیجم

جواب داد: مرتیکه بی شعور، هلو یعنی سلام!
آخه تو کی میخوای آدم شی
چهل سالت رد شدهمن چه گناهی کردم که تو دامادمی

منم که فکر کردم اشتباهی اس داده و ازش گاف گرفتم، جواب دادم:باشه شفتالوی من
جواب داد: مرتیکه بی شعور، هلو یعنی سلام!
۱۸:۴۴
نوشته بود وقتي وارد خونه اي شدي كور وارد شو،كر خارج شو
منم رفتم مهموني چشام رو بستم هي ميخوردم ب در و ديوار اخرم زدم ي گلدون عتيقه شونو شكستم
داشتم ميومدم بيرونم خودو زده بودم ب كري هرچي فش ميداد نميشنيدم





منم رفتم مهموني چشام رو بستم هي ميخوردم ب در و ديوار اخرم زدم ي گلدون عتيقه شونو شكستم
داشتم ميومدم بيرونم خودو زده بودم ب كري هرچي فش ميداد نميشنيدم
۱۸:۴۵
بابابزرگم مشکل قلبی داشت،دکترش گفت سعی کنید ناراحتش نکنید،اومدم خبر فوت رفیقشو یجور بگم که ناراحت نشه گفتم زن دوستت بیوه شده،
از خوشحالی سکته کرد
*
از خوشحالی سکته کرد
۱۸:۴۹
چی فک کردی ؟

۱۷:۰۱
من با این روش پول در میارم







پس عضو شو
۱۱:۰۶
حتما استارتش کناااا
۱۱:۱۹
با موتور داشتم میرفتم یه نفر جلوم و گرفت گفت آقا کیفمو زدن میشه بریم دنبالشون؟گفتم بپر بالا مشتی که به خوب کسی گفتی، بستم به گاز دنبالشون یه جا گیرشون انداختم پیاده شدم اونام پیاده شدن چشمتون روز بد نبینه، هم کیف و موبایل منو گرفتن هم موبایل اون یارو که کیفشو زده بودن

۱۱:۳۰
۱۰۰ تا ممبر میارم ۲ هزار
۲۰:۴۵