مردم به روایت مردم پایگاه نشر روایتهای مردمی از جنگ رمضان شناسه ارسال روایتها و نظرات: @ganj_history_admin
دست کشید روی ریش نداشتهاش و گفت انقلاب که فقط مال اینها نیست، مال ما هم هست! بین همه موکبهای مسیر تجمع مردم، این یکی «پاتوق» بود. رفتم جلو گفتم:«مسئول اینجا کدومتون هستید؟» گفت:« مال خداست.» گفتم:« نه فیلم میگیرم، نه صدا ضبط میکنم، شکسته نفسی لازم نیست فقط میخوام بشنوم.»گفت:«قول دادی فیلم نگیریا» و شروع کرد صحبت. کارگر فضای سبز شهرداری بود. با چند تا از دوستان همکارش و هم محلهای هایش فکر راه انداختن اینجا به ذهنشان رسیده بود. هزینهها همه با خودشان؛ بعضی از مردم هم نذوراتی میآوردند. خرما کنجدی و چای و قهوه داشتند. گفتم:« چرا پاتوق داش مشتیها؟» باز هم دستش را کشید روی ریش نداشتهاش و گفت: «میخواستیم بگیم امثال ما هم پای این انقلاب هستیم.» گفتم:«کارگر شهرداری بودین با این حقوق و اوضاع حتما اعتراض به گرونیها هم شرکت کردید!» گفت:«اغتشاشات؟ صبح جمعهای که با همکارهام رفتیم خیابون جلوی فرمانداری رو تمیز کنیم انگار برازجون غزه شده بود.» گفتم:«حتما خیلی هم خسته شدین» گفت:«درخت شکونده و سوخته بودن لاستیک آتیش زده بودن سنگ ریخته بود .. خستگیش چیزی نبود، دلُم تَش گرفته بود.» گفتم:« خب. میتونستید برید تو یکی از همین موکبها چایی بدید دست مردم.» گفت: «نه. خواستیم همه ببینن مثل ما هم هر وقت هرجا لازم باشه میریم. الان تو خیابون، بعدش تو دریا یا بیابون یا هر جا. هستیم و میریم.» راوی: فروغ زال#بوشهر پایگاه نشر روایتهای مردمی از جنگ رمضان@ganj_history