بله | کانال گنج‌/ روایت‌های مردمی از جنگ
عکس پروفایل گنج‌/ روایت‌های مردمی از جنگگ

گنج‌/ روایت‌های مردمی از جنگ

۶.۳ هزار عضو
عکس پروفایل گنج‌/ روایت‌های مردمی از جنگگ
۶.۳ هزار عضو

گنج‌/ روایت‌های مردمی از جنگ

مردم به روایت مردم
undefined پایگاه نشر روایت‌های مردمی از جنگ رمضان
undefined شناسه ارسال روایت‌ها و نظرات:undefined ‎@ganj_history_admin
thumbnail
undefined دست کشید روی ریش نداشته‌اش و گفت انقلاب که فقط مال اینها نیست، مال ما هم هست!
undefined بین همه موکب‌های مسیر تجمع مردم، این یکی «پاتوق» بود. رفتم جلو گفتم:«مسئول اینجا کدومتون هستید؟» گفت:« مال خداست.» گفتم:« نه فیلم می‌گیرم، نه صدا ضبط می‌کنم، شکسته نفسی لازم نیست فقط می‌خوام بشنوم.»گفت:«قول دادی فیلم نگیریا» و شروع کرد صحبت.
undefined کارگر فضای سبز شهرداری بود. با چند تا از دوستان همکارش و هم محله‌ای هایش فکر راه انداختن اینجا به ذهنشان رسیده بود. هزینه‌ها همه با خودشان؛ بعضی از مردم هم نذوراتی می‌آوردند. خرما کنجدی و چای و قهوه داشتند. گفتم:« چرا پاتوق داش مشتی‌ها؟» باز هم دستش را کشید روی ریش نداشته‌اش و گفت: «می‌خواستیم بگیم امثال ما هم پای این انقلاب هستیم.»
undefined گفتم:«کارگر شهرداری بودین با این حقوق و اوضاع حتما اعتراض به گرونی‌ها هم شرکت کردید!» گفت:«اغتشاشات؟ صبح جمعه‌ای که با همکارهام رفتیم خیابون جلوی فرمانداری رو تمیز کنیم انگار برازجون غزه شده بود.» گفتم:«حتما خیلی هم خسته شدین» گفت:«درخت شکونده و سوخته بودن لاستیک آتیش زده بودن سنگ ریخته بود .. خستگیش چیزی نبود، دلُم تَش گرفته بود.»
undefined گفتم:« خب. می‌تونستید برید تو یکی از همین موکب‌ها چایی بدید دست مردم.» گفت: «نه. خواستیم همه ببینن مثل ما هم هر وقت هرجا لازم باشه می‌ریم. الان تو خیابون، بعدش تو دریا یا بیابون یا هر جا. هستیم و می‌ریم.»
undefined راوی: فروغ زال undefined #بوشهر
undefined پایگاه نشر روایت‌های مردمی از جنگ رمضانundefined @ganj_history

۶:۴۳