بله | کانال شعر گراش
عکس پروفایل شعر گراشش

شعر گراش

۱۵۰ عضو
thumbnail
از حالِ دلم نگـو که بـد دلتنگم! با عقل و جنونِ خود فقط در جنگمیک عمر تو پا به پای من آمدی وحالا تو که نیستی ببین می‌لنگم
undefined فاطمه خاکی‌نهادundefined عاطفه آریان
undefinedشعر گراش | @gerash_poem

۲۱:۳۱

undefined
آنچه در عالم ادبیات می‌تواند در معرض انتقاد قرار گیرد اثری است که واجد مرحله‌ای از کمال باشد.اثر ادبی و هنری، هرقدر بیشتر با کمال و جمال مقرون باشد بیشتر درخور عنایت و علاقه است و هرچه کمتر از لطف و جمال بهره داشته‌باشد کمتر مورد توجه و نظر واقع می‌شود.
undefined دکتر عبدالحسین زرین‌کوبundefined آشنایی با نقد ادبی

undefined شعر گراش | @gerash_poem

۲۲:۲۱

thumbnail
دست از قلم افتاد و دل از کار نیفتادخون خورد ولی در پی آزار نیفتاد
دل بود همان نخل صبوری که سرافرازصد مرتبه پاییز شد از بار نیفتاد
آسوده! که بعد از شب طوفان و هیاهوجز تشت دروغ از سر بازار نیفتاد
هر ضربه امیدی‌ست و هر کوبه ندایی:تا فرش نشد پرگره از دار نیفتاد
آزاده از آنیم که افتاد سر امااشک طلب از دیده‌ی بیدار نیفتاد
undefined مریم قاسمی‌زادگان

undefined شعر گراش | @gerash_poem

۱۳:۱۲

thumbnail
خانه نقطه بودـ آه میثمِ عزیز ـشیشه‌های خانۀ سعید نقطه بودداییِ مجیدخواهرِ بزرگِ فاطمه طفلِ بیست‌روزۀ پریده روی شاخۀ درختدخترِ دوسالۀ دورود نقطه بودهرچه هست و هرکه بود نقطه بودوعدۀ شما و ما به روزِ داوری...undefinedنقطه مرکزِ سیاهِ سیبل نیستنقطه ابتدای خطنقطه ختمِ حرف‌های ماستمردمی که پای پرچمند نقطه‌اندبی‌شمار مردمی که درهمند و باهمند نقطه‌اندبی‌شمار جان‌فدای سرزمین مادری...undefinedبی‌شمار نقطه‌ایمبی‌شمار نقطه‌زن بیاورید.undefined
undefined امید مهدی‌نژاد

undefined شعر گراش | @gerash_poem

۲۱:۲۳

thumbnail
سرهای بلند و سرفرازی داریمبیرق‌های در اهتزازی داریمدر کشورمان به برکت هیئت‌هادانشکده‌ی شهیدسازی داریم
undefined مهدی کارگر

undefined شعر گراش | @gerash_poem

۲۲:۵۴

thumbnail
خبر از اون ور دنیا رسیده-یکی که لرز دستاش مثل بیده-میگه: «وا کن در تنگه!» ولی حیفکلیدش دست سردار شهیده
undefined مریم قاسمی‌زادگانundefined نازنین اسماعیلی
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۱۲:۲۲

thumbnail
آه ای تلفیق ناب بی‌ریایی با محبتشادی تو کودکانه رأفت تو مادرانه
شهربانوی وجودم باش و کابینِ تو بستاناینک اقلیم دل من بیکرانِ بیکرانه
undefined حسین منزویundefined روز ریحانه‌ی خلقت، دختر، مبارک!undefined
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۱۴:۱۱

thumbnail
دیدم که درون خویشتن گم شده امتا دیده شوم رو به سوی قم شده امدریای کریمه حضرت معصومه استچون ماهی مرده سوی قلزم شده ام
undefined اسدالله هرمیundefined میلاد باسعادت بانوی کرامت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها گرامی باد.undefined

undefined شعر گراش | @gerash_poem

۱۴:۱۷

thumbnail
undefined ۱ اردیبهشت | روز گرامیداشت شیخ اجل سعدی شیرازی
وجه مشخصه‌ی سعدی این است که او را نمی‌توان کاملاً در هیچ چارچوب فکری و اجتماعی گنجاند. او هم عقلی است هم عشقی، هم مذهبی هم غیرجزمی، هم اخلاقی هم واقع‌بین، هم دنیوی هم اخروی، هم دوستدار عرفان و تصوف، هم انتقادکننده از عارفان و صوفیانِ «واقعاً موجود». این صفت ممکن است به نظر ما خوب یا بد باشد. صفتی است که در زبان جدلی به آن «التقاطی» می‌گویند. شاید اصطلاح التقاطی درباره او درست باشد اما به این شرط که اولاً التقاطی را به معنای کسی که از هر چارچوبی چیزی را گرفته و با هم جمع کرده است نگیریم، و ثانیاً آن را به حساب بی‌اعتقادی و به این در و آن درزنی نگذاریم. به عبارت دیگر سعدی اگرچه آدم بی‌سیستمی است، یعنی مجموعه آراء و اخلاقش را نمی‌توان در یکی از سیستم‌های موجود گنجاند، اما همین بی‌سیستمی او سیستمی دارد و نظم و تربیت و انسجامی؛ واگرچه منادی هیچ کمال مطلوب و بهشت روی زمینی نیست، اما مربی اخلاق و معلم انصاف است در روی زمین برای رستگاری در نظر آسمان. برخورد او با علم و اخلاق بی‌شباهت به روش علمی به معنای مدرن آن نیست؛ یعنی اگرچه کوشش برای بهبود و پیشرفت را لازم می‌داند، دست‌یافتن به کمال را در جهان خاکی ممکن نمی‌داند؛ و اگرچه هرچیز خوب و زیبایی را می‌ستاید ولی هیچ‌چیز را خالی از عیب نمی‌بیند. و به همه این دلایل، هم مبلغ و مروج دانش و تقواست، هم هوادار قبول و تحمل و مدارا در برابر ندانستن و خطا کردن -چنان‌که در جایی در گلستان از قرآن شاهد می‌آورد که «اذا مروا باالغو مروا کراما»: وقتی خطایی می‌بینید، به کرم درگذرید.
undefined دکتر همایون کاتوزیانundefined سعدی شاعر عشق و زندگی
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۶:۰۳

thumbnail
هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش؟نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش؟
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویششوآن سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویشوآن که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به در شد مثل کرّه‌ی توسننتوان باز گرفتن به همه شهر عنانش
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادقمژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
خفته‌ی خاک لحد را که تو ناگه به سر آییعجب ار باز نیاید به تن مرده روانش
شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندتکه همه عمر نبوده‌ست چنین سرو روانش
گفتم از ورطه‌ی عشقت به صبوری به درآیمباز می‌بینم و دریا نه پدید است کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تغیّر بپذیردبوستانی‌ست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی؟بنده بی جرم و خطایی نه صواب است مرانش
نرسد ناله‌ی سعدی به کسی در همه عالمکه نه تصدیق کند کز سر دردیست فغانش
گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشدعاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش
undefined سعدی
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۶:۲۳

thumbnail
من شبم، تاریک خورشیدی برایم پست کنچشم‌هایم شب شد امیدی برایم پست کن
می‌روی باغ از گل سوسن سراغم را بگیرهرچه از آن «لال» پرسیدی برایم پست کن
باد می‌آید تمام سایه‌ها را می‌بردگیسوان روشن بیدی برایم پست کن
چند گنجشگ از درخت دفتر شعرت بچینشادی صبحی که خندیدی برایم پست کن
لطفاً از عطاری فردا کمی رؤیا بخر! نیمه‌شب وقتی که خوابیدی برایم پست کن
چند بادام از دوبیتی‌های چشمت ای عزیزمن دلم تنگ است فهمیدی برایم پست کن
قهوه‌ای نه آبی روشن به قول مادرماز همان‌هایی که می‌چیدی برایم پست کن
کفش، کوزهبشنو از نی چون حکایت می کندروزهایی را که خیام از کنار چارراه شک گذشتبوسعیدِ میْهَنِه نان، کبوترچند برگ از شاخ زیتوناین نشانی:کوی نومیدی برایم پست کن
undefined صادق رحمانی
undefinedصادق رحمانی، در توضیحات این شعر نوشته‌اند:این غزل‌ْنیمایی را در سال ۱۳۷۴ سروده‌ام. هرچند سالیانی از آن گذشته است، اما خواندش خالی از لطف نیست. آن روزگاران هنوز غزل‌های مدرن شکوفا نشده بود.
«خانه‌ات سرد است؟‏خورشیدی در پاکت می‌گذارم‏و برایت پست می‌کنم‏ستاره‌ی کوچکی در کلمه‌ای بگذار‏و به آسمانم روانه کن، بسیار تاریکم.»#منوچهر_آتشی

undefined شعر گراش | @gerash_poem

۸:۳۶

thumbnail
سلام لشکر ایران‌زمین! سلام! سلام! رسیده موسم نستوه انتقام، تمام!
برایم ایده‌ی صدها ترانه بنویسید بهانه نیست؟ برایم بهانه بنویسید
همیشه محکم و سینه‌ستبر باید بود نه اختیار! به این قوم جبر باید بود
برای دشمن ایران سفیدیِ کفنید زدید و خوب خوب زدید و دوباره هم بزنید
به جای قطره‌ی باران تگرگ بفرستید به سوی ظلم فراخوان مرگ بفرستید
سپاه مکر اگر پا‌پتی شود زیباست و رنگ موشک‌مان صورتی شود زیباست
یهودیان پُرِ دردند و زخم‌خاطر همکه زورشان نرسد بر همین عشایر هم
نمانده از خنکای عدو به جز تبِ رنجشکار سر پر تکلول ماست اف سی و پنج
مرید هیمنه‌ی مقتدای ایرانیم به خون قسم! همگی جان‌فدای ایرانیم
وطن فروشیِ ما؟ این کلام بی معناست«حلال زاده رهش از حرام‌زاده جداست»
شبانه‌روزی و یک‌بند در خیابانیم همه شبیه پدافند در خیابانیم
بگو بدون کمی شک و لحظه ای تردید«غروب غیرت ما را کسی نخواهد دید»
از این هوای جنون و فضای خوش مستیم آهای زیر‌زمینی! هوافضا هستیم
زدیم گرده ی نحس تو را و حالا شد که آهِ کودک میناب قاره‌پیما شد
ببین سپاه خدا و غرور غبغب راو وای از لحظاتی که باب مندب را...
رسیده خوب ببین نوبت زوال خودت و کاپ جام جهانی ظلم مال خودت
به جای ملتِ ما با تُوی پر از خواهشمذاکره بکند شاهد صد و سی و شش
ببند زیپ دهان را قبارباز گناهآهای مردکِ بی... لااله‌الا‌الله
علم بلند کن و مثل من بگو! بلدی«مدد ز غیر تو ننگ است یا علی مددی»
undefined مهدی کارگرundefined ی.عباسی
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۲۰:۳۵

thumbnail
undefined انجمن شعر چشمه گراشundefined دیدار ۱۲۵
• شعرخوانی• نقد شعر• گفتگوی ادبی• معرفی کتاب
undefined دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ساعت ۲۰:۳۰undefined گراش، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، کنار سینما
undefined شرکت در جلسات انجمن برای علاقه‌مندان آزاد و رایگان است.
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۱۱:۲۹

thumbnail
ما صلح‌پیشه‌ایم نه اما شبیه خلقکز ترس جنگ خانه به دشمن سپرده‌اند
undefined فاضل نظریundefined زهرا افشار
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۱۴:۳۳

thumbnail
مباد در جگری درد خسته جانی‌هاکه سوی توست نشان همه نشانی‌ها
ضریحت از دو_سه فرسنگ دورتر حتیعیان به دیده‌ی عینک‌ته‌استکانی‌ها
به جز محبتت ارزانیِ همه همه‌چیزدلم خوش است به عشقت در این گرانی‌ها
فقط تصورِ دست کرامتت به سرمنتیجه‌اش شود از غصه دل‌تکانی‌ها
طلای ناب بدون تو تکه‌ای سنگ استشوند از کَرَمت زر، تمام کانی‌ها
تو واقفی به حسینیه‌های در ایراننه خَیّران و نه این باعثان و بانی‌ها
قسم به پیرغلامان، تَهِ خوشی‌ست اگرشوند خرج جوان رضا جوانی‌ها
ملاک شاه شدن نوکری سلطان استکریم‌خان به فدای کریمخانی‌ها
undefined مهدی کارگر
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۷:۱۶

thumbnail
تو انسجام یقینی، کریم شاه و گدایی شبیه آینه پیدا، نهفته‌ در همه جایی
به اتّفاق شبیهی؛ شبیه حادثه‌ای خوشکه اتفاق نیفتد مگر به اذن خدایی
به لب ندای تو دارم، کما که نام تو گویم تویی که در همه صورت در انتظار صدایی
به دل اگر بسپارند، طریقِ عشقِ رضاییشود دل از همه بیدل، رسد به اوج بهایی
یقین که بودی و هستی، ورای هرچه که گویم نه مثل اکثر خَلقی، که ماورای وفایی
undefined<img style=" />undefined احمدرضا صالحی فرد
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۱۱:۴۵

Default Gift Icon

پاکت هدیه

عکس پروفایل شعر گراشش

شعر گراش

ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، آقا امام رضا علیه السلام مبارک!
thumbnail
زائری خسته در حرم دادهتکیه بر عرش، شانه‌هایش رامتوسل به نام او می‌کرد،نخ تسبیح و دانه‌هایش را
رنگها، رنگ دیدن است اینجا؛کور مردی عصازنان حتی گریه می‌کرد و زیر لب می‌گفت: دانه دانه نشانه‌هایش را!
دست بر سینه می‌رسد باران،دل به لمس ضریح خوش کردهزائری خسته از زمین و زمان،آمده تا بهانه‌هایش را...
حرفها می‌زند سکوت‌آلودچشم سرخی به گنبد زردیناامید از تلاطم کلمات،گریه کرده ترانه‌هایش را
راه‌گم‌کرده نیست در این راه،همه دلگرم پرچمش هستندآسمان هست و گم نخواهد کردجای خورشیدخانه‌هایش را
شعر را جز برای عرض ادبمحضر حضرتت نمی‌خواهمبرگ سبزیست تحفه‌ی درویش،می‌خری دعبلانه‌هایش را؟
undefined راضیه سیاح
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۲۰:۳۶

thumbnail
موج خواهش‌ها مرا تا کعبه‌ی دل‌ها کشانددر کمال کاستی تا مرز کامل‌ها کشاند
کودکی بودم به روی دوش‌ها و دست‌هادانه‌ی هل گشتم و تا شیشه‌ی هل‌ها کشاند
رود یا سیلاب یا یک قطره باران؛ فرق چیست؟شوق دریایش مرا تا پای ساحل‌ها کشاند
یک سرم پیش پریشان‌ها و یک سر پای عقلجذبه‌ی عشقش مرا از جمع عاقل‌ها کشاند
این غبارآلوده را دست رئوفی پیش خواندمهربانی کرد و تا صف‌های شامل‌ها کشاند
خوش به حال قطره‌ی ‌باران که بر دریا نشستخوش به حال من که او تا سمت واصل‌ها کشاند
undefined مریم قاسمی‌زادگان
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۷:۳۹

thumbnail
یا ضامن آهو! نظری سوی گدا کنلطفی ز سر مهر بر این بی سر و پا کن
درگاه تو جای دل محتاج‌ترین‌هاستمن درد تو را دارم و آن را تو دوا کن
ای کاش کبوتر بشوم بال گشایماین غمزده را در حرم خویش رها کن
افتاده‌ترینم به سر کوی تو مولا!یک لحظه نگاهی ز کرم بر کف پا کن
از زائر خود چشم نپوشیدی و گفتیدرمانده شدی! نام مرا ساده صدا کن
تا لذت عالم بچشی با دل و جانتترک همه‌جا غیر در خانه‌ی ما کن
undefined مصطفی کارگر
undefined شعر گراش | @gerash_poem

۸:۴۴