پرونده | حکمرانی عادلانه بنزین (4)
آیا مردم هم مانند دولت به بحران بنزین فکر میکنند؟
تقریباً همه مباحث درباره بنزین، از یک پیشفرض آغاز میشود: «همه قبول دارند که بنزین مسئله امروز ایران است؛ اختلاف فقط بر سر راهحل است». اما نتایج پیمایش ملی مرکز تحلیل اجتماعی (متا) نشان میدهد این پیشفرض، چندان درست نیست. پیش از اختلاف بر سر راهحل، اختلاف عمیقتری درباره خودِ «صورت مسئله» وجود دارد. به همین دلیل، نزدیک به ۶۸ درصد مردم با هرگونه افزایش قیمت بنزین مخالفاند و بیش از ۶۰ درصد نیز دولت را در اجرای عادلانه سیاستهای بنزینی ناتوان میدانند.
از نگاه سیاستگذار، بنزین یک کالای اقتصادی است که باید قیمت نسبی آن اصلاح شود؛ اما برای مردم، بنزین یک کالای معیشتی و معیار هزینه زندگی است. دولت و بخش وسیعی از بدنه کارشناسی، مسئله بنزین را عمدتاً از دریچه ناترازی، رشد مصرف، قاچاق، فشار مالی بر دولت و ناکارآمدی نظام قیمتگذاری تحلیل میکنند. در این روایت، قیمت پایین بنزین منشأ بسیاری از مسائل است و اصلاح قیمت، یکی از مهمترین و فوریترین ابزارهای اصلاح وضعیت تلقی میشود.
در سالیان گذشته دولتها قیمت بنزین را با هزینه تمام شده تولید یا هزینه تأمین واردات، قیمت جهانی، هزینه فرصت صادرات و... مقایسه میکنند؛ در حالی که جامعه از زوایهای کاملا متفاوت به این مسئله مینگرد. مردم قیمت بنزین را با درآمد خانوار، هزینه رفتوآمد و سبد معیشت خود میسنجند. برای بخش بزرگی از مردم، بنزین نه یک کالای یارانهای، بلکه یکی از اجزای هزینه زندگی است. از همین رو، بسیاری از مردم اساساً احساس نمیکنند که بنزین کالایی «بیش از حد ارزان» باشد. تنها حدود ۴۲ درصد جامعه بنزین را کالایی ارزان و یارانهای میدانند و در مقابل، حدود ۵۶ درصد معتقدند قیمت فعلی یا عادلانه است یا حتی از هزینه واقعی آن بیشتر است. این همان شکاف ادراکی بزرگی است که گفتوگوی دولت و جامعه را دشوار کرده است. در روایت رسمی، مصرف زیاد غالباً به قیمت پایین و اسراف نسبت داده میشود؛ اما مردم روایت دیگری دارند. حدود دو سوم جامعه معتقدند مصرف فعلی بنزین متناسب با نیاز واقعی مردم است و نه ناشی از اسراف. از نگاه آنان، خودروهای پُرمصرف، ضعف حملونقل عمومی، فاصلههای طولانی شهری، کیفیت پایین خودروها و ساختار زندگی شهری علت اصلی مصرف بالاست. بنابراین افزایش قیمت، نه اصلاح رفتار، بلکه تنبیه مردمی است که خود را مقصر نمیدانند.
این تفاوت در دستگاه تحلیلی، پیامدهای مهمی دارد. دولت افزایش قیمت را ابزاری برای مهار مصرف میبیند؛ اما بخش مهمی از جامعه، آن را صرفاً افزایش هزینه زندگی تلقی میکند. دولت از قاچاق سخن میگوید؛ مردم از ناکارآمدی حکمرانی. دولت بر اصلاح قیمت تأکید میکند؛ مردم بر اصلاح سیاستها و ساختارها. همین منطق باعث شده است که جامعه نسبت به آثار اصلاحات قیمتی نیز بدبین باشد. حدود ۶۰ درصد معتقدند افزایش قیمت، قاچاق سوخت را کاهش نمیدهد؛ نزدیک به دو سوم آن را در کاهش آلودگی هوا یا توسعه حملونقل عمومی مؤثر نمیدانند و حدود ۸۹ درصد نیز افزایش قیمت بنزین را منشأ موج جدید تورمی تلقی میکنند. در نتیجه، در ذهن افکار عمومی، هزینههای اصلاح قیمت بسیار ملموستر از منافع احتمالی آن است. در افکار عمومی ایرانیان، مسئله اصلی هنوز «بیاعتمادی» است، نه «قیمت». جامعه هنوز مسئله بنزین را صرفاً یک موضوع اقتصادی نمیبیند، بلکه آن را بخشی از رابطه دولت و ملت تلقی میکند. حدود ۷۱ درصد باور دارند که اصلاحات بنزینی بیش از آنکه برای منافع عمومی باشد، در خدمت منافع گروههای خاص است و نزدیک به ۹۰ درصد نیز معتقدند دولت باید پیش از هر اصلاح بنزینی، مسئله فساد را حل کند. این دادهها نشان میدهد سرمایه اجتماعی، امروز به مهمترین متغیر سیاستگذاری بنزین تبدیل شده است.
آیا مردم هم مانند دولت به بحران بنزین فکر میکنند؟
۸.۶K
۷:۵۱