کتاب «غريب غرب» یک مستند داستانی است که بر اساس زندگی شهید سید محمدسعید جعفری (شهید شاخص ملی سال 1396) در قالب «قصه فرماندهان»، به قلم پروانه نوری و توسط انتشارات سوره مهر (ناشر برتر اندیشه و هنر انقلاب اسلامی) به نگارش درآمده است. چاپ اول این کتاب مهر ماه 1404 در 10 فصل و 155 صفحه منتشر شده است.
راههای سفارش:
ایتا و تلگرام : @PatoghKetab_kermanshah
پیامک: 09338331694
پاتوق کتاب کرمانشاه
@PatoghKetab_kermanshah
#قهرمانشهر#آقاسعید#شهید_پیشرو#غریب_غرب
@ghahrmanshahr
@PatoghKetab_kermanshah
#قهرمانشهر#آقاسعید#شهید_پیشرو#غریب_غرب
۷:۱۶
۷:۱۶
۷:۱۶
قهرمانشهر
تصویر
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب «غريب غرب» یک مستند داستانی است که بر اساس زندگي شهيد سيد محمدسعيد جعفري (شهيد شاخص ملي سال 1396) در قالب «قصه فرماندهان»، به قلم پروانه نوري و توسط انتشارات سوره مهر (ناشر برتر اندیشه و هنر انقلاب اسلامی) به نگارش درآمده است. چاپ اول این کتاب مهر ماه 1404 در 10 فصل و 155 صفحه منتشر شده است. شهيد سيد محمدسعيد جعفري اولین فرمانده سپاه استان کرمانشاه و فرمانده اولین عملیات نظامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که جهت آزادسازي لشکر 28 سنندج از چنگال ضدانقلاب، با حکم امام خميني (ره) و اختیارات تام از سوي شهید سپهبد قرنی به فرماندهی نیروهای نظامی اعم از سپاه، ارتش و نیروی هوایی منصوب شد و این عملیات را با موفقیت تمام مدیریت کرد. او در سال 1390 از سوی مقام معظم رهبری مفتخر به لقب «شهید پیشرو و پیشتاز» گردید.شهید جعفری در 18 بهمن 1331 در ایام تصدی پدرش بر گمرک خسروی در شهرستان قصرشيرين به دنيا آمد و تنها 34 روز پس از شروع جنگ تحمیلی در 4 آبان 1359 شربت شیرین شهادت نوشید و به لقاءالله پیوست. پروانه نوري نویسنده کتاب غریب غرب، از فعالان حوزه ادبیات پایداری و دفاع مقدس کرمانشاه است و پيش از اين نيز کتاب «از حصار خاک تا معراج نور» را در سال 98 به نگارش درآورده است. این کتاب شامل مجموعه اي از خاطرات شهيد جاويدالاثر محمدحسين حيدري است و توسط اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس استان کرمانشاه چاپ شده است.
برشی از کتاب غریب غرب:تأکيد کرد: «اين مطالب رو مو به مو به بقيه هم اطلاع بدين. کسي حق نداره بدون اطلاع مسئول تدارکات چيزي از جايي برداره.» سکوت بر فضا حکم فرما شده بود. دستي به صورتش کشيد و گفت: «اگه همه متوجه شدين، صلوات بفرستين!» نواي صلوات فضاي کوچک نمازخانه را عطرآگين کرد. آقاسعيد در حال بلند شدن، يوسف را نگاه کرد و با خنده پرسيد: «آشپزباشي! امشب چيزي تو بساطت پيدا مي شه به ما بدي بخوريم يا نه؟!» يوسف مثل فنر از جا بلند شد. سرش را پايين انداخت و با شرم گفت: «آقاسعيد! غذاي ظهر... اگه ... .» آقاسعيد نزديک آمد و گفت: «اگه خراب نشده، مي خوريمش! ببينيم غذايي که اون همه دورش چرخيدي و آواز خواندي، شوره يا بي نمک؟!» يوسف که حال خوبش را به وضوح مي شد توي صورتش ديد، گفت: «چشم آقاسعيد. گرمش مي کنم.»آقاسعيد يوسف را به سينه اش چسباند، پيشاني اش را بوسيد و گفت: «منو ببخش که تندي کردم آقا يوسف! چون از حکم شرعي مسائل خبر دارم، نمي تانم چشامو رو حکم خدا ببيندم؛ وگرنه خودم مي دانم همه اين مدت خيلي سختي کشيدين.» اشک توي چشم هاي يوسف جمع شد. به صورت آقاسعيد خيره شد و گفت: «نگو آقاسعيد تو رو خدا. اشتباه از ما بود. تا اين حد به حکم شرعي و اين چيزا فکر نکرديم. شما ببخشيد.» اين را گفت و آقاسعيد را بغل کرد. سيّدجواد محض تلطيف فضا با صداي بلند گفت: «براي سلامتي رزمندگان اسلام، علي الخصوص تمامي سرآشپزهاي گل گلاب بلند صلوات بفرست!»
راههای سفارش:
ایتا و تلگرام : @PatoghKetab_kermanshah
پیامک: 09338331694
پاتوق کتاب کرمانشاه
@PatoghKetab_kermanshah
#قهرمانشهر#آقاسعید#شهید_پیشرو#غریب_غرب
@ghahrmanshahr
کتاب «غريب غرب» یک مستند داستانی است که بر اساس زندگي شهيد سيد محمدسعيد جعفري (شهيد شاخص ملي سال 1396) در قالب «قصه فرماندهان»، به قلم پروانه نوري و توسط انتشارات سوره مهر (ناشر برتر اندیشه و هنر انقلاب اسلامی) به نگارش درآمده است. چاپ اول این کتاب مهر ماه 1404 در 10 فصل و 155 صفحه منتشر شده است. شهيد سيد محمدسعيد جعفري اولین فرمانده سپاه استان کرمانشاه و فرمانده اولین عملیات نظامی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که جهت آزادسازي لشکر 28 سنندج از چنگال ضدانقلاب، با حکم امام خميني (ره) و اختیارات تام از سوي شهید سپهبد قرنی به فرماندهی نیروهای نظامی اعم از سپاه، ارتش و نیروی هوایی منصوب شد و این عملیات را با موفقیت تمام مدیریت کرد. او در سال 1390 از سوی مقام معظم رهبری مفتخر به لقب «شهید پیشرو و پیشتاز» گردید.شهید جعفری در 18 بهمن 1331 در ایام تصدی پدرش بر گمرک خسروی در شهرستان قصرشيرين به دنيا آمد و تنها 34 روز پس از شروع جنگ تحمیلی در 4 آبان 1359 شربت شیرین شهادت نوشید و به لقاءالله پیوست. پروانه نوري نویسنده کتاب غریب غرب، از فعالان حوزه ادبیات پایداری و دفاع مقدس کرمانشاه است و پيش از اين نيز کتاب «از حصار خاک تا معراج نور» را در سال 98 به نگارش درآورده است. این کتاب شامل مجموعه اي از خاطرات شهيد جاويدالاثر محمدحسين حيدري است و توسط اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس استان کرمانشاه چاپ شده است.
برشی از کتاب غریب غرب:تأکيد کرد: «اين مطالب رو مو به مو به بقيه هم اطلاع بدين. کسي حق نداره بدون اطلاع مسئول تدارکات چيزي از جايي برداره.» سکوت بر فضا حکم فرما شده بود. دستي به صورتش کشيد و گفت: «اگه همه متوجه شدين، صلوات بفرستين!» نواي صلوات فضاي کوچک نمازخانه را عطرآگين کرد. آقاسعيد در حال بلند شدن، يوسف را نگاه کرد و با خنده پرسيد: «آشپزباشي! امشب چيزي تو بساطت پيدا مي شه به ما بدي بخوريم يا نه؟!» يوسف مثل فنر از جا بلند شد. سرش را پايين انداخت و با شرم گفت: «آقاسعيد! غذاي ظهر... اگه ... .» آقاسعيد نزديک آمد و گفت: «اگه خراب نشده، مي خوريمش! ببينيم غذايي که اون همه دورش چرخيدي و آواز خواندي، شوره يا بي نمک؟!» يوسف که حال خوبش را به وضوح مي شد توي صورتش ديد، گفت: «چشم آقاسعيد. گرمش مي کنم.»آقاسعيد يوسف را به سينه اش چسباند، پيشاني اش را بوسيد و گفت: «منو ببخش که تندي کردم آقا يوسف! چون از حکم شرعي مسائل خبر دارم، نمي تانم چشامو رو حکم خدا ببيندم؛ وگرنه خودم مي دانم همه اين مدت خيلي سختي کشيدين.» اشک توي چشم هاي يوسف جمع شد. به صورت آقاسعيد خيره شد و گفت: «نگو آقاسعيد تو رو خدا. اشتباه از ما بود. تا اين حد به حکم شرعي و اين چيزا فکر نکرديم. شما ببخشيد.» اين را گفت و آقاسعيد را بغل کرد. سيّدجواد محض تلطيف فضا با صداي بلند گفت: «براي سلامتي رزمندگان اسلام، علي الخصوص تمامي سرآشپزهاي گل گلاب بلند صلوات بفرست!»
@PatoghKetab_kermanshah
#قهرمانشهر#آقاسعید#شهید_پیشرو#غریب_غرب
۷:۱۷
5859831148797102
۸:۳۱
#قهرمانشهر#دفاع_مقدس۲
۸:۱۴
#ویژه_برادران
#قهرمانشهر#هیئت_روایت_قیام
۱۷:۱۶
ای یگانه گوهر گنج حیا یا فاطمه عصمتی عین مُراد کبریا یا فاطمه
مراسم هفتگی هیئت روایت قیام
سخنران: حجتالاسلام والمسلمین بابایی
با حضور مدیح سرایان اهل بیت (ع)
پنجشنبه ۲۰ آذر ماه ساعت ۱۹:۳۰
میدان پدر، حسینیه هنر
#ویژه_برادران
#قهرمانشهر#هیئت_روایت_قیام
@ghahrmanshahr
#ویژه_برادران
#قهرمانشهر#هیئت_روایت_قیام
۱۷:۳۷
مراسم هفتگی هیئت روایت قیام
سخنران: حاج صادق اشک تلخ همرزم شهید حاج قاسم سلیمانی و فرمانده تیپ زینبیون پاکستان
ذاکرین:
کربلایی محمد فلاحی
کربلایی سینا آهنین جان
پنجشنبه ۲۷ آذر ماه ساعت ۱۹:۳۰
میدان پدر، به سمت سه راه مسکن، کوچه شهید مراد رحمانی، حسینیه هنر
#ویژه_برادران
#قهرمانشهر#هیئت_روایت_قیام
@ghahrmanshahr
#ویژه_برادران
#قهرمانشهر#هیئت_روایت_قیام
۲۰:۳۳
#از_دل_مردم
صبح جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸، عجب دعای ندبهای شد تو مزار شهدای کرمانشاه!
قیامتی شد!
روایتی از حس و حال مردم کرمانشاه هنگام شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
راوی: سامان فعلهگری از #کرمانشاه
کاری از رسانه #قهرمانشهر
@ghahrmanshahr
قیامتی شد!
۱۵:۳۸
قهرمانشهر
#از_دل_مردم
صبح جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸، عجب دعای ندبهای شد تو مزار شهدای کرمانشاه! قیامتی شد!
روایتی از حس و حال مردم کرمانشاه هنگام شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
راوی: سامان فعلهگری از #کرمانشاه
کاری از رسانه #قهرمانشهر
@ghahrmanshahr
با سلام و احتراملطفا با پیشنهاد دادن این روایت به مجله بله، به دیده شدنش کمک کنید
۱۵:۵۰
#از_دل_مردم
روایتی از حس و حال مردم کرمانشاه هنگام شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
چند روزی از ترور ناجوانمردانه و شهادت حاج قاسم، این سرباز وطن، نگذشته بود، که بازگشت قهرمانانه این سردار عزیز به کشور و استقبال پرشور مردم از این سرباز اسلام، که همچون مولایش اربا اربا شد، تیتر اول اخبار ایران و جهان شد.ما هم کوله پشتی بستیم و عازم تهران شدیم، برای زیارت سربازی که در آغوش مولایش حسین(ع) افتاده بود و بوی ارباب را گرفته، و برای خداحافظی از سردار بزرگ اسلام، که طعم شیرین زیارت اربعین را به ما چشاند.از ماجرای پرزحمت و سنگ اندازی هایی که از طرف دانشگاه اتفاق افتاده بود که بگذریم، در طول مسیر، نگران بودیم که نکند به نمازی که رهبری بر پیکر پاک شهدا میخواند نرسیم، و اتفاقا از همان چیزی که هراس داشتیم، سرمان آمد و در نزدیکی همدان، اتوبوسمان خراب شد و با معطلیای که از خرابی اتوبوس پیش آمده بود، به نماز نرسیدیم!آن لحظه غم سنگینی بر دلم نشست، ولی بعدا خدا را شکر کردم که به موقع نرسیدیم، تا از نزدیک شاهد اشک های رهبر نباشم!اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است...دیدن حزن علی در غم زهرا، سخت است...آن زمان بود که معنای خیلی از چیزها را فهمیدم؛معنای تنهایی حضرت آقا را در آن همه ازدحام و شلوغی...معنای مرگ بر آمریکا را، جمله ای که هیچ وقت، آن را اینقدر واقعی ندیده بودم...معنای جنون را...معنای خیانت و خنجر از پشت را...از اینکه نمی توانستم کاری برای بی کسی آقایمان انجام بدهم دلم شکست و از درون به ویرانی رسیده بودمبه هر زحمت و مشقتی بود، خودمان را به قیام تهران رساندیم و من هم شدم یک نفر از میلیونها دلسوختهای که از راه های دور و نزدیک، خود را برای آخرین وداع با سردار مقاومت، به تهران رسانده بودند.قرار بود از میدان آزادی به سمت دانشگاه تهران برویم، اما طی کردن این مسیر نه چندان طولانی، حدود دو سه ساعت طول کشید و بالاخره با عبور کردن از چندین میلیون مشکی پوش و عبور از هیئات و مواکبی که هر کدام در حال و هوای خود بودند به پیکر شهدا رسیدیم.همه سعی داشتند برای آخرین بار، سردار را که نه، بلکه جسم تکهتکهی سردار را زیارت کنند. ما هم این قصد را داشتیم، ولی به دلیل ازدحام جمعیت، تا نزدیکی خودروی حامل پیکر شهدا، بیشتر نتوانستیم پیش برویم.بعد از عبور پیکر شهدا، از فرط خستگی ایجاد شده به دلیل مسیر طولانی و ازدحام زیاد، در گوشهای از خیابان نشستم. در طول این مسیر، خیلی از اشعار و پلاکاردهایی که مردم عزادار در دستشان داشتند دیدم، اما پلاکارد یکی از افرادی که داشت همراه جمعیت میرفت خیلی آتشم زد، به طوری که تا چند دقیقه در فکر بودم. جمله ای که روی پلاکارد نوشته شده بود این بود:((انتقام نظامی با سپاه و ارتش، تو میخواهی چکار کنی؟))دیگر نزدیکیهای نماز مغرب بود و آن جمعیت میلیونی، کم کم داشتند میرفتند و ما هم به طرف اتوبوس می رفتیم تا به دانشگاه برگردیم.اما این سفر باعث شد در مسیری که قدم گذاشتهام، مصمم تر بشوم.وسط معرکه غوغاست، جنون میرقصد...مالک انگار که در برکه خون، میرقصد...با سلام.
راوی: محمد شکریمقدم از #کرمانشاه
منبع: نشریه دانشجویی صفیر*؛ *ویژهنامه ترور شهید فخری زاده(آذر۱۳۹۹)
#قهرمانشهر
@ghahrmanshahr
چند روزی از ترور ناجوانمردانه و شهادت حاج قاسم، این سرباز وطن، نگذشته بود، که بازگشت قهرمانانه این سردار عزیز به کشور و استقبال پرشور مردم از این سرباز اسلام، که همچون مولایش اربا اربا شد، تیتر اول اخبار ایران و جهان شد.ما هم کوله پشتی بستیم و عازم تهران شدیم، برای زیارت سربازی که در آغوش مولایش حسین(ع) افتاده بود و بوی ارباب را گرفته، و برای خداحافظی از سردار بزرگ اسلام، که طعم شیرین زیارت اربعین را به ما چشاند.از ماجرای پرزحمت و سنگ اندازی هایی که از طرف دانشگاه اتفاق افتاده بود که بگذریم، در طول مسیر، نگران بودیم که نکند به نمازی که رهبری بر پیکر پاک شهدا میخواند نرسیم، و اتفاقا از همان چیزی که هراس داشتیم، سرمان آمد و در نزدیکی همدان، اتوبوسمان خراب شد و با معطلیای که از خرابی اتوبوس پیش آمده بود، به نماز نرسیدیم!آن لحظه غم سنگینی بر دلم نشست، ولی بعدا خدا را شکر کردم که به موقع نرسیدیم، تا از نزدیک شاهد اشک های رهبر نباشم!اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است...دیدن حزن علی در غم زهرا، سخت است...آن زمان بود که معنای خیلی از چیزها را فهمیدم؛معنای تنهایی حضرت آقا را در آن همه ازدحام و شلوغی...معنای مرگ بر آمریکا را، جمله ای که هیچ وقت، آن را اینقدر واقعی ندیده بودم...معنای جنون را...معنای خیانت و خنجر از پشت را...از اینکه نمی توانستم کاری برای بی کسی آقایمان انجام بدهم دلم شکست و از درون به ویرانی رسیده بودمبه هر زحمت و مشقتی بود، خودمان را به قیام تهران رساندیم و من هم شدم یک نفر از میلیونها دلسوختهای که از راه های دور و نزدیک، خود را برای آخرین وداع با سردار مقاومت، به تهران رسانده بودند.قرار بود از میدان آزادی به سمت دانشگاه تهران برویم، اما طی کردن این مسیر نه چندان طولانی، حدود دو سه ساعت طول کشید و بالاخره با عبور کردن از چندین میلیون مشکی پوش و عبور از هیئات و مواکبی که هر کدام در حال و هوای خود بودند به پیکر شهدا رسیدیم.همه سعی داشتند برای آخرین بار، سردار را که نه، بلکه جسم تکهتکهی سردار را زیارت کنند. ما هم این قصد را داشتیم، ولی به دلیل ازدحام جمعیت، تا نزدیکی خودروی حامل پیکر شهدا، بیشتر نتوانستیم پیش برویم.بعد از عبور پیکر شهدا، از فرط خستگی ایجاد شده به دلیل مسیر طولانی و ازدحام زیاد، در گوشهای از خیابان نشستم. در طول این مسیر، خیلی از اشعار و پلاکاردهایی که مردم عزادار در دستشان داشتند دیدم، اما پلاکارد یکی از افرادی که داشت همراه جمعیت میرفت خیلی آتشم زد، به طوری که تا چند دقیقه در فکر بودم. جمله ای که روی پلاکارد نوشته شده بود این بود:((انتقام نظامی با سپاه و ارتش، تو میخواهی چکار کنی؟))دیگر نزدیکیهای نماز مغرب بود و آن جمعیت میلیونی، کم کم داشتند میرفتند و ما هم به طرف اتوبوس می رفتیم تا به دانشگاه برگردیم.اما این سفر باعث شد در مسیری که قدم گذاشتهام، مصمم تر بشوم.وسط معرکه غوغاست، جنون میرقصد...مالک انگار که در برکه خون، میرقصد...با سلام.
#قهرمانشهر
۹:۰۲
#از_دل_مردم
قرائت بیانیه، در نماز جمعه!
همه نوع آدمی آمده بودند راهپیمایی!
روایتی از حس و حال مردم کرمانشاه هنگام شهادت #حاج_قاسم_سلیمانی
راوی: رضا صالحی، مسئول وقت بسیج دانشجویی دانشگاه رازی #کرمانشاه
کاری از رسانه #قهرمانشهر
@ghahrmanshahr
همه نوع آدمی آمده بودند راهپیمایی!
۱۹:۳۸
بازارسال شده از خبرگزاری صدا و سیما
۱۶:۰۷
بازارسال شده از روزنامه وطن امروز
۱۶:۰۸
بازارسال شده از شبکه یک
#تلویزیون #شبکه_یک
۱۶:۰۹
بازارسال شده از خبرگزاری دانشجو
مادر شهیده ملینا اسدی: امروز روز جشن ملینای من؛ شهید کوچک کرمانشاه است/ این چند روز یک ایران برای دخترم ناراحت بود
@snntv
@snntv
۱۶:۰۹
#از_دل_مردم
روایت شبی ملتهب در دولتآباد #کرمانشاه
به روایت: امیر مهتران
امنیتی که با دست خالی حفظ شد!
پنجشنبه ۱۸ دی ماه پس از هفته ای مملو از اخبار متناقض، عقربه ها به اذان مغرب نزدیک میشدند که خبرهایی جسته گریخته از احتمال شلوغ شدن برخی خیابانها به گوش رسید؛ اخباری که از سنگینی تجمعات و احتمال اقدامات تروریستی و درگیری مسلحانه حکایت داشت. تماس با چند تن از دوستان بسیجی که این روزها جان بر کف در میدان بودند به تصمیمی مشترک انجامید؛ مسجدی برای هماهنگی انتخاب شد تا همزمان با اذان مغرب آنجا حضور داشته باشیم. پس از اقامه نماز مغرب و عشا فضای مسجد ناگهان متلاطم شد. خبر رسید که در محله دره دراز درگیری مسلحانه ای آغاز شده و متأسفانه گزارشها از تقدیم دو شهید پاسدار و یک شهید از نیروهای انتظامی در همان محله حکایت داشت شرایط نشان میداد عناصر مسلح با سوء استفاده از فضای اعتراضات معیشتی تلاش دارند امنیت شهر را هدف بگیرند و مطالبات مردمی را پوششی برای اقدامات سازمان یافته خود قرار دهند. سوء استفاده از اعتراض تا طراحی ناامنی تحلیل اولیه صحنه ها نشان میداد اعتراضات صنفی و معیشتی بهانه ای برای نفوذ افراد مسلح شده است؛ افرادی که در لابه لای گلایه های مردم به دنبال برهم زدن آرامش عمومی بودند. تصمیم جمعی بر آن شد که به سمت محله دره در از حرکت شود تا در صورت نیاز وارد میدان شویم اما در میانه راه تماس یکی از پاسداران با دوستان مسیر را تغییر داد؛ درخواست شد به محله دولت آباد برویم جایی که خبر از شکل گیری تجمعات پرتنش میداد. با رسیدن به دولت آباد، فضا به شدت متشنج بود. کف خیابانها پوشیده از سنگ و آثار درگیری بود و پیش از ما چند بسیجی و پاسدار به محل رسیده بودند شمار حافظان امنیت در این محله به زحمت به ۲۵ نفر میرسید؛ جمعی اندک در برابر فضایی ملتهب و پیش بینی ناپذیر ورود به میدان با دست خالی نیروها به سرعت به دو گروه تقسیم شدند و از دو مسیر وارد محدوده تجمع شدند در همان دقایق نخست روشن شد که برخی افراد حاضر در تجمع مسلح به سلاح گرم هستند. گهگاه تیرهای جنگی به سمت نیروهای بسیجی شلیک میشد در مقابل چند پاسدار تنها وینچسترهایی در اختیار داشتند که مهمات آنها محدود به تیرهای پلاستیکی بود این مهمات نیز پس از مدت کوتاهی به پایان رسید، تماسهای مکرر برای پشتیبانی برقرار شد اما پاسخ ها حکایت از درگیری در نقاط متعدد شهر داشت و امکان رساندن تجهیزات در کوتاه مدت وجود نداشت. نیروها ناچار بودند با همان شرایط تنها با شعارهای الله اکبر و حیدر حیدر در محله بمانند و از گسترش ناامنی جلوگیری کنند.
#قهرمانشهر#کرمانشاه_بدون_سانسور #روایت_خونین_۱۸دی_ماه
@ghahrmanshahr
روایت شبی ملتهب در دولتآباد #کرمانشاه
امنیتی که با دست خالی حفظ شد!
پنجشنبه ۱۸ دی ماه پس از هفته ای مملو از اخبار متناقض، عقربه ها به اذان مغرب نزدیک میشدند که خبرهایی جسته گریخته از احتمال شلوغ شدن برخی خیابانها به گوش رسید؛ اخباری که از سنگینی تجمعات و احتمال اقدامات تروریستی و درگیری مسلحانه حکایت داشت. تماس با چند تن از دوستان بسیجی که این روزها جان بر کف در میدان بودند به تصمیمی مشترک انجامید؛ مسجدی برای هماهنگی انتخاب شد تا همزمان با اذان مغرب آنجا حضور داشته باشیم. پس از اقامه نماز مغرب و عشا فضای مسجد ناگهان متلاطم شد. خبر رسید که در محله دره دراز درگیری مسلحانه ای آغاز شده و متأسفانه گزارشها از تقدیم دو شهید پاسدار و یک شهید از نیروهای انتظامی در همان محله حکایت داشت شرایط نشان میداد عناصر مسلح با سوء استفاده از فضای اعتراضات معیشتی تلاش دارند امنیت شهر را هدف بگیرند و مطالبات مردمی را پوششی برای اقدامات سازمان یافته خود قرار دهند. سوء استفاده از اعتراض تا طراحی ناامنی تحلیل اولیه صحنه ها نشان میداد اعتراضات صنفی و معیشتی بهانه ای برای نفوذ افراد مسلح شده است؛ افرادی که در لابه لای گلایه های مردم به دنبال برهم زدن آرامش عمومی بودند. تصمیم جمعی بر آن شد که به سمت محله دره در از حرکت شود تا در صورت نیاز وارد میدان شویم اما در میانه راه تماس یکی از پاسداران با دوستان مسیر را تغییر داد؛ درخواست شد به محله دولت آباد برویم جایی که خبر از شکل گیری تجمعات پرتنش میداد. با رسیدن به دولت آباد، فضا به شدت متشنج بود. کف خیابانها پوشیده از سنگ و آثار درگیری بود و پیش از ما چند بسیجی و پاسدار به محل رسیده بودند شمار حافظان امنیت در این محله به زحمت به ۲۵ نفر میرسید؛ جمعی اندک در برابر فضایی ملتهب و پیش بینی ناپذیر ورود به میدان با دست خالی نیروها به سرعت به دو گروه تقسیم شدند و از دو مسیر وارد محدوده تجمع شدند در همان دقایق نخست روشن شد که برخی افراد حاضر در تجمع مسلح به سلاح گرم هستند. گهگاه تیرهای جنگی به سمت نیروهای بسیجی شلیک میشد در مقابل چند پاسدار تنها وینچسترهایی در اختیار داشتند که مهمات آنها محدود به تیرهای پلاستیکی بود این مهمات نیز پس از مدت کوتاهی به پایان رسید، تماسهای مکرر برای پشتیبانی برقرار شد اما پاسخ ها حکایت از درگیری در نقاط متعدد شهر داشت و امکان رساندن تجهیزات در کوتاه مدت وجود نداشت. نیروها ناچار بودند با همان شرایط تنها با شعارهای الله اکبر و حیدر حیدر در محله بمانند و از گسترش ناامنی جلوگیری کنند.
#قهرمانشهر#کرمانشاه_بدون_سانسور #روایت_خونین_۱۸دی_ماه
۱۷:۵۶
«اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن»
مراسم هفتگی هیئت روایت قیام
سخنران: حجت الاسلام علی آل آقا امام جمعه موقت کرمانشاه
مداح :
کربلایی امیرحسین اکبری
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ساعت ۱۷:۰۰
میدان پدر، به سمت سه راه مسکن، کوچه شهید مراد رحمانی، حسینیه هنر
#ویژه_برادران
#قهرمانشهر#هیئت_روایت_قیام
@ghahrmanshahr
مراسم هفتگی هیئت روایت قیام
#ویژه_برادران
#قهرمانشهر#هیئت_روایت_قیام
۱۰:۲۳
جهت کپی روی شماره کارت کلیک کنید
6037991235586074عرفان کرمی
#قهرمانشهر#هیئت_روایت_قیام
۱۱:۲۵