فناوری و سرمایه آمریکایی؛ بزرگترین متحدان اسرائیل کالین پاورز (Collin Powers) تحلیلگر نشریه ژاکوبن در یادداشتی به بررسی چگونگی تبدیل شدن رژیم صهیونیستی به مهره اصلی حلقههای قدرت فناوری و سرمایهداری آمریکا پرداخته است. در ادامه مهمترین نکات این مقاله ارائه شده است. برای خوانش کامل مقاله به وبسایت اندیشکده قرار مراجعه بفرمایید. اسرائیل در میانه دهه 80 به توصیه اقتصاددانهای غربی سیاست ریاضت اقتصادی را به اجرا درآورد تا بحران تورم شدید خود را کنترل کند. واشنگتن هم در مقابل با توافقنامهای برای تجارت آزاد، تزریق کمکهای مالی و بخشش بدهیهای اسرائیل به آنها پاداش داد. این اقدام موجب ادغام بیشتر اسرائیل با بازار سرمایه آمریکا شد. در ادامه با مهاجرتهای نیروهای متخصص از آمریکا و شوروی، اسرائیل به آزمایشگاه R&D کم هزینهای برای سرمایه آمریکایی تبدیل شد. موسسات مالی غربی نیز در زمینه ضمانت و خرید اوراق قرضه و معامله این اوراق در بازارهای ثانویه نقش مهمی در امور مالی و ثبات اقتصاد کلان اسرائیل دارند. این مورد پس از طوفانالاقصی زمانی بیشتر آشکار شد که بانکهای آمریکایی مانند سیتی (Citi)، گلدمن ساکس (Goldman Sachs)، جیپیمورگان(JPMorgan)، بانک دویچه (Deutsche Bank)، بیانپی پاریباس (BNP Paribas) و بارکلیز (Barclays) رویهمرفته اوراقی با ارزش 19.4 میلیارد دلار به بازار عرضه کردهاند. از طرفی حدود 75 تا 80 درصد از سرمایهای که به شرکتهای فناوری اسرائیلی تزریق میشود، منشا آمریکایی دارد و سهام شرکتهای اسرائیلی مانند البیت سیستمز (Elbit Systems)، یکی از بزرگترین تولیدکنندگان اسلحه در اسرائیل، نیز در بورس عمومی آمریکا عرضه میشوند و از این طریق سرمایههای آمریکایی را جذب میکنند. علاوه بر موسسات مالی شرکتهای فناوری آمریکایی نیز در این نسلکشی سهم قابلتوجهی دارند. برای مثال شرکتهای آمازون، گوگل و مایکروسافت طی بیست ماه گذشته «خدمات ابری (cloud)» و مدلهای پیشروی هوش مصنوعی خود را در خدمت ارتش و صنایع تسلیحاتی اسرائیل قرار دادهاند و به پاس خوشخدمتیشان آشکارا از سوی مقامات ارشد رژیم مورد تقدیر قرار گرفتهاند. در کنار خدمات یادشده این شرکتها با تزریق سرمایه سیلیکونولی به اسرائیل به افزایش ثبات اقتصاد کلان اسرائیل نیز یاری رساندهاند. (یک نمونه آن بزرگترین معامله شرکت مادر گوگل، آلفابت (Alphabet)، در خرید شرکت امنیت ابری Wiz اسرائیلی به مبلغ 32 میلیارد دلار است). این مشارکت تنها ناشی از رابطه نزدیک اقتصادی میان اسرائیل و آمریکا نیست. بخشی از آن محصول تغییر ساختار مدل کسبوکار شرکتهای فناوری در سالهای اخیر است که برای افزایش سوددهی بیش از بخش خصوصی، به حمایت دولتها وابسته است. مشکلات عمده غولهای فناوری از قبیل رقابت با شرکتهای چینی، پایداری بلندمدت درآمدهای حاصل از تبلیغات و اجاره خدمات فضای ابری و نگرانی بابت تحقق سرمایهگذاریهای کلان در زیرساختهای هوش مصنوعی اکثر این شرکتها را به سمت قراردادهای دولتی در بخش امنیتی و حوزه نظامی سوق میدهد. از اینرو شرکتهای فناوری به دنبال پروژههایی حوزه نظامی و امنیتی هستند که علاوه بر کسب درآمد، زمینه آزمایش محصولات جدید را فراهم میآورد و آنها را در چشم پنتاگون نیز خوشنام میکند. اسرائیل برای نسلکشی در غزه از طریق سفارشهای مالی کلان به شرکتهای نظامی چون والاستریت مانند جنرال داینامیکس(General Dynamics)، لاکهید مارتین Lockheed Martin)) و نورثروپگرومن (NorthropGrumman) تامین مالی میشود و همچنین از طرف صنعت فناوری نیز پاداش میگیرد. براساس مقاله این همکاری تا حدی دوسویه تعریف شده که منجر به یک معامله برد برد برای هر دو متحد میشود؛ در ادامه حتی به این نکته پرداخته میشود که در برخی موارد غولهای بزرگ صنایع هایتک برای بقا در بازار پررقابت کنونی و توسعه چارهای جز این همکاری ندارند. با این وجود دلایل ذکر شده برای پذیرش نیت اصلی همکاری کافی نیست. برای اینکه موسسات مالی و شرکتهای فناوری که پیشتر داعیه پرچمداری آزادی، صلح و برابری داشتهاند حال به دلیل مبادله مالی بهتر و تثبیت کسبوکار، ننگ همکاری در یک نسلکشی تاریخی را به جان بخرند باید دلایل مهمتری وجود داشته باشد. بخشی از آن ممکن است به نقش حمایتی لابیهای داخلی که نویسنده نیز به آن اشاره کرده بازگردد اما باید نقش ایجابی این لابیها را نیز در نظر گرفت. اینکه آیا هیچ شرکت فناوری در غرب به خصوص ایالات متحده خارج از فضای حمایت از رژیم امکان توسعه و حیات خواهد داشت؟