غربزدگی
پیام
۸:۲۸
غربزدگی
پیام
۸:۲۸
غربزدگی
پیام
۸:۲۸
۱. به رخ کشیدن گزارهها و کنشهای تمهیدکننده جنگ:باید وجه تهمیدکننده گزارهها و تفکری که غربزده/روشنفکر ایرانی در پیدایش جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه در جامعه رواج داده است و همچنین کنشهایی که آنها در جهت داشتهاند، مورد توجه قرار گیرد. به تعبیر رهبر شهید انقلاب امیدی که این تفکر در دشمن ایجاد کرده است که به خیال خام خود میتوان بر ایران غلبه کرد را نباید به راحتی رها کرد. مثلا نمیشود شما دائما و به سهولت از ضرورت امتیاز دادن به غرب سخن بگویید و دائما بر این کوس بکوبید که هرچه داریم را بدهیم برود تا دشمن به جنگ با ما وارد نشود (کاری که جریان غربزده چه در ساحت تفکر و چه در ساحت فرهنگ عمومی تا آخرین نفسی که داشت انجام داد) و بعد بگویید من هیچ نقشی در تمهید جنگ نداشتم. خود این ایجاد امید در دشمن در طمع او برای جنگ موثر است. این اتفاقی نیست که ترامپ انتظار تسلیم بدون قیدوشرط را از ایران بزرگ داشته است یا میگوید ما انتظار داریم رهبران همسو با ما بر کشور حاکم شوند! این امیدی است که جریان غربزده/روشنفکر ایرانی در دشمن با تفکر و کنش خود ایجاد کرده است.
۲. بازنمایی ابطال گزارهها و مشهورات نظری جریان غربزده: تفکر غربزده ایرانی در طول دهههای اخیر دائما از چیزهایی داد سخن سرداده است که حال در میانه میدان نبرد پرشدت و حدت جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی به وضوح و به سهولت میتوان به بطلان آنها پی برد. برای مثال تفکری که با هر رخداد اعتراضی تا میتوانست از مفهوم «فروپاشی اجتماعی» و نظایر آن برای توضیح جامعه ایرانی استفاده میکند اما در میانه جنگ هنگامی که مقاومت شدید و پرقدرت جامعه را میبیند، به کناری میخزد تا باز در سالهای آینده باز فرصتی فراهم شود تا به اندک رخداد ناخوشایندی دوباره از «فروپاشی اجتماعی»، «دوپارگی ملت»، «قطبیشدن شدید جامعه ایرانی» و نظایر آن سخن بگوید. باید این تفکر را رسوا و از این مفاهیم که بدون حساب و کتاب برای فهم جامعه ایرانی استفاده میشوند، اعتبارزدایی کرد.
۳. افشای پیامدهای عملی توصیههای نظری جریان غربزده: اگر فرض کنیم خدای ناکرده، قوه عاقله و نیروهای نظامی کشور دربست در اختیار تفکر روشنفکری غربزده بود و تجویزها و سیاستهای آنان عمل میکرد، اینک جنگ چه بلایی میتوانست بر سر کشور بیاورد؟ آمریکایی که عقبنشینی در ونزوئلا را تبدیل به غارت سرزمینی و تحقیری تاریخی تبدیل کرد، آن وقت با ایران و ایرانی که عقده چند ده ساله نسبت به او دارد، چه میکرد؟ دو فرض بیشتر قابل تصور نیست: یا جریان غربزده هرآنچه آمریکا از ایران میخواست را دودستی تقدیم میکرد و از تجاوز لذت میبرد یا اگر هم احیانا جنگی رخ میداد همان تسلیم بیقید و شرط را میپذیرفت. تفکری که جنگ را شر مطلق بداند و دهها سال آن را به انحاء مختلف بگوید حتما به این هم راضی میشود که اسم تنگه هرمز هم بشود تنگه ترامپ، چه فرقی دارد. نصف نفت مملکت را هم به آمریکا میدادیم، با عنوان پر طمطراقی همچون هزینه پیوست به اقتصاد جهانی، برایمان صورتبندی نظری میکردند!
#غربزده #جنگ_رمضان
۲۱:۲۴
غربزدگی
جنگ رمضان و ضرورت حمله پیشدستانه به نظم فکری غربزده ایرانی | بخش اول
سعید خورشیدی و محمدجواد یداللهیزاده
جنگها و بحرانهای بزرگ، صرفا منجر به تزلزل، تغییر و تحول در نظمهای سیاسی و اجتماعی نمیشوند بلکه زمینه برای تغییر و تحول در نظمهای فکری جامعه نیز فراهم میسازند. جامعه پس از جنگ میتواند در چارچوب یقینهای تازهای که در جنگ شهود کرده است، وقایع و مسائل روزمره خود را تحلیل و فهم کند. جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان فرصتهای بیبدیلی برای ایجاد خدشه و حتی تخریب نظم فکریای که جریان روشنفکری غربزده در طول تاریخ معاصر کشورمان با پشتیبانی استعمار در محافل علمی و فرهنگ عمومی بنا ساخته است، مهیا نموده است.
جریان علوم انسانی اصیل و دغدغهمند آینده ایران، نباید از کنار این فرصت مغتنمی که در دل تهدید جنگ سربرآورده است، بیتفاوت بگذرد و از شکرگذاری عملی این نعمت فروگذاری کند که قرآن کریم انذار میدهد: «وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ» -ابراهیم۷-، و از سوی دیگر بشارت میدهد که به هر میزان شکرگزاری بیشتر باشد، نعمت هم بیشتر خواهد شد «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» -ابراهیم۷-
به نظر میرسد حداقل از چهار منظر میتوان به حمله پیش دستانه به نظم فکری غربزده ایرانی پرداخت: ۱. به رخ کشیدن گزارهها و کنشهای تمهیدکننده جنگ: باید وجه تهمیدکننده گزارهها و تفکری که غربزده/روشنفکر ایرانی در پیدایش جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه در جامعه رواج داده است و همچنین کنشهایی که آنها در جهت داشتهاند، مورد توجه قرار گیرد. به تعبیر رهبر شهید انقلاب امیدی که این تفکر در دشمن ایجاد کرده است که به خیال خام خود میتوان بر ایران غلبه کرد را نباید به راحتی رها کرد. مثلا نمیشود شما دائما و به سهولت از ضرورت امتیاز دادن به غرب سخن بگویید و دائما بر این کوس بکوبید که هرچه داریم را بدهیم برود تا دشمن به جنگ با ما وارد نشود (کاری که جریان غربزده چه در ساحت تفکر و چه در ساحت فرهنگ عمومی تا آخرین نفسی که داشت انجام داد) و بعد بگویید من هیچ نقشی در تمهید جنگ نداشتم. خود این ایجاد امید در دشمن در طمع او برای جنگ موثر است. این اتفاقی نیست که ترامپ انتظار تسلیم بدون قیدوشرط را از ایران بزرگ داشته است یا میگوید ما انتظار داریم رهبران همسو با ما بر کشور حاکم شوند! این امیدی است که جریان غربزده/روشنفکر ایرانی در دشمن با تفکر و کنش خود ایجاد کرده است. ۲. بازنمایی ابطال گزارهها و مشهورات نظری جریان غربزده: تفکر غربزده ایرانی در طول دهههای اخیر دائما از چیزهایی داد سخن سرداده است که حال در میانه میدان نبرد پرشدت و حدت جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی به وضوح و به سهولت میتوان به بطلان آنها پی برد. برای مثال تفکری که با هر رخداد اعتراضی تا میتوانست از مفهوم «فروپاشی اجتماعی» و نظایر آن برای توضیح جامعه ایرانی استفاده میکند اما در میانه جنگ هنگامی که مقاومت شدید و پرقدرت جامعه را میبیند، به کناری میخزد تا باز در سالهای آینده باز فرصتی فراهم شود تا به اندک رخداد ناخوشایندی دوباره از «فروپاشی اجتماعی»، «دوپارگی ملت»، «قطبیشدن شدید جامعه ایرانی» و نظایر آن سخن بگوید. باید این تفکر را رسوا و از این مفاهیم که بدون حساب و کتاب برای فهم جامعه ایرانی استفاده میشوند، اعتبارزدایی کرد. ۳. افشای پیامدهای عملی توصیههای نظری جریان غربزده: اگر فرض کنیم خدای ناکرده، قوه عاقله و نیروهای نظامی کشور دربست در اختیار تفکر روشنفکری غربزده بود و تجویزها و سیاستهای آنان عمل میکرد، اینک جنگ چه بلایی میتوانست بر سر کشور بیاورد؟ آمریکایی که عقبنشینی در ونزوئلا را تبدیل به غارت سرزمینی و تحقیری تاریخی تبدیل کرد، آن وقت با ایران و ایرانی که عقده چند ده ساله نسبت به او دارد، چه میکرد؟ دو فرض بیشتر قابل تصور نیست: یا جریان غربزده هرآنچه آمریکا از ایران میخواست را دودستی تقدیم میکرد و از تجاوز لذت میبرد یا اگر هم احیانا جنگی رخ میداد همان تسلیم بیقید و شرط را میپذیرفت. تفکری که جنگ را شر مطلق بداند و دهها سال آن را به انحاء مختلف بگوید حتما به این هم راضی میشود که اسم تنگه هرمز هم بشود تنگه ترامپ، چه فرقی دارد. نصف نفت مملکت را هم به آمریکا میدادیم، با عنوان پر طمطراقی همچون هزینه پیوست به اقتصاد جهانی، برایمان صورتبندی نظری میکردند! #غربزده #جنگ_رمضان
@gharbzadegy
۴. نقد تجویزهای فعلی جریان غربزده: میگویند آن که خواب است را میتوان بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده است، نه. جریان روشنفکری و غربزده چون علقه روانشناختی با سلطهگر دارد، واقعیتهای تکاندهنده که میتواند مبانی نظری و عملی او را منهدم کند، نادیده میگیرد و بر اساس اعتماد بنفسی که حاصل پشتیبانی نظری و رسانهای غرب است، کماکان مبتنی بر همان مشهورات قبلی، نسبت به مسائل وضع موجود تحلیل و تجویز میکند. تحلیلها و تجویزهای مسمومی که بسط یافتن آن در جامعه، موجب ایجاد تردید در صفوف منسجم نیروهای داخلی میشود. آنها زمانی از این سنخ کنشها دست میکشند که احساس کنند انتشار نظرها و توصیههایشان منجربه هزینههایی از سنخ انزوا و بیاعتباری در نزد عموم جامعه خواهد شد. تحقق این امر، میطلبد که اهل نظر به نقد منضبط و اخلاقی مستمر تولیدات نظری و رسانهای جریان غربزده بپردازند. چه در میانه جنگ رمضان و چه جنگ 12 روزه و خصوصا در میانه این دو جنگ جریان غربزده با پررویی که البته از اینها بعید نیست، باز هم برای آنکه از قافله عقب نمانند تجویزهایی میکند که میبینیم کاملا مبتنی بر افکار قبلی بنا شده است و هیچ تغییری در فکر ایجاد نشده است. مثلا کسانی که در مقابله با دشمن غداری که از «تسلیم بدون قید و شرط» سخن میگوید از «توقف فوری و بدون قید و شرط جنگ» حرف میزنند، تنها کاری که دارند انجام میدهند بزک کردن تسلیم به اسم توقف فوری است. اینها تجویزهایی است که کاملا با مبانی قبلی انطباق دارد. تفکری که سالها از مذاکره با آمریکا حرف زده و برنامههای کشور را لنگ مذاکره کرده، حالا باز با همان فکر از توقف فوری جنگ و بازگشت به میز مذاکره حرف میزند. مردم هر شب در میدانها فریاد میزنند که بابا «خر ما از کرگی دم نداشت» اینها میگویند بیایید در مورد چسباندن یک دم حرف بزنیم!نباید این تجویزها و خصوصا نشان دادن نسبت این تجویزها با آن تفکر را رها کرد.
گام اول؛ رصد: رصد و پژوهش آنچه تفکر غربزده در یک سال اخیر و در مرحله بعدی طی سالها و دهههای اخیر گفته است. مثلا سروش که از همان دهه ۷۰ با ولایت فقیه سرجنگ داشته است و برخی ضروریات دینی را هم انکار میکرده است، نمیتواند حالا باز با تکیه بر مبانی قبلی چون فقط گفته دست نیروهای مسلح را میبوسم را رها کنیم. بلکه باید نشان دهیم موقعیت کنونی نیروهای مسلح حاصل بیاعتنایی نظام به گزارههای سکولار امثال او و پیگیری مجدانه بیان قدسی «و اعدولهم مااستطعتم من قوه» -انفال۶۰-، بوده است. بله اگر کسی بیاید به نحوی از مبانی و تفکر قبلی دست بکشد، میشود از او قبول کرد.
۲۱:۲۵
غربزدگی
جنگ رمضان و ضرورت حمله پیشدستانه به نظم فکری غربزده ایرانی | بخش دوم
سعید خورشیدی و محمدجواد یداللّهیزاده ۴. نقد تجویزهای فعلی جریان غربزده: میگویند آن که خواب است را میتوان بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده است، نه. جریان روشنفکری و غربزده چون علقه روانشناختی با سلطهگر دارد، واقعیتهای تکاندهنده که میتواند مبانی نظری و عملی او را منهدم کند، نادیده میگیرد و بر اساس اعتماد بنفسی که حاصل پشتیبانی نظری و رسانهای غرب است، کماکان مبتنی بر همان مشهورات قبلی، نسبت به مسائل وضع موجود تحلیل و تجویز میکند. تحلیلها و تجویزهای مسمومی که بسط یافتن آن در جامعه، موجب ایجاد تردید در صفوف منسجم نیروهای داخلی میشود. آنها زمانی از این سنخ کنشها دست میکشند که احساس کنند انتشار نظرها و توصیههایشان منجربه هزینههایی از سنخ انزوا و بیاعتباری در نزد عموم جامعه خواهد شد. تحقق این امر، میطلبد که اهل نظر به نقد منضبط و اخلاقی مستمر تولیدات نظری و رسانهای جریان غربزده بپردازند. چه در میانه جنگ رمضان و چه جنگ 12 روزه و خصوصا در میانه این دو جنگ جریان غربزده با پررویی که البته از اینها بعید نیست، باز هم برای آنکه از قافله عقب نمانند تجویزهایی میکند که میبینیم کاملا مبتنی بر افکار قبلی بنا شده است و هیچ تغییری در فکر ایجاد نشده است. مثلا کسانی که در مقابله با دشمن غداری که از «تسلیم بدون قید و شرط» سخن میگوید از «توقف فوری و بدون قید و شرط جنگ» حرف میزنند، تنها کاری که دارند انجام میدهند بزک کردن تسلیم به اسم توقف فوری است. اینها تجویزهایی است که کاملا با مبانی قبلی انطباق دارد. تفکری که سالها از مذاکره با آمریکا حرف زده و برنامههای کشور را لنگ مذاکره کرده، حالا باز با همان فکر از توقف فوری جنگ و بازگشت به میز مذاکره حرف میزند. مردم هر شب در میدانها فریاد میزنند که بابا «خر ما از کرگی دم نداشت» اینها میگویند بیایید در مورد چسباندن یک دم حرف بزنیم! نباید این تجویزها و خصوصا نشان دادن نسبت این تجویزها با آن تفکر را رها کرد.
برای تحقق چهار منظر فوق، چهار گام اجرایی زیر پیشنهاد میشود: گام اول؛ رصد: رصد و پژوهش آنچه تفکر غربزده در یک سال اخیر و در مرحله بعدی طی سالها و دهههای اخیر گفته است. مثلا سروش که از همان دهه ۷۰ با ولایت فقیه سرجنگ داشته است و برخی ضروریات دینی را هم انکار میکرده است، نمیتواند حالا باز با تکیه بر مبانی قبلی چون فقط گفته دست نیروهای مسلح را میبوسم را رها کنیم. بلکه باید نشان دهیم موقعیت کنونی نیروهای مسلح حاصل بیاعتنایی نظام به گزارههای سکولار امثال او و پیگیری مجدانه بیان قدسی «و اعدولهم مااستطعتم من قوه» -انفال۶۰-، بوده است. بله اگر کسی بیاید به نحوی از مبانی و تفکر قبلی دست بکشد، میشود از او قبول کرد.
@gharbzadegy
-*گام دوم؛ نقد مشهورات نظری جریان غرب زده مبتنی بر واقعیتهای میدانی دو جنگ اخیر:* جنگ ۱۲ روزه و خصوصا جنگ رمضان که صحنه مبعوث شدن مردم ایران بوده است، فرصتی به ما میدهد که با این واقعیت بتوانیم تفکر غربزده/روشنفکر ایرانی را رسوا کنیم. باید از آنها پرسید: فروپاشی اجتماعیتان کجاست؟ انشقاق ملی چه شد؟ همانطور که در مهمات تهاجمی نیروهای مسلح متناسب با اهداف هم موشک سجیل هست و هم پهباد شاهد، اینجا هم ما باید در سطوح مختلف به فکر غربزده حمله کنیم یکجا باید موشک سنگرشن زد و یکجا پهباد. این فکر گاهی در سطح مبانی حضور دارد و گاهی در فرهنگ عمومی مفاهیمی را دستاویز قرار داده است. تمهیدی که غربزده ایرانی برای جنگ علیه کشور فراهم آورده است هم به مبانی او نظیر مشروعسازی سکولاریسم، جدایی دین حکومتی از دین عرفی و نظایر آن مرتبط است و هم به مشهورات سطحیتری که چه در مورد تحقیر جامعه ایرانی (که مثل اعلای آن پرفسور رنانی کورتکسی است) داشتهاند و چه تدلیس غرب. این غربزدهها همانطور که یک عمر در مورد ناتوانی ایران و ایرانی در همهچیز مطلب نوشتند، یک عمر از بزک کردن غرب و غربیها هم نان خوردهاند. واقعیتهای این دو جنگ، تسلیحاتی متنوع برای نقد مبانی و مشهورات غربزده ایرانی فراهم کرده است.
گام سوم؛ تبدیل کنش به کلمه: از نظر جریان غربزده تا زمانی که مردم مبعوث شده در میدانها هستند، با نادیدهانگاری و حتی انکار این «رهبری مردم» را رها میکنیم تا آنکه بلاخره مردم میدانها را پس از اتمام جنگ ترک کنند آنگاه از سوراخ موش بیرون آمده و دوباره از انشقاق ملی، فروپاشی اجتماعی و نظایر آن حرف میزنیم. بنابراین تا زمانی که مبعوث شدن مردم را ما نتوانیم صورتبندی کنیم، نمیتوانیم آن را به عنوان یک نیروی دائمی در جامعه ایرانی جریان دهیم و دقیقا این چیزی است که تفکر غربزده از آن واهمه دارد. اصحاب علوم انسانی وظیفه دارند که این کنش مردم را تبدیل به کلمه کنند تا ماندگاری آن تضمین شود.
گام چهارم؛ طراحی تولید رسانهای و هنری برای فرهنگ عامه: تفکر غربزده فقط محصور در دانشگاه و کتاب نیست و همیشه در رسانه و فرهنگ عامه مشغول به کار است. فیلم سینمایی، رمان، شعر روزنامه و... همگی ابزارهایی هستند که برای ما امکان گفتگو و مفاهمه با فرهنگ عامه را فراهم میسازند و ما باید برای بهرهگیری از آنان در جهت رسوایی تفکر غربزده، طراحی راهبردی در داشته باشیم. در غیر اینصورت دور از ذهن نیست که پس جنگ و بعد از جلوهگرشدن تسلیمناپذیری ملت ایران، بازهم غربزدگان از لزوم تغییر پارادایم و تجدیدنظر در مبانی انقلاب سخن بگویند. ما باید با استفاده از این ابزارها برای رسوایی شخصیت غربزده فکر کنیم تا بعد از جنگ از «تغییر پارادایم» و «حاجی انا شریک» حرف نزند و دنبال غنائم نباشد.
#غربزده #جنگ_رمضان
۲۱:۲۶
جنگ رمضان و ضرورت حمله پیشدستانه به نظم فکری غربزده ایرانی.pdf
۹۲.۴۸ کیلوبایت
۷:۳۷
تبریک آقای دکتر! شما چیز سادهای را، واقعیبودن شعار مرگ بر آمریکا، پس از دههها فهمیدید. اما سوال این است که چرا اینقدر دیر درستبودن این شعار توسط شما (مردان نظریه) درک شد؟ "مرگ بر آمریکا" شعاری عامیانه و تودهای است. اما جنابعالی و همکارانتان چندین دهه قضاوتی سرراست و روشن از این شعار داشتید و با موفقیت آن را میپراکندید؛ شما آن را احساسی، نیاندیشیده، غیرواقعگرایانه و متعصبانه توصیف میکردید. اما چرا اینقدر دیر واقعی بودن این شعار و شعورمندانهبودن آن را فهمیدید؟ زیرا شما اصحاب نظریه پیشینی، این شعار را متعلق به مارکسیستها و نه به امام خمینی و مومنان به او تلقی میکردید. شما امری واقعی را غیرواقعی فهمیدید و نه فقط آن، بلکه فهم بظاهر پرشکوه اما غیرواقعی خود را قدرتمندانه گستراندند و مبنای عمل سیاسیتان قرار دادید.
اما اینک ما مردم عوام دربرابر این تاخّر چندینده سالهُ شما باسوادان ایرانی، در موقعیتی خطیر قرار گرفتهایم، یعنی باید دربارهُ نه شما، بلکه ذهنیت ویژه شما قضاوت کنیم. -شما بعد از پنجاه سال، چیز سادهای را دیر و آن هم بهسختی فهمیدهاید. درون نادرستی نمیتوان درستی ورزید. شما اصحاب تاریخ معاصر ایران، ایرانی نیستید آقای دکتر! نه به این دلیل که تاکنون با مقولاتی نازیسته و غیرایرانی میاندیشیدید، بل به این خاطر که با آن مقولات، قضاوت میکردید و زندگی اخلاق یتان را شکل میدادید. شما مطابق لیبرالیزم پرشر و شور انقلاب فرانسه و نه مستقیماً مطابق شرایط کشورتان میاندیشید. تاکنون، شما نه فقط ایرانی نبودید، "ضد ایران" بودید. زیرا از منشاء وجود شما، نیروی مقاومت علیه خیزش جهان ایرانی (انقلاب ایران و تجربه متمایز جمهوریت اصیل ایرانی) شکل گرفت و عمل کرد.
شما نمی دانستید و اینک نیز نمیدانید که عامیبودن بسیار به دانایی نزدیک است زیرا هم به حاق واقعیت نزدیکتر است و هم بسیار به امکان همنوایی با ذهن خداوند، هرگاه که این ذهن شکل گرفت، نزدیک است. شما اصحاب ایرانی انقلاب فرانسه سخن آرنت را خوب درنیافتید که هنر، تلقین ایده به عوامالناس نیست بلکه برگرفتن ایده از زندگی آنان است. از شرّ فضائل خود خلاص شوید آقای دکتر فاضلی [ها]!
به یاد سخنی، در حافظهام نیست از که، احتمالاً از هایدگر، افتادم: مهم دانا بودن نیست. مهم درون دانایی زیستن است. عامیِ مومن به "امام در ایران" باشیم تا بتوانیم درون دانایی زندگی کنیم. دانابودن یا رسیدن به گوهر دانایی برای ما تقریباً ناممکن است زیرا در اصل، دانایی همانا الوهیت است! تقدیر ما بندگی است نه خدائیتورزی.بقول سنت آگوستین خدا از دانایی زیاده خوشش نمیآید.
#بدیهیات_دیرفهم#غربزدگی
۱۱:۲۸
۱۱:۲۸
۱۱:۲۸
۱۱:۲۸
۱۱:۲۸
۱۱:۲۸
بازارسال شده از وحید جلیلی
هنگامه «قرق شکنی» است.pdf
۶۴۶.۲ کیلوبایت
۱۶:۵۶
اوباما در مورد برجام میگفت "تحریمها در حال فروپاشی بود، ما برای حفظ تحریمها، برجام را امضاء کردیم." یکبار #ظریف تحریمهای آمریکا را از فروپاشی نجات داد؛ حالا با مقالات و تاثیر در دستگاه سیاسی میخواهد #نظم_آمریکایی که در حال فروپاشی است را نجات دهد!
۱۶:۰۴
کند نرویم.از جاده منحرف نشویم.با کلمات بازی نکنیم.آدرس غلط ندهیم.به دشمن اعتماد نکنیم.
از یک سوراخ چند بار گزیده نشویم.انرژی و سرمایه های ملت را هدر ندهیم.در طول سالها، کسانی که تنگه هرمز را فرصت و ظرفیت می دیدند مسخره نکنیم.در مواجه با نقد، میکروفون پرتاب نکنیم.
۷:۱۷
در اقلیم اندیشه و غیرت، «غربزدگی» نه یک مکتب فکری، که یک فرقه گرایی وجودی و انحطاطی عمیق است. مالکوم ایکس، از رهبران جنبش مسلمانان آمریکا، در تبیین نظام سلطه، استعارهای جانگداز دارد که گویی برای امروزِ ما رقم خورده است: تمایز میان «برده خانگی» (House Negro) و «برده مزرعه» (Field Negro). امروز که چکمههای استکبار، حریم امن ایران را نشانه رفته است، بازخوانی این دوگانه، پرده از رخسار کسانی برمیدارد که در پیشگاه ارباب، ذبحِ وطن را به نظاره نشستهاند.«*برده خانگی*» در عمق کاخ ارباب، از پسمانده سفره او ارتزاق میکرد و با کهنهلباسهای او فخر میفروخت. او چنان در «*ولایتِ ارباب*» ذوب بود که درد ارباب را درد خود می دانست. اگر خانه ظالم آتش میگرفت، پیش از او شیون سر میداد که: «ارباب! خانهمان در آتش سوخت». وقتی ارباب بیمار می شد او، درمانده، ندا سر می داد که «چه شده ارباب، آیا ما مریض شده ایم؟». او دردِ تازیانه را حس نمیکرد، چون روحش پیشتر زیر بار منتِ استعمار، مسخ شده بود.
امروز، غربزده ایرانی، همین «برده خانگی» است که در میانه هجمههای خونبار آمریکا، زبان به ملامت وطن میگشاید. او که چشمانش را بر خونِ به ناحق ریخته شده کودکان معصوم مدرسه «شجره طیبه» میناب بسته، چگونه مدعی روشنفکری است؟ وقتی موشکهای ارباب، زیرساختهای حیاتی و نانِ سفره مردم را نشانه میرود و تروریسمِ دولتی، مغزهای متفکر و دانشمندان این مرز و بوم را در خون میغلتاند، این برده خانگی است که با وقاحتی دراماتیک، قربانی را سرزنش میکند تا مبادا غباری بر دامنِ کبریایی کعبه آمالش – آمریکا – بنشیند. او حتی مزیت های جغرافیایی کشورش، همچون تنگه هرمز را هم عامل بدبختی می داند چرا که موجب خشم ارباب ترامپ شده است.
غرب زده ایرانی «ذوب در ولایت کاخ سفید» است؛ زشتیِ شکنجه و تحریم را نمیبیند، زیرا چشماندازش به قابِ پنجره اتاق ارباب محدود گشته است. در حالی که عامه ایرانیان سلحشور و رنج دیده از ستم آمریکای جنایت کار، نمی خواهند همچون برده مزرعه، بر سرِ زمین ارباب کار کننده تا منافع کارشان در شکم ارباب تلمبار شود، غربزده خانگی در پی توجیهی «عقلانی» برای جلاد خویش است. برای او، بمبهای ارباب، «بشارت رهایی» است و ویرانی وطن، «بهای توسعه».این خطوط، نه فقط یک نقد سیاسی، که یک سوگنامه برای غیرتهای از دست رفته است. سکوت در برابر تهاجم به کیان ملی، نشان از صلابت فکری نیست، بلکه گواهی بر یک استحاله فرهنگی است. تا زمانی که زنجیرهای ذهنی این «بردههای خانگی» گسسته نشود، استقلال این خاک در معرض شبیخونِ کسانی خواهد بود که شرافت ملی را در پای بتهای سنگیِ مدرنیته قربانی میکنند. ما به قیامِ «پابرهنه های ایستاده در مقابل تازیانه ارباب» محتاجیم؛ به آنان که میدانند وطن، معشوقهای است که نباید در هجومِ کفتارها، تنها رهایش کرد.
#غربزدگی #برده_خانگی
۱۳:۳۹
با جواد ظریف و امثال او استدلال و محاجه نکنید؛ درپی اقناع آنان نباشید. آنها عقیده و تمایل خاصی ندارند؛ جواد ظریف چیزی بیشتر از یک مبحث روانشناسانه نیست. او همچون دیگر سرآمدان سیاست خارجی کشور در طول تاریخ معاصر، چیزی بیشتر از ترکیب دو عامل ترس و شیفتگی (یا حسرتکشی و آرزومندی) ودرونیشدن آن در شخصیت و روحش نیست. ظریف شخصیت و شیوهُ قضاوت قاجاری دارد؛ یک قاجاریست است، زیرا در رفتارهایش، تناقضواره، هم واهمه از قدرت غربیان را نشان میدهد و هم شیفتگی به فضائل و شخصیت جنتلمن آنان را. او فکر و قضاوت نمیکند، او فقط آئینه است؛ فقط انعکاسگر عقدهُ حقارت یک مقام سیاست خارجیِ عهد قاجار است. او بدلیل ترس درونیشدهاش، البته آشکارا خیانت نمیکند اما همواره برلبهُ آن قرار دارد. در سیاستخارجی جمهوریاسلامی، قاجاریزم یعنی چه؟ یعنی تمایل روحی به همنوایی با غرب را در قالب اندیشه حفظ کشور به پیشبردن؛ کاری که حسب درس تاریخ، عملاً جز خیانت به کشور (و البته میزانی هم پرکردن جیب خود) نیست. وثوقالدوله ده هزار دلار از سفارت انگلستان و ظریف بخاطر عمل قهرمانیاش ۷۰۰ سکه از شخصیتی کمی نزدیک به انگلستان (با ۱۷ سفر امنیتی به این کشور) دریافت کرد، هر دو با منطق حفظ مملکت از خطر بیرونی.
۱۴:۳۵
بدی ،خوبی و یا خنثی، کدومی بگو اهل کدامین زاد و بومی؟وطن آتش گرفته ،ساکتی تو« همایون » نیستی تو، جغد شومی!
محمدرضا سهرابینژاد
@gharbzadegy
۷:۲۶
صادق الحسینی در یادداشتی، شکستهای تاریخی ایران (از جمله جنگهای ایران و روس، مناقشه هرات با بریتانیا و اشغال ایران در جنگ جهانی دوم) را بهطور خلاصه به دو عامل «وسعت کمتر نسبت به دشمن» و «GDPپایینتر» نسبت داده است. او همچنین در مورد پیروزی ایران در جنگ رمضان بدون اشاره به علل موفقیت، هشدار میدهد که با تندروی حامیان حکومت دستاوردهای جنگ از دست نرود و اصلاحات اقتصادی و سیاسی انجام شود.در حالی که این تحلیل تقلیلگرایی است و دنبال این است که پای جریان غربزده را از صحنه شکستها کنار بکشد، در این مرقومه به بررسی علت شکستها در جنگهای تاریخی ایران میپردازیم:
۱. جنگهای ایران و روس: امکان و پتانسیل پیروزی برای ایران وجود داشت، اما جریان نفوذ دولتمردان غربگرا (مانند میرزا ابوالحسنخان ایلچی و همراهانش) مانع اصلی تحقق این امر شد و حتی میتوان گفت شکست سنگین را به ایران تحمیل کردند.
۲. شکست بر سر هرات: این شکست امتداد و نتیجه مستقیم شکست جنگهای ایران و روس و غلبه بیشازپیش جریان غربگرا بر فرایند تصمیمگیری سیاسی کشور بود. در دوران محمدشاه، این سیاستگذاریها به ضعف نظامی انجامید؛ بدینمعنا که نفوذ دولتمردان غربگرا زمینهساز تضعیف نظامی شد.
۳. اشغال ایران در جنگ جهانی دوم: این اشغال، محصول مستقیم حدود بیست سال حاکمیت دولتِ شبهمدرنِ کودتاییِ دستنشانده انگلستان بود.
۴. قدرت امروز ایران: قدرت کنونی ایران دقیقاً محصول انقلابی است که در تفکر منتقد مدرنیته ریشه دارد و میکوشد ایران را از «تونل وحشت سیطره شبهمدرنیته وابسته و عزتسوز و ضد دینی و ضد ملی» رهایی بخشد. کانون قدرت ایران امروز، انقلابیگری سیاسی و نظامی است: تفکر انقلابی، نیروهای مسلح انقلابی و ملت انقلابی. آنچه دستاوردهای دفاع مقدس (پیروزی تمدنی ایران امروز) را تهدید میکند، «تندروی» نیست، بلکه خطر در غلبه مجدد رویکرد منفعلانه دولتمردان بوروکراتمآب لیبرال است؛ همان بوروکراتهای غربگرایی که شکستهای ترکمنچای، گلستان و هرات را تحمیل کردند. در دوران غلبه آنها، ایران اشغال شد و بحرین و جزایر آریانا (سه جزیره) و زردکوه تجزیه گردید. خطر امروز در نفوذ و غلبه گفتمان بوروکراتهای لیبرال منفعل در فرایند مذاکره و نحوه مواجهه با امپریالیستهای مستکبر ریاکار است. خطر این است که در آستانه پیروزی تاریخیای که رهآورد نظامیان و ملت انقلابی است، لیبرال بوروکراتهای غربگرا بار دیگر ما را در موضع انفعال و امتیازدهی قرار دهند.
۹:۰۲