بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
نهجالبلاغه ادامه خطبه ۱۰۶
«شما به سبب لطف و عنایت پروردگار، توانستهاید جایگاهی والا پیدا کنید، چنانکه حتی خدمتکارانتان مورد احترام قرار میگیرند و همسایگانتان با شما با محبت رفتار میکنند، در حالی که میان شما و آنان برتری یا حقی ویژه وجود ندارد. آنها شما را گرامی میدارند و کسانی که به قدرت شما وابسته نیستند و تحت حکومت شما قرار ندارند نیز، از شما حساب میبرند. با این حال، شاهد هستید که احکام الهی و پیمانهای او زیر پا گذاشته میشوند و هیچ واکنشی نشان نمیدهید، اما اگر سنتهای اجدادتان به خطر بیفتد، به شدت ناراحت میشوید.در زمان گذشته، حکومت در دست شما بود و تصمیمات از جانب شما به سایرین منتقل میشد و نهاییترین نتایج نیز از سوی شما تعیین میگردید. اما اکنون مقام خود را به ستمگران سپردهاید و زمام امور را کاملاً در اختیار آنان قرار دادهاید؛ حتی مأموریتهای الهی را به آنان واگذار کردهاید. در حالی که آنها بر اساسِ شک و شبهه عمل میکنند و در لذتهایِ زودگذر غرق شدهاند. با این وجود، به خدا قسم! اگر دشمنان، شما را در زیر ستارههایِ آسمان پراکنده کنند، باز خداوند فرزندان شما را برای انتقام، گردهم خواهد آورد»
شرح: حضرت در این بخش به دو نکته اساسی اشاره میکند: ۱- عزتی که مسلمانان در پرتو اسلام به دست آوردند؛ عظمتی بیسابقه که هم در نگاه دوستان و هم دشمنان، بیمانند بود. ۲- انتقادی سخت به مردمی که قدر این نعمت بزرگ را ندانستند. آنها با سستی و بیارادگی، زمام امور خود را به حاکمان ستمگر، بیایمان و شهوتپرست سپردند که این رفتارشان مصداق بارز ناشکری بود.در ادامه، امیرالمومنین اشاره میکند که؛ شکستن سنتهایِ قبیلهای و طایفهای، سبب به پا خاستن اعتراض آنها میشد، اما زمانیکه بنیامیه تمامی سنتهای الهی را در هم شکستند، هیچ صدایی از اعتراض برخاست. این نوع رفتار، ناسپاسی بزرگی در مقابل نعمتهای الهی به شمار میرفت.اشاره دیگری نیز به عصر حکومت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شده است؛ دورانی که امور به دست افراد صالح بود و تمام برنامههای حکومت اسلامی بر اساس اهداف و اصول اسلامی اجرا میشد. اما بیتوجهی، ضعف و ناسپاسی مردم، باعث شد وارثان دوران جاهلیت و بازماندگان شرک - یعنی فرزندان دشمن اصلی اسلام؛ ابوسفیان -، بر حکومت اسلامی مسلط شده و همه چیز را دگرگون کنند. بنیامیه برای اقدامات خلاف خویش از متشابهات قرآن یا سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) - که میتوانستند با قرائتهای جدید، بر مقصود شیطانیِ خود تطبیق دهند - سوءاستفاده کردند، و به جای پرداختن به هدایت مردم، یا گسترش عدالت و تقوا، اسیر شهوات دنیوی بودند. برای آنها چیزی جز حفظ قدرت، منافع نفسانی و انتقامجوییهای جاهلانه معنایی نداشت و این خود نشان از بازگشت به سنن جاهلی بود.دکتر قاسم حریزاوی
«شما به سبب لطف و عنایت پروردگار، توانستهاید جایگاهی والا پیدا کنید، چنانکه حتی خدمتکارانتان مورد احترام قرار میگیرند و همسایگانتان با شما با محبت رفتار میکنند، در حالی که میان شما و آنان برتری یا حقی ویژه وجود ندارد. آنها شما را گرامی میدارند و کسانی که به قدرت شما وابسته نیستند و تحت حکومت شما قرار ندارند نیز، از شما حساب میبرند. با این حال، شاهد هستید که احکام الهی و پیمانهای او زیر پا گذاشته میشوند و هیچ واکنشی نشان نمیدهید، اما اگر سنتهای اجدادتان به خطر بیفتد، به شدت ناراحت میشوید.در زمان گذشته، حکومت در دست شما بود و تصمیمات از جانب شما به سایرین منتقل میشد و نهاییترین نتایج نیز از سوی شما تعیین میگردید. اما اکنون مقام خود را به ستمگران سپردهاید و زمام امور را کاملاً در اختیار آنان قرار دادهاید؛ حتی مأموریتهای الهی را به آنان واگذار کردهاید. در حالی که آنها بر اساسِ شک و شبهه عمل میکنند و در لذتهایِ زودگذر غرق شدهاند. با این وجود، به خدا قسم! اگر دشمنان، شما را در زیر ستارههایِ آسمان پراکنده کنند، باز خداوند فرزندان شما را برای انتقام، گردهم خواهد آورد»
شرح: حضرت در این بخش به دو نکته اساسی اشاره میکند: ۱- عزتی که مسلمانان در پرتو اسلام به دست آوردند؛ عظمتی بیسابقه که هم در نگاه دوستان و هم دشمنان، بیمانند بود. ۲- انتقادی سخت به مردمی که قدر این نعمت بزرگ را ندانستند. آنها با سستی و بیارادگی، زمام امور خود را به حاکمان ستمگر، بیایمان و شهوتپرست سپردند که این رفتارشان مصداق بارز ناشکری بود.در ادامه، امیرالمومنین اشاره میکند که؛ شکستن سنتهایِ قبیلهای و طایفهای، سبب به پا خاستن اعتراض آنها میشد، اما زمانیکه بنیامیه تمامی سنتهای الهی را در هم شکستند، هیچ صدایی از اعتراض برخاست. این نوع رفتار، ناسپاسی بزرگی در مقابل نعمتهای الهی به شمار میرفت.اشاره دیگری نیز به عصر حکومت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شده است؛ دورانی که امور به دست افراد صالح بود و تمام برنامههای حکومت اسلامی بر اساس اهداف و اصول اسلامی اجرا میشد. اما بیتوجهی، ضعف و ناسپاسی مردم، باعث شد وارثان دوران جاهلیت و بازماندگان شرک - یعنی فرزندان دشمن اصلی اسلام؛ ابوسفیان -، بر حکومت اسلامی مسلط شده و همه چیز را دگرگون کنند. بنیامیه برای اقدامات خلاف خویش از متشابهات قرآن یا سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) - که میتوانستند با قرائتهای جدید، بر مقصود شیطانیِ خود تطبیق دهند - سوءاستفاده کردند، و به جای پرداختن به هدایت مردم، یا گسترش عدالت و تقوا، اسیر شهوات دنیوی بودند. برای آنها چیزی جز حفظ قدرت، منافع نفسانی و انتقامجوییهای جاهلانه معنایی نداشت و این خود نشان از بازگشت به سنن جاهلی بود.دکتر قاسم حریزاوی
۵:۰۱
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
نهجالبلاغه خطبه۱۰۷
«من فرار و کنارهگیری ِ شما را از صفوفِ خودتان مشاهده کردم، (و با چشم خود ديدم) که فرومايگان خشن و اعرابِ بادیهنشینِ شام، شما را به عقبنشینی وادار کردند، در حالى که شما از بزرگان (و شجاعان) و پيشگامانِ عرب و از سرانِ شَرَف و پيشروان و برجستگان آنها هستيد. (ولى خوشوقتم، طولى نکشيد که) ناراحتى درون سينه من را شفا بخشيديد (و بر زخم دلم مرهم نهاديد؛) چون ديدم همانگونه که آنها شما را عقب راندند، شما صفوفشان را درهم شکستيد و آنان را از لشکرگاه خود به عقب رانديد؛ با رگبار تير و نيزه، به آنها حمله کرديد. آنچنان که فراريان آنها، همچون شتران تشنهای که از ورود به آبشخور عقب رانده شدهاند، بر روى هم میریختند»
شرح: برخی از شارحان نهج البلاغه بیان کردهاند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) این خطبه را زمانی ایراد فرمود که جناح راستِ سپاه حضرت، دچار عقبنشینی شد. سپس، با اجرای یک ضدحمله، نیروها به موقعیت خود بازگشتند و به «مالک اشتر» پیوستند. مالک نیز همراه آنان، به صفوف سپاه شام یورش بُرد و موفق شد آنها را پراکنده سازد. امام، پس از مشاهده این دو مرحله از نبرد، خطاب به نیروها چنین سخنانی را بیان کرد. هدف حضرت این بود که در گام نخست، عقبنشینیِ اولیهشان را - با لحنی نرم و ملایم نکوهش کند - و سپس ضدحمله و تلاش مجددِ آنان را تحسین نماید. ایشان با این رویکرد، نیروها را به استقامت و پایداری در برابر دشمن تشویق کرد. شکی نیست که «اشاره به نقاط ضعف»، سپس «برجسته کردن نقاط قوت» و ترغیب افراد، تأثیر روانی ارزشمندی دارد.همچنین از این خطبه، میتوان نکاتی را به دست آورد؛۱. اهمیت اعتمادِ جبههی حق به خدا و خود، و نقش آن در مقابله با دشمن: احساس ناامیدی، نتیجهی تلقی شکست یا ضعف است. اما با مقاومت و تقویت روحیه افراد، میتوان در برابر دشمنان ایستادگی کرد و بر آنان غلبه یافت.۲. تاثیر روحیه جنگجویی و اتحاد اجتماعی بر پیروزی: روحیه اتحاد و همبستگی در میان افراد، قدرت بازدارندگی و پیروزی را تقویت میکند. همچنین، در مسیر حفظ هویت و عزت، ترسی از دشمنان نباید داشت؛ بلکه باید با توکل بر خدا، و اراده و شجاعت، آنان را به عقب راند و شکست داد.۳. نقش روحیه مبارزه جویانه در حفظ شأن و منزلت اجتماعی: نشان دادن قدرت و تعیینکننده بودن، در مقابل دشمنان، باعث رفع ترس و نگرانی در جامعه میشود. این روحیه، نه تنها در تقویت احساس قدرت و عزت نفس، بلکه در تربیت اجتماعی، اعتماد به نفس جمعی و حفظ جایگاه اجتماعی تاثیرگذار است، تا مردم بدانند با اتحاد و اراده، میتوان بر هر مشکلی فائق آمد.دکتر قاسم حریزاوی
«من فرار و کنارهگیری ِ شما را از صفوفِ خودتان مشاهده کردم، (و با چشم خود ديدم) که فرومايگان خشن و اعرابِ بادیهنشینِ شام، شما را به عقبنشینی وادار کردند، در حالى که شما از بزرگان (و شجاعان) و پيشگامانِ عرب و از سرانِ شَرَف و پيشروان و برجستگان آنها هستيد. (ولى خوشوقتم، طولى نکشيد که) ناراحتى درون سينه من را شفا بخشيديد (و بر زخم دلم مرهم نهاديد؛) چون ديدم همانگونه که آنها شما را عقب راندند، شما صفوفشان را درهم شکستيد و آنان را از لشکرگاه خود به عقب رانديد؛ با رگبار تير و نيزه، به آنها حمله کرديد. آنچنان که فراريان آنها، همچون شتران تشنهای که از ورود به آبشخور عقب رانده شدهاند، بر روى هم میریختند»
شرح: برخی از شارحان نهج البلاغه بیان کردهاند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) این خطبه را زمانی ایراد فرمود که جناح راستِ سپاه حضرت، دچار عقبنشینی شد. سپس، با اجرای یک ضدحمله، نیروها به موقعیت خود بازگشتند و به «مالک اشتر» پیوستند. مالک نیز همراه آنان، به صفوف سپاه شام یورش بُرد و موفق شد آنها را پراکنده سازد. امام، پس از مشاهده این دو مرحله از نبرد، خطاب به نیروها چنین سخنانی را بیان کرد. هدف حضرت این بود که در گام نخست، عقبنشینیِ اولیهشان را - با لحنی نرم و ملایم نکوهش کند - و سپس ضدحمله و تلاش مجددِ آنان را تحسین نماید. ایشان با این رویکرد، نیروها را به استقامت و پایداری در برابر دشمن تشویق کرد. شکی نیست که «اشاره به نقاط ضعف»، سپس «برجسته کردن نقاط قوت» و ترغیب افراد، تأثیر روانی ارزشمندی دارد.همچنین از این خطبه، میتوان نکاتی را به دست آورد؛۱. اهمیت اعتمادِ جبههی حق به خدا و خود، و نقش آن در مقابله با دشمن: احساس ناامیدی، نتیجهی تلقی شکست یا ضعف است. اما با مقاومت و تقویت روحیه افراد، میتوان در برابر دشمنان ایستادگی کرد و بر آنان غلبه یافت.۲. تاثیر روحیه جنگجویی و اتحاد اجتماعی بر پیروزی: روحیه اتحاد و همبستگی در میان افراد، قدرت بازدارندگی و پیروزی را تقویت میکند. همچنین، در مسیر حفظ هویت و عزت، ترسی از دشمنان نباید داشت؛ بلکه باید با توکل بر خدا، و اراده و شجاعت، آنان را به عقب راند و شکست داد.۳. نقش روحیه مبارزه جویانه در حفظ شأن و منزلت اجتماعی: نشان دادن قدرت و تعیینکننده بودن، در مقابل دشمنان، باعث رفع ترس و نگرانی در جامعه میشود. این روحیه، نه تنها در تقویت احساس قدرت و عزت نفس، بلکه در تربیت اجتماعی، اعتماد به نفس جمعی و حفظ جایگاه اجتماعی تاثیرگذار است، تا مردم بدانند با اتحاد و اراده، میتوان بر هر مشکلی فائق آمد.دکتر قاسم حریزاوی
۸:۳۱
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
نهجالبلاغه خطبه۱۰۸
«خداوند، پیامبر اکرم را از اصل و نسب پیامبران برگزید، از سرچشمهای روشن و نورانی، از جایگاهی بلند و گرانقدر، از میان خاندان پاکیزه بطحاء، از چراغهای تابان در تاریکیها و از چشمههای دانش و حکمت انتخاب کرد. او، پزشکی است که همواره در حرکت است (طبیب دَوّار است)، (و) به دنبالِ درمانِ بیماران و هدایتِ گمگشتگان، میگردد؛ داروهایِ شفابخشِ خود را آماده کرده و ابزارهای درمانیاش (تیغهایِ جراحیاش) را برای التیام زخمها، گداخته و آماده کرده است. هدفِ او قلبهای کور، گوشهای ناشنوا و زبانهای ناتوان است. او به همراه داروهایش، به دنبالِ جانهای غافل و بیخبر است؛ کسانی که هنوز، نور حکمتِ خدا، در جانشان ندمیده و شعله دانش، فکرشان را گرما نبخشیده است، همانهایی که همچون حیواناتِ سرگردانِ بیابان، یا صخرههای سخت و غیرقابلِ نفوذاند»
شرح:مرحوم شهید مطهری میفرماید: حضرت علی (علیه السلام) در وصف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، او را به "طبیب دَوّار" تشبیه میکند و توضیح میدهد که پیامبر، پزشکی کاردان و ماهر بود؛ کسی که بیماریها را با مهارت درمان میکرد؛ از جمله پزشکانی که، علاوه بر استفاده از روشهای مرهمگذاری، از جراحی و داغ کردن نیز در درمان خود به کار میبرند. یعنی پیغمبر، دو گونه عمل میکرد؛ یک نوع عملِ پیغمبر، مهربانی و لطف بود. اما اگر به مرحلهای میرسید که دیگر لطف و مهربانی، سود نمیبخشید، آنها را به حال خود نمیگذاشت و اینجا بود که وارد عمل جراحی و داغ کردن (برخورد سخت و قاطعانه) میشد.منظور این است که پیامبر در برخورد با مشکلات و انحرافات، ابتدا از طریق لطف و مهربانی عمل میکرد؛ یعنی پیش از هر چیز از رویکرد محبتآمیز برای اصلاح جامعه بهره میبرد. اما زمانی که لطف و محبت کافی نبود و نمیتوانست تأثیری بر اصلاح امور بگذارد، او هرگز با بیتفاوتی عمل نمیکرد. در این شرایط، پیامبر وارد مرحلهای جدیتر میشد؛ مرحلهای که شامل برخورد قاطعانه و انجام اقدامات قوی برای رفع موانع بود. پس، پیامبر نهتنها در انتخاب روشهای ملایم و نرم، موفق بود. بلکه آنجا که پایِ داغ کردن و جراحی در میان بود، عمیق داغ میکرد و قاطع جراحی مینمود، تا مشکلات را از ریشه برطرف سازد و اصلاح حقیقی صورت پذیرد. (ر.ک.به: حماسه حسینی، ج۱، ص۹۸)دکتر قاسم حریزاوی
«خداوند، پیامبر اکرم را از اصل و نسب پیامبران برگزید، از سرچشمهای روشن و نورانی، از جایگاهی بلند و گرانقدر، از میان خاندان پاکیزه بطحاء، از چراغهای تابان در تاریکیها و از چشمههای دانش و حکمت انتخاب کرد. او، پزشکی است که همواره در حرکت است (طبیب دَوّار است)، (و) به دنبالِ درمانِ بیماران و هدایتِ گمگشتگان، میگردد؛ داروهایِ شفابخشِ خود را آماده کرده و ابزارهای درمانیاش (تیغهایِ جراحیاش) را برای التیام زخمها، گداخته و آماده کرده است. هدفِ او قلبهای کور، گوشهای ناشنوا و زبانهای ناتوان است. او به همراه داروهایش، به دنبالِ جانهای غافل و بیخبر است؛ کسانی که هنوز، نور حکمتِ خدا، در جانشان ندمیده و شعله دانش، فکرشان را گرما نبخشیده است، همانهایی که همچون حیواناتِ سرگردانِ بیابان، یا صخرههای سخت و غیرقابلِ نفوذاند»
شرح:مرحوم شهید مطهری میفرماید: حضرت علی (علیه السلام) در وصف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، او را به "طبیب دَوّار" تشبیه میکند و توضیح میدهد که پیامبر، پزشکی کاردان و ماهر بود؛ کسی که بیماریها را با مهارت درمان میکرد؛ از جمله پزشکانی که، علاوه بر استفاده از روشهای مرهمگذاری، از جراحی و داغ کردن نیز در درمان خود به کار میبرند. یعنی پیغمبر، دو گونه عمل میکرد؛ یک نوع عملِ پیغمبر، مهربانی و لطف بود. اما اگر به مرحلهای میرسید که دیگر لطف و مهربانی، سود نمیبخشید، آنها را به حال خود نمیگذاشت و اینجا بود که وارد عمل جراحی و داغ کردن (برخورد سخت و قاطعانه) میشد.منظور این است که پیامبر در برخورد با مشکلات و انحرافات، ابتدا از طریق لطف و مهربانی عمل میکرد؛ یعنی پیش از هر چیز از رویکرد محبتآمیز برای اصلاح جامعه بهره میبرد. اما زمانی که لطف و محبت کافی نبود و نمیتوانست تأثیری بر اصلاح امور بگذارد، او هرگز با بیتفاوتی عمل نمیکرد. در این شرایط، پیامبر وارد مرحلهای جدیتر میشد؛ مرحلهای که شامل برخورد قاطعانه و انجام اقدامات قوی برای رفع موانع بود. پس، پیامبر نهتنها در انتخاب روشهای ملایم و نرم، موفق بود. بلکه آنجا که پایِ داغ کردن و جراحی در میان بود، عمیق داغ میکرد و قاطع جراحی مینمود، تا مشکلات را از ریشه برطرف سازد و اصلاح حقیقی صورت پذیرد. (ر.ک.به: حماسه حسینی، ج۱، ص۹۸)دکتر قاسم حریزاوی
۸:۲۴
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
«باطنِ منافقان، برای اهل بصیرت آشکار است و راه حق، برای جویندگان صادق، به روشنی نمایان گشته است. رستاخیز نزدیک است و چهره حقیقی آن بر جستجوگرانِ آگاه، نمایان شده است (گویی اسرار نهفته، آشکار گردیده و نشانههای انکارناپذیر آن در برابر دیدگان جلوهگر است). چرا شما را به صورتِ جسمهای بدونِ روح، و روحهای بدون جسم میبینم؟ چرا شما را به صورتِ عابدانی ناصالح، تاجرانی ورشکسته، بیدارانی خوابآلود، حاضرانی غایب، ناظرانی نابینا، شنوندگانی ناشنوا و گویندگانی لال میبینم!؟!»
شرح:امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این بخش، تأکید دارند که در این دوران، باطن منافقان و بنی امیه، برای اهل بصیرت آشکار شده و راه حق برای کسانی که بهدنبال آن هستند، روشن گردیده است. بدین ترتیب، حجت بر مردم تمام شده و جای هیچ عذر و بهانهای باقی نمانده است.همچنین بیان میفرماید که «نشانههای قیامت آشکار شده است» که منظور، بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهعنوان خاتمالانبیاء و آخرین پیامبر الهی است. همچنین به آشکار شدنِ فتنهها در جهان اسلام و سراسر زمین اشاره میفرماید. بنابراین، اگرچه مدتها از زمان بعثت گذشته، اما این مدت در مقایسه با عمر جهان، بسیار کوتاه است. در حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز آمده است که بعثت ایشان و قیامت، نزدیک به یکدیگر هستند، مانند دو انگشتی که کنار هم قرار گرفتهاند.حضرت، با آشکار شدنِ حقایق و نزدیک شدنِ قیامت، انتظار دارند مردم از خواب غفلت بیدار شوند، توبه کنند و راه درست را در پیش بگیرند. اما با شگفتی از بیتفاوتیِ بسیاری از مردم، یاد میکنند. امام این افراد را چنین توصیف میکند که گویا «روحهایی بدون بدن، یا بدنهایی بدون روح»اند. یعنی افرادی که یا قدرت دارند، اما اندیشه و تدبیر ندارند، یا اندیشه و تدبیر دارند، اما توان استفاده از آن را ندارند، و هیچیک از این دو گروه، کارآمد نیستند، همانگونه که جسم بیروح و روح بیجسم، فاقد کارایی است.عبارت «عابدانی ناصالح»، انتقاد از عبادتهایِ ظاهری، اما بیمحتواست؛ عباداتی که تأثیری بر تربیت و اصلاح افراد ندارد، و چیزی جز پوستهای توخالی نیست.عبارت «تاجرانی ورشکسته» به افرادی اشاره دارد که تلاش میکنند، اما نتیجه و سودی برایشان حاصل نمیشود. این مفهوم مشابه آیهای در سوره "عصر" است که بیان میدارد؛ همهی انسانها غیر از ایمان آورندگانی که عمل صالح انجام میدهند، و دیگران را به حق و صبر دعوت میکنند، زیانکارند.همچنین عبارت «بیدارانی خوابآلود» به افرادی اطلاق میشود که ظاهراً بیدارند و در جامعه حضور دارند، اما واکنشی نسبت به حوادث خوب یا بد نشان نمیدهند؛ گویی که «حاضرانی غایب، ناظرانی نابینا، شنوندگانی ناشنوا و گویندگانی لال» هستند. این توصیفات حکایت از آن دارد که اسلام معیار وجود هرچیز را بر مبنای تأثیر آن میسنجد؛ انسانی که اثری در جامعه ندارد، همچون مردهای است و افرادی که چشمانشان توان دیدن حقیقت ندارد، کور محسوب میشوند. در آیات قرآن نیز مشابه همین تعابیر درباره افراد منافق و بیایمان آمده است؛ عباراتی که آنان را افرادی ناشنوا، لال و کور توصیف میکند که هیچ اندیشهای ندارند؛ «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ». از این سخنان، چنین برمیآید که حضرت، یاران خود و مردمان آن زمان را به شدت سرزنش میکند؛ چرا که با وجود آشکار شدن ذات بنیامیه و اهداف پلید حکومتِ آنها، مردم همچنان در خواب غفلت فرو رفتهاند، و چشم بر فجایع بنیامیه بستهاند و نمیدانند چه آیندهی تاریکی در انتظار اسلام و مسلمانان است.دکتر قاسم حریزاوی
۵:۴۴
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
«هر انسانی سرنوشتی دارد و زمان او به پایان میرسد. اعمالتان در برابرتان ظاهر میشود و شما باید آماده باشید. حال که این چنین است، بیایید به سخنان پیشوای الهی خود گوش فرا دهید و دلهایتان را به او تقدیم کنید (دلهایتان را پذیرای حرف او کنید). وقتی رهبرتان شما را صدا میزند و از خواب غفلت بیدار میکند، بیدار شوید. رهبر باید صادقانه با پیروانش سخن بگوید و آنها را به سمتِ هدفیِ روشن هدایت کند. این رهبر شما، حقیقت را به روشنی برایتان بیان میکند، درست مانند شکافتن یک مهره برای معلوم شدن درونش، یا جدایی شیره درخت از تنهاش (این گونه و به صورت کاملاً آشکار حق را برای شما روشن میکند).[پس زمانی كه بنی امیه بر شما تسلط يابند] در آن هنگام، باطل بر همه چیز سلطه پیدا میکند و جهل، سوار بر مرکبهای خود میشود (باطل همه جا را فرا میگیرد و جهل استقرار پیدا میکند). در این میان، طاغوتها قدرتمند میشوند و صدای حق، کم میشود. روزگار به مانند یک درنده خطرناک به ما حمله میکند (و خونهای زیادی ریخته میشود)، و باطل، پس از مدتی سکوت، به صدا درمیآید (و قدرت میگیرد). مردم، در شکستن قوانین الهی، یکدیگر را یاری میدهند و در دوری از دین، متحد میشوند. آنها برای دروغ گفتن، با یکدیگر، پیمان میبندند و علیه صداقت و حقیقت، به دشمنی میپردازند (با گناهکاران، دوست و برادر میشوند و با نیکوکاران، دشمنی میکنند).»دکتر قاسم حریزاوی
۳:۳۶
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
نهجالبلاغه ادامه خطبه۱۰۸
«در آن دوران (دوران حکومت بنی امیه که دین و ارزشهای انسانی زیر پا گذاشته میشود)، فرزندان سبب رنج و اندوهِ پدران خواهند شد و باران - بهجای برکت -، گرما و آسیب، بهبار خواهد آورد. افراد بیارزش، فراوان و انسانهای نیکوکار، کمیاب میشوند. مردم زمانه، همچون گرگها رفتار کرده، و حاکمان، ستمگر و درندهخو خواهند بود، و انسانهای ضعیف و میانهحال، قربانی استثمار میگردند. فقرا چنان در مشقت و سختی فرو میروند که گویا مردگانی متحرّک هستند. راستگویی از میان مردم رخت برمیبندد و دروغ فراگیر میشود. دوستیها، تنها از سر زبان خواهد بود و کینهها، در دلها جای دارد. زشتی و فساد، به اموری افتخارآمیز تبدیل شده و پاکدامنی، مایه تعجب خواهد شد. پوشش اسلام، مانند پوستینی وارونه و برعکس، پوشیده میشود»
شرح:یکی از نکاتی که امیرالمومنین (علیه السلام) در این فراز بیان میکند، این است که در چنین دورانی «مردم، اسلام را مانند پوستین وارونه به تن میکنند». پوستین خصلتش گرمی و زیبایی است. یعنی اسلام، پوششی برای انسان است که هم او را آراسته به زینتهای ظاهری و باطنی میسازد و هم او را از خطرها و بلاهای اعتقادی و اخلاقی و رفتاری حفظ میکند. اما کسانی که آن را وارونه به تن میکنند و معارف را معکوس دریافت و تلقّی میدارند، همانند انسانی هستند که پوستینی را وارونه بپوشد، که در این حالت، هم آن پوشش خاصیت خودش را از دست میدهد و هم اسباب مسخره میشود. بنابراین از آنجایی که خدا برای هر اصلی از اصول اسلام، ارزش و جایگاه خاصی را معین کرده است. ممکن است بر اثر گرفتاری جامعه و افراد آن به امواج فتنه، جامعه، اصول و ارزشهای اسلامی را به طور صحیح و دقیق نشناسد و در مواردی نیز شناخت معکوس پیدا کند؛ یعنی به عنوان نمونه اموری که ارزش درجه اول دارند، در نگاه افراد جامعه، ارزش درجه آخِر را داشته باشند، و اموری که ارزش آنها در رتبه آخر است، بیایند و ارزش امور درجه یک را پیدا کنند. این حالت حالتی خطرناک است، زیرا مردم آن جامعه خود را مسلمان میدانند و گمان میکنند که در مسیر حق و صحیح حرکت میکنند، حال آنکه از اسلام فقط اسمی برای آنها باقی مانده است و فهمشان از اسلام، کاملاً وارونه گشته است.اصلیترین علت این رخداد، دوری مردم از ولی الهی است. بر این اساس اگر افراد جامعه ولی خدا را نصبالعینِ خود قرار دهند، دیگر دچار چنین سوء برداشتهایی از دین نخواهند شد.دکتر قاسم حریزاوی
«در آن دوران (دوران حکومت بنی امیه که دین و ارزشهای انسانی زیر پا گذاشته میشود)، فرزندان سبب رنج و اندوهِ پدران خواهند شد و باران - بهجای برکت -، گرما و آسیب، بهبار خواهد آورد. افراد بیارزش، فراوان و انسانهای نیکوکار، کمیاب میشوند. مردم زمانه، همچون گرگها رفتار کرده، و حاکمان، ستمگر و درندهخو خواهند بود، و انسانهای ضعیف و میانهحال، قربانی استثمار میگردند. فقرا چنان در مشقت و سختی فرو میروند که گویا مردگانی متحرّک هستند. راستگویی از میان مردم رخت برمیبندد و دروغ فراگیر میشود. دوستیها، تنها از سر زبان خواهد بود و کینهها، در دلها جای دارد. زشتی و فساد، به اموری افتخارآمیز تبدیل شده و پاکدامنی، مایه تعجب خواهد شد. پوشش اسلام، مانند پوستینی وارونه و برعکس، پوشیده میشود»
شرح:یکی از نکاتی که امیرالمومنین (علیه السلام) در این فراز بیان میکند، این است که در چنین دورانی «مردم، اسلام را مانند پوستین وارونه به تن میکنند». پوستین خصلتش گرمی و زیبایی است. یعنی اسلام، پوششی برای انسان است که هم او را آراسته به زینتهای ظاهری و باطنی میسازد و هم او را از خطرها و بلاهای اعتقادی و اخلاقی و رفتاری حفظ میکند. اما کسانی که آن را وارونه به تن میکنند و معارف را معکوس دریافت و تلقّی میدارند، همانند انسانی هستند که پوستینی را وارونه بپوشد، که در این حالت، هم آن پوشش خاصیت خودش را از دست میدهد و هم اسباب مسخره میشود. بنابراین از آنجایی که خدا برای هر اصلی از اصول اسلام، ارزش و جایگاه خاصی را معین کرده است. ممکن است بر اثر گرفتاری جامعه و افراد آن به امواج فتنه، جامعه، اصول و ارزشهای اسلامی را به طور صحیح و دقیق نشناسد و در مواردی نیز شناخت معکوس پیدا کند؛ یعنی به عنوان نمونه اموری که ارزش درجه اول دارند، در نگاه افراد جامعه، ارزش درجه آخِر را داشته باشند، و اموری که ارزش آنها در رتبه آخر است، بیایند و ارزش امور درجه یک را پیدا کنند. این حالت حالتی خطرناک است، زیرا مردم آن جامعه خود را مسلمان میدانند و گمان میکنند که در مسیر حق و صحیح حرکت میکنند، حال آنکه از اسلام فقط اسمی برای آنها باقی مانده است و فهمشان از اسلام، کاملاً وارونه گشته است.اصلیترین علت این رخداد، دوری مردم از ولی الهی است. بر این اساس اگر افراد جامعه ولی خدا را نصبالعینِ خود قرار دهند، دیگر دچار چنین سوء برداشتهایی از دین نخواهند شد.دکتر قاسم حریزاوی
۵:۲۹
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
نهجالبلاغه خطبه۱۰۹
«همه چیز در برابر او (خدا)، خاضع و فروتن است و هر چیزی بر پایهی وجودِ او، استوار است؛ او، بینیازکنندهی هر نیازمند، عزتبخش هر زیردست و ذلیل، و نیرودهندهی هر ناتوان، و پناهگاه هر گرفتار شدهای است. هر کس سخن بگوید، سخن او را میشنود؛ و هر کس ساکت باشد، اسرار درون او را میداند؛ آن کسی که زنده است، روزیاش بر عهدهی او، و آن کسی که میمیرد، بازگشتش به سوی اوست.(پروردگارا!) چشمها تو را ندیدهاند، تا از تو خبر دهند؛ بلکه تو قبل از آنکه توصیفکنندگانت وجود داشته باشند، بودهای. مخلوقات را برای رفعِ وحشت از تنهایی، نیافریدی و برای سود بردنِ خودت، آنها را به کاری مجبور نکردی؛ هیچکس نمیتواند از پنجهی قدرت تو فرار کند، و اگر کسی را بگیری، از محدودهی قدرت تو خارج نمیشود. معصیتِ گناهکاران، از عظمت تو نمیکاهد و اطاعت بندگان، بر (گسترهی) حاکمیت تو نمیافزاید. آنکس که از قضا و قدر تو خشمگین شود، نمیتواند فرمان و حکم تو را تغییر دهد، و هر کسی که از اوامرت روحی بگرداند (و از تو اطاعت نکند)، از تو بینیاز نمیشود. هر رازی، نزد تو فاش و آشکار است و هر پنهانی، پیش تو حاضر میباشد. تو وجودی جاودانه داری که زمان برایت مفهوم ندارد، و تو پایانی هستی که جز بازگشت به سوی تو راه دیگری وجود ندارد، و وعدهگاه نجات، تنها از طریق حکمت تو امکانپذیر است. پیشانی (و اختيار فرمانِ) هر جنبندهای، به دست تو است و بازگشت تمام جانها و روحها، به سمت تو میباشد.»دکتر قاسم حریزاوی
«همه چیز در برابر او (خدا)، خاضع و فروتن است و هر چیزی بر پایهی وجودِ او، استوار است؛ او، بینیازکنندهی هر نیازمند، عزتبخش هر زیردست و ذلیل، و نیرودهندهی هر ناتوان، و پناهگاه هر گرفتار شدهای است. هر کس سخن بگوید، سخن او را میشنود؛ و هر کس ساکت باشد، اسرار درون او را میداند؛ آن کسی که زنده است، روزیاش بر عهدهی او، و آن کسی که میمیرد، بازگشتش به سوی اوست.(پروردگارا!) چشمها تو را ندیدهاند، تا از تو خبر دهند؛ بلکه تو قبل از آنکه توصیفکنندگانت وجود داشته باشند، بودهای. مخلوقات را برای رفعِ وحشت از تنهایی، نیافریدی و برای سود بردنِ خودت، آنها را به کاری مجبور نکردی؛ هیچکس نمیتواند از پنجهی قدرت تو فرار کند، و اگر کسی را بگیری، از محدودهی قدرت تو خارج نمیشود. معصیتِ گناهکاران، از عظمت تو نمیکاهد و اطاعت بندگان، بر (گسترهی) حاکمیت تو نمیافزاید. آنکس که از قضا و قدر تو خشمگین شود، نمیتواند فرمان و حکم تو را تغییر دهد، و هر کسی که از اوامرت روحی بگرداند (و از تو اطاعت نکند)، از تو بینیاز نمیشود. هر رازی، نزد تو فاش و آشکار است و هر پنهانی، پیش تو حاضر میباشد. تو وجودی جاودانه داری که زمان برایت مفهوم ندارد، و تو پایانی هستی که جز بازگشت به سوی تو راه دیگری وجود ندارد، و وعدهگاه نجات، تنها از طریق حکمت تو امکانپذیر است. پیشانی (و اختيار فرمانِ) هر جنبندهای، به دست تو است و بازگشت تمام جانها و روحها، به سمت تو میباشد.»دکتر قاسم حریزاوی
۳:۴۶
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
نهجالبلاغه ادامه خطبه۱۰۹
«[خدایا] در میان مخلوقاتِ تو، فرشتگانی حضور دارند که آنها را در آسمانها سکونت دادی و از زمین بالاتر بردی. این موجودات، - نسبت به تمام مخلوقات -، آگاهی بیشتری به تو دارند، پیش از همه، از تو در خوف هستند و به تو نزدیکتر از هر چیز دیگرند. آنها نه در صلب پدران جای گرفتهاند و نه رحم مادران را تجربه کردهاند. آنها از آبی پست و ناچیز، پدید نیامدهاند و گذر زمان و مرگ و میر، هرگز آنها را از یکدیگر جدا نکرده است. بااینحال، با وجود مقام نزدیکی که به بارگاهِ قدسِ تو دارند، رتبهای که در پیشگاه تو یافتهاند و محبت و دلدادگیای که تنها به تو دارند، و با تمام طاعاتِ بیوقفهای که برایت انجام میدهند و فرمانبرداری بینقصی که نسبت به تو دارند، با این وجود، هرگاه وسعتِ عظمتِ پنهانت را مشاهده میکردند، اعمالشان را ناچیز میشمردند و آن را شایستهی مقام تو نمیدانستند، و به خوبی درمییافتند که هرگز حق عبادتت را چنانکه شایسته عظمت توست، به جا نیاوردهاند و آنگونه که سزاوار مقامِ توست، از تو فرمانبرداری نکردهاند.»
شرح: سؤال: میدانیم که سجدهی تمامیِ فرشتگان بر حضرت آدم (علیه السلام)، و برتری علمی و معرفتی او بر فرشتگان، و نیز اینکه نقل شده است که برخی از فرشتگان، در خدمت انبیا، صالحان و مؤمنان قرار دارند، دلایل محکمی برای برتریِ پیامبران و اولیا الهی، بر فرشتگان، محسوب میشود. حال چگونه ممکن است که فرشتگان از تمام مخلوقات، عالمتر و به خداوند متعال، نزدیکتر باشند!؟ در حالی که میدانیم انبیا الهی - بهویژه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - و اولیاء خدا، از جایگاه برتری نسبت به فرشتگان برخوردارند!جواب: مقصود از این بیان، اعلمیت و قربِ نسبیِ فرشتگان است؛ یعنی فرشتگان، نسبت به بسیاری از انسانها، دارای علم و قرب بیشتری به خداوند هستند. همچنین میتوان گفت که این عبارت، حکمی کلی را مطرح میکند که انبیاء و اولیاء الهی از آن مستثنی هستند. به عنوان نمونه میتوان گفت: به طور کلی، «معلمها از دانش آموزان باسوادترند». با این حال، گاهی دانشآموزانی نابغه ظهور میکنند که میتوانند در حل مسائل علمیِ پیچیده، از معلمان پیشی بگیرند. این امر بیانگر آن است که اگرچه به صورت کلی و عمومی معلمها باسوادتر از دانش آموزان هستند، اما مواردی استثنایی وجود دارد که تخصّصاً از آن حکم کلی، خارج هستند.دکتر قاسم حریزاوی
«[خدایا] در میان مخلوقاتِ تو، فرشتگانی حضور دارند که آنها را در آسمانها سکونت دادی و از زمین بالاتر بردی. این موجودات، - نسبت به تمام مخلوقات -، آگاهی بیشتری به تو دارند، پیش از همه، از تو در خوف هستند و به تو نزدیکتر از هر چیز دیگرند. آنها نه در صلب پدران جای گرفتهاند و نه رحم مادران را تجربه کردهاند. آنها از آبی پست و ناچیز، پدید نیامدهاند و گذر زمان و مرگ و میر، هرگز آنها را از یکدیگر جدا نکرده است. بااینحال، با وجود مقام نزدیکی که به بارگاهِ قدسِ تو دارند، رتبهای که در پیشگاه تو یافتهاند و محبت و دلدادگیای که تنها به تو دارند، و با تمام طاعاتِ بیوقفهای که برایت انجام میدهند و فرمانبرداری بینقصی که نسبت به تو دارند، با این وجود، هرگاه وسعتِ عظمتِ پنهانت را مشاهده میکردند، اعمالشان را ناچیز میشمردند و آن را شایستهی مقام تو نمیدانستند، و به خوبی درمییافتند که هرگز حق عبادتت را چنانکه شایسته عظمت توست، به جا نیاوردهاند و آنگونه که سزاوار مقامِ توست، از تو فرمانبرداری نکردهاند.»
شرح: سؤال: میدانیم که سجدهی تمامیِ فرشتگان بر حضرت آدم (علیه السلام)، و برتری علمی و معرفتی او بر فرشتگان، و نیز اینکه نقل شده است که برخی از فرشتگان، در خدمت انبیا، صالحان و مؤمنان قرار دارند، دلایل محکمی برای برتریِ پیامبران و اولیا الهی، بر فرشتگان، محسوب میشود. حال چگونه ممکن است که فرشتگان از تمام مخلوقات، عالمتر و به خداوند متعال، نزدیکتر باشند!؟ در حالی که میدانیم انبیا الهی - بهویژه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - و اولیاء خدا، از جایگاه برتری نسبت به فرشتگان برخوردارند!جواب: مقصود از این بیان، اعلمیت و قربِ نسبیِ فرشتگان است؛ یعنی فرشتگان، نسبت به بسیاری از انسانها، دارای علم و قرب بیشتری به خداوند هستند. همچنین میتوان گفت که این عبارت، حکمی کلی را مطرح میکند که انبیاء و اولیاء الهی از آن مستثنی هستند. به عنوان نمونه میتوان گفت: به طور کلی، «معلمها از دانش آموزان باسوادترند». با این حال، گاهی دانشآموزانی نابغه ظهور میکنند که میتوانند در حل مسائل علمیِ پیچیده، از معلمان پیشی بگیرند. این امر بیانگر آن است که اگرچه به صورت کلی و عمومی معلمها باسوادتر از دانش آموزان هستند، اما مواردی استثنایی وجود دارد که تخصّصاً از آن حکم کلی، خارج هستند.دکتر قاسم حریزاوی
۱۰:۱۸
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
«خدایا! تو، خالق و معبودی پاک و منزه هستی، و من تو را (به خاطر نعمتهایی که بر آفریدگان نازل کردی)، ستایش و تنزیه مینمایم (حقیقت وجودی تو را، برتر از مخلوقات میدانم). تو سَرایی بزرگ (آخرت) را آفریدهای؛ که در آن انواع نعمتها قرار دادهای: نوشیدنیها، خوراکها، همسران، خدمتکاران، قصرها، نهرها، درختان پرثمر و میوهها. سپس، کسی را فرستادهای که مردم را به سوی آن همه نعمت دعوت کند؛ ولی نه آنان به دعوت او پاسخ دادند، و نه نسبت به آنچه تو ترغیب کردهای، اشتیاق نشان دادند، و نه به آنچه تشویق نمودهای، مشتاق شدند. (اما آنان روی برگرداندند) و به مُرداری روی آوردند که با خوردنِ آن، رسوا شدند؛ و عجیب اینکه در محبت و دوستی آن، توافق کردهاند (و همدل و یک صدا شدند).آری! هر کسی، به هر چیزی عشق بورزد، آن چیز، چشمش را ناتوان، و قلب و فکرش را بیمار میکند؛ در نتیجه، با نگاهی معیوب و نادرست، به همه چیز مینگرد، و با گوشهای ناشنوا، سخنها را میشنود. هوسها و خواستههای دل، عقلش را نابود، و دلباختگی به دنیا، قلبش را بیمار ساخته میکند، و تمام وجودش، شیفته آن شده است. از این رو، او بنده دنیا و بندۀ هر کسی است که چیزی از دنیا در اختیار دارد؛ به هر جهتی که دنیا حرکت کند، او هم به همان طرف حرکت میکند، و دنیا به هر سو که روی آورد، او نیز به همان سو رو میکند؛ نه تذکراتِ تذکردهندهی الهی را میپذیرد، و نه نصیحتِ واعظِ ربانی را گوش میدهد؛ در حالی که با چشم خود غافلانی را میبیند، که ناگهان در چنگالِ مرگ گرفتار میشوند؛ در آن عالَم، نه درخواست گذشت و عفو پذیرفته میشود، و نه فرصتی برای بازگشت وجود دارد. آری، او میبیند چگونه حوادث سخت و دردناک بر سرشان فرود میآید، بدون آنکه بتوانند از آن نجات یابند، و دنیایی که خیال میکردند جای امنی است، از آنها جدا شده است؛ و به وعدههایِ آخرتی که به آنها داده بودند، رسیدهاند. آری، حوادثی بر سر آنان فرود آمده است که با هیچ توصیفی قابل بیان نیست، (ولی اینها، همچنان غافلاند و پند نمیگیرند)»
شرح: در جهان آخرت، ظاهر انسان به شدت تحت تأثیر حالات درونی و روحیِ او قرار دارد. قوای باطنی نفس - عقل، وهم، غضب و شهوت -، ریشهی تمامیِ صفاتِ خوب و بد، و منشأ صورتهای ملکوتی و اخرویِ انسان هستند. بر اساس این حقیقت، هر یک از این نیروهای نفسانی که بر وجود انسان غالب شود، شکل اخروی او را نیز تعیین خواهد کرد. بنابراین، اگر درون انسان، صورتی انسانی داشته باشد، و انسان با افعال و افکار الهی، صورتی انسانی و ملکوتی به باطن خود داده باشد، چهرهی حقیقی و روحانیِ او در قیامت نیز به همین شکل خواهد بود. اما اگر حالاتی غیر انسانی - مانند خشم و شهوت - بر روح او تسلط یابد، ظاهر اخرویِ او نیز انسانی نخواهد بود؛ و حقیقت ظهور یافته از انسان در قیامت به صورت حیوان - یا بدتر از حیوان - خواهد بود.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُمدکتر قاسم حریزاوی
۵:۱۷
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ادامه خطبه، به رخدادهای بعد از مرگ انسان میپردازد و میفرماید:«این وضعیت (مرگ و میر انسانها)، همچنان ادامه مییابد. تا زمانی که عمر جهان به پایان و سرنوشتها و مقدّرات، به آخر برسد. در آن لحظه، همه از دنیا میروند، و فرمان خدا برای بازگشت و حَشرِ مخلوقات صادر میشود - همانگونه که اراده او از ازل بر این تعلق گرفته است -. در این هنگام، آسمان و کُرات آسمانی را به حرکت درمیآورد و آنها از هم گسیخته میشوند. زمین به شدت به لرزه میافتد و به سختی تکان میخورد. کوهها از جای خود کنده میشوند و به اطراف پراکنده میگردند، و از عظمت و ترس خدا، کوهها به یکدیگر برخورد کرده و متلاشی و نابود میشوند.بعد از این اتفاقهای بزرگ، خداوند تمام کسانی را که در اعماق خاک، آرام گرفتهاند، دوباره زنده میکند. بدنهای فرسودهشان را احیا میکند، اجزای پراکندهشان را گِرد هم میآورد و آنها را بازسازی میکند. سپس همهی آنها را جمع کرده و آنها را برای پرسش از کارهای پنهانیشان، به دو گروه تقسیم میکند و در نهایت، خداوند میان بندگان خویش جدایی میاندازد؛ نیکوکاران و پاکان را در گروهی قرار داده و بر آنان نعمت میدهد، در حالی که بدکاران و ناپاکان را در گروهی دیگر قرار داده و دچار عقوبت میکند.»
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُمدکتر قاسم حریزاوی
۶:۳۶
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
«[خداوند]، اطاعتکنندگان را در پناه رحمت بیپایان خود پاداش داده و در سرای جاودانه (قیامت)، مکانی ابدی برایشان فراهم میکند؛ جایی که ساکنانش هرگز آن را ترک نخواهند کرد. در آن دیار، هیچ تغییری در احوالشان رخ نمیدهد(گرمى و سردى، و پيرى و جوانى، و ...)؛ از هیچ هراسی نمیلرزند؛ بیماری به جسمشان راه نمییابد؛ هیچ خطری تهدیدشان نمیکند؛ و سفرها، نمیتواند آنان را از مکانی که در آن استقرار دارند، جدا سازد (تا به غم و اندوهِ غربت و دورى از عزیزان، گرفتار شوند).اما گناهکاران را در بدترین جایگاه جای خواهد داد (در جهنم)، و دستهایشان را با زنجیرهایی محکم به گردن میبندد، به گونهای که سرهایشان، به پاهایشان نزدیک شود. جامههایی از آتشِ سوزان، بر تنشان میپوشاند و در عذابی فرو میبرَد که گرمایش، طاقتفرسا است و راه گریزی از آن، وجود ندارد (از آنجا نمیتواند خارج شوند). آتشی شعلهور و خروشان که شُعله میکشد و صدایش، لرزه بر دلها میاندازد. آنان در این عذاب، ماندگار خواهند بود، بدون آنکه امیدی به آزادی، یا رهایی از این عذاب و رنج داشته باشند. این اقامت برای همیشه ادامه دارد، بیآنکه زمانی برای پایان آن مقرر گردد یا آرزوی رهایی تحقق یابد.»
شرح: در شرح خطبه، فقط به نکتهای کوتاه اشاره میشود؛ زندگی در دنیا، هرچند که پُر از رفاه و نعمت باشد، به دلیل حضور دائمی آسیبها و نگرانیها، چندان لذتبخش و گوارا نیست. اما زندگی در آخرت، بهدلیل نبود هرگونه عامل نگرانکننده، لطافت و شیرینی وصفناپذیری دارد. در این میان ممکن است برخی این پرسش را مطرح کنند که در این دنیای خاکی، ارزش نعمتها، اغلب زمانی درک میشود که آنها را از دست دادهایم؛ مثلاً سلامتی زمانی ارج نهاده میشود که بیماری به سراغمان آمده باشد. پس آیا بهکار نبودن چنین حوادث و عوامل نگرانکنندهای در آخرت، باعث نمیشود که انسان قدر لذت نعمتهای آنجا را نداند؟جواب: در این باره باید به دو نکته دقت کنیم؛۱- نعمتهای آن سرای جاودان همواره در تغییر و تحول خواهند بود. یعنی هر لحظه، نعمتی نو جایگزین نعمتی دیگر میشود. این تنوع و دگرگونی پیوسته، یکنواختی را از میان برداشته و ارزش نعمات موجود را دائماً آشکار میکند. ۲- آنچه لذت نعمتهای دنیا را برای انسان تلخ میسازد، وجود خطرات و احتمال از دست رفتن آنهاست. دائماً این فکر ذهن انسان را پریشان میکند که شاید نعمتی از دست برود، یا موقتی باشد. اما امام علی (علیه السلام) تأکید میکنند که در مورد نعمتهای آخرت، چنین نگرانی یا دغدغهای وجود نخواهد داشت، و این، لذت آنها را دوچندان خواهد نمود.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُمدکتر قاسم حریزاوی
۳:۴۰
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
تحلیل پیام تشکر رهبر انقلاب از کار بزرگ ملت ایران در روز ۲۲ بهمن
قبل از ۲۲ بهمن، وقتی رهبر انقلاب در فرمایستاده پیام دادند پیام دعوت به ایستادگی و مقاومت ملت در برابر تهدید دشمن بود.
آن ایستادن، ایستادنِ فرمانده در میدان بود. یعنی "من ایستادهام، شما هم بایستید"یک دعوت به نقش تاریخی. یک فراخوان برای حضور.
اما حالا، قصه دیگر فرق میکند.
مردم لبیک گفتتد و ایستادند. آن هم نه یک قشر خاص، نه یک گروه سازماندهیشده، بلکه بدنه اجتماعیای که زیر فشار اقتصادیست، گلایه دارد، اما در لحظهای که پای اصل نظام وسطست، صحنه را خالی نمیکند و لبیکمیگوید.
این ایستادن مردم، پاسخ به آن دعوت رهبرشان بود.
حالا وقتی رهبر انقلاب بعد از این حماسه دوباره ایستاده پیام تشکر میفرستند، این دیگر صرفا پیام مقاومت نیست؛ نوعی تکریمست.
ایستادنِ به احترام ملتی که نقش تاریخیاش را به دزستی ا ایفا کرده.ایستادنِ قدردانی از وفاداری و لبیک.
چهره بشاش هم دقیقا همین را تکمیل و عیان میکند. اگر قبل از ۲۲ بهمن، لحن هشدار و دعوت غالب بود، حالا لحن اطمینان و رضایتست. انگار میگویند: "دیدم و قدردانم."
در ادبیات سیاسی، گاهی یک حرکت بدنی بیشتر از هزار جمله معنا دارد.ایستادن اول، پیام به دشمن بود.ایستادن دوم، پیام به ملت.
اولی گفت "مقاومت کنید"دومی گفت "شما مقاومت کردید"
رهبر انقلاب در ایستادن اول،ستون خیمه بود.در ایستادن دوم، همراه ملتی بود که خودش ستون شده بود
این مردم اگر میبودند علی تنها نمیماند.
آن ایستادن، ایستادنِ فرمانده در میدان بود. یعنی "من ایستادهام، شما هم بایستید"یک دعوت به نقش تاریخی. یک فراخوان برای حضور.
اما حالا، قصه دیگر فرق میکند.
مردم لبیک گفتتد و ایستادند. آن هم نه یک قشر خاص، نه یک گروه سازماندهیشده، بلکه بدنه اجتماعیای که زیر فشار اقتصادیست، گلایه دارد، اما در لحظهای که پای اصل نظام وسطست، صحنه را خالی نمیکند و لبیکمیگوید.
این ایستادن مردم، پاسخ به آن دعوت رهبرشان بود.
حالا وقتی رهبر انقلاب بعد از این حماسه دوباره ایستاده پیام تشکر میفرستند، این دیگر صرفا پیام مقاومت نیست؛ نوعی تکریمست.
ایستادنِ به احترام ملتی که نقش تاریخیاش را به دزستی ا ایفا کرده.ایستادنِ قدردانی از وفاداری و لبیک.
چهره بشاش هم دقیقا همین را تکمیل و عیان میکند. اگر قبل از ۲۲ بهمن، لحن هشدار و دعوت غالب بود، حالا لحن اطمینان و رضایتست. انگار میگویند: "دیدم و قدردانم."
در ادبیات سیاسی، گاهی یک حرکت بدنی بیشتر از هزار جمله معنا دارد.ایستادن اول، پیام به دشمن بود.ایستادن دوم، پیام به ملت.
اولی گفت "مقاومت کنید"دومی گفت "شما مقاومت کردید"
رهبر انقلاب در ایستادن اول،ستون خیمه بود.در ایستادن دوم، همراه ملتی بود که خودش ستون شده بود
این مردم اگر میبودند علی تنها نمیماند.
۵:۳۵
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
درددلِ مولا (علیه السلام) با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، هنگام خاکسپاری حضرت زهرا(سلام الله)ایشان، از یک سو مصائب حضرت زهرا (سلام الله) را روایت میکند و از سوی دیگر، اندوه عمیقِ خود از فراقِ ایشان، را بازگو مینماید؛«اى رسول خدا، از طرف من و دخترت، بر تو سلام باد. دختری كه به جوار تو آمد، و به سرعت، به تو ملحق شد. اى پيامبر خدا، صبرِ من، با از دست دادن فاطمه (سلام الله) كم شده، و توان خويشتندارى ندارم و طاقتم از دست رفته است. هرچند پس از روبهرو شدن با غمِ بزرگِ فراق و مصيبتِ دردناکِ تو، اين مصيبت، براى من قابل تحمّل شده است؛ زيرا من بودم كه با دست خود تو را در خاک جاى دادم، و سرت بر سينه من بود كه روحِ پاكت از بدنت جدا شد؛ پس «إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛ ما از خداييم و به سوى او باز میگردیم».[ای رسول خدا]، امانتى كه به من سپرده بودى برگردانده شد، و به صاحبش رسيد. ولى اندوهِ من ابدی است و شبهایم با بيدارى و بیقراری سپری میشود؛ تا زمانی که و به تو ملحق شوم (و بمیرم).به زودى دخترت از همدستى امت، براى ستم بر او، تو را آگاه خواهد کرد. همه آنچه را که بر سر دخترت آمده است، از او سوال کن، و سرگذشتِ دردناک او را، بیپرده، از او بپرس و از او، خبر اين حوادث را بگير. اين حوادثِ دردناک، زمانى رخ داد که هنوز مدّت زيادى از رحلت تو نگذشته بود و ياد تو هنوز فراموش نشده بود. خداحافظ، از هر دوى شما؛ خداحافظ ِ وداع کنندهای كه از روى خشنودى، يا خسته دلى، خداحافظی نمیکند. اگر میروم، از روى خستگى نيست و اگر در كنار قبرت مینشینم، بخاطر آن نیست كه به وعدهای كه خدا به صابران داده است، بدگمانم (از نزد شما میروم در حاليكه همه جا بياد شما هستم).»
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُمدکتر قاسم حریزاوی
۵:۱۶
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
نهجالبلاغه ادامه خطبه۱۰۹
«پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، نگاه بسیار خوار و حقیری به دنیا داشت و آن را بیارزش و ناچیز میشمرد. او حتی در دیدگاه دیگران نیز دنیا را کوچک و تحقیرشده نشان میداد. پیامبر به این حقیقت آگاه بود که خداوند، برای تکریم و بالابردنِ ارزشِ او، دنیا را از ایشان دور ساخته و به دلیلِ بیاهمیتیِ دنیا، آن را در اختیارِ دیگران، قرار داده است. به همین علت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با تمام وجود، از دنیا دل بُرید و یاد آن را، از قلبش پاک کرد. او دوست داشت دنیا با همه زینتهایش از مقابل چشمش دور باشد، تا مبادا از آن لباس فاخری برای خود برگزیند، یا اقامت و ماندنِ در آن را آرزو کند. او در انجام وظیفه رسالت خود، با جدیت تمام تلاش کرد تا حجّت را بر انسانها تمام نماید و هدایت آنها را کامل کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را از عذاب الهی بر حذر میداشت؛ آنان را نصیحت میکرد؛ به بهشت بشارت میداد؛ و از آتشِ جهنم بر حذر میداشت.ما (اهلبیت)، درخت پُر بارِ نبوّت، جايگاه رسالت، محل رفت و آمد فرشتگان؛ معدنهای دانش، و چشمهسارهایِ حکمت هستیم. دوستداران و همراهانِ ما، در انتظار رحمت خداوند هستند و دشمنانِ کینهتوزِ ما، چیزی جز عذاب الهی را نباید متوقًع باشند»
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
«پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، نگاه بسیار خوار و حقیری به دنیا داشت و آن را بیارزش و ناچیز میشمرد. او حتی در دیدگاه دیگران نیز دنیا را کوچک و تحقیرشده نشان میداد. پیامبر به این حقیقت آگاه بود که خداوند، برای تکریم و بالابردنِ ارزشِ او، دنیا را از ایشان دور ساخته و به دلیلِ بیاهمیتیِ دنیا، آن را در اختیارِ دیگران، قرار داده است. به همین علت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با تمام وجود، از دنیا دل بُرید و یاد آن را، از قلبش پاک کرد. او دوست داشت دنیا با همه زینتهایش از مقابل چشمش دور باشد، تا مبادا از آن لباس فاخری برای خود برگزیند، یا اقامت و ماندنِ در آن را آرزو کند. او در انجام وظیفه رسالت خود، با جدیت تمام تلاش کرد تا حجّت را بر انسانها تمام نماید و هدایت آنها را کامل کند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را از عذاب الهی بر حذر میداشت؛ آنان را نصیحت میکرد؛ به بهشت بشارت میداد؛ و از آتشِ جهنم بر حذر میداشت.ما (اهلبیت)، درخت پُر بارِ نبوّت، جايگاه رسالت، محل رفت و آمد فرشتگان؛ معدنهای دانش، و چشمهسارهایِ حکمت هستیم. دوستداران و همراهانِ ما، در انتظار رحمت خداوند هستند و دشمنانِ کینهتوزِ ما، چیزی جز عذاب الهی را نباید متوقًع باشند»
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
۷:۳۱
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
نهجالبلاغه خطبه۱۱۰
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این بخش از خطبه، وسایلی که بیشترین تأثیر را در نزدیکی انسان به خداوند دارد، در ۱۰ عنوان مطرح کرده است و حکمت هریک را به شکلی مختصر و عمیق بیان مینماید:
«برترین وسیلهای که انسانها در مسیرِ قرب به خداوند از آن بهره میگیرند عبارتاند از : ۱- ایمان به خداوند متعال و پیامبر او؛ جهاد در راه خدا - که قُله بلندمرتبهء اسلام به شمار میآید. ۲- کلمه اخلاص (گفتن لا إله إِلّا اللّه) - که هماهنگ با سرشت انسانی است. ۳- اقامه و برپاداشتن نماز - به عنوان جوهره اصلی دین و عبودیت۴- ادای زکات - که فریضهای واجب است. ۵- روزه ماه مبارک رمضان - که سپری نیرومند در برابر عذاب الهی است. ۶- حج و عمرهی خانه خداوند - که نابودکنندهء فقر و پاککننده گناهان است. ۷- صلهی رَحِم (احسان و نيکی به نزدیکان) - که عامل افزایش مال و طولانیتر شدن عمر است. ۸- صدقهی پنهانی - که کفارهی برای گناهان است. ۹- صدقهی علنی و آشکار - که از مرگهای ناگوار پیشگیری مینماید. ۱۰- خدمت به بندگان خدا - که انسان را از لغزشها و شکستهای خفتبار (مبتلى شدن به ذلتها و خواریها)، دور نگه میدارد. دکتر قاسم حریزاوی
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این بخش از خطبه، وسایلی که بیشترین تأثیر را در نزدیکی انسان به خداوند دارد، در ۱۰ عنوان مطرح کرده است و حکمت هریک را به شکلی مختصر و عمیق بیان مینماید:
«برترین وسیلهای که انسانها در مسیرِ قرب به خداوند از آن بهره میگیرند عبارتاند از : ۱- ایمان به خداوند متعال و پیامبر او؛ جهاد در راه خدا - که قُله بلندمرتبهء اسلام به شمار میآید. ۲- کلمه اخلاص (گفتن لا إله إِلّا اللّه) - که هماهنگ با سرشت انسانی است. ۳- اقامه و برپاداشتن نماز - به عنوان جوهره اصلی دین و عبودیت۴- ادای زکات - که فریضهای واجب است. ۵- روزه ماه مبارک رمضان - که سپری نیرومند در برابر عذاب الهی است. ۶- حج و عمرهی خانه خداوند - که نابودکنندهء فقر و پاککننده گناهان است. ۷- صلهی رَحِم (احسان و نيکی به نزدیکان) - که عامل افزایش مال و طولانیتر شدن عمر است. ۸- صدقهی پنهانی - که کفارهی برای گناهان است. ۹- صدقهی علنی و آشکار - که از مرگهای ناگوار پیشگیری مینماید. ۱۰- خدمت به بندگان خدا - که انسان را از لغزشها و شکستهای خفتبار (مبتلى شدن به ذلتها و خواریها)، دور نگه میدارد. دکتر قاسم حریزاوی
۹:۲۸
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
«همواره توجه خود را معطوف به یاد خدا نمایید؛ زیرا یاد او، برترین یادها و والاترین ذکرهاست. عشق و علاقهی به وعدههایی که خدا برای انسانهای پرهیزگار مقرّر کرده است را، در دلِ خود پرورش دهید؛ زیرا وعدههای الهی، راستترین و استوارترین وعدههاست. به سیره و روش زندگیِ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اقتدا کنید؛ چرا که روشِ او، کاملترین و هدایتکنندهترین روشهاست. آموزهها و سنتهای پیامبر را در زندگیِ خود به کار گیرید؛ زیرا آنها، هدایتگرترین آموزهها هستند. قرآن کریم را فرا بگیرید، که برترین سخن است. در معانی و مفاهیمِ قرآن تدبر کنید؛ زیرا قرآن به بهاری قلبها و اندیشههاست. از نور هدایتگر آن، شفای دلهای مضطرب را طلب کنید؛ چون کتاب، شفادهندهء قلبهای بیمار است. قرآن را به زیباترین شیوه تلاوت نمایید؛ زیرا نیکوترین سخن است.»
از جمله نکاتی که در این فراز امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر آن تاکید میکنند، مسئله «قرآن» است. یکی از اعضای دفتر امام خمینی (ره) نقل میکند که امام هر روز بر اساس نظمی دقیق که در زندگیشان وجود داشت، زمانی را برای تلاوتِ قرآن اختصاص میدادند. در این زمان خاص، هیچکس نزد ایشان نمیرفت و سوالی از ایشان نمیکرد؛ زیرا تمام وجودشان معطوف به تلاوت آیات و درک معانی قرآن بود. نیز، یکی دیگر از نزدیکان ایشان میگوید: در دوران اقامت در نجف، زمانی که چشمان امام دچار ناراحتی شده بود، پزشک توصیه کرد چند روزی قرآن نخوانند و استراحت کنند. امام با لبخندی فرمودند: «دکتر! من چشمم را برای قرآن خواندن میخواهم. چه فایدهای دارد اگر چشم داشته باشم و قرآن نخوانم!؟! شما یک کاری بکنید که من بتوانم قرآن را بخوانم». این عشق ایشان به قرآن تا حدی بود که نقل شده است در ماه مبارک رمضان هر روز ۱۰ جزء قرآن میخواندند و در هر سه روز یک بار قرآن را ختم میکردند. محوریت قرآن در زندگی عرفا و صلحا بهشدت برجسته است، بهگونهای که جناب «سهروردی» در این رابطه میگوید: «عارفانِ واقعی، کسانی هستند که تمام افعال و گفتارشان، موافق قرآن و سنت باشد، و حتی یک قدم از مسیر این دو منحرف نشوند». اما در این میان گاهی این شبهه مطرح میشود که آیا قرآن خواندن بدون فهم معنی آن فایدهای دارد؟ در پاسخ به این پرسش، از جناب «عطار» نقل شده است که وقتی از عارفی پرسیدند: «کسى که قرآن میخواند و نمیداند که چه میخواند، آن را هیچ اثری بُوَد؟ (آیا اثری دارد؟!)»، او پاسخ داد: «کسی که دارو میخورد و نمیداند که چه میخورد، اثر میکند. قرآن چگونه اثر نکند؟ بلکه بسیار اثر کند»دکتر قاسم حریزاوی
۱۵:۲۵
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
۸:۲۷
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
#دستورات_ماثور
اعمال و ادعیه مخصوص شب نوزدهم #ماه_مبارک_رمضان
۱. صد مرتبه: اَسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبّي وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ1
۲. صد مرتبه: اَللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ2
۳. نمازمخصوص شب نوزدهم: هر كه در شب نوزدهم ماه رمضان پنجاه ركعت نماز- در هرركعتي يك بارحمد و پنجاه بار إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ-(گويا مراد آن باشدكه درهرركعت يك مرتبه بخواند زيرا كه مشكل است در يك شب دو هزار و پانصد مرتبه اِذا زُلْزِلَتْ خواندن ) را بخواند، روز قيامت خداوند را ملاقات كند مانند كسي كه صد حجّ و صد عمره را انجام داده باشد و ديگر اعمال او را قبول گرداند. 3
۴. خواندن دعاهاي:1/4. يا ذَاالَّذي كانَ قَبْلَ كُلِّشَيءٍ، ثُمَّ خَلَقَ كُلَّشَيءٍ، ثُمَّ يَبْقي وَيَفْني كُلُّشَيءٍ، يا ذَا الَّذي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ، وَيا ذَاالَّذي لَيْسَ فِي السَّماواتِ الْعُلي، وَلا فِي الْأَرَضينَ السُّفْلي، وَلا فَوقَهُنَّ وَلا تَحْتَهُنَّ وَلا بَيْنَهُنَّ اِلهٌ يُعْبَدُ غَيْرُهُ، لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً لا يَقْوي عَلي اِحْصآئِهِ اِلاّ اَنْتَ، فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمِّدٍ، صَلوةً لا يَقْوي عَلي اِحْصآئِها اِلّااَنْتَ.» 4
اي كه بودهاي پيش از هر چيز و آفريد هر چيز را و سپس تنها او باقي ماندو هر چه هست فاني شود اي كه نيست مانندش چيزي اي كه معبودي جز او درآسمانهاي بالا و نه در زمينهاي پائين و نه فوق آنها و نه زير آنهاو نه در مابين آنها نيست خاص تو است ستايش آن ستايشي كه توانائي ندارد بر شمارهاش كسي جز تو درود فرست بر محمد و آل محمد درودي كه توانائي نداشته باشد برشمارهاش كسي جز تو .
۵. دعاي روايت شده از امام کاظم عليه السلام: اَللّهُمَّ اْجْعَلْ فيما تَقْضي وَتُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ،وَفيما تَفْرُقُ مِنَ الْأَمْرِ الحَكيمِ في لَيْلَةِ الْقَدْرِ، وَفِي الْقَضآءِ الَّذي لايُرَدُّ وَلا يُبَدَّلُ، اَنْ تَكْتُبَني مِنْ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمُ،الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمُ، الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمُ، الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ، وَاجْعَلْ فيما تَقْضي وَتُقَدِّرُ، اَنْ تُطيلَ عُمْري، وَتُوَسِّعَ عَلَي في رِزْقي، وَتَفْعَلَ بي كَذا وَكَذا،5 حاجت خود را ذكر كند خدايا قرار ده در آنچه حكم كرده و مقدر فرمودهاي از سرنوشت حتمي و در آنچه جدا كني از فرمان حكيمانهات در شب قدر و در آن قضا و قدري كه برگشت و تغيير و تبديلي ندارد كه نام مرا در زمره حاجيان خانه محترمت )كعبه( بنويسي آنان كه حجشان مقبول و سعيشان مورد تقدير و گناهانشان آمرزيده و كردار بدشان بخشوده شده است و قرار ده در آنچه مقدر فرمودهاي كه عمر مرا طولاني كرده و روزيم را وسيع گرداني و دربارهام چنين و چنان كني.
۶. دعايي که از پيامبر صلي الله عليه و آله براي اين شب روايت شده است:
سُبْحَانَ مَنْ لَا يَمُوتُ سُبْحَانَ مَنْ لَا يَزُولُ مُلْكُهُ سُبْحَانَ مَنْ لَا تَخْفَي عَلَيْهِ خَافِيَةٌ سُبْحَانَ مَنْ لَا تَسْقُطُ وَرَقَةٌ إِلَّا يَعْلَمُها [بِعِلْمِهِ] وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ [يَعْلَمُهُ وَ قَدَّرَهُ] إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ بِقُدْرَتِهِ فَسُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ مَا أَعْظَمَ شَأْنَهُ وَ أَجَلَّ سُلْطَانَهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [وَ اجْعَلْنَا مِنْ عُتَقَائِكَ وَ سُعَدَاءِ خَلْقِكَ بِمَغْفِرَتِكَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ].6
چهل حدیث شهید اول ص۸۷
اقبال الاعمال ج۱ ص۱۸۱
#اعمال
اي كه بودهاي پيش از هر چيز و آفريد هر چيز را و سپس تنها او باقي ماندو هر چه هست فاني شود اي كه نيست مانندش چيزي اي كه معبودي جز او درآسمانهاي بالا و نه در زمينهاي پائين و نه فوق آنها و نه زير آنهاو نه در مابين آنها نيست خاص تو است ستايش آن ستايشي كه توانائي ندارد بر شمارهاش كسي جز تو درود فرست بر محمد و آل محمد درودي كه توانائي نداشته باشد برشمارهاش كسي جز تو .
سُبْحَانَ مَنْ لَا يَمُوتُ سُبْحَانَ مَنْ لَا يَزُولُ مُلْكُهُ سُبْحَانَ مَنْ لَا تَخْفَي عَلَيْهِ خَافِيَةٌ سُبْحَانَ مَنْ لَا تَسْقُطُ وَرَقَةٌ إِلَّا يَعْلَمُها [بِعِلْمِهِ] وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ [يَعْلَمُهُ وَ قَدَّرَهُ] إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ بِقُدْرَتِهِ فَسُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ مَا أَعْظَمَ شَأْنَهُ وَ أَجَلَّ سُلْطَانَهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ [وَ اجْعَلْنَا مِنْ عُتَقَائِكَ وَ سُعَدَاءِ خَلْقِكَ بِمَغْفِرَتِكَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ].6
#اعمال
۷:۴۷
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
دست خدا عیان شدخامنهای جوان شد
صالحٌ بعد صالحٌصالحٌ ابن صالحضمن تسلیت شهادت جانگدازآیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای انتخاب ولی امرمسلمین آیت الله سید مجتبی خامنه ای بارای مجلس خبرگان رهبری راتبریک وتهنیت عرض میکنمدکتر قاسم حریزاوی
صالحٌ بعد صالحٌصالحٌ ابن صالحضمن تسلیت شهادت جانگدازآیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای انتخاب ولی امرمسلمین آیت الله سید مجتبی خامنه ای بارای مجلس خبرگان رهبری راتبریک وتهنیت عرض میکنمدکتر قاسم حریزاوی
۲:۲۱
بازارسال شده از دکتر قاسمحریزاوی
«شما را از دنيا بر حذر مى دارم؛ زیرا ظاهری جذّاب و دلفریب دارد و در هالهای از لذتها و تمایلات محصور شده است. این دنیا با ارائهی لذتهای زودگذر، نظرها را جلب میکند، و با وجود کمی و ناپایداریِ مواهبش، قلبها را به سوی خود جذب مینماید. دنیا، آرزوهای انسانهای دنیاپرست را در خود جای داده، و خود را با زینتهایِ فریبنده، آراسته است. شادیها و نعمتهایش دوام ندارند و هیچکس از رنجها و مشکلاتش در امان نیست. دنیا، زیانآور و فریبنده است که پیوسته دچار تغییر و تحولات بوده (ثُبات ندارد) و نابود میشود، و در نهایت، ساکنین خود را در کامِ مرگ فرو میبَرَد. هر زمان که زندگی دنیا، به اوج خود برسد و آرزوهایِ دنیاپرستان را محقّق کند، باز هم از آنچه پروردگار متعال فرموده فراتر نخواهد رفت؛ آنجایی که میفرماید: "زندگی دنیا همچون بارانی است که از آسمان فرو میبارد. به واسطه آن زمین سرسبز میشود، اما زمان زیادی نمیگذرد که پژمرده شده و بادها آن را پراکنده میکنند، و خداوند بر همهی امور تواناست"»
شرح: از نگاه امام خمینی (ره)، زهد، به معنای بیمیلی و بیرغبتی به دنیاست. ایشان برای زهد - مانند دیگر صفات نفسانی - مراتب و درجاتی قائل است، و درجه اول زهد را آن میدانند که انسان از دنیا روی بگرداند، برای «رسیدن به نعمتهای آخرت» و «نجات یافتن از عذابهای اخروی» (شرح حديث جنود عقل و جهل، ص۳۰۶). همچنین ایشان بیان میکند که هدف نهایی از زهد در دنيا، آن است كه کمکم قلب، از دنیا منصرف و متنفّر شود، و توجه به مقصودِ اصلى و مطلوبِ واقعى پيدا كند. بنابراین زهد دنیا، مستلزم «خالص شدن قلب، از غير خدا» است. پس، هر كسی كه در قلبش، غير خدا باشد و توجه به اغيار (غیر خداوند متعال) داشته باشد - چه آن غیر، از امور مادى باشد يا امور غیر مادی، حتی كمالات و مدارج -، چنین فردی اجمالاً، از اهل دنياست و زاهد نيست. چنین انسانی، محروم از آخرت حقيقى و بهشت لقاء است - كه بالاترین مراتبِ بهشت میباشد -
۶:۵۱