بله | کانال دکتر قاسم حریزاوی
عکس پروفایل دکتر قاسم حریزاوی د

دکتر قاسم حریزاوی

۵۲عضو
بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه خطبه ۹۶


«ستایش، مخصوص خداوندی است که نخستین وجود است و هیچ چیزی پیش از او نبوده است؛ و نیز آخرین وجود است و هیچ چیزی پس از او نیست. او آشکار است به گونه‌ای که آشکارتر از او وجود ندارد؛ و باطن و پنهان است، به گونه‌ای که هیچ چیز، از او پنهان‌تر نباشد.جایگاهِ پیامبر، بالاترین و بهترین جایگاه بود و مکانِ رویش او شریف‌ترین محیط‌ها محسوب می‌شد. او در دامانِ بزرگوارى و شرف و در گهوارهٔ سلامت، پرورش یافت. دل‌های نیکوکاران شیفته او شد، و جویندگانِ حق، چشم‌هایشان را به سوی او دوختند. خداوند به برکت وجود او، کینه‌ها را دفن کرد و آتشی که دشمنی‌ها را برانگیخته بود، فرونشاند؛ افراد دورافتاده از یکدیگر را به وسیلهٔ او به هم نزدیک و برادر ساخت، و نزدیکانی را (که در ایمان با او هم مسیر نبودند) از یکدیگر دور نمود (مومنین را از غیر مومنین جدا کرد). افراد ذلیل، بوسیله او عزّت یافتند، و افرادِ ظاهراً عزیز و قدرتمند را به ذلّت کشاند. سخنش، بیان بود و سکوتش، زبان»
شرح: از نگاه «علامه طباطبایی»؛ خدا بر هر چيزى قادر است، و با احاطه‌ی قـدرتـش؛ - بـه هـر چـيـزى، از هـر جـهـت -، مـحـيـط است. پس هر چيزى كه فرض شود که «اول» است، خـدا قـبـل از آن چـيـز بـوده است. پـس خدا نـسـبـت بـه تـمـام مـاسـواىِ خـود «اول» است. همچنين هر «آخری» را که فرض كـنـيم، خدا بعد از آن هم خواهد بود؛ زیرا قدرتِ خدا، احاطه بـه «مـا قـبـل» (اول) و «مـابعد» (آخر) آن دارد، پس «اول» و «آخر» خداست ، همچنین چيزى را كه ما «ظاهر» و «آشکار» فرض كنيم، بخاطر احاطه‌ی قدرتِ خدا، خدا ظاهرتر از آن چيز است. همچنين هر امر «باطن» و «پنهانی» که فرض شود، خدا به خاطر احاطه‌ی قدرتش بر آن چیز، «باطن تر» و «پنهان تر» از آن است، و ماوراى آن قرار دارد. پس خدا «اول»، «آخر»، «ظاهر» و «باطن» علی‌الإطلاق است.البـتـه ايـن را هم بايد بدانيم كه «اول»، «آخر»، «ظاهر» و «باطن» بودنِ خدا، «زمـانـى» و «مـكـانـى» نـيـسـت، و چـنـيـن نـيـسـت كـه در ظـرف زمـان، «اول» و «آخر» باشد؛ زیرا در این صورت، «زمان» باید جلوتر از خدا باشد. در حالی که خدا، خالق زمان و مكان، و محيط به تمامى موجودات اسـت، پس منظور از این اوصاف چهارگانه، ‍ آن است كه «به هـر نحوى كه اشياء را فرض کنیم، خدا، محيط بـه تـمـام اشـيـاء اسـت». پس ايـن اسم‌های چـهـارگـانـه (اول، آخر، ظاهر و باطن)، چهار فرع از نام «محيط» است، و «محيط» نیز شاخه‌ای از قدرت مطلق خداست، چـون قدرتش محيط به هر چيز است. البته ممكن است صفات چهارگانه را شاخه‌هایی از «احاطه وجودی خدا» بـگـيـريـم.دکتر قاسم حریزاوی

۴:۴۰

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه خطبه ۹۷


«به خدا قسم! بنی‌امیّه همچنان بر تداوم حکومت خویش پافشاری می‌کنند، تا جایی که هر حرامی را حلال می‌شمارند و هر عهدی (از عهدهای الهی و مردمی) را می‌شکنند. در هر خانه و خیمه‌ای، ظلم و ستم آنان، راه می‌یابد، و فساد و سوء تدبیرشان، مردم را از خانه‌هایشان فراری می‌دهد. دامنه قدرت آنان به گونه‌ای گسترش می‌یابد که جامعه به دو گروه تقسیم می‌شود. در حالی که هر دو گروه، گریانند: گروهی به خاطر دینشان و گروهی به خاطر دنیایشان. کار، آن قدر دشوار می‌شود که شما همچون برده‌ای می‌شوید که به یاریِ اربابِ ستمگرش برمی‌خیزد و در حضور او ناچار از اطاعت است، در حالی که پشت‌سر، از او بدگویی می‌کند. این حکومت ظالم و ستمگر، تا به آن جا پیش می‌رود که هر کس به خدا امیدوارتر است، بیش از دیگران سختی و مصیبت می‌بیند. در آن دوران، اگر خداوند برای شما سلامت و امنیت پدید آورد (و از این امواج خطرناک در امان باشید)، این نعمـت الهی را بپذیرید و خدا را شکر گویید؛ و اگر به رنج و ناراحتی گرفتار شدید، صبور باشید، که سرانجام نیک برای پرهیزکاران است»
شرح:مرحوم «علاّمه امینى» در جلد یازدهم کتاب «الغدیر» فهرستی از بدعت‌های «معاویه» را برمی‌شمارد، که به تعدادی از آنها اشاره می‌شود؛نخستین کسى که آشکارا به شرب خمر و خریدن آن اقدام کرد، معاویه بود. نخستین کسى که در محیط اسلام فحشا را اشاعه داد، معاویه بود. نخستین کسى که ربا را حلال شمرد، معاویه بود. نخستین کسى که ازدواج با دو خواهر را در یک زمان اجازه داد، معاویه بود. نخستین کسى که سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را در بحث «دیات» تغییر داد، معاویه بود. نخستین کسى که «لبّیک» را (در مراسم زیارت خانه خدا) ترک کرد، معاویه بود. نخستین کسى که از اجراى حدود الهى سر باز زد، معاویه بود. نخستین کسى که اموالى را براى جعل حدیث اختصاص داد، معاویه بود. نخستین کسى که به هنگام بیعت با مردم بیزارى از على(علیه السلام) را شرط می‌کرد، معاویه بود. نخستین کسى که سرِ یکى از اصحاب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) (عَمرو بن حَمِق) را جدا کرد و در شهرها گردش داد، معاویه بود. نخستین کسى که خلافت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را به سلطنت مبدّل ساخت، معاویه بود. نخستین کسى که به دین خدا اهانت کرد و فرزند فاجرش را به خلافت برگزید، معاویه بود. نخستین کسى که دستور داد مدینه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را غارت کنند، معاویه بود. نخستین کسى که سبّ و ناسزاگویى به على(علیه السلام) را رواج داد، معاویه بود.دکتر قاسم حریزاوی

۶:۴۶

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
نهج‌البلاغه خطبه ۸۵

«گواهى می‌دهم که معبودى جز خدا نيست؛ يگانه است و همتايى ندارد. سرآغازى است که پيش از او چيزى نبوده و آخرى است که پايانى ندارد. اندیشه‌هایِ دور پرواز، کُنه صفاتش را درک نمی‌کند و عقل ها به چگونگى ذاتش پى نمی‌برد، تجزيه و تبعيض در او راه ندارد و چشم‌ها و اندیشه‌ها به او احاطه نمی‌یابد (چشم‌ها او را نمی‌بیند و عقل ها به کُنه ذاتش نمی‌رسد)»

شرح: خداوند، موجودی بی‌نقص و کامل است و صفات او به دو دسته تقسیم می‌شوند:undefined️۱. صفات سلبی (جلال): این صفات، هرگونه نقص، محدودیت یا وابستگی را از خدا دور می‌کنند. جسمانیّت، محدود بودن به زمان یا مکان، نیازمند بودن، و ... از این دست صفات هستند. این‌ها خصوصیاتی هستند که به موجودات فانی نسبت داده می‌شوند و ذات خداوند از آن‌ها مبرّاست. صفات سلبی، در واقع ویژگی‌هایی هستند که خداوند آن‌ها را «ندارند».undefined️۲. صفات ثبوتی (جمال): این صفات، کمال خداوند را نشان می‌دهند. مانند علم و قدرت بی‌نهایت، خالقیت و رازقیّت، و ... . این صفات، نمایانگر اوج قدرت و شکوه الهی هستند و هرچند ممکن است در سطوح پایین‌تر به دیگران نیز نسبت داده شوند، اما در ذات الهی، این کمالات بدون هیچ‌گونه محدودیت وجود دارند. صفات ثبوتی، همان خصلت‌های مثبتی هستند که خداوند آن‌ها را داراست.بنابراین ستایش پروردگار، دو جنبه اصلی دارد:
undefined️الف) تسبیح (پاک و منزه دانستن): یعنی خدا را از هر عیب، نقص، یا وابستگی به صفاتی که برای مخلوقات است (مثل خوردن، خوابیدن، جسم بودن)، منزّه و مبرّا بدانیم. وقتی می‌گوییم "سبحان الله"، یعنی خدا را از هرگونه شباهت به موجودات دیگر، برتر و منزه می‌دانیم.undefined️ب) تحمید (ستایش صفات نیکو): این یعنی خدا را به خاطر صفات کمالی‌اش مانند علم، قدرت، بخشندگی و حکمت، ستایش کنیم. یعنی بگوییم تمام خوبی‌ها، نعمت‌ها و کمالات از او سرچشمه می‌گیرد و تنها او شایسته ستایش است.امیرالمؤمنین (علیه السلام) در ابتدای این خطبه هم به «تحمید» و هم به «تسبیح» خدا می‌پردازد.دکتر قاسم حریزاوی

۵:۴۰

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۸۵



«ای بندگان خدا! از درس‌های مفید و آموزنده، پند بگیرید، و از نشانه‌های واضح خداوند (در خلقت و دستوراتش) درس بگیرید و هشدارها و پیام‌های روشن خداوند را بپذیرید، و از تذکرات و موعظه‌ها بهره ببرید. گویی (می‌بینم) چنگال مرگ در بدن شما فرو رفته، و علاقه‌ها و آرزوها از شما دور شده است؛ سختی‌ها و دشواری‌های مرگ و عالم برزخ به شما روی آورده و حرکت به سوی قیامت آغاز شده است، و هر یک از شما وارد صحنه‌ی مخشر می‌شود، در حالی که همراه او فرشته‌ای است که او را به سوی قیامت می‌راند و شاهدی که بر اعمال او شهادت می‌دهد.»
شرح:
امام علی(علیه السلام) در این سخن، با هدف بیداری انسان‌ها، چهار هشدار کلیدی را مطرح می‌کنند:
۱. عبرت از تاریخ: توجه به حوادث تاریخی گذشته و حال که حاوی اندرزهای ارزشمند هستند.۲. آیات الهی: اشاره به نشانه‌های خداوند در عالم هستی (تکوینی) و آیات قرآن (تشریعی) که جنبه بیدارگرانه دارند.۳. انذارهای اولیاءالله: توجه به هشدارها و سخنان بیم‌دهنده از سوی پیامبران و امامان.۴. اندرزهای مردان الهی: بهره‌گیری از پندها و نصیحت‌های این بزرگان.
امام(علیه السلام) سپس با استعاره‌ای قدرتمند، لحظات جان دادن و مرگ را به تصویر می‌کشند. ایشان مرگ را چونان حیوان درنده‌ای توصیف می‌کنند که چنگال‌های خود را در بدن انسان فرو برده و او را در کام خود فرو می‌برد، در حالی که انسان توانایی هیچ دفاعی ندارد. این تشبیه، حس فوریت و گریزناپذیری مرگ را منتقل می‌کند و بیانگر آن است که مرگ، امری قطعی و در انتظار همگان است. طرح این موضوع به صورت امری "انجام شده" (گویا می‌بینم که در چنگال مرگ گرفتارید)، بر نزدیکی و حتمیت آن تأکید دارد و مخاطب را به تفکر و تأملِ عمیق پیرامون مرگ و زندگی فرا می‌خواند.دکتر قاسم حریزاوی

۸:۰۸

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۸۵


«در آن مکان (بهشت)، مراتب و درجاتی وجود دارد که بعضی از آن‌ها از دیگری برتر است و هریک از منزلگاه‌هایِ آن با دیگری ویژگی‌های متفاوت است. نعمت‌های آنجا دائمی و همیشگی است، و هرگز تمام نمی‌شود. ساکنان این دیار هیچ‌گاه آنجا را ترک نخواهند کرد و کسانی که در آن جا زندگی می‌کنند، هرگز پیر نمی‌شوند و از هیچ گونه سختی و دردسری، رنج نمی‌برند»
شرح:ایمان، عمل، معرفت و اخلاق از ارکان اساسی انسانیت هستند و هرچه این صفات در فرد کامل‌تر باشد، سهم او از نعمت‌های الهی در عالم آخرت، افزایش می‌یابد. بر اساس آیات قرآن، جایگاه مؤمنان در بهشت به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شود: «جَنّات عَدْن»، «جَنّات مَأوى»، «جَنّات فِرْدَوْس» و «جَنّات نَعِیم» که هر یک نمایانگر درجاتی متفاوت از بهشتیان هستند.پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرماید: «بهشت دارای ۱۰۰ درجه است و فاصله بین هر دو درجه، مانند فاصله زمین تا آسمان است. بالاترین درجه، «بهشت فردوس» است که نهرهای چهارگانه بهشت از آنجا جاری می‌شود و از خدا «بهشت فردوس» را بخواهید.»با توجه به این نکات، طبیعی است که اگر مؤمنان در ایمان و عمل با هم متفاوت باشند، مقامات بهشتی آن‌ها نیز باید متفاوت باشد. همچنین عدد «صد» در این حدیث، می‌تواند نمادی از بیان کثرت و فراوانی باشد، یعنی تعداد درجات بهشت بسیار زیاد است و هر یک از این درجات به زیرمجموعه‌های متعددی که متمایل به بی‌نهایت است، تقسیم می‌شود.حضرت در این بیان، چهار ویژگی برجسته را برای بهشت بیان می‌کند:۱. نعمت‌های جاویدان: نعمت‌ها در بهشت همیشگی بوده و هرگز قطع نمی‌شوند، نه مانند نعمت‌های دنیوی که ممکن است دچار آفت یا نقصان شوند.۲. ثبات سکونت: ساکنان بهشت از نعمت‌ها و محل سکونت خود کوچ نمی‌کنند.۳. عدم پیری: ساکنان بهشت با گذشت زمان پیر نمی‌شوند، بلکه در زیبایی و جوانی باقی می‌مانند.۴. عدم رنج و سختی: ساکنان بهشت با هیچ‌گونه سختی و دشواری مواجه نخواهند شد.در مجموع، بهشت محیطی پُر از نور و برکت، و خالی از هرگونه مشکلات و نکبت است.دکتر قاسم حریزاوی

۵:۲۵

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۸۶

«آن کسی که در پی انجام عمل صالح است، بایستی در زمانی که فرصت در اختیار دارد، اقدام کند، پیش از آنکه اجلش نزدیک شود و فرصت‌ها از دست بروند. او باید در روزهای فراغت خود، پیش از آنکه به مشکلات و گرفتاری‌ها گرفتار آید، تلاش کند و در دوران آرامش، قبل از آنکه راه‌های تنفسش مسدود شود و قدرت نفَس کشیدن را از دست بدهد، اقدام نماید. او باید برای خود و آینده‌اش چیزی فراهم کند و زاد و توشه‌ای از دنیایی که باید آن را ترک کند، برای زندگی ابدی‌اش برگزیند. ای مردم! خدا را، خدا را در نظر بگیرید! در آنچه که برای حفظ کلامش (قرآن) از شما خواسته و حقوقی که به عنوان امانت نزد شما گذاشته است؛ زیرا خداوند شما را بی‌هدف و بی‌معنی نیافریده و شما را به حال خود رها نکرده است. او شما را در جهل و نادانی رها نکرده، بلکه وظایف شما را به‌طور دقیق مشخص کرده است و از اعمال شما آگاه می‌باشد و پایان و سرآمدِ عمرتان را معین ساخته است.»
شرح:هشدار بخش گذشته درباره علم و قدرت خداوند، مقدمه‌ای برای این بخش است که در آن تأکید می‌شود که انسان‌ها باید پیش از رسیدن مرگ، به فکر آخرت خود باشند. همچنین حضرت تأکید می‌کند که کوتاهی نسبت به قرآن و حقوق آن، مسئولیت سنگینی را به همراه دارد. از نگاه امیرالمومنین (علیه السلام) ما باید همیشه خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانیم و به یاد داشته باشیم که زندگی در این دنیا محدود و زودگذر است. توجه به این حقایق می‌تواند تأثیرات مثبتی بر اخلاق و رفتار انسان‌ها داشته باشد. قرآن نیز در این خصوص بیان می‌کند: «آیا گمان کردید شما را بی‌هدف آفریده‌ایم و به سوی ما بازنمی‌گردید!؟». این آیه به انسان یادآوری می‌کند که زندگی بی‌هدف نیست و هر فرد مسئول اعمال خود و تأثیر آن بر آخرت است. بنابراین، بیداری از این واقعیت‌ها ضروری است تا انسان‌ها بتوانند در مسیر درست قرار گیرند و از فرصت‌های زندگی بهره‌برداری کنند.دکتر قاسم حریزاوی

۸:۵۹

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۸۶

«آن کسی که در پی انجام عمل صالح است، بایستی در زمانی که فرصت در اختیار دارد، اقدام کند، پیش از آنکه اجلش نزدیک شود و فرصت‌ها از دست بروند. او باید در روزهای فراغت خود، پیش از آنکه به مشکلات و گرفتاری‌ها گرفتار آید، تلاش کند و در دوران آرامش، قبل از آنکه راه‌های تنفسش مسدود شود و قدرت نفَس کشیدن را از دست بدهد، اقدام نماید. او باید برای خود و آینده‌اش چیزی فراهم کند و زاد و توشه‌ای از دنیایی که باید آن را ترک کند، برای زندگی ابدی‌اش برگزیند. ای مردم! خدا را، خدا را در نظر بگیرید! در آنچه که برای حفظ کلامش (قرآن) از شما خواسته و حقوقی که به عنوان امانت نزد شما گذاشته است؛ زیرا خداوند شما را بی‌هدف و بی‌معنی نیافریده و شما را به حال خود رها نکرده است. او شما را در جهل و نادانی رها نکرده، بلکه وظایف شما را به‌طور دقیق مشخص کرده است و از اعمال شما آگاه می‌باشد و پایان و سرآمدِ عمرتان را معین ساخته است.»
شرح:هشدار بخش گذشته درباره علم و قدرت خداوند، مقدمه‌ای برای این بخش است که در آن تأکید می‌شود که انسان‌ها باید پیش از رسیدن مرگ، به فکر آخرت خود باشند. همچنین حضرت تأکید می‌کند که کوتاهی نسبت به قرآن و حقوق آن، مسئولیت سنگینی را به همراه دارد. از نگاه امیرالمومنین (علیه السلام) ما باید همیشه خدا را حاضر و ناظر بر اعمال خود بدانیم و به یاد داشته باشیم که زندگی در این دنیا محدود و زودگذر است. توجه به این حقایق می‌تواند تأثیرات مثبتی بر اخلاق و رفتار انسان‌ها داشته باشد. قرآن نیز در این خصوص بیان می‌کند: «آیا گمان کردید شما را بی‌هدف آفریده‌ایم و به سوی ما بازنمی‌گردید!؟». این آیه به انسان یادآوری می‌کند که زندگی بی‌هدف نیست و هر فرد مسئول اعمال خود و تأثیر آن بر آخرت است. بنابراین، بیداری از این واقعیت‌ها ضروری است تا انسان‌ها بتوانند در مسیر درست قرار گیرند و از فرصت‌های زندگی بهره‌برداری کنند.دکتر قاسم حریزاوی

۵:۰۴

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۸۶


«خداوند قرآن را بر شما نازل نموده است، که بیانگرِ تمامی امور است (و همه مسائلی که به هدایت، سعادت و رستگاری انسان‌ها مرتبط می‌باشد در آن ذکر شده است)، و پیامبرش را مدت زمانی کافی در میان شما قرار داده، تا برای خودش و شما، دینی را که مورد پسند خداست و محتوای آن دین را در کتاب آسمانی‌اش نازل کرده است، به اتمام برساند. او بر زبان پیامبرش، اعمالی را که محبوب یا ناپسند است، جاری ساخته و به شما انتقال داده و نواهی و اوامرش را تبیین کرده است. به این ترتیب، راه بهانه‌تراشی را بر شما مسدود کرده و حجت را به‌طور کامل، تمام کرده است و به شما پیش وقوع عذاب سخت، هشدار داده است.»
شرح: خداوند کتاب آسمانی جامع و کاملی نازل کرده است که شامل تمام معارف الهی و برنامه‌های معنوی و مادی برای زندگی انسان‌ها می‌باشد. همچنین، به پیامبرش زمان کافی داده تا همه موارد ضروری را بیان کند و دین خدا را به کمال برساند. اینجا این پرسش مطرح می‌شود که با وجود قرآن، چرا به سنت پیامبر و جانشینان معصوم او نیاز داریم؟ پاسخ این سوال روشن است؛ ۱- بسیاری از آیات قرآن به توضیح و تفسیر نیاز دارند. برخی آیات نیازمند بیان شرایط خاص و ذکر استثنائات هستند یا دارای معانی مشابهی هستند که باید توسط معصومین تفسیر شوند. به عنوان مثال، قرآن درباره «زکات» صحبت کرده و هشت گروه مستحق آن را معرفی کرده است، اما جزئیات مربوط به اجناس مشمول زکات، میزان آن، شرایط گذشت سال و نحوه جمع‌آوری و پرداخت زکات، و ... نیاز به تفسیر دارد که تنها پیشوایان معصوم می توانند آنها را بیان کنند. ۲- با گذشت زمان مسائل جدیدی به وجود می‌آید که برای استنباط احکام آن‌ها باید به اصول و ریشه‌های موجود در قرآن مراجعه کرد. برای جلوگیری از اشتباهات در این موارد، نیاز به راهنمایی معصومین احساس می‌شود. دکتر قاسم حریزاوی

۵:۱۰

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۸۶

«اکنون که (و فرصت‌ها به سرعت سپری می‌شوند)، باقیمانده عمرتان را دریابید و بخاطرِ آن، صبر و استقامت داشته باشید؛ (زیرا باقیمانده عمر) در مقایسه با ایام فراوانی که شما در غفلت گذرانده‌اید و به پند و موعظه توجه نکرده‌اید، بسیار کم است. همچنین، به خودتان بیش از حد آزادی (در استفاده از مباحات) ندهید؛ زیرا استفاده افراطی از مباحات، شما را در مسیر ظالمان و ستمگران قرار می‌دهد. همچنین (نسبت به خود یا دیگران) ظاهرسازی و فریبکاری نکنید؛ زیرا این رفتار، شما را به معصیت می‌کشاند.»
شرح: اگر ساعات آگاهی و توجه به خدا را محاسبه کنیم، در مقایسه با ایام غفلت و بوالهوسی، به طور قابل توجهی ناچیز است. از این رو، ضروری است که باقیمانده عمر خود را از خطر غفلت و جاهلیت رهایی ببخشیم و برای این هدف، بهره‌گیری از سلاح‌های «صبر» و «استقامت» ضروری است؛ زیرا حفظ هوشیاری به صبر نیاز دارد و نیز باقی ماندن در مسیر اطاعت و پرهیز از معاصی، استقامت می‌طلبد. به همین دلیل در روایات اسلامی، «صبر نسبت به ایمان، همانند سر برای بدن» تلقی شده است.همچنین حضرت علی (علیه السلام) به دو نکته کلیدی اشاره می‌کند که به واقع از راه‌های خطرناک نفوذ شیطان هستند: ۱. عدم آزادی بیش از حد: شواهد تجربی نشان می‌دهد که افرادی که بر آزادی‌های بی‌حد و مرز تکیه می‌کنند، غالباً در گناه می‌افتند. در احادیث، محرّمات الهی به «قُرُگاه» و «مناطق ممنوعه با مرزهای مشخص» تشبیه شده‌است. همچنین نفس انسان به گوسفندی تشبیه است که از نزدیک مرزهای گناه، استفاده میکند، و در این حالت، هر لحظه ممکن است به زیبایی‌های آن سوی مرز، کشیده شود. بنابراین، برای مصون ماندن از این خطر، باید از نزدیک شدن به مرزهای گناه پرهیز کرد و اصلی‌ترین مطلب در این زمینه، عدمِ استفاده‌ی حداکثری از مباحات است. ۲. پرهیز از ظاهرسازی: فریبکاری در ظاهر، می‌تواند منجر به ارتکاب انواع گناهان شود. یکی از مصادیق آن، ایجاد توجیهات شرعی برای رفتارهای نادرست است که نهایتاً انسان را به گناهان صریح و آشكار خواهد کشاند. همچنین، همراهی با گناهکاران و نرمی نسبت به آن‌ها، در واقع عاملی برای نفوذ شیطان محسوب می‌شود که باید از آن اجتناب شود. اهل گناه می‌توانند گناهان را در چشم انسان بی‌اهمیت جلوه دهند، و توجیهات شرعی نیز به راحتی می‌تواند موانع را از میان بردارد و فرد را در برابر فشار گناه آسیب‌پذیر سازد. دکتر قاسم حریزاوی

۸:۵۳

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه ۸۶


«از دروغ دوری کنید، زیرا دروغ شما را از ایمان دور می‌سازد. راستگو در آستانه نجات و شرافت قرار دارد، دروغگو بر لبه‌ی پرتگاه هلاکت و پستى قرار دارد. به یکدیگر حسد نورزید، زیرا حسد ایمان را می‌خورد، مانند آتش که به هیزم خشک می‌بَلعَد. با یکدیگر دشمنی نکنید، زیرا عداوت باعث از بین رفتن خیر و برکت می‌شود. بدانید که آرزو، عقل را به اشتباه می‌اندازد و باعث فراموشیِ یاد خدا می‌شود. بنابراین، به آرزوها به عنوان واقعیت نگاه نکنید؛ زیرا فریبنده هستند و صاحبشان فریب می‌خورد.»
شرح:توضیح پیرامون آرزوهای ناپسند؛منظور از آرزو داشتن این است كه آدمى مطلوبى داشته باشد كه هنوز به آن نرسیده است. آرزو، امر پسندیده‌اى است كه در دسترس نیست و ساده هم به دست نمى‌آید؛ بلكه باید براى بدست آوردنِ آن زحمت كشید و مقدماتى را فراهم كرد و برنامه‌ریزی نمود. متعلّق آرزو نیز امور مختلفى، اعم از دنیوى و اخروى، مى‌توانند باشند. اگر آرزو مربوط به لذایذ مادّى باشد، خود دو حالت پیدا مى‌كند: ۱- گاه آرزوى چیز حرامى را در سر دارد؛ مثلا آرزو می‌کند مال حرامى به دست آورد؛ حكم این قسم كاملا روشن است.۲- چیزى حلالی را آرزو نماید؛ مثلا آرزو دارد كه از راه حلال به ثروت انبوه، یا كاخى مجلل و... برسد. واضح است كه چنین درخواستی فى حد نفسه، حرام نیست. اما آنچه ملاک قضات مى‌باشد، این است كه به دنبال این آرزوها چه اندازه نیرو، تلاش و فعالیت فردى و اجتماعى هزینه مى‌شود؟ اگر انسان تمام همت و صددرصد توان خود را برای رسیدن به این هدف بگذارد، این امر قطعاً ناپسند است؛ زیرا كسانى كه به دنبال این آرزوهاى دراز دنیوى مى‌روند خواه و ناخواه از وظایف اسلامى و تحصیل كمالات اخلاقى باز مى‌مانند؛ چرا كه باید سال‌ها زحمت بكشند تا به آن برسند. اما اگر انسان، پول و مقام را براى اهداف اخروى بخواهد؛ مثلا بخواهد به قصد خدمت به مردم و اصلاح جامعه و تبلیغ اسلام، به یك مقام بلند دنیوى مانند وزارت برسد، در این صورت هر مقدار كه نیرو صرف كند، ارزش دارد. به سخن دیگر به همان میزان كه هدف او ارزنده و نیتش از شایبه‌هاى دنیاپرستانه دور است، ارزش دارد كه براى آن تلاش كند. پس اگر براى انجام وظیفه مى‌خواهد به چنین مال یا مقامى برسد، نه تنها عیبى ندارد، بلكه بسیار پسندیده است. البته باید توجه داشت كه طلب دنیایى كه در مسیر آخرت باشد چند شرط دارد:
الف) ببیند آیا آنچه آرزوى آن را دارد، با شرایط موجود و امكانات فعلى قابل دست‌یابى است یا نه؟ چه قدر احتمال دارد كه به این هدف و آرزو برسد؟ باید احتمال رسیدن به آن بسیار قوى باشد.
ب) حساب كند اگر به این آرزو و هدف رسید، چه اندازه مى‌تواند از این هدف به نفع آخرت و خدمت به اسلام و جامعه اسلامى استفاده كند؟ یعنی با شناختى كه از خود و از شرایط اجتماعى دارد چه اندازه می‌تواند از این آرزو براى خدمت به اسلام استفاده كند؟دکتر قاسم حریزاوی

۵:۴۴

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه خطبه ۸۷(

توصیف بندگانی که خدا عاشق آن‌هاست؛ در کلامِ عاشق خدا و معشوق حضرت حق؛ امیرالعُشّاق؛ امیرالمؤمنین (علیه السلام):
«ای بندگان خدا! محبوب‌ترین بندگان نزد خداوند، کسی است که در مسیر پیروزی بر هوس‌هایِ نفسش یاری می‌شود. به همین خاطر، «حزن و اندوه» را به عنوان «لباس‌زیر»(به خاطر نرسیدن به معشوق، در درونش ناراحت است) و «ترس از خدا» را به عنوان «لباس‌رو» خود (ترس از این دارد که به معشوق نرسند) انتخاب کرده‌است. در نتیجه، چراغ هدایت در قلبش روشن شده و برای روزی که در پیش دارد (روز مرگ و رستاخیز)، توشه‌ای فراهم کرده‌است.چنین کسی، دور (مرگ و قیامت) را برای خود نزدیک و سختی‌ها (سختی عبادات بندگی) را آسان کرده‌است و با نگاهی که به حقیقت دارد، حقایق هستی و عظمت پروردگار را می‌بیند. او همیشه به یاد خداست و به همین دلیل، اعمال نیک فراوانی انجام می‌دهد. از نوشیدنی گوارایی که با فضل الهی، به آسانی در اختیارشان قرار گرفته (شراب عشق الهی)، سیراب شده و به راحتی آن را نوشیده‌است و راه همواری را که خدا به او نشان داده، طی کرده‌است. او لباس شهوات را از تن خارج کرده و از تمام نگرانی‌ها، جز یک نگرانی، رها شده‌است (آن نگرانی هم فقط، نگرانی وصال با محبوب و نزدیک شدن به پروردگار است). این زهد و اخلاص، او را از نابینایی‌ها رهانیده و از جرگه‌ی هواپرستان خارج ساخته است؛ بر همین اساس، کلید درهای هدایت، و قفل درهایِ گم‌راهی شده‌است. او راه هدایت را با بصیرت پیدا کرده و در آن گام برداشته و نشانه‌های این راه را به خوبی شناخته و از امواج متلاطم شهوات عبور کرده‌است. از میان دستگیره‌های هدایت، به مطمئن‌ترین آن‌ها چنگ زده و به محکم‌ترین رشته‌های نجات چسبیده است. به همین دلیل، در مقام یقین به جایی رسیده‌ که حقایق را همچون نور آفتاب می‌بیند»دکتر قاسم حریزاوی

۹:۳۷

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۸۷

(توصیف بندگان عاشق خدا و معشوق حضرت حق):
«او خود را وقف خدا (براى انجام مهم‌ترین وظايف) قرار داده (و عزم خود را بر اين کار جزم کرده است) که به هر مشکلى پاسخ گويد و فروع را به اصول بازگرداند. او چراغ روشن تاریکی‌ها و برطرف کننده نابینایی‌ها و کليد حلّ مبهمات و دورکننده‌ی مشکلات و راهنماى گمشدگانِ بیابان ِزندگى است. آنجا که لازم است، سخن مى گويد و (حق را به مخاطبان، به خوبى) تفهيم می‌کند و آنجا که لازم نيست، سکوت می‌کند و سالم می‌ماند. خود را براى خدا خالص کرده و خداوند، خلوص او را پذيرفته (و خالص‌ترش ساخته است) از اين رو، او از گنجینه‌های دينِ خداست و از ارکان زمينِ به شمار می‌رود. خود را ملزم به عدالت نموده و نخستين گام عدالتش، بيرون راندن هوا و هوس از دلِ خود است. حق می‌گوید و به حق عمل می‌کند. هيچ کارِ خيرى نيست، جز آنکه (در برنامه زندگى او قرار دارد و) برای انجام آن حرکت می‌کند و در هیچ‌جا گمان خيرى نمی‌رود، جز اينکه به سوی آن گام برمی‌دارد و تا به آخر نرسد از تلاش نمی‌ایستد. زمام اختيار خود را به دست قرآن سپرده و قرآن رهبر و پيشواى اوست. هر جا قرآن فرود آيد، او بار خويش را همانجا فرود می‌آورد و هر جا قرآن منزل کند، آن مکان را منزلگاه خويش قرار می‌دهد»
شرح:چند نکته‌ی مهم در این بیان وجود دارد:۱- بنده مخلص و عاشق خدا، از نظر آشنایی با مبانى دینى و احکام آن، آن‌چنان تواناست که آمادگى براى پاسخ به سؤالات و مشکلات دینی و اعتقادی را دارد.۲- در اسلام اصل و فرع وجود دارد. عقل و نقل حکم می‌کند که باید اصول را به عنوان مبنا قرار داد، و فروع و جزئیات را با توجه به اصول و کلیات به دست آورد و تبیین کرد.‌ با این سخن، فهم بسیاری از روایات که با اصول کلی عقل، قرآن و سنتِ قطعی سازگار نیست، روشن می‌شود.۳- ناخالصی‌های روحى و اخلاقىِ انسان دوگونه است: الف) قابل رؤیت مى باشد و در سایه خودسازى می‌تواند آن را برطرف کند. ب) پنهان بوده و به آسان قابل رویت نیست. خدا کسانى را که بر «ناخالصی‌های آشکار» پیروز شوند، یارى مى دهد و قسم دوم ناخالصی‌هایِ وجود آنها را برطرف مى سازد.دکتر قاسم حریزاوی

۱۰:۵۷

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه ۸۷

«آن دیگری، خود را عالم می‌خواند، در حالی که عالم نیست. او مجموعه‌ای از نادانی‌ها را از جمعی جاهل و نادان اقتباس کرده و مطالب گمراه‌کننده‌ای، از گمراهان آموخته است و دام‌هایی از طناب‌های فریب و سخنان باطل، بر سر راه مردم نصب کرده است (تا ناآگاهان را به دام بیندازد). قرآن را با امیال و خواسته‌های خود تطبیق، و حق را مطابق هوس‌هایِ خویش، تفسیر کرده است. مردم را در برابر گناهانِ بزرگ ایمن می‌کند و جرایم سنگین را در نظرها سبُک جلوه می‌دهد. ادعا می‌کند که از شبهات اجتناب می‌کند، در حالی که در آن‌ها غوطه‌ور است. می‌گوید از بدعت‌ها دوری می‌کند، در حالی که در میان آنها آرمیده است. بنابراین، چهره‌ی او چهره انسان، اما قلبش قلبِ حیوان است. راه هدایت را نمی‌شناسد، تا از آن پیروی کند و راه گمراهی را درک نمی‌کند، تا از آن پرهیز کند. در واقع، او مُرده‌ای است در میان زندگان»
شرح:در عبارات گذشته، امیرالمؤمنین (علیه السلام) صفات عالِمان حقیقی را بیان کرد و در این بخش به بیان ویژگی‌های عالِم نمایان می‌پردازد:۱- خود عالِم‌پنداری:او خویش را عالم می‌داند و با ادعاهای دروغین و جمع آوری مطالب باطل، گروهی از جاهلان را به دنبال خود می‌کشاند و برای شهرت و منافع شخصیِ خویش می‌تافت.۲- جمع مطالبِ اهل باطل:این عالم‌نما رازهای گمراه‌سازی را از افراد با تجربه می‌آموخت و به جای صرف انرژی در علم و دانش، در مسیر انحرافی به کار می‌بست؛ و این بزرگ‌ترین بدبختی اوست.۳- صیاد دین‌فروش:او مانند صیادی است که دانه می‌پاشد تا پرندگان ناآگاه را گرفتار کند و آنان را بفروشد یا از گوشتشان بهره ببرد؛ این رفتار به فریب مردم ساده‌لوح و تأمین منافع مادی‌اش منجر می‌شود.۴- تفسیر به رأیِ قرآن:برخلاف عالم مخلص که تسلیم قرآن است و با آن حرکت می‌کند، این فرد خود را پیشواى قرآن می‌نامد و با تفسیر به رأی و توجیهات باطل، قرآن را مطابق خواسته‌های دلش می‌رساند.۵- ایمنی‌بخشی به گنهکاران:او مردم را از گناهان بزرگ ایمن می‌نماید و جرایم سنگین را سبک جلوه می‌دهد؛ در نتیجه گنهکاران به او ایمان می‌آورند و به آرا و حمایت او تکیه می‌کنند.۶- خودنمایی و ریاکاری:این ریاکار در برابر توده‌ها ادعا می‌کند از حرام و شبهات پرهیز دارد، در حالی که زندگی‌اش آکنده از شبهات و محرمات آشکار است و با ظاهر تقوا فریب می‌دهد.۷- استفاده از ابزار بدعت و ترک سنت‌ها:ابزار کار او لکه‌دار کردن با بدعت‌ها و ترک سنت‌هاست تا هوای نفس و هوس‌های شیطانی را در پوست دین به خورد مردم بدهد.۸- ظاهر انسانی، باطن حیوانی:چهره‌اش انسان است، اما قلبش همچون قلب حیوان است؛ او با ظاهر دین بازی می‌کند اما در باطن از بصیرت و فهم حقیقت خالی است و گمراه می‌ماند.۹- دور ماندن از هدایت:راه هدایت را نمی‌شناسد تا پیروی کند و از ضلالت آگاه نیست تا از آن بپرهد؛ به دلیل جهل و گناه، نه هدایت را می‌شناسد و نه می‌تواند از گمراهی دوری بجوید.۱۰- مُرده‌ای در میان زندگان:او حقیقتاً مانند مرده‌ای است که در میان زندگان به‌سر می‌برد؛ سخن او به گوش مردگان نمی‌رسد و کسانی که چشم و گوش‌شان بسته است، حقیقت را درک نمی‌کنند.دکتر قاسم حریزاوی

۵:۲۵

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۸۷

«به کجا می‌روید؟! و به کدام طرف رو می‌کنید؟! در حالی که پرچم‌های حق برپاست، نشانه‌های آن آشکار و چراغ‌های هدایت نصب شده است؟! شما را به کدام وادی گمراهی می‌برند و چگونه سرگردان می‌شوید، در حالی که عترت پیامبرتان در میان شماست؟! آنان زمامدار حق‌، پرچم‌های دین، و زبان‌های گویای صدق و راستی هستند. حال که چنین است، آنها را در بهترین جایى که قرآن را در آن حفظ می‌کنید (درون قلب و روحتان)، قرار دهید و همچون تشنگان، برای سیراب شدن، به سرچشمه‌های علومِ آنان روى آورید.ای مردم! این حقیقت را از خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله و سلم) فرا بگیرید که فرمود: «کسانی که از ما (اهل‌بیت) که می‌میرند، در حقیقت نمرده‌اند (و زنده هستند)، و آن کس که جسدش کهنه شده، در واقع کهنه نشده است (جسد آنها در قبر نمی‌پوسد، یا معارفِ آن‌ها کهنه نمی‌شود)» پس آنچه را نمی‌دانید، نگوئید؛ زیرا بسیاری از حقایق در امورى است که انکار می‌کنید (حقایق بسیاری در عالم وجود دارد که شما از درک آنها عاجز هستید)، و کسی را (من را) که دليلى بر ضدّ او ندارید، معذور دارید (من وظیفه‌ی خود را انجام دادم و هیچ ایرادی نمی‌توان بر من گرفت). آیا من به ثقلِ اکبر [قرآن مجید]، در میان شما عمل نکردم، و آیا در میان شما ثقلِ اصغر، [عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)]، را باقى نگذاردم (و پاسدارى ننمودم)؟ پرچم ایمان را در میان شما نصب کردم و پایه‌های آن را محکم نمودم و شما را به احکامِ حلال و حرام آگاه ساختم، و لباسِ عافیت را عادلانه، بر شما پوشاندم؛ و بساط کارهاى نیک را با سخن و عملِ خود، در میان شما گستردم؛ و فضائل اخلاقى را از سوى خود، به شما نشان دادم (خودم عامل به فضائل اخلاقی بودم). بنابراین، وهم و گمانِ خود را در آن نقطه که چشم، ژرفاى آن را نمى‌بیند و فکر، توانایى جولان در آن را ندارد، به کار نبرید (نکند با فکر ناقص خود بخواهید، مقامات ما را درک کنید)»دکتر قاسم حریزاوی

۶:۲۹

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه خطبه۸۸


«خداوند ستمگران دنیا را پس از آنکه به آنان مهلت داده و نعمت‌های فراوان بخشیده است، درهم می‌شکند (تا فرصت فکر و اندیشه داشته باشند و شکر نعمت‌های الهی را به‌جا آورند؛ ولی با این حال، غالباً به جای سپاس نعمت، مغرور می‌شوند و بر ظلمِ خود می‌افزایند). و همچنین خداوند استخوانِ شکستهِ هر امتی را پس از تحمل مشکلات و آزمون‌ها، ترمیم کرده است؛ و در سختی‌هایی که شما با آن روبرو شدید و مشکلاتی که پشت سر گذاشتید، درس‌های عبرت فراوانی است (تا به ضعف‌های خود پی ببرید و راه حل مشکلات را بیاموزید). ولى نه هر کس مغز دارد، عاقل است و نه هر صاحب گوش، شنوا و نه هر صاحب چشمى، بیناست»
شرح:در این فراز، حضرت به دو نکته مهم اشاره می‌فرمایند: ۱- مهلت الهی به ظالمان:خداوند هم حکیم است و هم حلیم، و به مقتضای صفاتش هرگز در کیفر و عذاب عجله نمی‌کند. او به ستمگران مهلت تنبّه و بیداری می‌دهد، تا فرصت تفکر بیابند، به شاهراه هدایت بازگردند و از خطاها دست بردارند. برخی اوقات نیز برای تشویق آنان، سیل نعمت‌هایش را به سویشان می‌ریزد، تا به سمت توبه و اصلاح سوق یابند. تاریخِ پیامبران و اقوام مانند: «نوح، موسی، فرعون، قوم بنی‌اسرائیل و قوم سبا»، گواه این رحمت و حکمت است و نشان می‌دهد که مهلت الهی چگونه انسان را به رشد و بازگشت هدایت می‌کند؛ نه اینکه به گناه امیدواری بدهد، بلکه فرصتِ بازگشت به مسیر حق را فراهم می‌کند. البته اینگونه نیست که همه بندگان از این فرصت استفاده کنند، برخی از بندگان در این فرصت از آب‌های بیشتری برای خود می‌خرند.۲- پیروزی در سایه تحمل مشکلات:این یک سنت الهی است که جبران خسارت‌ها و بازگرداندن تعادل پس از تحمّل شداید و بلاهاست. حتی در عصر پیامبر اسلام، در «جنگ احزاب»، زمانی که مسلمانان در شدیدترین فشارها بودند، و به تصریح قرآن کریم، «در اثر ترس و اندوه، جان‌ها به لب رسیده بود و مؤمنان در آزمون سختی قرار داشتند»؛ اما این آزمایش به پیروزی انجامید. این سنت هم در امت اسلامی و هم در امّت‌های پیشین برقرار بوده، و یاران امام عصر (علیه‌السلام) نیز از این قاعده مستثنی نیستند. نتیجه آنکه، صبر و پایداری در برابر مشکلات، مسیر پیروزی را هموار می‌کند و نصرت الهی را به دنبال می‌آورد. دکتر قاسم حریزاوی

۵:۲۷

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۸۸


«عجیب است! و چرا تعجب نکنم از خطا و اشتباه این گروه‌هایِ پراکنده، با دلایل مختلفی که بر مذهب خود دارند!؟ نه گامی در جای گام پیامبری می‌نهند و نه از عمل وصیِّ پیامبر پیروی می‌کنند، نه به غیب ایمان می‌آورند، و نه خود را از عیب برکنار می‌دارند و از خطاها عفّت می‌ورزند. امور شبهه‌ناک عمل می‌کنند و در مسیر شهوات گام بر می‌دارند. کار نیک و عمل معروف در نظرشان همان کاری است که خودشان نیک می‌پندارند (نه آن چیزی که واقعاً معروف است) و منکر و زشتی همان است که خود منکر و زشت بدانند (نه آن چیزی که واقعاً بد و منکر است)؛ در حل مشکلات به خودشان پناه می‌برند، و در حوادث مهم (و مبهم) تنها به آراء ناقصِ خود تکیه می‌کنند. گویی هر کدام از آنها، امام خودش است که به دستگیره‌هایِ مطمئن و اسبابِ محکمی - به پندار خود - چنگ زده‌اند»
شرح: در عصر امیرمؤمنان (علیه السلام)، از طرفی، شکافهایى در امّت اسلامى پدیدار شده بود و مذاهب مختلف کلامی و فقهی در فضای اسلامی ظاهر گشته بود، و هم بر اثر گسترش کشورهاى اسلامى، مذاهب گوناگونِ دیگرى نیز در محیط، خودنمایى مى کردند. امام (علیه السلام) این اختلافات را به نقد مى کشد و سرچشمه آن را خطاها ذا برمی‌شمارد:۱- آن‌ها تابع وحى آسمانى و پیامهاى الهى که توسط انبیا ابلاغ شده است، نیستند.۲- بعد از پیامبر، به اوصیاى او اقتدا نمی‌کنند. ۳- ایمان به غیب ندارند.۴- چون ملکه‌ی عفاف (حالتى که بازدارنده از گناه است) در آنان وجود ندارد، به آسانى آلوده‌ی هر گناهى می‌شوند و به این ترتیب، هم بناىِ ایمانشان ویران است و هم اعمالشان خراب.۵- اعمال خلافِ خود را در درون مجموعه‌ای از شبهات پنهان می‌کنند، تا مردم ازخلافکارىِ آنان باخبر نشوند. ایشان کمتر سراغ «محکمات قرآن و احادیث» می‌روند، بلکه به عکس سراغ «متشابهات» را مى گیرند. در موضوعات نیز از موضوعات روشن، دورى می‌کنند و به سراغ «موضوع مشتبه» می‌روند؛ زیرا تنها در این دایره است که می‌توانند به اعمال نادرستِ خود، لباس مشروعیّت بپوشانند.۶- خطّ زندگى آن‌ها از درون شهوات می‌گذرد. یعنی آلودگى به شهوات، براى آنها مقطعى نیست، و روال دائمی زندگی آنهاست.۷و۸- از آنجا که آنها رابطه‌ی خود را با خدا و پیامبر قطع کرده‌اند، معیار سنجش خوبى و بدى نزد آن‌ها، نه وحى آسمانى است و نه سنّت پیامبر و معصومین. بلکه معیار، هواى نفس، یا اهداف گروهى و جناحی و یا تعصّباتِ قومى است که حافظ منافع مادّى آنهاست و اگر واقعاً هم اهل فکر و اندیشه باشند - از آنجا که بدون راهنمایى وحى و معصومین، اندیشه‌ی انسان خطاپذیر است - باز به گمراهى گرفتار می‌شوند.۹و۱۰- این بدبختی‌ها از آنجا ناشى می‌شود که در گام اوّل، پیروى از وحى و سنّت پیامبر و معصومین را رها کردند، و به همین دلیل، هر قدر پیش می‌روند فاصله و انحرافِ آنان از حق بیشتر می‌شود. تا آنجا که فکر ناقص و دانش اندک، پناهگاهشان براى حل مشکلات است و این امر کار آنها را روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌کند.دکتر قاسم حریزاوی

۶:۳۱

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه خطبه۹۰

«خداوند روزىِ مخلوقات را در ميان آن‌ها تقسيم کرد و آثار و اعمال آن‌ها، تعداد نَفَس‌ها، خيانت چشم‌ها و آنچه را در سينه پنهان می‌دارند، همه را شماره کرده و حساب آن‌ها را دارد؛ و (نيز) محلِّ استقرارِ انسان‌ها رَحِم مادران و جايگاهِ آن‌ها در صُلب پدران و ادامه زندگی‌شان تا هنگام مرگ؛ همه را می‌داند»
شرح: یکی از اساسی‌ترین نکاتی که باعث پیشرفت انسان در مسائل معنوی می‌شود، توجه به «علم الهی» است. برای توضیح این مطلب پای درس «علامه مصباح یزدی(ره)» می‌نشینیم:ما ابتدا باید «بدانیم» خدا، همه چیز را می‌داند، و در مرتبه بعد، «یادمان باشد» كه خدا می‌داند. این بیانات قرآنی است؛ «برگی که از درخت می‌افتد، خدا از آن آگاه است»؛ «خطوراتی که بر قلب شما می‌گذرد، خدا از آن آگاه است». با باور کردن این مسأله که بدانیم خدا همه چیز را می‌داند، كار برایمان آسان می‌شود. اما نباید فراموش كنیم كه «توجه دائمی» به این مسأله، کار مشکلی است. این که امام خمینی (ره) فرمود: «عالم محضر خداست»، یعنی همه چیز نزد خدا حاضر است و هیچ چیز بر او مجهول و مخفی نیست. از عمقِ ریزترین ذره، تا نهایتِ کهکشان‌‌ها؛ همه را خدا می‌داند و چیزی برای او مجهول نیست. اما چه کنیم كه این نکته یادمان باشد؟ این کار، تمرین می‌خواهد. باید بنا بگذاریم هر روز لحظاتی را به این مطلب فکر کنیم، و بهتر آن‌كه پیش از «نماز» به این مطلب بیاندیشیم، تا نمازمان هم با حضور قلبِ بیشتری باشد. باور كنیم که خدا همه جا حضور دارد؛ جایی که من نشسته‌ام، حرفی که می‌زنم، غذایی که می‌خورم، هیچ‌یک از خدا مخفی نیست. البته ممکن است در ابتدا نتوان مدت طولانی به این مطلب فكر كرد؛ اما به تدریج و روز به روز، می‌توان این زمان را افزایش داد و توجه را عمیق‌تر کرد. این‌كار احتیاج به تمرین دارد؛ مخصوصاً در مواردی محلِ احتمالِ گناه است؛ در این موارد باید حواسمان را خیلی جمع کنیم و از قبل، فکر کنیم که در صحنه‌ای که بناست با آن مواجه شویم و مَظانّ گناه است، خدا در آن جا حضور دارد و ما را می‌بیند. این فکر را در ذهن‌مان تقویت کنیم و بیشتر توجه داشته باشیم. دکتر قاسم حریزاوی

۶:۰۴

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه خطبه ۹۷


«اگر خداوند، به انسانِ ظالم و ستمگر مهلت می‌دهد، اینگونه نيست که فرصت مجازات آن شخص، از دستش برود (و نتواند او را مجازات کند). خدا در کمينگاه، بر سر راهِ ستمگر است و گلوى او را در دست دارد؛ هر وقت بخواهد گلویش فشار می‌دهد (جانِ او را می‌گیرد)، آنگونه که نتواند آب دهانش را فرو ببرد. آگاه باشيد! سوگند به کسی که جانم در دست قدرت اوست! اين گروه (سپاهیان معاویه) سرانجام بر شما پيروز می‌شوند، امّا نه بخاطر اينکه در حقّانيّت از شما سزاوارترند؛ بلکه به اين جهت است که در مسیرِ باطلِ سردمدارانشان، سريع و کوشا هستند. درحالیکه شما در اداىِ حقِّ من، سُستى و تنبلی می‌کنید، امّت‌ها همواره از ظلمِ سردمدارانشان در وحشتند، ولى من از ظلمِ پيروانم، می‌ترسم. من شما را براى جهاد با دشمن برانگيختم، امّا حرکت نکرديد؛ به گوش شما خواندم، امّا نشنيديد؛ علنی و مخفی شما را (براى جهاد) دعوت کردم، ولی اجابت نکردید؛ به شما پند دادم، ولى نپذيرفتيد. آيا شما حاضرانى همچون غايبان هستيد (افرادی هستید که بود و نبودتان فرقی ندارد) و بردگانى در قيافه مالکان (از دستور اطاعت نمی‌کنید و حرف خودتان را می‌زنید)؟! پيوسته (دستورات و) حکمت‌های خدا را بر شما می‌خوانم، ولى از آن می‌گریزید و با پند و اندرزهاىِ رسا، شما را موعظه می‌کنم، (امّا) پراکنده می‌شوید.شما را به مبارزه‌ی با ظالمان ترغيب می‌کنم، امّا هنوز سخنانم به آخر نرسيده، می‌بینم همچون «قوم سَبَأ» (نماد پراکندگی در عرب) متفرّق می‌شوید، به مجالسِ خود باز می‌گردید و يکديگر را از اين مواعظ برمی‌گردانید (و آثار سخنانِ من را خنثى مى کنید). صبح شما را مستقيم (و به خط) می‌کنم، ولى شب همچون کمانِ خمیده‌ی سخت و محکمى که، نه کسى قدرت صاف کردن آن را دارد و نه خودش قابليّت صاف شدن را، به سوى من باز می‌گردید»
شرح: جملات پایانی این بخش از خطبه، بیانگر نکته مهمی است؛ منافقان زیادى در میان اهل عراق بودند که براى خنثى کردن تأثیر کلام امام (علیه السلام) تلاش می‌کردند. هنگامى که مردم نزد حضرت مى آمدند، تحت تأثیر رفتار و سخنان ایشان قرار می‌گرفتند، دل‌هایشان نورانی می‌شد و می‌پذیرفتند که باید آماده پیکار با دشمن شوند. امّا بعد از سخنان حضرت، گروهى شیطان‌صفت به سمپاشى می‌پرداختند، و افکار را مشوّش، اراده‌ها را ضعیف و رشته‌ی اتّحاد مردم را پاره می‌کردند.«چقدر این رفتار ۱۴۰۰ سال پیش، امروزه برای ما آشناست؛ تا رهبری سخنرانی می‌کند و دل‌های مردم را بر محور توحید و وحدت کلمه، جمع می‌کند، سخنان رهبری تمام نشده، منافق صفتان در توئیتر، تلگرام و ... شروع به سمپاشی، تحریف سخنان امامِ امّت و دلسرد کردنِ مردم می‌کنند»دکتر قاسم حریزاوی

۶:۰۵

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۹۷


«ای مردمی که بدن‌هایتان در حاضر است، اما عقل‌هایتان پنهان، خواسته‌هایتان پراکنده و متفاوت، و رهبرانتان از دست شما به رنج افتاده‌اند. رهبر شما مطیع خداوند است، اما شما با سرپیچی، به مخالفت او می‌پردازید؛ در حالی که فرمانروای شام، از خدا نافرمانی می‌کند، ولی مردمش، اطاعت او را می‌پذیرند. به خدا قسم! آرزویم این بود که «معاویه» شما را در برابر افراد خودش با من معامله کند، همانند عوض کردن «دینار» (سکه طلا) با «درهم» (سکه نقره): «ده نفر» از شما را برای خود بردارد و تنها «یک نفر» از یاران خودش را به من بدهد. ای مردم کوفه! من گرفتار (۵ خصوصیتِ شما هستم) سه ویژگی در شما وجود دارد، و دو خصوصیتی که در شما نیست؛ شما حقیقت را نمی‌شنوید، با اینکه گوش دارید؛ سخن نمی‌گویید، در حالی که زبان برای سخن گفتن دارید؛ حقایق را نمی‌بینید، با اینکه از نعمت چشم برخوردارید؛ در میدان نبرد، آزادمردانی راستین نیستید؛ در آزمون‌های دشوار، برادرانی قابل اعتماد نمی‌باشید. خدا شما را ذلیل کند! شما همچون شتران بی‌ساربان رفتار می‌کنید که هربار آن‌ها را از یک سو جمع میکنند، از سوی دیگر پراکنده می‌شوند. به خدا قسم! تصورم این است که اگر جنگی سخت رخ دهد و آتش آن شعله‌ور گردد، شما از اطرافِ «فرزند ابوطالب» جدا خواهید شد، همچون جدا شدن زن از فرزندش، هنگام زایمان. اما من نشانه‌ای روشن از جانب پروردگارم دارم و بر مسیر پیامبرم گام برداشته‌ام. من با آگاهی کامل و با دقت، در مسیر واضحی پیش می‌روم (و وظیفه الهی خود را ایفا می‌کنم).»
شرح: امان از روزی که شعارِ «ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند»، فقط شعار باشد!!!دکتر قاسم حریزاوی

۵:۲۶

بازارسال شده از دکتر قاسم‌حریزاوی
undefined نهج‌البلاغه ادامه خطبه۹۷


«به اهل‌بیتِ پیامبرتان نگاه کنید (و آنان را الگوی خود قرار دهید)؛ به همان طرفی که آنان گام برمی‌دارند، گام بردارید و در همان مسیر قدم بگذارید، (و بدانید که) آنان هرگز شما را از جاده‌ی هدایت بیرون نمی‌برند و به ذلّت و هلاکت نمی‌کشانند. اگر آنان توقّف کردند، توقّف کنید و اگر قیام کردند، قیام کنید. از آنان سبقت نگيريد که گمراه می‌شوید، و از آنان عقب نمانید که هلاک خواهید شد.من اصحاب حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیده‌ام (ظاهراً حضرت به خودشان و اصحاب خاصی مانند سلمان، ابوذر و ... اشاره می‌کنند)، ولى هیچ‌یک از شما را همانند آن‌ها نمی‌بینم. آنان موهایی ژولیده و چهره‌ای غبارآلود داشتند (در فقر و تنگدستی زندگی می‌کردند، ولی خم به ابرو نمی‌آورند)؛ شب تا صبح، در حال سجده و قیام بودند (و از عبادت خسته نمی‌شدند)؛ گاهى پیشانى و گاه دو طرف صورت را (در پیشگاه خدا) به خاک می‌نهادند؛ و از ترس قیامت، انگار بر شعله‌های آتش ایستاده بودند و آرام نداشتند؛ پیشانی آنان از سجده‌های طولانی پینه بسته بود؛ هنگامى که نام خدا برده می‌شد، اشک از چشمانشان فرو می‌ریخت، آنقدر که گریبانشان مرطوب می‌شد؛ و همچون درختی که در روز طوفانی از شدّت تندباد به خود می‌لرزد، از خوف عقاب و عشق به ثواب، می‌لرزیدند»دکتر قاسم حریزاوی

۵:۴۸