گیجُوویج!
- دل من هواتو کرده ، کاش از اون اول نبودی !(:
- من با دلتنگی کنار اومدم ، دیگه همهچی برام بی اهمیته !(:
۱۸:۱۶
- قبل اینکه بوق بخوره قطع کردم ؛اصلا نفهمیدم چرا شمارهش رو گرفته بودم؟! چرا داشتم بهش زنگ میزدم؟!میخواستم چی بگم .سلام و احوالپرسی میکردم بعدش چی؟!چی میگفتم؟!میگفتم دلم برات تنگ شده؟!میگفتم دلم برای شنیدن صدات تنگ شده؟!یا نه . .مثلا میپرسیدم کجایی؟!چی باید بهش میگفتم؟! چی داشتم که بگم؟! اصلا با کدوم دلیل باید این زنگو میزدم .اونم به کسی که تا فرصت داشته باشه و بتونه ازم فرار میکنه . .منو دوست نداره ؛و براش یکیام مثل صدها آدمِ دور و برش .من این شماره رو برای چی گرفته بودم؟! ها؟!داشتم به چه بهونهای بهش زنگ میزدم؟! آخه میدونی . .از نظر اون دلتنگی دلیل خوبی برای پیام دادن و زنگ زدن نیست .این منم که هر بار دلم میخواد وقتی دلتنگش میشم .باهاش حرف بزنم و یا بردارم بهش زنگ بزنم . ولی خب . ± باید بالاخره به این منِ دیوونه بفهمونم ك نباید اینکارو بکنه .من نباید به کسی ك ازم فراریه زنگ بزنم .نباید سعی کنم نزدیکش بشم .نباید وقتی ك داشت منو فراموش میکرد . .سعی کنم خودمو بهش یادآوری کنم .خوب شد قطع کردم .خوب شد زنگی ك دلیل قانع کننده بابت زدنش نداشتم رو . .قبلِ بوق خوردن قطع کردم .من این نیستم .من آدمِ خودمو چپوندن تو زندگیِ کسی ك از من خوشش نمیاد و دوستم نداره ، نیستم .هر چقدرم که دوستش داشته باشم و قلبم پیشش جا مونده باشه . .خوب شد قطع کردم .خوب شد اذیتش نکردم و مزاحمِ کسی ك دوستش دارم . .نشدم :))))!
'
- لنترن نوشت
۱۸:۳۳
گیجُوویج!
!(:
!(:
۱۸:۵۲
- هیچوقت اونی ك نیاز داشتم نبودی .فقط اونی ك خودت میخواستی بودی .من نیاز داشتم سرم و مچاله کنم . .بین قفسهی سینت و تا خودِ صبح بِبارم .نیاز داشتم یه دلِ سیر بغلت کنم ؛و نخای فرار کنی ازم .نیاز داشتم موهام و نوازش کنی . .و بزاری یادم بره وجودِ همه رو جز تو .نیاز داشتم انقدر شیرکاکائو بخورم بغلت که طعمش حالم رو بهم بزنه .± نیاز داشتم زیرِ بارون وقتی خیس خالی شدیم بهم بگی چقدر وجودم برات مهمه . . )!
'
- دیاکو
۱۸:۵۳
- رسیدن به این مرحله ك بعد از مدتی بفهمی نه از با اون بودن خوشحال بودی و نه از بی اون بودن خوشحالی . .
۱۹:۰۸
گیجُوویج!
- رسیدن به این مرحله ك بعد از مدتی بفهمی نه از با اون بودن خوشحال بودی و نه از بی اون بودن خوشحالی . .
± خیلی درد داره خیلی :))!
۲۰:۰۸
گیجُوویج!
- عشق به روایتِ تصویر
!
- عشق به روایتِ تصویر
!
۲۰:۰۹
- نیازی به دلگرمی ندارم .
۲۰:۵۲
گیجُوویج!
- نیازی به دلگرمی ندارم .
± دیگر چه میآید به کارم . .آنوقت ك میخواستم نداشتم ')!
۲۰:۵۲
گیجُوویج!
- من با دلتنگی کنار اومدم ، دیگه همهچی برام بی اهمیته !(:
- با کصشرترین اخلاقامم سعی کردم برات بهترین باشم !(:
۲۰:۵۹
- مدّتی بود در کافهی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم . دخترهای زیادی میآمدند و میرفتند امّا انقدر درگیر فکرم بودم ك فرصت نمیکردم ببینمشان . امّا این یکی فرق داشت .وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش ‹لته آیریش کرم› داد . .یعنی فرق داشت .همان همیشگی من را میخواست .همیشگیام به وقت تنهایی .تا سرم را بالا بیاورم رفت و کنار پنجره نشست و کتاب کوچکی از کیفش درآورد و مشغول خواندن شد . موهای تاب خوردهاش را از فرق باز کرده بود و اصلاً هم مقنعهاش را نگذاشته بود پشت گوش .ساده بود . .ساده شبیه زنهایی که در داستانهای محمود دولتآبادی دل میبرند .باید چشمانش را میدیدم امّا سرش را بالا نمیآورد .همه را صدا میکردم قهوهشان را ببرند امّا قهوه این یکی را خودم بردم ؛ داشت شاملو میخواند و بدون اینکه سرش بالا بیاورد تشکّر کرد .امّا نه ؛باید چشمانش را میدیدم .گفتم ببخشید خانوم؟!سرش را بالا آورد و منتظر بود چیزی بگویم امّا . .امّا چشمان قهوهای روشن و سبزهی صورتش همراه با مژههایی که با تأخیر باز و بسته میشدند فرمان سکوت را به گلویم دوخت . طوری که آب دهانم هم پایین نرفت .خجالت کشید و سرش پایین انداخت و من هم برگشتم و در بین راه پایم به میز خورد و سینی به صندلی تا لو برود چقدر دست و پایم را گم کردهام .از فردا یک تخته سياه گذاشتم گوشهای از کافه و شعرهای شاملو را مینوشتم .هميشه میایستاد و با دقت شعرها را میخواند و به ذوقم لبخند میزد . چند بار خواستم بگویم من را چه به شاملو دختر جان؟!اینها را مینویسم تا چند لحظه بيشتر بایستی تا بیشتر ببینمت و دل از دلم برود .شعرهای شاملو به منوی کافه هم کشید و کم کم به در و دیوار و روی میز و . .دیگر کافه بوی شاملو را میداد .همه مشتری مداری میکردنند من هم دختر رویایم مداری .داشتم عاشقش میشدم و یادم رفته بود که باید تا یك ماه دیگر برگردم به شهرستان و پولهایی که در این مدّت جمع کردهام ؛خرج عمل مادرم کنم . داشتم میشدم که نه . .عاشق شده بودم .و یادم رفت اصلاً من را چه به این حرفها؟! یادم رفته بود باید آرزوهایم را با مشکلات زندگی طاق بزنم . این یك ماه رویایی هم با تمام روزهایی که میآمد و کنار پنجره مینشست و لته آیریش میخورد تمام شد .و برای همیشه دل بریدم از بوسههایی که اتفاق نیفتاد .مدّتی بعد شنیدم بعد از رفتنم مثل قبل میآمده و مینشسته کنار پنجره ؛و قهوهاش را بدون اینکه لب بزند رها میکرده و میرفته .یك ترم بعد هم دانشگاهش را کلاً عوض کرده بود .± عشق همین است . .آدمها میروند تا بمانند .گاهی به آغوش یار و گاهی از آغوش یار :))))!
'
- علی سلطانی
۲۱:۱۴
گیجُوویج!
!(:
!(:
۶:۲۹
- گفت بیا منطقی باشیم ؛ما واقعا به درد هم نمیخوریم و شرایطمون جور نیست .گفتم بعد اینهمه مدت فهمیدی به درد هم نمیخوریم؟!بعد اینهمه عاشقی؟!گفت آره تا اینجام اشتباه کردیم ادامه دادیم . یه مورچه رو زمین بود که یه تیکه نون که شاید سه برابر وزن خودش بود رو داشت میبرد ؛ نشونش دادم گفتم این مورچه رو میبینی؟! گفت آره . .گفتم اگه بخوای منطقی حساب کنی اون نون سه برابر وزنشه پس نمیتونه جا به جا کنه . ولی این مورچه داره با عشق این کارو میکنه ؛ عشقِ ك باعث شده بتونه اینقدر قوی باشه .منطق و این حرفارو بزار کنار .عاشق نیستی جانم . .گناه این منطق بیچاره رو نشور .دل بریدی جانم ، دل بریدی :)))))!
'
- امیرعلیاسدی
۶:۴۳
- گاهی آنچنان مزخرف میشوم ك برای دیگران قابل درک نیستم .حتی عزیزترین کسم را از خودم میرانم .
۶:۴۷
گیجُوویج!
- گاهی آنچنان مزخرف میشوم ك برای دیگران قابل درک نیستم . حتی عزیزترین کسم را از خودم میرانم .
± اما در آن لحظه در دلم آرزو دارم بگویند میدانم دست خودت نیست . .درکت میکنم :)))))!
۶:۴۷
گیجُوویج!
- عشق به روایتِ تصویر
!
- عشق به روایتِ تصویر
!
۷:۲۴
- برای مست شدن نه به شرابهایِ پاریس نیازی هست ، نه به افیون دهلی نو .
۷:۳۹
گیجُوویج!
- برای مست شدن نه به شرابهایِ پاریس نیازی هست ، نه به افیون دهلی نو .
± کافیست شمارهات را بگیرند . .و تو کمی با صدای بم مردانهات حرف بزنی :)))!
۷:۳۹
سلام مالک جدیدم امید وارم خوش بگذزه
۱۴:۴۸
منو با تگ #مالک بشناسید
۱۴:۴۸