گـیلــــ🌿ـــــآوا
شهیدی که روزِ تشیع دعوتم کردهبود. امروز توی پاتوق گردی، مهمانمان کرد. #شهید_میلاد_نماینده #خادمالرضا #شهدای_جنگِ_۱۲روزه #آوای_دخترِ_گیلک گـیلــــ
ـــــآوا
قدرِ یک رویا
نگاهم خورد به حلقهی طلاییِ توی دستش. کنارِ پاش نشستم:《همسرِ شهید هستید؟》لبخندِ ملیحی نشست گوشهی چهرهاش.ازش طلبِ خاطره کردم. اشاره کرد به سمت خانمی که پهلوی قبر کناره گرفتهبود:《ایشون مادرشون هستن. ارجحترن》اما من توی نگاههایی که رو گرفتهبود و محبت و بغضی که توی لبخندش نشستهبود دنبالِ حرفی میگشتم.گفت:《خب ما همش سه روز محرم بودیم شهید شد》 این یعنی همش به یک چشم به هم زدن آرزوهاش، لباسِ عقدش و محبتِ بینِشان از کفَش رفتهبود.
ازدواجی که به یک رویا تبدیل شد.حالا به جای قرارهای دو نفره لابد هفته به هفته پایِ مزار نامزدش میآید. به عشقِ دیدارش گل میخرد و تمامِ زخمهاش را همینجا خوب میکند.
#اسراییل_آرزوها_را_هم_میکشد#شهید_میلاد_نماینده#شهید_جنگ_دوازده_روزه#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
نگاهم خورد به حلقهی طلاییِ توی دستش. کنارِ پاش نشستم:《همسرِ شهید هستید؟》لبخندِ ملیحی نشست گوشهی چهرهاش.ازش طلبِ خاطره کردم. اشاره کرد به سمت خانمی که پهلوی قبر کناره گرفتهبود:《ایشون مادرشون هستن. ارجحترن》اما من توی نگاههایی که رو گرفتهبود و محبت و بغضی که توی لبخندش نشستهبود دنبالِ حرفی میگشتم.گفت:《خب ما همش سه روز محرم بودیم شهید شد》 این یعنی همش به یک چشم به هم زدن آرزوهاش، لباسِ عقدش و محبتِ بینِشان از کفَش رفتهبود.
ازدواجی که به یک رویا تبدیل شد.حالا به جای قرارهای دو نفره لابد هفته به هفته پایِ مزار نامزدش میآید. به عشقِ دیدارش گل میخرد و تمامِ زخمهاش را همینجا خوب میکند.
#اسراییل_آرزوها_را_هم_میکشد#شهید_میلاد_نماینده#شهید_جنگ_دوازده_روزه#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۱۹:۲۶
روح
وقتی یک نفر توی دنیای کاهگلی پیدا میشود بفهمدَت، دلت پوست میترکاند.آنوقت دانههای سرخِ انار دانه دانه میریزد توی دامانت.
وقتی بدون اینکه لب بگشایی بداند آن تههای ذهنت چه میشود، آدمی به همین دل خوش کنکها رضا میدهد.
گویی روحهامان بهم تنیده. هنوز از بوی خوشِ برگ و گِلهای زیر باران که چِل میشود، حرفی به میان نیامده که همهاش را میخواند.
میداند هنوز روحت میانِ جنگلهای سبز گیر کرده.میداند دلت یک نفس بارانِ تند طلبکار است.توی دنیای کاهگل گرفته تو دلت عطرِ یاسِ باران خورده میخواهد.
وقتی کسی باشد که بداند، روحات کنارِ لبخندهای از تهِ دلش آرام پهلو میگیرد. بدونِ آنکه به زبان بیاوری. بدونِ اینکه به زبان بیاورد.
#رفیقَ_من_لا_رفیقَ_لَه#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
وقتی یک نفر توی دنیای کاهگلی پیدا میشود بفهمدَت، دلت پوست میترکاند.آنوقت دانههای سرخِ انار دانه دانه میریزد توی دامانت.
وقتی بدون اینکه لب بگشایی بداند آن تههای ذهنت چه میشود، آدمی به همین دل خوش کنکها رضا میدهد.
گویی روحهامان بهم تنیده. هنوز از بوی خوشِ برگ و گِلهای زیر باران که چِل میشود، حرفی به میان نیامده که همهاش را میخواند.
میداند هنوز روحت میانِ جنگلهای سبز گیر کرده.میداند دلت یک نفس بارانِ تند طلبکار است.توی دنیای کاهگل گرفته تو دلت عطرِ یاسِ باران خورده میخواهد.
وقتی کسی باشد که بداند، روحات کنارِ لبخندهای از تهِ دلش آرام پهلو میگیرد. بدونِ آنکه به زبان بیاوری. بدونِ اینکه به زبان بیاورد.
#رفیقَ_من_لا_رفیقَ_لَه#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۸:۱۴
خب خدا رو شکر که الحمدالله وگرنه والله به خدا
همه چی آرومه آرومه آرومه. من دیگه امشب راحت میتونم برم بخوام🥱
#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
همه چی آرومه آرومه آرومه. من دیگه امشب راحت میتونم برم بخوام🥱
#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۲۱:۵۸
میگن امام برگشته
《ما را نترسانید از اینکه؛ ما نظامی میآوریم!ما نظامیهای شما را اینجا دفنشان میکنیم... 》
#صحیفهی_امام#۱۲بهمن#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
《ما را نترسانید از اینکه؛ ما نظامی میآوریم!ما نظامیهای شما را اینجا دفنشان میکنیم... 》
#صحیفهی_امام#۱۲بهمن#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۴:۵۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
رسما کدخدان
اسراییل کودک میکشه. جهان رو به خون و آتش میکشونه سر تعظیم فرود میارن!
سپاهیا جلوی خوناشامی اسراییل رو میگیرن که زامبی بازی در نیارن میگن تروریستن.
زدن رو دستِ قوانینِ جنگل!
#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
اسراییل کودک میکشه. جهان رو به خون و آتش میکشونه سر تعظیم فرود میارن!
سپاهیا جلوی خوناشامی اسراییل رو میگیرن که زامبی بازی در نیارن میگن تروریستن.
زدن رو دستِ قوانینِ جنگل!
#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۶:۵۹
ابر قهرمان تویی که تو دنیای پوشالی بهمون قدرت دادی تا طوفان بپا کنیم.
#بتمن#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
#بتمن#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۲۱:۳۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
چشمم از بیخوابی درد میکند. بجای بودن توی جشنواره، برنامه هفت را نگاه میکنم.
توی خلوت و سکوتی که این وقت شب میتوانم پیداش کنم.
صحبتهای #محمدحسین_مهدویان مستندسازِ موفق، خواب را از کلهام میپراند. جاش توی چشمهام ذوقی از فهم، درک و اُلفت انداخته میشود.
فیلم رو باز کنید و ببینید

#اُلفت_نامه#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
توی خلوت و سکوتی که این وقت شب میتوانم پیداش کنم.
صحبتهای #محمدحسین_مهدویان مستندسازِ موفق، خواب را از کلهام میپراند. جاش توی چشمهام ذوقی از فهم، درک و اُلفت انداخته میشود.
فیلم رو باز کنید و ببینید
#اُلفت_نامه#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۲۱:۵۷
کار دشمن در طول تاریخ دلهره افکندن بوده است
کار دشمن دلهره افکندن است. کار دشمن این است که دلهره بیندازد، بترساند، ناامید کند؛ این کار دشمن است، کار شیطان است؛ مال امروز هم نیست، همیشه بوده؛ در طول تاریخ و در طول تاریخ اسلام.
۱۳۹۷/۱۱/۱۹بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش
#آیه_نوشت#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
کار دشمن دلهره افکندن است. کار دشمن این است که دلهره بیندازد، بترساند، ناامید کند؛ این کار دشمن است، کار شیطان است؛ مال امروز هم نیست، همیشه بوده؛ در طول تاریخ و در طول تاریخ اسلام.
۱۳۹۷/۱۱/۱۹بیانات در دیدار فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی ارتش
#آیه_نوشت#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۲۲:۰۳
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
تمامِ ابزارشان!سه رنگ توی دست. یک نقاشی بالای سر!سه رنگ برای کشیدن پرچم روی صورت بچهها.
اینجا مثل تهران پر از جمعیت نیست. کنار خیابان هم گُله به گله غرفهای وجود ندارد.
سلاح هم میتواند چیزی باشد به جز توپ و تانک و موشک.
#راهپیمایی_۲۲بهمن#رامسر#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
اینجا مثل تهران پر از جمعیت نیست. کنار خیابان هم گُله به گله غرفهای وجود ندارد.
سلاح هم میتواند چیزی باشد به جز توپ و تانک و موشک.
#راهپیمایی_۲۲بهمن#رامسر#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۱:۴۳
می آهِ دل پر درده
سخت است. سخت است دلتنگ باشی و راهِ دلتنگیات به سنگی سرد برسد.
رفتیم خانه دایی جان برای سر سلامتی. از وقتی پسرشان مریض شد و بعد هم روحاش را از خانه گرفت و رفت، دایی پشتش راست نشده.زندایی روی پاهاش نمیتواند خوب بایستد.
دست روی دست میزند:《جوانِ ما مریض شد و رفت داغش رو نمیتونیم تحمل کنیم. خانوادهی کسایی که بچهشون رو کشتن چه جوری طاقت میارن!》《آخه چرا از اونور جوونهای ما رو میکِشونن وسطِ خیابون و بعد خودشون میکُشنشون》
#چهلمِ_شهدای_دیماه#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
سخت است. سخت است دلتنگ باشی و راهِ دلتنگیات به سنگی سرد برسد.
رفتیم خانه دایی جان برای سر سلامتی. از وقتی پسرشان مریض شد و بعد هم روحاش را از خانه گرفت و رفت، دایی پشتش راست نشده.زندایی روی پاهاش نمیتواند خوب بایستد.
دست روی دست میزند:《جوانِ ما مریض شد و رفت داغش رو نمیتونیم تحمل کنیم. خانوادهی کسایی که بچهشون رو کشتن چه جوری طاقت میارن!》《آخه چرا از اونور جوونهای ما رو میکِشونن وسطِ خیابون و بعد خودشون میکُشنشون》
#چهلمِ_شهدای_دیماه#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۱۴:۲۴
دوست داشتم توی ماهِ رمضونِت مثلِ طبیعتت بکر باشم.
مثلِ صدای پرندهها نیایشِت کنم.
عینِ برگهای درخت سبز بشم برات و مثلِ هوهوی باد تمامِ گناهام رو بریزم دور.
خیلی دور. اونقدر که دستِ هیچ ابلیسی بهش نرسه.
یادت باشه خدا جون من دوستت داشتم حتی زمانی که هنوز گِل من رو با آب قاطی پاطی نکردهبودی.
تو هم دوستم داشتی که هر وقت جنگلم مه گرفت راه رو نشونم دادی.
#ماهِ_رمضون_اومد#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
مثلِ صدای پرندهها نیایشِت کنم.
عینِ برگهای درخت سبز بشم برات و مثلِ هوهوی باد تمامِ گناهام رو بریزم دور.
خیلی دور. اونقدر که دستِ هیچ ابلیسی بهش نرسه.
یادت باشه خدا جون من دوستت داشتم حتی زمانی که هنوز گِل من رو با آب قاطی پاطی نکردهبودی.
تو هم دوستم داشتی که هر وقت جنگلم مه گرفت راه رو نشونم دادی.
#ماهِ_رمضون_اومد#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۱۶:۲۲
اون رفیقم که میگفت شوهر آیندهام حق نداره بهم زور بگه.
فردای ازدواج

#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
فردای ازدواج
#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۴:۵۴
تا وگردی برف امرا جه سفر نیشینم پنجره پُشت تی منتظر
ترجمه : تا برگردی همراه برف از سفر مینشینم پشت پنجره منتظرت
می چومان فنداره رایه مه بشیی دسخانم خدا خدایه که بَیی
دُخانم خدا خدایه تا بَیی
ترجمه: چشمان خیره به راهه که بیای خدا رو صدا میکنم که بیای
خدا رو صدا میکنم که بیای
#جمعههای_انتظار#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
ترجمه : تا برگردی همراه برف از سفر مینشینم پشت پنجره منتظرت
می چومان فنداره رایه مه بشیی دسخانم خدا خدایه که بَیی
دُخانم خدا خدایه تا بَیی
ترجمه: چشمان خیره به راهه که بیای خدا رو صدا میکنم که بیای
خدا رو صدا میکنم که بیای
#جمعههای_انتظار#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۱۳:۳۷
من از خزان به بهار از عطش به آب رسیدم
من از سیاهترین شب به آفتاب رسیدم
هم از خمار رهیدم٬ هم از فریب گذشتمکه از سراب به دریایی از شراب رسیدم
به جانب تو زدم نقبی از درون سیاهی
به جلوهی تو٬ به خورشید بینقاب رسیدم
اگر نشیب رها کردم و فراز گرفتم
به یاری تو بدین حُسن انتخاب رسیدم
شبی که با تو همآغوش از انجماد گذشتم
به تب٬ به تاب٬ به آتش٬ به التهاب رسیدم
چگونهاست و کجا؟ دیگر از بهشت نپرسم
که در تو٬ در تو به زیباترین جواب رسیدم
کتاب عمر ورق خورد بار دیگر و در تو
به عاشقانهترین فصل این کتاب رسیدم
چرا به نابترین شعر خود سپاس نگویم
تو را؟ که در تو به معنای عشق ناب رسیدم
#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
ـــــآوا
من از سیاهترین شب به آفتاب رسیدم
هم از خمار رهیدم٬ هم از فریب گذشتمکه از سراب به دریایی از شراب رسیدم
به جانب تو زدم نقبی از درون سیاهی
به جلوهی تو٬ به خورشید بینقاب رسیدم
اگر نشیب رها کردم و فراز گرفتم
به یاری تو بدین حُسن انتخاب رسیدم
شبی که با تو همآغوش از انجماد گذشتم
به تب٬ به تاب٬ به آتش٬ به التهاب رسیدم
چگونهاست و کجا؟ دیگر از بهشت نپرسم
که در تو٬ در تو به زیباترین جواب رسیدم
کتاب عمر ورق خورد بار دیگر و در تو
به عاشقانهترین فصل این کتاب رسیدم
چرا به نابترین شعر خود سپاس نگویم
تو را؟ که در تو به معنای عشق ناب رسیدم
#آوایِ_دخترِ_گیلکگـیلــــ
۹:۴۰