#وارده
رکود جریان نیروی انسانی کانون
یکی از مهمترین برهه های زمانی یک دانشجو در کانون، مقطع کارشناسی ست که در اوج نشاط، شادابی و انرژی قرار دارد که میتواند روی کارها متمرکز شود، وقت بگذارد و خسته نشود و مشتاقانه ادامه دهد و سختی ها را تحمل کند.
اما یکی از لازمه های مهم این اتفاق آن است که مسیر رشدی جلوی پای خود ببیند و با توجه به افق بلندی که ترسیم کرده پیش برود و طی طریق کند، مسئولیت بگیرد و اثرگذارتر شود.
حال نگاهی به چند سال اخیر کانون بیندازیم و ببینیم چند دانشجو توانستهاند آنطور که گفته شد حرکت کنند و مسیری جلوی آنها باز بوده است. در بهترین حالت، دانشجوی فعلی چه جایی بالاتر از مسئول دورگی (که آن هم با قیودی که دارد و معنای مسئول دوره ۱۰ سال قبل را نمیدهد) و دبیری شعبه آن هم برای مدت محدود برای خود متصور است؟ وقتی سالیانی ست آدم های ثابتی را در جایگاههای ثابت دیده و هیچ جریان نیروی انسانی در مجموعه حس نمیکند.
دانشجو وقتی با گزارهای مثل این روبرو شود که: «مسئول شعبهای که چند سال هست (یعنی خود من!) به مثابه یک طبیب حاذق است و چرا باید او را عوض کنیم؟!» چه حسی به او دست میدهد؟ آیا دانشجو در فهم تشکیلاتی گویندگان این گزارهها مردد نمیشود؟ او چه آیندهای برای خود در مجموعه میبیند که آرمانهای خود را دنبال کند و کار حسابی انقلابی در کانون انجام دهد وقتی به او قریب به مضمون میگویند: «ما هستیم و شما سعی کنید در بیرون از مجموعه فعال شوید و مسیرهایی را تجربه کنید، مگر با ارتقا شما در مجموعه چه اتفاقی میافتد؟! ما خودمان را فدا میکنیم که شما رشد کنید!»
آیا فعال شدن دانشجوها در خارج از کانون و مسیر شغلیشان با فعالیتشان در مجموعه منافاتی دارد که این چنین گزارههای در کانون حاکم شده است؟! همین الآن اگر نگاهی به ادوار مجموعه بیندازیم، همان هایی که از آنها مایه میگذارند و به عنوان خروجی کانون این طرف و آن طرف معرفی میکنند، آیا متمرکز در کانون وقت نگذاشتند تا سطوح مدیریتی بالای کانون رشد نکردند؟ بر عکس افرادی که بر این گزاره های یاد شده اصرار دارند در چه نقطهای قرار گرفتهاند و مشغول چه کاری هستند؟
مجموعه این عوامل و چیزهایی که در متن هایی بعدی شاید به آنها اشاره شود باعث شده تا دانشجو آیندهای برای خود در کانون متصور نباشد جز اینکه در هفته سری به کانون بزند و کار محدودی انجام دهد و از جلسه اخلاق غافل نشود! آن جوان آرمانجوی انقلابی که عطشش با کارهای واقعی فرو نشانده میشد و هر قدر در مسئولیتش بالاتر میرفت و تاثیر گذاریش بیشتر میشد، بیشتر تلاش میکرد و بیشتر خود را بدهکار انقلاب میدید حالا به روزی افتاده که گفتیم.
از سوی دیگر هم مجموعه دستش خالی است. آدمها و مدیرهایی برای ادامه حیاتش پرورش نداده، برایش فکری نکرده و فقط محدود شده به تعداد آدمی که سال به سال جمعیتشان آب میرود، تشکیلات پویایی که به محفل محدودی بدل شده است.
رکود جریان نیروی انسانی کانون
یکی از مهمترین برهه های زمانی یک دانشجو در کانون، مقطع کارشناسی ست که در اوج نشاط، شادابی و انرژی قرار دارد که میتواند روی کارها متمرکز شود، وقت بگذارد و خسته نشود و مشتاقانه ادامه دهد و سختی ها را تحمل کند.
اما یکی از لازمه های مهم این اتفاق آن است که مسیر رشدی جلوی پای خود ببیند و با توجه به افق بلندی که ترسیم کرده پیش برود و طی طریق کند، مسئولیت بگیرد و اثرگذارتر شود.
حال نگاهی به چند سال اخیر کانون بیندازیم و ببینیم چند دانشجو توانستهاند آنطور که گفته شد حرکت کنند و مسیری جلوی آنها باز بوده است. در بهترین حالت، دانشجوی فعلی چه جایی بالاتر از مسئول دورگی (که آن هم با قیودی که دارد و معنای مسئول دوره ۱۰ سال قبل را نمیدهد) و دبیری شعبه آن هم برای مدت محدود برای خود متصور است؟ وقتی سالیانی ست آدم های ثابتی را در جایگاههای ثابت دیده و هیچ جریان نیروی انسانی در مجموعه حس نمیکند.
دانشجو وقتی با گزارهای مثل این روبرو شود که: «مسئول شعبهای که چند سال هست (یعنی خود من!) به مثابه یک طبیب حاذق است و چرا باید او را عوض کنیم؟!» چه حسی به او دست میدهد؟ آیا دانشجو در فهم تشکیلاتی گویندگان این گزارهها مردد نمیشود؟ او چه آیندهای برای خود در مجموعه میبیند که آرمانهای خود را دنبال کند و کار حسابی انقلابی در کانون انجام دهد وقتی به او قریب به مضمون میگویند: «ما هستیم و شما سعی کنید در بیرون از مجموعه فعال شوید و مسیرهایی را تجربه کنید، مگر با ارتقا شما در مجموعه چه اتفاقی میافتد؟! ما خودمان را فدا میکنیم که شما رشد کنید!»
آیا فعال شدن دانشجوها در خارج از کانون و مسیر شغلیشان با فعالیتشان در مجموعه منافاتی دارد که این چنین گزارههای در کانون حاکم شده است؟! همین الآن اگر نگاهی به ادوار مجموعه بیندازیم، همان هایی که از آنها مایه میگذارند و به عنوان خروجی کانون این طرف و آن طرف معرفی میکنند، آیا متمرکز در کانون وقت نگذاشتند تا سطوح مدیریتی بالای کانون رشد نکردند؟ بر عکس افرادی که بر این گزاره های یاد شده اصرار دارند در چه نقطهای قرار گرفتهاند و مشغول چه کاری هستند؟
مجموعه این عوامل و چیزهایی که در متن هایی بعدی شاید به آنها اشاره شود باعث شده تا دانشجو آیندهای برای خود در کانون متصور نباشد جز اینکه در هفته سری به کانون بزند و کار محدودی انجام دهد و از جلسه اخلاق غافل نشود! آن جوان آرمانجوی انقلابی که عطشش با کارهای واقعی فرو نشانده میشد و هر قدر در مسئولیتش بالاتر میرفت و تاثیر گذاریش بیشتر میشد، بیشتر تلاش میکرد و بیشتر خود را بدهکار انقلاب میدید حالا به روزی افتاده که گفتیم.
از سوی دیگر هم مجموعه دستش خالی است. آدمها و مدیرهایی برای ادامه حیاتش پرورش نداده، برایش فکری نکرده و فقط محدود شده به تعداد آدمی که سال به سال جمعیتشان آب میرود، تشکیلات پویایی که به محفل محدودی بدل شده است.
۸۳۱
۱۹:۵۰