گفتگوهای کانونی
عقل جمعی (۲) | قیام و قعود قعود در برابر قیام و قاعد در مقابل قائم و «اهل قیام» بودن است. کانون امروز به شدت به این بدی مبتلاست. کارها کم و محدود، افق دیدها بسیار تنگ و نیروها به شدت ساکن شدهاند؛ و البته تمام اینها به نام کار تربیتی و عمیق شدن در حال رخ دادن است. کانون در گذشته خود با تمام نقاط ضعفش، یک تشکیلات حداکثری بوده که روح تشنه نیروهای خودش را با آرمانهای بلند و برنامههای جدی سیراب میکرده؛ تیم جدید اما به جای هدایت این روحیات به سمت و سوی درست و بهینه، ترجیح داده آن را تقبیح کند و بیهوده بداند. این کار را هم به این شکل توجیه میکند که شما باید درس بخوانید، متخصص شوید و جمع کردن اینها با زیاد وقت گذاشتن شما جور نیست. پس به همین یکی دو بعد از ظهری که کانون هستید اکتفا کنید، کارهای دم دستی را شما انجام دهید و امور اصلی و مهم را به ما حوزویان بسپارید. نتیجه البته روشن است و اکنون میتوان ارزیابی روشنی از این سیاست در حوزه نیروی انسانی کانون داشت. کانون ترجیح میدهد به جای آن که به بچهها بگوید دو ساعت کمتر بخوابید تا دو کار بیشتر انجام دهید، آنها را ترغیب کند که کمتر کانون بیایند. برای خفت دادن به چنین روحیات ارزشمندی هم پشت عناوین دیگری مثل رشد فردی و متخصص شدن سنگر میگیرد؛ البته بی آن که ارکان آموزشی و تربیتی مجموعهی خودش، دنبال همان تخصص رفته باشد. این اتفاق دقیقا مثل این است که شما وقتی کشور و نظام را درگیر جنگ میبینید، به جای تشویق مردم به مشارکت در جهاد و دفاع، منبر بروید و برای مردم از این سخن بگویید که مردن مومن در بستر کم از شهادت در میدان جنگ ندارد. حرف غلطی نیست ولی چون اولویتهای جمع را در آن ندیدهاید کنشتان حتما غلط است. نشانه مهم دیگر این وضعیت، آن است که کانون امروز «موانع» را به رسمیت می شناسد. وقتی پول ندارد مدرسه نمیزند، وقتی ساختمان ندارد تجمیع نمیکند و اگر امکانات ندارد اردو نمیبرد. کانون تصور میکند ده سال وقت دارد تا حسینیهای در فلان جا ساخته شود و بعد سراغ اصلاح وضع موجود برود، بی آن که به این مساله واضح دقت کند که شرایط آن روز به شدت با امروز متفاوت است؛ چنان که امروز با پنج سال و ده سال قبل متفاوت است. در چنین فضایی هر مطالبه و طرح جدیدی متوقف و حواله به «موانع بیرونی» و «نبود امکانات و مقدمات» میشود. همیشه باید صبر کرد تا شرایط صد در صدی مطلوب ما از آسمان سر راه ما قرار بگیرد تا بلکه به کار جدیدی لبیک بگوییم. با این رویکرد هر کمکاری و عقب ماندنی «توجیه منطقی» دارد و لازم نیست کسی بازخواست شود. «برنامه نداشتن» و «ارزیابی نکردن» مهمترین شواهد وجود چنین فضایی هستند. متاسفانه سالهاست این ادبیات در کانون از بین رفته است که نباید اسیر محدودیتها شد و اگر قرار است کاری انجام شود باید آن قدر پیگیری و تلاش و دوندگی کرد تا محقق شود. حتما برخی با خواندن این جمله خواهند گفت اینطور نیست، اما حتما با شنیدن مثالهایی از سطح محدودیت و تلاش در گذشته و حال کانون، چنین ادعایی را تأیید خواهند کرد. انتظار برای درست شدن شرایط و سپس وارد کاری شدن، مهمترین نشانه قعود است؛ روحیهای که قطعا و یقینا به «هیچ کاری نکردن» منتهی خواهد شد. ریشه اصلی این اتفاق یک چیز است و آن بیارزش دانستن عقل جمعی و سر سپردن به عقل برتر که در روحانی کانون تجلی یافته است. عقل برتری که تایید او خیال همه را بابت همه کمکاریها راحت میکند. ادامه دارد... گفتگو پیرامون حال و آینده کانون عضویت: ble.ir/join/ZjI1MDljZW پیام ناشناس: abzarek.ir/service-p/msg/1074742 پیام شناس: @contact110
عقل جمعی (۳) | وقتی تشکیلات به محفل میبازد!
نقش «جمع» در اساسنامه جدید کانون کاملا به حاشیه رانده شده است. «مجمع عمومی» که در اساسنامه سابق به عنوان «بالاترین رکن تصمیمگیری کانون» تعریف شده بود، با تغییر نام به «شورای عمومی» در اساسنامه جدید به «محمل همدلی اعضا و محل اعلام نظر» تغییر کرده است!
از طرف دیگر، مسئولیتهای مهم کانون از جمله هیات امنا، روحانی و مسئول کانون همگی مادامالعمر بوده و هیچ مکانیسم جمعی موثری برای تغییر در این ترکیب وجود ندارد.
اولین هیات امنا به تعداد ۵ نفر با رای شورای عمومی تشکیل شد. بر خلاف اعلام مسئولین وقت در جلسه مجمع و ایام پس از آن، این رای برای مدت محدود - که اعلام نمیشد چقدر است! - اخذ شد و پس از آن به یکباره اعلام شد که این ترکیب دائمی است و تنها با فوت، عزل و استعفا تغییر میکند.
جالبتر اینکه افزایش تعداد اعضای امنا هم دیگر با مکانیسم کاندیداتوری رخ نمیدهد. هر زمان هیات امنا دلش بخواهد اعضا را افزایش دهد، گزینههای خود را برای اخذ رای اعتماد به شورای عمومی معرفی میکند و اعضا افزایش پیدا میکند!
شورای عمومی دیگر اختیار استیضاح یا سوال از مسئول کانون مادامالعمر را ندارد. همچنین جایگزینی روحانی کانون توسط شورای عمومی - حتی در صورت اجماع صد درصدی - غیرممکن است و تنها در صورت ارجاع موضوع از سوی هیات امنا میتواند نظر تایید یا رد خود را اعلام کند.
در فقره تغییر اساسنامه هم جمع عمومی کانون عملا هیچ کاره است و تنها در نقش ماشین امضای هیات امنا آن هم پس از تایید روحانی کانون عمل میکند.
این وضعیت غمبار که روی کاغذ و در اساسنامه کانون تجلی کرده، به شکل بدتری در عرصه عمل جریان دارد. بسیاری از تصمیمات که در حداقلیترین حالت خود، از باب اقناع افکار عمومی و توان بسیج نیروها برای اقدام و عمل، باید در یک مکانیسم جمعی رخ دهد، پشت درهای بسته و در محافل خصوصی گرفته میشود.
باید دقت کرد که این گفتهها از سر شهوت دخالت جمع در امور نیست بلکه به معنای تشریح نوع نگاهی است که اکنون به تشکیلات و نحوه تعیین تکلیف وظایف جمعی در آن وجود دارد. این ماجرا آثار تربیتی و هویتی متعددی برای مجموعه رقم میزند که از جمله آن تبدیل سازوکار تشکیلاتی کانون به یک نظام طبقاتی است. این وضعیت، نحوه رشد و ارتقا و ماندگاری افراد را تابعی از مسائلی غیر از صلاحیتهای فردی و تخصصی میکند آنچنان که تا کنون کرده است!
نکته مهم در این بین آن است که معیار حضور در این محافل و جلسات هم الزاماً ارتباطی با قواعد تشکیلاتی و همان اساسنامه پر ایراد ندارد و تابعی از میزان ارادت و التزام به مدل فعلی تصمیمگیری است. همان مدلی که عقول جمعی را ناقص و ناتوان از اخذ تصمیمات مهم و خود را نیازمند ارشادات و تصمیمات روحانی میداند. در این باره در پستی دیگر تفصیلا صحبت خواهیم کرد.
پیام ناشناس: abzarek.ir/service-p/msg/1074742پیام شناس: @contact110
@goftogoukanoon
نقش «جمع» در اساسنامه جدید کانون کاملا به حاشیه رانده شده است. «مجمع عمومی» که در اساسنامه سابق به عنوان «بالاترین رکن تصمیمگیری کانون» تعریف شده بود، با تغییر نام به «شورای عمومی» در اساسنامه جدید به «محمل همدلی اعضا و محل اعلام نظر» تغییر کرده است!
از طرف دیگر، مسئولیتهای مهم کانون از جمله هیات امنا، روحانی و مسئول کانون همگی مادامالعمر بوده و هیچ مکانیسم جمعی موثری برای تغییر در این ترکیب وجود ندارد.
اولین هیات امنا به تعداد ۵ نفر با رای شورای عمومی تشکیل شد. بر خلاف اعلام مسئولین وقت در جلسه مجمع و ایام پس از آن، این رای برای مدت محدود - که اعلام نمیشد چقدر است! - اخذ شد و پس از آن به یکباره اعلام شد که این ترکیب دائمی است و تنها با فوت، عزل و استعفا تغییر میکند.
جالبتر اینکه افزایش تعداد اعضای امنا هم دیگر با مکانیسم کاندیداتوری رخ نمیدهد. هر زمان هیات امنا دلش بخواهد اعضا را افزایش دهد، گزینههای خود را برای اخذ رای اعتماد به شورای عمومی معرفی میکند و اعضا افزایش پیدا میکند!
شورای عمومی دیگر اختیار استیضاح یا سوال از مسئول کانون مادامالعمر را ندارد. همچنین جایگزینی روحانی کانون توسط شورای عمومی - حتی در صورت اجماع صد درصدی - غیرممکن است و تنها در صورت ارجاع موضوع از سوی هیات امنا میتواند نظر تایید یا رد خود را اعلام کند.
در فقره تغییر اساسنامه هم جمع عمومی کانون عملا هیچ کاره است و تنها در نقش ماشین امضای هیات امنا آن هم پس از تایید روحانی کانون عمل میکند.
این وضعیت غمبار که روی کاغذ و در اساسنامه کانون تجلی کرده، به شکل بدتری در عرصه عمل جریان دارد. بسیاری از تصمیمات که در حداقلیترین حالت خود، از باب اقناع افکار عمومی و توان بسیج نیروها برای اقدام و عمل، باید در یک مکانیسم جمعی رخ دهد، پشت درهای بسته و در محافل خصوصی گرفته میشود.
باید دقت کرد که این گفتهها از سر شهوت دخالت جمع در امور نیست بلکه به معنای تشریح نوع نگاهی است که اکنون به تشکیلات و نحوه تعیین تکلیف وظایف جمعی در آن وجود دارد. این ماجرا آثار تربیتی و هویتی متعددی برای مجموعه رقم میزند که از جمله آن تبدیل سازوکار تشکیلاتی کانون به یک نظام طبقاتی است. این وضعیت، نحوه رشد و ارتقا و ماندگاری افراد را تابعی از مسائلی غیر از صلاحیتهای فردی و تخصصی میکند آنچنان که تا کنون کرده است!
نکته مهم در این بین آن است که معیار حضور در این محافل و جلسات هم الزاماً ارتباطی با قواعد تشکیلاتی و همان اساسنامه پر ایراد ندارد و تابعی از میزان ارادت و التزام به مدل فعلی تصمیمگیری است. همان مدلی که عقول جمعی را ناقص و ناتوان از اخذ تصمیمات مهم و خود را نیازمند ارشادات و تصمیمات روحانی میداند. در این باره در پستی دیگر تفصیلا صحبت خواهیم کرد.
پیام ناشناس: abzarek.ir/service-p/msg/1074742پیام شناس: @contact110
@goftogoukanoon
۵۰۷
۱۳:۴۴