#بخش_اول
به تازگی دو یادداشت پیرامون بمباران 17اسفند1404 پادگان امام حسین در مجاورت قلعه فلکالافلاک خواندم. حادثهای که علاوهبر تخریب کامل پادگان و آسیب به بناهای تاریخی از جمله خودِ قلعه فلکالافلاک، منازل مسکونی و اماکن تجاری، چهار شهید نیز بر جای گذاشت: شهید سید ابراهیم موسویان که در خود پادگان شهید شد؛ شهیده سیده معصومه کشفی که همراه دو دخترش زیر آوار ماند و در حین انتقال به بیمارستان، جلوی چشم راحیل و رخشان جان داد؛ شهیده آناهید رشنو دانشآموز پایه دوم و مادرش شهره رشیدینسب که در مسیر همیشگی بازگشت به منزل در آغوش یکدیگر به شهادت رسیدند. یادداشت اول به طور خلاصه از گزاره غلطی میگوید که سالها وجود پادگان را مانعی برای ثبت جهانی قلعه معرفی میکرد. درصورتیکه علت عدم ثبت تا این لحظه «نداشتن ارزش جهانی استثنایی» اعلام شده است. اما سوال اصلی نویسنده ناظر به خودِ بمباران است و اینکه آیا در طراحی فضای جدید به حفظ هویت فرهنگی و تاریخی پادگان توجه و یادبودی برای شهدای حادثه و المانهایی برای معرفی تجاوزکار ساخته خواهد شد یا خیر! یادداشت دوم مشخصاً درباره به اهمیت بعد هویتی حریم قلعه در کنار بعد تاریخی آن میپردازد و هشدار میدهد که مبادا شتابزدگی در بعد عمرانی، سبب غفلت در حفظ بعد هویتی شود. میتوان سوالات متعددی از جنبههای مختلف پیرامون بمباران 17 اسفند طرح نمود. مثل اینکه چرا در هیچکدام از گزارشات خبری و تصویری (جز یک گزارش درباره یکی از شهدای حادثه) به محل شهادت افراد اشاره نشده است؟ یا چرا هیچ گزارش جامعی که به اصل رخداد، خسارات جانی، مالی و تاریخی آن پرداخته باشد، موجود نیست؟ و آیا گزارشهای مجهول، تکبعدی و ناقص، سبب تقلیل جنایت رخداده نخواهد شد؟ دیگر اینکه میتوان به تناقضات در اظهارنظرهای رسمی مسئولین مربوطه درباره میزان خسارتهای وارده به سازه اصلی قلعه پرداخت و پرسید چرا هیچ نشست خبری در این رابطه برگزار نشده؟ چرا خبرنگاران برای تهیه گزارش و بازدید از سازه اصلی دعوت نشدهاند؟ چرا خبری از فعالیت بلاگرهای فعال در حوزههای تاریخی و گردشگری استان که از قضا ارتباط خوبی با این اداره کل دارند و به نوعی در قامت روابط عمومی این اداره کل ظاهر میشوند در خصوص این اتفاق نیست؟ چرا در هیچکدام از همین مصاحبهها و گزارشهای محدود، به خودِ پادگان امام حسین و نقش تاریخی و هویتی آن در دوران دفاع مقدس و پس از آن پرداخته نشده است؟ چرا تا کنون هیچ فضاسازی ولو موقتی از قبیل نصب بنر و پوستر شهدای حادثه و یا در معرض نمایش قراردادن خودروهای شخصی آسیبدیده در محل حادثه که نمونهای عینی برای نشان دادن جنایتهای دشمن است، صورته نگرفته؟...میتوان سوالات دیگری را به این موارد اضافه کرد؛ اما موضوع اصلی این نوشتار، همان اهمیت بعد هویتی یک اثر و چرایی لزوم پرداختن به آن است! آثار تاریخی صرفاً یادگارهایی از گذشته نیستند که فقط بهخاطر قدمت و معماریشان مورد توجه باشند؛ بلکه ظرفهایی هویتی محسوب میشوند که به واسطه اتفاقات، روایتها و خاطراتی که با آنها گرده خورده، معنی پیدا میکنند. همین روایتها، اثر تاریخی را از یک شیء تاریخی، به موجودی زنده و هویتمند تبدیل میکند و بر ارزش آن افزوده و توجهات بیشتری را به آن معطوف میسازد. این موضوع در کشورهای دیگر امری کاملاً رایج است. بهعنوان مثال دانکرک شهری بندری در شمال فرانسه است که بهواسطه نبرد رخ داده در آن، در جنگ جهانی دوم شهرت دارد. نبردی که طی آن نیروهای فرانسوی و انگلیسی به محاصره نیروهای آلمانی درمیآیند و متحمل تلفات بالایی میشوند. در نهایت نیز با تسلیم شدن نیروهای فرانسوی و تخلیه 330 هزار نیروی انگلیسی و جا گذاشتن تمام ادوات جنگی، نبرد به پایان میرسد. حالا با احداث موزه، طرف مغلوب این نبرد با دست گذاشتن بر شیوه تخلیه نیروها با بهرهگیری از کشتیهای کوچک و شخصی ماهیگیری، مفاهیمی همچون شجاعت و فداکاری را برجسته کرده و از شکست، حماسه ساخته است! یا آرمینیوس سرداری آلمانی است که در سال 9 میلادی توانست رومیها را در جنگل توتبورگ شکست دهد. به همین مناسبت موزه کالکریزه و بنای یادبود آرمینیوس در بخشی از رشتهکوه توتبورگ ساخته شده است. این موزه، علاوهبر برگزاری تورهای مختلف و ارائه روایتهای تاریخی از این نبرد، نتیجه اکتشافات و تحقیقات روی این تپه تاریخی را نیز در اختیار بازدیدکنندگان قرار میدهد و به نمادی برای روحیه مقاومت مردم آلمان تبدیل شده است.
@gorg_o_mish
به تازگی دو یادداشت پیرامون بمباران 17اسفند1404 پادگان امام حسین در مجاورت قلعه فلکالافلاک خواندم. حادثهای که علاوهبر تخریب کامل پادگان و آسیب به بناهای تاریخی از جمله خودِ قلعه فلکالافلاک، منازل مسکونی و اماکن تجاری، چهار شهید نیز بر جای گذاشت: شهید سید ابراهیم موسویان که در خود پادگان شهید شد؛ شهیده سیده معصومه کشفی که همراه دو دخترش زیر آوار ماند و در حین انتقال به بیمارستان، جلوی چشم راحیل و رخشان جان داد؛ شهیده آناهید رشنو دانشآموز پایه دوم و مادرش شهره رشیدینسب که در مسیر همیشگی بازگشت به منزل در آغوش یکدیگر به شهادت رسیدند. یادداشت اول به طور خلاصه از گزاره غلطی میگوید که سالها وجود پادگان را مانعی برای ثبت جهانی قلعه معرفی میکرد. درصورتیکه علت عدم ثبت تا این لحظه «نداشتن ارزش جهانی استثنایی» اعلام شده است. اما سوال اصلی نویسنده ناظر به خودِ بمباران است و اینکه آیا در طراحی فضای جدید به حفظ هویت فرهنگی و تاریخی پادگان توجه و یادبودی برای شهدای حادثه و المانهایی برای معرفی تجاوزکار ساخته خواهد شد یا خیر! یادداشت دوم مشخصاً درباره به اهمیت بعد هویتی حریم قلعه در کنار بعد تاریخی آن میپردازد و هشدار میدهد که مبادا شتابزدگی در بعد عمرانی، سبب غفلت در حفظ بعد هویتی شود. میتوان سوالات متعددی از جنبههای مختلف پیرامون بمباران 17 اسفند طرح نمود. مثل اینکه چرا در هیچکدام از گزارشات خبری و تصویری (جز یک گزارش درباره یکی از شهدای حادثه) به محل شهادت افراد اشاره نشده است؟ یا چرا هیچ گزارش جامعی که به اصل رخداد، خسارات جانی، مالی و تاریخی آن پرداخته باشد، موجود نیست؟ و آیا گزارشهای مجهول، تکبعدی و ناقص، سبب تقلیل جنایت رخداده نخواهد شد؟ دیگر اینکه میتوان به تناقضات در اظهارنظرهای رسمی مسئولین مربوطه درباره میزان خسارتهای وارده به سازه اصلی قلعه پرداخت و پرسید چرا هیچ نشست خبری در این رابطه برگزار نشده؟ چرا خبرنگاران برای تهیه گزارش و بازدید از سازه اصلی دعوت نشدهاند؟ چرا خبری از فعالیت بلاگرهای فعال در حوزههای تاریخی و گردشگری استان که از قضا ارتباط خوبی با این اداره کل دارند و به نوعی در قامت روابط عمومی این اداره کل ظاهر میشوند در خصوص این اتفاق نیست؟ چرا در هیچکدام از همین مصاحبهها و گزارشهای محدود، به خودِ پادگان امام حسین و نقش تاریخی و هویتی آن در دوران دفاع مقدس و پس از آن پرداخته نشده است؟ چرا تا کنون هیچ فضاسازی ولو موقتی از قبیل نصب بنر و پوستر شهدای حادثه و یا در معرض نمایش قراردادن خودروهای شخصی آسیبدیده در محل حادثه که نمونهای عینی برای نشان دادن جنایتهای دشمن است، صورته نگرفته؟...میتوان سوالات دیگری را به این موارد اضافه کرد؛ اما موضوع اصلی این نوشتار، همان اهمیت بعد هویتی یک اثر و چرایی لزوم پرداختن به آن است! آثار تاریخی صرفاً یادگارهایی از گذشته نیستند که فقط بهخاطر قدمت و معماریشان مورد توجه باشند؛ بلکه ظرفهایی هویتی محسوب میشوند که به واسطه اتفاقات، روایتها و خاطراتی که با آنها گرده خورده، معنی پیدا میکنند. همین روایتها، اثر تاریخی را از یک شیء تاریخی، به موجودی زنده و هویتمند تبدیل میکند و بر ارزش آن افزوده و توجهات بیشتری را به آن معطوف میسازد. این موضوع در کشورهای دیگر امری کاملاً رایج است. بهعنوان مثال دانکرک شهری بندری در شمال فرانسه است که بهواسطه نبرد رخ داده در آن، در جنگ جهانی دوم شهرت دارد. نبردی که طی آن نیروهای فرانسوی و انگلیسی به محاصره نیروهای آلمانی درمیآیند و متحمل تلفات بالایی میشوند. در نهایت نیز با تسلیم شدن نیروهای فرانسوی و تخلیه 330 هزار نیروی انگلیسی و جا گذاشتن تمام ادوات جنگی، نبرد به پایان میرسد. حالا با احداث موزه، طرف مغلوب این نبرد با دست گذاشتن بر شیوه تخلیه نیروها با بهرهگیری از کشتیهای کوچک و شخصی ماهیگیری، مفاهیمی همچون شجاعت و فداکاری را برجسته کرده و از شکست، حماسه ساخته است! یا آرمینیوس سرداری آلمانی است که در سال 9 میلادی توانست رومیها را در جنگل توتبورگ شکست دهد. به همین مناسبت موزه کالکریزه و بنای یادبود آرمینیوس در بخشی از رشتهکوه توتبورگ ساخته شده است. این موزه، علاوهبر برگزاری تورهای مختلف و ارائه روایتهای تاریخی از این نبرد، نتیجه اکتشافات و تحقیقات روی این تپه تاریخی را نیز در اختیار بازدیدکنندگان قرار میدهد و به نمادی برای روحیه مقاومت مردم آلمان تبدیل شده است.
@gorg_o_mish
۵۳
۲۳:۱۱