به نام خداوند بخشنده مهربان
۱۱:۰۸
فرصت کتاب خواندن فضیلتی است که نصیب هر کسی نمی شود
۱۱:۱۰
امیدوارم در این کانال با کتابهای خوبی آشنا بشویم
۱۱:۱۰
سلام ما ی کتاب فروشی داریم تو ی شهر قاین ی شهر کوچک و بلند اوازه که همه جا به عطر گل زعفرونش مشهور و معروف ....توی این کتاب فروشی مشتری های متنوعی داریم که میخوام هر از چند گاهی که حالش بود براتون از شون بنویسم که اگه حالتون با وقتتون جور شد بخونید ...ما ی مشتری داریم که ایشون خانم معلم هستند معلمند ها معلم ...بماند که معلمی چه مقام و عالمی دارد ...ایشون تقریبا هر ماه میان و ی تعداد کتاب کمک تحصیلی و مناسب برای دانش اموزاشون میبرند .اونم چه کتابایی .کتابایی که حتی پول دارای که بزور میخوان بچه هاشون درس خون بشن و دکتر و مهندس از دل برنمیان (دستشون به جیبشون نمیره)که بخرن .اما این خانم با کمال دست و دل بازی و دلسوزی و توجه این کتابا رو برای دانش آموزاشون یا به قول من برای بچه هاش میخره ...ی روز به رفیقم گفتم باید حواسمون باشه ده ساله دیگه امار بچه هایی که شاگرد این خانم معلم بودن رو بگیریم و اگر کم کاری کرده باشن حسابی گوششون رو بکشیم .اخه انصافا حیف یکی اضافه بر سازمان عین پدر و مادر برای ادم دلبسوزونه و ادم قدر ندونه و حیف و میل کنه زحمتاشو...خانم معلم خداقوت دست درست حلالت باشه هر لقمه نونی که میبری خونه عمرتون باعزت و شرف انسان متعهد مسولیت پذیر 

۱۱:۱۰
۱۲:۰۴
۱۲:۰۴
در زمان بیماری استاد شهریار و پس از درگذشت "نیما یوشیج" ، هوشنگ ابتهاج(سایه) به دیدن او می رود و غزل معروف "شهریارا تو بمان" را با مضمون زیر برای شهریار می سراید:
با منِ بیکسِ تنها شده، یارا تو بمانهمه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان
منِ بیبرگِ خزاندیده، دگر رفتنیامتو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل منبنگر این نقش بخون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را لیکدل ما خوش بفریبیست، غبارا تو بمان
هر دم از حلقۀ عشّاق، پریشانی رفتبه سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیمپدرا، یارا، اندوه گسارا ... تو بمان
"سایه"در پای تو چون موج دمی زار گریستکه سرِ سبز تو خوش باد، کنارا تو بمان
#هوشنگ_ابتهاج
شهریار نیز پاسخ غزل او را اینگونه می دهد:
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماستاین همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روزدوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه؟
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روزبچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟
دور سر هلهله و هالۀ شاهینِ اجلما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
کشتیای را که پیِ غرق شدن ساخته اندهی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
بدتر از خواستن این لطمۀ نتْوانستنهی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکستکاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
گر رهاییست برای همه خواهید از غرقورنه تنها خودی از لُجّه رهانیم که چه؟
ما که در خانۀ ایمان خدا ننشستیمکفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟
مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک باراین قدر پای تعلل بکشانیم که چه؟
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانندما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟
استادشهریار
با منِ بیکسِ تنها شده، یارا تو بمانهمه رفتند از این خانه، خدا را تو بمان
منِ بیبرگِ خزاندیده، دگر رفتنیامتو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل منبنگر این نقش بخون شسته، نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را لیکدل ما خوش بفریبیست، غبارا تو بمان
هر دم از حلقۀ عشّاق، پریشانی رفتبه سر زلف بتان سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیمپدرا، یارا، اندوه گسارا ... تو بمان
"سایه"در پای تو چون موج دمی زار گریستکه سرِ سبز تو خوش باد، کنارا تو بمان
#هوشنگ_ابتهاج
شهریار نیز پاسخ غزل او را اینگونه می دهد:
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟
درس این زندگی از بهر ندانستن ماستاین همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روزدوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه؟
آری این زهر هلاهل به تشخص هر روزبچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟
دور سر هلهله و هالۀ شاهینِ اجلما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
کشتیای را که پیِ غرق شدن ساخته اندهی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
بدتر از خواستن این لطمۀ نتْوانستنهی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکستکاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
گر رهاییست برای همه خواهید از غرقورنه تنها خودی از لُجّه رهانیم که چه؟
ما که در خانۀ ایمان خدا ننشستیمکفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟
مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک باراین قدر پای تعلل بکشانیم که چه؟
شهریارا دگران فاتحه از ما خوانندما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟
استادشهریار
۸:۴۷
۸:۵۲
کتاب زن آقا نوشتهی زهرا کاردانی با روایتی صادقانه و بیآلایش از سبک زندگی خانوادههای جامعهی روحانیت میگوید. شما با مطالعهی این سفرنامه در خصوص سبک زندگی و طرز تفکر این افراد اطلاعات بیشتری به دست میآورید.زن و شوهری طلبه هر سال در ماههای رمضان و محرم برای تبلیغات مذهبی به نقاط مختلف ایران سفر میکنند. کتاب زن آقا شرح سفر 30 روزهی این خانواده به یکی از روستاهای جنوب ایران در سال 1396 است.
قیمت ما با احترام:20000
قیمت جدید:37000
۸:۵۳
۹:۳۲
۹:۳۲
معرفی ۴۰ کتابی که قبل از مرگ باید خواند
کتابها، چنان قدرتی دارند که به یک آن، ما را از جایمان، در یک پروژهی سخت کاری یا روابط اجتماعی فرسایشی، جدا کنند و به سرزمینی ببرند که نوید آرامش یا هیجان میدهد. از فراز و نشیبهای مطمئن داستانهای کلاسیک انگلیسی مثل غرور و تعصب گرفته، تا وحشت رخنه کرده در راهروهای وزارت عشق در رمان ۱۹۸۴. سوال اینجاست که اگر تا به حال سراغ کتابها نرفتهایم یا دل ندادهایم به غرق شدن در جریانشان، باید از کجا شروع کنیم؟ شاید اولین کاری که باید انجام دهیم، پیدا کردن یک لیست راهنما از کتابهایی است که آنقدر تاثیرگذار بودهاند که همیشه در لیست بهترینهای مردم در سراسر تاریخ ادبیات قرار گرفتهاند و باید آنها را خواند. در این یادداشت ۴۰ کتابی را به شما معرفی میکنیم که حتما باید پیش از مرگ خواند. این کتابها به انتخاب سایت ایندیپندنت هستند.
کتابها، چنان قدرتی دارند که به یک آن، ما را از جایمان، در یک پروژهی سخت کاری یا روابط اجتماعی فرسایشی، جدا کنند و به سرزمینی ببرند که نوید آرامش یا هیجان میدهد. از فراز و نشیبهای مطمئن داستانهای کلاسیک انگلیسی مثل غرور و تعصب گرفته، تا وحشت رخنه کرده در راهروهای وزارت عشق در رمان ۱۹۸۴. سوال اینجاست که اگر تا به حال سراغ کتابها نرفتهایم یا دل ندادهایم به غرق شدن در جریانشان، باید از کجا شروع کنیم؟ شاید اولین کاری که باید انجام دهیم، پیدا کردن یک لیست راهنما از کتابهایی است که آنقدر تاثیرگذار بودهاند که همیشه در لیست بهترینهای مردم در سراسر تاریخ ادبیات قرار گرفتهاند و باید آنها را خواند. در این یادداشت ۴۰ کتابی را به شما معرفی میکنیم که حتما باید پیش از مرگ خواند. این کتابها به انتخاب سایت ایندیپندنت هستند.
۱۹:۱۰
یک
معرفی ۴۰ کتابی که پیش از مرگ باید خواند
کتاب های معرفی شده در این فهرست، غیر ایرانی هستند. پیشنهاد ما برای کتابهای ایرانی که باید خواند ، این است که از پرفروشترین رمانها و داستانها شروع کنید.
صد سال تنهایینویسنده: گابریل گارسیا مارکز
مترجم: محمدرضا سحابی
انتشارات جامی
داستان جادویی و پر رمز و راز شش نسل از خانوادهی بوئندیا ور دل روستایی اعجابانگیز به نام ماکوندو، در حالی روایت میشود که اتفاقات و شخصیتهای آن به قدری واقعی و قابل لمسند که وقتی کسی ناپدید میشود یا پرواز میکند و به آسمان میرود، همه چیز طبیعی به نظر می رسد.
همچنین میتوانید ویدیو زیر را ببینید.
کتاب های معرفی شده در این فهرست، غیر ایرانی هستند. پیشنهاد ما برای کتابهای ایرانی که باید خواند ، این است که از پرفروشترین رمانها و داستانها شروع کنید.
صد سال تنهایینویسنده: گابریل گارسیا مارکز
مترجم: محمدرضا سحابی
انتشارات جامی
داستان جادویی و پر رمز و راز شش نسل از خانوادهی بوئندیا ور دل روستایی اعجابانگیز به نام ماکوندو، در حالی روایت میشود که اتفاقات و شخصیتهای آن به قدری واقعی و قابل لمسند که وقتی کسی ناپدید میشود یا پرواز میکند و به آسمان میرود، همه چیز طبیعی به نظر می رسد.
همچنین میتوانید ویدیو زیر را ببینید.
۱۹:۱۰
درباره کتاب آبنبات هلدار
کتاب آبنبات هلدار نوشته مهرداد صدقی داستانی طنز از حالو هوای پشت جبهه در دوران دفاع مقدس است. این داستان از زبان یک کودک بجنوردی به نام محسن روایت میشود که برادرش به جبهه میرود. محسن، راوی داستان، فرزند آخر یک خانوادة پنجنفری است. آنها همراه مادربزرگشان در یکی از محلههای قدیم بجنورد زندگی میکنند. فضای داستان سرتاسر ماجراهای خندهدار و حیرتآور است؛ ماجراهایی که محسن آنها را ایجاد میکند. یکی از نقاط قوّت کتاب توانایی نویسنده در نشاندادن فضای پشت جبهههاست؛ نویسنده نشان میدهد که چگونه مردم در این فضا زندگی روزمرة خود را میگذراندند و سرگرمیهای خاص خود را داشتند.
در کتاب آبنبات هلدار، نویسنده نشان میدهد، در سالهایی که به ظاهر برای بسیاری یادآور روزهای جنگ است، بخش عمدهای از مردم ایران زندگی شاد و پُرماجرایی داشتند؛ زندگیای همراه با خنده و سرزندگی. این کتاب، برای کسانی که از روزگار دهة ۱۳۶۰ خاطرات نوستالژیک دارند، برای نسل امروز هم، که دوستدارِ موقعیتهای طنزِ کُمیکاند، حرفهای زیادی برای گفتن دارد. محسن، قهرمان داستان، از روزگاری میگوید که مردم با مسائل ساده شادیهای بزرگی میآفریدند، مثلِ اولین تجربة رفتن به سینما؛ دیدنِ اولین تلویزیون رنگی؛ تجربة حضورِ نخستین خوراکیهای لوکس در خانة مردم. انجامدادنِ کارهای ساده برای محسن به ماجراجوییهایی تبدیل میشود که کمتر از هفتخان رستم نیست؛ کارهایی مثل رفتن به مدرسه و پخش آش نذری یا پخشِ کارتِ عروسی برای محسن ماجراهایی را رقم میزند.
کتاب آبنبات هلدار نوشته مهرداد صدقی داستانی طنز از حالو هوای پشت جبهه در دوران دفاع مقدس است. این داستان از زبان یک کودک بجنوردی به نام محسن روایت میشود که برادرش به جبهه میرود. محسن، راوی داستان، فرزند آخر یک خانوادة پنجنفری است. آنها همراه مادربزرگشان در یکی از محلههای قدیم بجنورد زندگی میکنند. فضای داستان سرتاسر ماجراهای خندهدار و حیرتآور است؛ ماجراهایی که محسن آنها را ایجاد میکند. یکی از نقاط قوّت کتاب توانایی نویسنده در نشاندادن فضای پشت جبهههاست؛ نویسنده نشان میدهد که چگونه مردم در این فضا زندگی روزمرة خود را میگذراندند و سرگرمیهای خاص خود را داشتند.
در کتاب آبنبات هلدار، نویسنده نشان میدهد، در سالهایی که به ظاهر برای بسیاری یادآور روزهای جنگ است، بخش عمدهای از مردم ایران زندگی شاد و پُرماجرایی داشتند؛ زندگیای همراه با خنده و سرزندگی. این کتاب، برای کسانی که از روزگار دهة ۱۳۶۰ خاطرات نوستالژیک دارند، برای نسل امروز هم، که دوستدارِ موقعیتهای طنزِ کُمیکاند، حرفهای زیادی برای گفتن دارد. محسن، قهرمان داستان، از روزگاری میگوید که مردم با مسائل ساده شادیهای بزرگی میآفریدند، مثلِ اولین تجربة رفتن به سینما؛ دیدنِ اولین تلویزیون رنگی؛ تجربة حضورِ نخستین خوراکیهای لوکس در خانة مردم. انجامدادنِ کارهای ساده برای محسن به ماجراجوییهایی تبدیل میشود که کمتر از هفتخان رستم نیست؛ کارهایی مثل رفتن به مدرسه و پخش آش نذری یا پخشِ کارتِ عروسی برای محسن ماجراهایی را رقم میزند.
۷:۰۴