بله | کانال {~~رمان حامیم~~}(حس نو)
عکس پروفایل {~~رمان حامیم~~}(حس نو){

{~~رمان حامیم~~}(حس نو)

۱.۲ هزار عضو
هرکی تو دیدگاه یه چیز دارک بگهمنم پارت میدم#مامی

۱۲:۱۷

خب شروع کنین

۱۲:۱۸

{~~رمان حامیم~~}(حس نو)
هرکی تو دیدگاه یه چیز دارک بگه منم پارت میدم #مامی
جمله حق بگین

۱۲:۱۹

{~~رمان حامیم~~}(حس نو)
هرکی تو دیدگاه یه چیز دارک بگه منم پارت میدم #مامی
فقط یه نفر؟؟؟

۱۲:۲۱

{~~رمان حامیم~~}(حس نو)
هرکی تو دیدگاه یه چیز دارک بگه منم پارت میدم #مامی
مرسی که شرکت کردینعاشقتونمم لعنتیاااااundefinedundefinedundefinedundefinedundefined

۱۲:۳۳

🤍حس نوundefinedپارت196
ادرینا:از ماشین پیاده شدم و زنگ به مامانم زدم
(شروع مکالمه)
نسرین:سلام دخترم
ادرینا:سلام (سرد)
نسرین:خوبی مامان
ادرینا:ممنون قبر بابام کجاس
نسرین:پس بلاخره فهمیدی
ادرینا:نباید میفهمیدم؟
نسرین:خ......
ادرینا:تو خبر داشتی و بهم نگفتی
میدونی چیشد اون عو/ضی منو گروگان گرفت
نسرین:چی
ادرینا:میخواست منو بکشه من دیشب مرگو
حس کردم مامان چرا بهم چیزی نگفتی
نسرین:من فقط میخواستم......
ادرینا:تو میدونستی اون پدر واقعی من نیست
نسرین:نمیشد کاری کنم تو بهش وابسته شدی
خودت رفتی سمتش یهو بعد ۱۱ سال خواستی
باباتو ببینی ببین ادرینا منو مقصر ندون خودتم
مقصری
ادرینا:من از هیچی خبر نداشتم به هرحال دیگه
مهم نیست الان میخوام بدونم بابام کجا خاک شده
نسرین:زادگاهش رشت برات میفرستم
ادرینا:باشه ممنون

حامیم:یه چند دقیقه ای بود منتظر بودم ادرینا
اونور داشت با مامانش حرف میزد
ادرینا:بریم
حامیم:بریم عزیزم
ادرینا:بیا گوشیت ممنون دادی زنگ بزنم
حامیم:بشین بریم

۱۳:۰۵

{~~رمان حامیم~~}(حس نو)
🤍حس نوundefinedپارت196 ادرینا:از ماشین پیاده شدم و زنگ به مامانم زدم (شروع مکالمه) نسرین:سلام دخترم ادرینا:سلام (سرد) نسرین:خوبی مامان ادرینا:ممنون قبر بابام کجاس نسرین:پس بلاخره فهمیدی ادرینا:نباید میفهمیدم؟ نسرین:خ...... ادرینا:تو خبر داشتی و بهم نگفتی میدونی چیشد اون عو/ضی منو گروگان گرفت نسرین:چی ادرینا:میخواست منو بکشه من دیشب مرگو حس کردم مامان چرا بهم چیزی نگفتی نسرین:من فقط میخواستم...... ادرینا:تو میدونستی اون پدر واقعی من نیست نسرین:نمیشد کاری کنم تو بهش وابسته شدی خودت رفتی سمتش یهو بعد ۱۱ سال خواستی باباتو ببینی ببین ادرینا منو مقصر ندون خودتم مقصری ادرینا:من از هیچی خبر نداشتم به هرحال دیگه مهم نیست الان میخوام بدونم بابام کجا خاک شده نسرین:زادگاهش رشت برات میفرستم ادرینا:باشه ممنون حامیم:یه چند دقیقه ای بود منتظر بودم ادرینا اونور داشت با مامانش حرف میزد ادرینا:بریم حامیم:بریم عزیزم ادرینا:بیا گوشیت ممنون دادی زنگ بزنم حامیم:بشین بریم
نچ نچ دیدگاه کویره#مامی

۱۴:۳۹

🤍حس نوundefinedپارت197
ادرینا:میگم میشه اول بریم خونه
حامیم:میگم اصن میخوای یه مسافرت دوتایی باشه
بریم یه چندروز بمونیم اینجوری حالتم بهتر میشه
ادرینا:موافقم
(رسیدن خونه)
حامیم:میشه برای منم لباس برداری اینم کلید خونه
ادرینا:باشه منتظر میمونی تو ماشین؟
حامیم:اره
ادرینا:تا نیم ساعت دیگه میشینی تو ماشین؟
حامیم:نیم ساعت؟
ادرینا:میخوام دوش بگیرم لباسم باید جمع کنم
حامیم:پس من میرم پیش علیرضا
ادرینا:باشه
حامیم:فقط به مامانت زنگ بزن
ادرینا:میشه نریم اونجا
حامیم:باشه پس من کلید ویلاعه علیرضا رو
میگیرم میریم اونجا
ادرینا:مرسی که درک میکنی (لبخند)
حامیم:پس من نیم ساعت دیگه میام یادت
نره برام لباس برداری
ادرینا:باش ازش خدافظی کردمو رفتم بالا
الیکا:سلام
ادرینا:سلام
الیکا:چیشد رفتی دادگاه
ادرینا:اره شکایت کردم
الیکا:خوب کردی
ادرینا:الیکا من یه دو سه روزی دارم میرم با
حامیم رشت این چندروز نیستم
الیکا:جوننن مراقب باش سه نفری برنگردین
ادرینا:کوفت (خنده) لباسامو جمع کردم یه دوش
گرفتم اماده شدم از الیکا خدافظی کردم رفتم
خونه حامیم در کمدشو باز کردم چند دس لباس
براش برداشتم حامیم پیام داد که برم پایین
رفتم وایین وسایلو گذاشتم عقب
حامیم:بریم خانم کوچولو
ادرینا:زبون نریز برو
حامیم:میگم اون هودی سفیدمو برداشتی
ادرینا:نه نگفتی
حامیم:برمیداشتی دیگه
ادرینا:ببخشید دیگه
حامیم:میرم بردارم بیام
ادرینا:هودی سفید میخوای چیکار
حامیم:میخوامش دیگه سریع میام رفتم بالا
ادرینا:۲ دقیقه بعدش حامیم به گوشیم پیام داد
که برم بالا وااا این چش شده بود رفتم بالا
حامیم:در واقع لباس نمیخواستم
میخواستم یکم شیطونی کنم صدای در اومد
فهمیدم ادریناعه

۲۲:۳۴

{~~رمان حامیم~~}(حس نو)
🤍حس نوundefinedپارت197 ادرینا:میگم میشه اول بریم خونه حامیم:میگم اصن میخوای یه مسافرت دوتایی باشه بریم یه چندروز بمونیم اینجوری حالتم بهتر میشه ادرینا:موافقم (رسیدن خونه) حامیم:میشه برای منم لباس برداری اینم کلید خونه ادرینا:باشه منتظر میمونی تو ماشین؟ حامیم:اره ادرینا:تا نیم ساعت دیگه میشینی تو ماشین؟ حامیم:نیم ساعت؟ ادرینا:میخوام دوش بگیرم لباسم باید جمع کنم حامیم:پس من میرم پیش علیرضا ادرینا:باشه حامیم:فقط به مامانت زنگ بزن ادرینا:میشه نریم اونجا حامیم:باشه پس من کلید ویلاعه علیرضا رو میگیرم میریم اونجا ادرینا:مرسی که درک میکنی (لبخند) حامیم:پس من نیم ساعت دیگه میام یادت نره برام لباس برداری ادرینا:باش ازش خدافظی کردمو رفتم بالا الیکا:سلام ادرینا:سلام الیکا:چیشد رفتی دادگاه ادرینا:اره شکایت کردم الیکا:خوب کردی ادرینا:الیکا من یه دو سه روزی دارم میرم با حامیم رشت این چندروز نیستم الیکا:جوننن مراقب باش سه نفری برنگردین ادرینا:کوفت (خنده) لباسامو جمع کردم یه دوش گرفتم اماده شدم از الیکا خدافظی کردم رفتم خونه حامیم در کمدشو باز کردم چند دس لباس براش برداشتم حامیم پیام داد که برم پایین رفتم وایین وسایلو گذاشتم عقب حامیم:بریم خانم کوچولو ادرینا:زبون نریز برو حامیم:میگم اون هودی سفیدمو برداشتی ادرینا:نه نگفتی حامیم:برمیداشتی دیگه ادرینا:ببخشید دیگه حامیم:میرم بردارم بیام ادرینا:هودی سفید میخوای چیکار حامیم:میخوامش دیگه سریع میام رفتم بالا ادرینا:۲ دقیقه بعدش حامیم به گوشیم پیام داد که برم بالا وااا این چش شده بود رفتم بالا حامیم:در واقع لباس نمیخواستم میخواستم یکم شیطونی کنم صدای در اومد فهمیدم ادریناعه
بمانید در خماریundefined#مامی

۲۲:۳۵

دیدگاه و کویر نکنین

۲۲:۳۷

میخواستم پارت بدم ولی هم دیدگاه کویره هم لایک کمه (پس پارت نمیدم)#مامی

۲۲:۴۴

بچه هااااا

۶:۵۹

خوبینننن

۶:۵۹

تروخدا مراقب خودتون باشینگوشیارو بزنین شارژ وسایل ضروری جمع کنین

۷:۰۰

مراقب خودتون باشین اگر نتا وصل بود حرف میزنیم اگرم نبود مراقب باشین
#مامی

۷:۲۴

بچه ها الان که دیدگاه قطع شده میتونیم تو گپمون حرف بزنیم#مامی

۱۴:۱۶

{~~رمان حامیم~~}(حس نو)
ble.ir/join/9WTwXsJMT1
لینک گپ

۱۴:۵۵

🤍حس نوundefinedپارت198
ادرینا:حامیمم
حامیم:جوابشو ندادم میخواستم بکشونمش
تو اتاق
ادرینا:نبود دره اتاقشو باز کردم که یهو یکی
از پشت بغلم کرد

ادرینا:هینن
حامیم:منم نترس
ادرینا:بخدا فازتو نمیفهمم تو اومدی لباس برداری
به من چیکار داری
حامیم:برگشت تو بغلم فاصلمون خیلی کم بود
ادرینا:بیا بریم دیر میشه ها
حامیم:میریم ولی قبلش نباید یه بو/س بهم بدی
خواستم بو/سش کنم که خم شد عقب
ادرینا:دو دیقه نمیتونی شیطونی نکنی
حامیم:نه اینو گفتم و ل/با/مو گذاشتم رو ل/با/ش
ادرینا:با تعجب به حامیم نگاه میکردم چشماش
بسته بود و آروم ل/با/مو میبو/سید گیج نگاهش
میکردم ولی اون عادی کارشو میکرد
حامیم:بعد چند ثانیه ازش جدا شدم
با تعجب داشت نگاهم میکرد
چیه (خنده)
ادرینا:بی ادب
حامیم:انگار مثلا تاحالا بو/ست نکردم
ادرینا:آخه الان
حامیم:بله
ادرینا:ایشش بیا بریم دیگه دیر شد من میرم
پایین توام بیا
حامیم:باشه
ادرینا:میخواستم برم پایین که عجول داشت
نگاهم میکرد میدونستم یچیزی میخواد
سریع رفتم بو/س/ش کردم و رفتم پایین
یکم بعدش اومد
حامیم:بریم بچه
ادرینا:بریم داشتم با گوشی جدیدم ور میرفتم
رفتم خونه لباس جمع کنم الیکا گفت رسیده
با ذوق داشتم باهاش ور میرفتم انگار نه انگار
صبح مثل سگ گریه کردم
حامیم:چه عجب ما ذوق شمارم دیدیم
ادرینا:چجوری میتونستم خوب باشم

۱۵:۳۶