به نام صاحب کلمه🤍
۱۲:۱۴
.
۱۲:۱۴
میان بمب خبر، بیخیال موشکهاستدوباره دخترکم، مادر عروسکهاست
چقدر آن زن نقاشیاش شبیه من استچقدر جوجهی نو در دهان لکلکهاست
پُر است از خبر خوش، کلاغ قصهی اوکه او بدون توجه به قارقارکهاست
نشستهام که به گِلبازیاش نگاه کنمکه فوت کوزهگری در جهان کودکهاست
سر تلافی خوبی چنان مصِر شده استکه کفش کوچک او، رهن کفشدوزکهاست
سرش به گِل، به عروسک، به قصهها گرم استچه ورجه وورجهای در سر وروجکهاست
خوشا به او که برایش یکیست پولک و پولچقدر پولک ماهی درون قلکهاست
کمی غذای خودش را کنار سفره گذاشتکه از قضا نگران غذای اردکهاست
و گفت تلویزیون: کودکان شهید شدندو دست کوچک او بر سر عروسکهاست
#سحر_هادیان@hadian_sahar
چقدر آن زن نقاشیاش شبیه من استچقدر جوجهی نو در دهان لکلکهاست
پُر است از خبر خوش، کلاغ قصهی اوکه او بدون توجه به قارقارکهاست
نشستهام که به گِلبازیاش نگاه کنمکه فوت کوزهگری در جهان کودکهاست
سر تلافی خوبی چنان مصِر شده استکه کفش کوچک او، رهن کفشدوزکهاست
سرش به گِل، به عروسک، به قصهها گرم استچه ورجه وورجهای در سر وروجکهاست
خوشا به او که برایش یکیست پولک و پولچقدر پولک ماهی درون قلکهاست
کمی غذای خودش را کنار سفره گذاشتکه از قضا نگران غذای اردکهاست
و گفت تلویزیون: کودکان شهید شدندو دست کوچک او بر سر عروسکهاست
#سحر_هادیان@hadian_sahar
۱۳:۱۴
به یاد کودکان شهید میناب
۱۳:۵۹
میان بمب خبر لابلای موشکهامرا ببوس که میترسم از مترسکها
فرار میکنم از هر پرنده، از گنجشکمگر عوض شده مفهوم بادبادکها
چگونه رشد کند کودکی به سینهی خاک؟چرا یتیم شدند اینچنین عروسکها؟
که دوخت ساچمه را بر لباس منجقیام؟که از هراس تنم ریختند پولکها
چگونه دم بزنمم یا که باز دم بکشماز اضطراب پدافندها و پاتکها
چنان بخواه مرا تا برای ما دو نفردو جفت جوجه بیارند، باز لکلکها
مرا به چنگ بیاور، مرا نجات بدهکه من مچاله شدم زیر جنگ چنگکها
#سحر_هادیان@hadian_sahar
فرار میکنم از هر پرنده، از گنجشکمگر عوض شده مفهوم بادبادکها
چگونه رشد کند کودکی به سینهی خاک؟چرا یتیم شدند اینچنین عروسکها؟
که دوخت ساچمه را بر لباس منجقیام؟که از هراس تنم ریختند پولکها
چگونه دم بزنمم یا که باز دم بکشماز اضطراب پدافندها و پاتکها
چنان بخواه مرا تا برای ما دو نفردو جفت جوجه بیارند، باز لکلکها
مرا به چنگ بیاور، مرا نجات بدهکه من مچاله شدم زیر جنگ چنگکها
#سحر_هادیان@hadian_sahar
۱۸:۲۹
زن جوانی و باید دواندوان بتوانیبیایی از وسط جنگ، خانه را بتکانی!
دلت تکان نخورَد، بعد بمب خوردن اطرافلباس شیر بپوشی، زنی دلیر بمانی
قوی شوی و خودت را چنان نشان دهی انگارنه رفته خانی از این خانه و نه آمده خانی!
برای راهِ فرار از هزار و چارصد و جنگبه زور، عقربهها را به سالِ نو بدوانی
امیدوار جهان باشی و لبالب از آوازاگرچه زیر لبت با جهان، دهانبهدهانی
سپس به پنجرههایی که لکگرفته بچسبیکه بچههات نبینند از اضطراب، نشانی
برای حفظِ روانِ نهالِ تازهجوانهمیان غرشِ جنگندهها ترانه بخوانی
سریع دست بجنبانی و گذر کنی از خودکنار گاز، خودت را به پختگی برسانی
و بنگری که شجاعت نیفتد از کت و کولتمدام پا شوی از جا که ترس را بنشانی
اگر که شانهات افتاده! موت کمشده! بد نیستطبیعی است اگر خستهای، اگر نگرانی...
عبور اگر کُند از پانویس تلویزیونهاهزار رود پر از خون، تو نیز در جریانی!
که کیف بچهی تو از تفنگ و اسلحه خالیستکه جان بچه مهم نیست پیش دشمن جانی!
که ایستادگی تو نشسته گوشهی تاریخنمانده گرچه به بیداری زمانه، زمانی!
که چیست نسبت کوهِ امید و این تن کوچک؟چگونه جا شده دریا، درون قطرهچکانی؟
زن جوانی و باید در انتهای زمستان ببیند آینه، مشغول خواندن اخوانی!
زن جوانی و با اینکه آب برده جهان رامیان خانه نخوردهست آب از آب تکانی...
#سحر_هادیان اسفند ۱۴۰۴@hadian_sahar
دلت تکان نخورَد، بعد بمب خوردن اطرافلباس شیر بپوشی، زنی دلیر بمانی
قوی شوی و خودت را چنان نشان دهی انگارنه رفته خانی از این خانه و نه آمده خانی!
برای راهِ فرار از هزار و چارصد و جنگبه زور، عقربهها را به سالِ نو بدوانی
امیدوار جهان باشی و لبالب از آوازاگرچه زیر لبت با جهان، دهانبهدهانی
سپس به پنجرههایی که لکگرفته بچسبیکه بچههات نبینند از اضطراب، نشانی
برای حفظِ روانِ نهالِ تازهجوانهمیان غرشِ جنگندهها ترانه بخوانی
سریع دست بجنبانی و گذر کنی از خودکنار گاز، خودت را به پختگی برسانی
و بنگری که شجاعت نیفتد از کت و کولتمدام پا شوی از جا که ترس را بنشانی
اگر که شانهات افتاده! موت کمشده! بد نیستطبیعی است اگر خستهای، اگر نگرانی...
عبور اگر کُند از پانویس تلویزیونهاهزار رود پر از خون، تو نیز در جریانی!
که کیف بچهی تو از تفنگ و اسلحه خالیستکه جان بچه مهم نیست پیش دشمن جانی!
که ایستادگی تو نشسته گوشهی تاریخنمانده گرچه به بیداری زمانه، زمانی!
که چیست نسبت کوهِ امید و این تن کوچک؟چگونه جا شده دریا، درون قطرهچکانی؟
زن جوانی و باید در انتهای زمستان ببیند آینه، مشغول خواندن اخوانی!
زن جوانی و با اینکه آب برده جهان رامیان خانه نخوردهست آب از آب تکانی...
#سحر_هادیان اسفند ۱۴۰۴@hadian_sahar
۱۴:۳۸
سلامسال نو مبارک 
۲۰:۴۹
لطفا کانالو به دوستان معرفی کنید.
۲۰:۴۹
۲۱:۴۵
برای حلمای عزیزکودک بازمانده از یک خانواده پنجنفره که عزیزانش در حمله آمریکایی_صهیونیستی در تبریز به شهادت رسیدند:
صبوری کن! اگرچه کوچکی گنجشکجان! حلما مبادا در نیاید جیک تو! وا کن زبان حلما
دوان کن ریشهات را، راه وا کن سوی آیندهنهال نازکم! در خاک خود محکم بمان! حلما
و روی دستهای مردم این بوم پا بگذار برو بالا! بکش قد و بترکان استخوان حلما
سزاوار است اگر عمری بریزیم اشک پای توگُلِ روی تو دارد چند ملیون باغبان حلما
بلند است از دهان هر زنی آوای جان! جان! جان!اگر گریان شوی، مادر بخواهی هر زمان حلما
ببین از گوشهی چشمان خیست، جانفدایان رامهیایند تا از جان بسازند آشیان حلما
اگر سخت است این شبها، تحمل کن که از فرداصدایت میکنند آیندگان: ای قهرمان! حلما!
#سحر_هادیان ۳ فروردین ۱۴۰۵@hadian_sahar
صبوری کن! اگرچه کوچکی گنجشکجان! حلما مبادا در نیاید جیک تو! وا کن زبان حلما
دوان کن ریشهات را، راه وا کن سوی آیندهنهال نازکم! در خاک خود محکم بمان! حلما
و روی دستهای مردم این بوم پا بگذار برو بالا! بکش قد و بترکان استخوان حلما
سزاوار است اگر عمری بریزیم اشک پای توگُلِ روی تو دارد چند ملیون باغبان حلما
بلند است از دهان هر زنی آوای جان! جان! جان!اگر گریان شوی، مادر بخواهی هر زمان حلما
ببین از گوشهی چشمان خیست، جانفدایان رامهیایند تا از جان بسازند آشیان حلما
اگر سخت است این شبها، تحمل کن که از فرداصدایت میکنند آیندگان: ای قهرمان! حلما!
#سحر_هادیان ۳ فروردین ۱۴۰۵@hadian_sahar
۱۳:۵۱
سحر هادیان
میان بمب خبر، بیخیال موشکهاست دوباره دخترکم، مادر عروسکهاست چقدر آن زن نقاشیاش شبیه من است چقدر جوجهی نو در دهان لکلکهاست پُر است از خبر خوش، کلاغ قصهی او که او بدون توجه به قارقارکهاست نشستهام که به گِلبازیاش نگاه کنم که فوت کوزهگری در جهان کودکهاست سر تلافی خوبی چنان مصِر شده است که کفش کوچک او، رهن کفشدوزکهاست سرش به گِل، به عروسک، به قصهها گرم است چه ورجه وورجهای در سر وروجکهاست خوشا به او که برایش یکیست پولک و پول چقدر پولک ماهی درون قلکهاست کمی غذای خودش را کنار سفره گذاشت که از قضا نگران غذای اردکهاست و گفت تلویزیون: کودکان شهید شدند و دست کوچک او بر سر عروسکهاست #سحر_هادیان @hadian_sahar
به یاد گوشهدلیهای خاک در میناب
۷:۰۵
سگش شرف دارد آن کسی که تن بفروشدبه آنکه گربهصفت باشد و وطن بفروشد!
حیات را به رهایی منوط بشمرد امابه صاحبان قفس، آهوی ختن بفروشد
آهای مردم دنیا! وطن زن است و مقدس!بدا به ذات زنازادهای که زن بفروشد!
چراغ زندگیاش کُشتهباد آنکه به دشمنچراغ سبز نشان داده تا چمن بفروشد
اجاره رفته زبانها! عجیب نیست که فردادکان از قلمافتادهای، دهن بفروشد
کشانکشان صفی از نان به نرخ روز خوران رابیاورد به سر سفرهاش سخن بفروشد
وطنفروختهی بیشرف همان دلهدزدیستکه راه خانهی خود را به راهزن بفروشد
رواست دفن شدن در میان پرچم ایراناگر به نام کمک، کافری کفن بفروشد
#سحر_هادیان فروردین ۱۴۰۵@hadian_sahar
حیات را به رهایی منوط بشمرد امابه صاحبان قفس، آهوی ختن بفروشد
آهای مردم دنیا! وطن زن است و مقدس!بدا به ذات زنازادهای که زن بفروشد!
چراغ زندگیاش کُشتهباد آنکه به دشمنچراغ سبز نشان داده تا چمن بفروشد
اجاره رفته زبانها! عجیب نیست که فردادکان از قلمافتادهای، دهن بفروشد
کشانکشان صفی از نان به نرخ روز خوران رابیاورد به سر سفرهاش سخن بفروشد
وطنفروختهی بیشرف همان دلهدزدیستکه راه خانهی خود را به راهزن بفروشد
رواست دفن شدن در میان پرچم ایراناگر به نام کمک، کافری کفن بفروشد
#سحر_هادیان فروردین ۱۴۰۵@hadian_sahar
۱۴:۱۲
لطفا حمایت کنید تا انرژی بگیرم.
۱۲:۴۰
سحر هادیان
زن جوانی و باید دواندوان بتوانی بیایی از وسط جنگ، خانه را بتکانی! دلت تکان نخورَد، بعد بمب خوردن اطراف لباس شیر بپوشی، زنی دلیر بمانی قوی شوی و خودت را چنان نشان دهی انگار نه رفته خانی از این خانه و نه آمده خانی! برای راهِ فرار از هزار و چارصد و جنگ به زور، عقربهها را به سالِ نو بدوانی امیدوار جهان باشی و لبالب از آواز اگرچه زیر لبت با جهان، دهانبهدهانی سپس به پنجرههایی که لکگرفته بچسبی که بچههات نبینند از اضطراب، نشانی برای حفظِ روانِ نهالِ تازهجوانه میان غرشِ جنگندهها ترانه بخوانی سریع دست بجنبانی و گذر کنی از خود کنار گاز، خودت را به پختگی برسانی و بنگری که شجاعت نیفتد از کت و کولت مدام پا شوی از جا که ترس را بنشانی اگر که شانهات افتاده! موت کمشده! بد نیست طبیعی است اگر خستهای، اگر نگرانی... عبور اگر کُند از پانویس تلویزیونها هزار رود پر از خون، تو نیز در جریانی! که کیف بچهی تو از تفنگ و اسلحه خالیست که جان بچه مهم نیست پیش دشمن جانی! که ایستادگی تو نشسته گوشهی تاریخ نمانده گرچه به بیداری زمانه، زمانی! که چیست نسبت کوهِ امید و این تن کوچک؟ چگونه جا شده دریا، درون قطرهچکانی؟ زن جوانی و باید در انتهای زمستان ببیند آینه، مشغول خواندن اخوانی! زن جوانی و با اینکه آب برده جهان را میان خانه نخوردهست آب از آب تکانی... #سحر_هادیان اسفند ۱۴۰۴ @hadian_sahar
این شعر، عزیز جانمه. عزیز بداریدش🥺
۱۶:۴۴