بله | کانال حدیث اشک
عکس پروفایل حدیث اشکح

حدیث اشک

۱۸۴عضو
ای حضرت سجّاده‌نشین! خانه‌‌ات آبادموسیقی عُشّاق دفش فرق ندارد
دلداده که حُزن و شعفش فرق ندارد
دل؛ تُنگ بلوری‌ست پُر از عشق به سادات
یک دایره که هر طرفش فرق ندارد
آن طاقچه ای که وسطش حک شده زهرا
با عرش خدا قوسِ رَفَش فرق ندارد
در حِصن علی هر که درآمد..،در امان است
این ساختمان سقف و کفش فرق ندارد
مقصود لب ما نمی از کوثر مولاست...
این تیر ، خدایی هدفش فرق ندارد؟!
دنبال علی هاست دل در به در ما
پس خاک بقیع و نجفش فرق ندارد
قنداقه ی سجّاد در آغوش حسین است
دیدیم که دُر با صدفش فرق ندارد

در عالم ذر مِهر تو در قلب من افتاد
ای حضرت سجّاده‌نشین! خانه‌‌ات آباد

تفسیر کند حُسن تو تجلیل شدن را
تشریح کند اشک تو تنزیل شدن را
الفاظ خداوند ، عبارات صحیفه است
دادند به تو قدرت تمثیل‌ شدن را
در زنگ کلاسِ کلماتت همه هستند...
یعنی تو ببین عاشق تحصیل‌ شدن را!
گهواره‌ی چوبیِ تو معراج پَر ماست
بخشید به ما فرصت جبریل‌ شدن را
تشخیص تو و چهره ی بابات محال است...
آموختی آئینه ی این ایل شدن را
شهزاده‌ی ایران! همه مدیون تو هستیم
این حِس شعف‌آورِ فامیل‌ شدن را
تقدیر زمستانی ما با تو بهاری‌ست
تقویم گره زد به تو تحویل‌ شدن را

غمناک شدن با تو بعید است همیشه
هر روز کنارت شبِ عید است همیشه

عشق تو به سلمان اگر اِحراز نمی شد
این قصه‌ی عاشق‌شدن آغاز نمی شد
از چهره اگر پرده نیانداخته بودی
شخصیت عُشّاق تو ابراز نمی شد
گر مادر ایرانی‌تان لطف نمی کرد
اهل عجم این‌قدر سرافراز نمی شد
در پنجره ی چشم تو دیدیم خدا را...
هر منظره ای این همه دلباز نمی شد
صحن پُر خاک تو مرا عرش‌نشین کرد
بی تو پر من لایق پرواز نمی شد
موسای کلیمی و عصایت کلمات است
بی نُطق تو در معرکه اعجاز نمی شد
آهنگ کلام تو پُر از شور حسینی‌ست
آن نغمه جز این حنجره هم‌ساز نمی شد

از نطق پر از منطق‌ات افکار بهم ریخت
با خطبه ی تو لشکر کفار بهم ریخت

ما جیره‌خورِ سفره‌ی پُر بار تو هستیم
پس تا اَبَدُ الدَّهر بدهکار تو هستیم
مانند عمو‌جان حسنت دست‌ به خِیری
شرمنده‌ی این شیوه‌ی رفتار تو هستیم
از خانه‌یمان عطر ابوحمزه بلند است
ما پرسه‌زنان در دل گلزار تو هستیم
تمثال تو در قاب دعا جای گرفته
هر ثانیه مشتاق به دیدار تو هستیم
ای چارمین خط‌کشِ توحید خداوند!
عمریست که ما بنده‌ی معیار تو هستیم

#بردیا_محمدی
#بقیع #شعر_میلاد_امام_چهارم #شعر_میلاد_امام_سجاد #شعر_میلاد_حضرت_امام_زین_العابدین لینک در سایت undefinedHadithAshk.comundefined
@hadithashk

۵:۴۹

عشق در آینه ی مکتب ما ”سجاد” استدل ما خورده گره بر ورق دفتر عشق
درس ها یاد گرفتیم از این منبر عشق
کسب تکلیف نمودیم اگر از در عشق
عشقمان بوده بمانیم فقط محضر عشق
عشق با عاشق دلداده ی تو همزاد است
عشق در آینه ی مکتب ما ”سجاد” است
مرد شبهای مناجات علی بن حسین
ای برآورده ی حاجات علی بن حسین
نوه ی مادر سادات علی بن حسین
ذکر ما درهمه اوقات علی بن حسین
ای به قربان تو و سفره‌ی با اکرامت
خورده بر سر در قلب همه‌ی ما نامت
شده شب شیفته ی طرز دعاخوانی تو
اثر خوف خدا هست به پیشانی تو
و زمین تشنه لب گونه ی بارانی تو
عزت ماست همان یک رگ ایرانی تو
ای مسیحای همه هرم تبت راعشق است
پسر بانوی ایران نسبت را عشق است
تو چه سوزی و چه حالی به عبادت داری
زینت سجده – به سجاده ارادت داری
به روی شانه ی خود شال سیادت داری
گفتنی نیست چه اندازه رشادت داری
مصلحت بود که شمشیر نگیری آقا
ورنه اندازه ی حیدر تو دلیری آقا
قسمتت بود پیام آور قرآن باشی
دور ازمعرکه و ورطه ی میدان باشی
با صحیفه همه ی عمر رجزخوان باشی
سال ها گریه کن داغ شهیدان باشی
کربلا بود ولی شام امانت را برد
خنده های سر بازار دلت را آزرد
 محمدحسن بیات‌ لو

#بقیع #شعر_میلاد_امام_چهارم #شعر_میلاد_امام_سجاد #شعر_میلاد_حضرت_امام_زین_العابدین #شعر_میلاد_حضرت_علی_ابن_الحسین لینک در سایت undefinedHadithAshk.comundefined
@hadithashk

۵:۴۹

ای عشق مبتلای تو یا زین العابدینای عشق مبتلای تو یا زین العابدین
جان جهان فدای تو با زین العابدین
ای جلوه عبادت آل عبا سلام
وی نور دیدگان رسول خدا سلام
مرد بکاء و روح دعا و عبادتی
بعد از حسین حافظ نسل سیادتی
مبهوت مانده صبر ز صبر تو ای صبور
سجاده ها ز نور نماز تو غرق نور
دور زمین و چرخ فلک هول خال تو
امشب حسین خنده زند برجمال تو
امشب سرم فدای سر یار میشود
آقای من دوبار علی دار میشود
تو دومین علی ثمر باغ کوثری
در خطبه هات بی بدلی بی برابری
این افتخار جز تو که دارد در عالمین
جدت علی عموت حسن باب هم حسین
شیواترین زبان مناجات باخدا
ای اسرع الطریق ملاقات با خدا
تو افتخار منبر وضع و خطابه ای
تو با صحیفه تالی نهج البلاغه ای
ما را سلاح اشک و دعا هست اگر زتوست
شوق سفر به کرببلا هست اگر زتوست
جانم فدات جان ز ولایت جلا گرفت
بر سینه هر که سنگ تو را زد بها گرفت
دیدند اهلل شام دراوج صلابتی
الحق که در جهان الم استقامتی
خیبر اگر شکست به دستان اقتدار
با حمله علی و به هوهوی ذوالفقار
تو کاخ ظلم آل امیه بهم زدی
وقتی که با خطابه روی منبر آمدی
افتاد لرزه از نفست بر تن یزید
عمر بنی امیه ز نطقت به سر رسید
 میثم تربتی

#بقیع #شعر_میلاد_امام_چهارم #شعر_میلاد_امام_سجاد #شعر_میلاد_حضرت_امام_زین_العابدین #شعر_میلاد_حضرت_علی_ابن_الحسین لینک در سایت undefinedHadithAshk.comundefined
@hadithashk

۵:۴۹

تکیه گاه دل دنیا علم عباس استغیرت شیعه هنوز از جنم عباس است
تکیه گاه دل دنیا علم عباس است
در جهانی که سیاهی شده رنگِ هر روز
روشنیِ دل ما، اشک غم عباس است
در شب فتنه و نیرنگ و تباهی تا صبح
روی پاییم اگر از کرم عباس است
دیده ام در قسم مردم پُر رنگ و ریا
قسم خالص شان یک قسم عباس است
ما مسلمان خداوند ِ حسینیم اگر
همه اش از کرم دم به دم عباس است
هر که از اهل حقیقت به حقیقت دیدیم
اولین اوج دلش در حرم عباس است
بنویسید که نوکر به شب اول قبر
آرزومند غبار قدم عباس است
 حسن کردی

#حسن_کردی #شعر_شعر_میلاد_سقای_دشت_کربلا #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل_العباس #شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم لینک در سایت undefinedHadithAshk.comundefined
@hadithashk

۵:۵۰

سقای دشت کربلاقطره ام با رود تا آغوش دریا می‌روم
ذرِّه‌ام تا دامن خورشید بالا می‌روم
تشنه‌ام تا التماس مشک سقا می‌روم
باز تا می‌خانه مستان مولا می‌روم
مژّه و ابرو و چشم اوست توحید آفرین
عطر زلفش دست باد افتاد شد بیدآفرین
چون نگاه نافذ سقاست خورشید آفرین
سنگ بودم آمدم ، گوهر از اینجا می‌روم
از نگاهش میشود فهمید حسی ناب را
نور خواهد داد چشمش صورت مهتاب را
ابروانش برده زیر دین خود محراب را
پس برای کسب فیضش با تمنّا می‌روم
می‌رسم آنجا که زد بوسه نجف بر دست‌هاش
جبرئیل از شوق دارد ساز و دف بر دست‌هاش
هدیه داده حضرت حق هم شرف بر دست‌هاش
دست هایم خالی و... قربان آقا می‌روم
آمد آنکه در مثَل‌ها با ادب بشناسی‌اش
ماه باشد در دل تاریک شب بشناسی‌اش
باید او را پور قتال العرب بشناسی‌اش
با نگاهی بر قدش تا عرش اعلا می‌روم
می‌روم آنجا که باید سر بریزد محضرش
شخص عزرائیل باید پر بریزد محضرش
چند اقیانوس از ساغر... بریزد محضرش
پس به ساغر بوسی این ماه زیبا می‌روم
مست باید دید رزمی را که توفان می‌شود
از نگاه نافذش خورشید پنهان می‌شود
هر که می‌آید به جنگ او پشیمان ‌می‌شود
مست بودم ، بعد رزمش شوخ و شیدا می‌روم
آه از رزمی که بی شمشیر باشد ، آه آه
چشم‌های قدر بر تقدیر باشد ، آه آه
کار دشمن خنده و تکبیر باشد ، آه آه
دیده‌ام در خواب دارم بی محابا می‌روم
سمت آن داسی که دارد غنچه را وا می‌کند
سمت آن رودی که دریا را تماشا می‌کند
قامتی خم که غزل را بیت پیدا می‌کند
دید دیگر دست بر دامان زهرا... می‌رود
ایمان کریمی






#ایمان_کریمی #شعر_شعر_میلاد_سقای_دشت_کربلا #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل_العباس #شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم لینک در سایت undefinedHadithAshk.comundefined
@hadithashk

۵:۵۰

یا قمرالعشیرههمین که نام قشنگت به روی لب گل کرد
دوباره شعر من از آسمان تنزل کرد
چگونه از تو نوشتن مرا تحیُر داد
اجاق طبع مرا نام نامی ات گر داد
به نام مادر ایشان توسلی کردم
دوباره مثل همیشه توکلی کردم
نوشتم اول صفحه به نام خیر الناس
به نام نامی زیبای حضرت عباس
کسی که از کف دست تو آب مینوشد
قسم به اسم شریفت شراب مینوشد
به اذن حضرت زهرا همیشه سقایی
تو ماه چارده ای نه، تو ماه زهرایی
امید حیدر کرار بودی و هستی
الی الابد تو علمدار بودی و هستی
تو قبله ی سر سجاده ی دعاهایی
تو آن شمایل زیبای ماوراهایی
تو آن نوید امید دل همه هستی
تو آن نسیم بهشتی علقمه هستی
به شان و رتبه کسی با شما برابر نیست
شبیه تو به خدا در جهان برادر نیست
ز برتران دو عالم تو برتری عباس
تو سیدالشهدا را برادری عباس
تو نور دیده عرشی، بلند والایی
تو حسرت شهدا در بهشت بالایی
تو وحشت دل قوم امیه ای عباس
عموی اصغر و عشق رقیه ای عباس
تو مهر ساز تمامیِ مهربان هایی
تو غیرت همه ی آذری زبان هایی
غلام حلقه بگوش اند عالمی، ما هم
اسیر عشق تو هستند ارمنی ها هم
علم کش علم تو هزار میکائیل
ندیده است به آقایی تو جبرائیل
قسم به سرخی وقت غروب عاشورا
علم کشان شب و ظهر روز تاسوعا...
همیشه بیمه ی دست بریده ات هستند
چقدر اهل محل دل به پرچمت بستند
بزرگی تو به عالم همیشه شد اثبات
برای توبه کند واسطه تو را هر لات
َچقدر طفل مریض آمد و شفا دادی
چقدر خرج سفر های کربلا دادی
چقدر نذر برای تو کرده این عالم
چقدر عاشقت هستند این بنی آدم
چه عرض میکنم اصلا؟ شما که آگاهی
برای نذری تو جنگ می‌شود گاهی!!!
همیشه روز نهم می‌شود فراوانی
گدا و شاه برای تو می‌شود بانی
تویی که بر سر کوی خود علقمه داری
چگونه این همه جا در دل همه داری؟
بدون گریه مگر می‌شود برایت خواند!
رسیده وقت سحر می‌شود برایت خواند؟
دوباره از سر عشق و نیاز می‌خوانم
دو جمله روضه تلخ از ریاض میخوانم
نوشته است که وقتی علم زمین افتاد
نگاه زینب کبری به شاه دین افتاد
چگونه می‌شود این روضه را تجسم کرد
امام تشنه لبان دست و پای خود گم کرد
به دور اهل حرم مثل باد میچرخید
شبیه مار گزیده به خویش میپیچید
شهی که خاک رهش بود گوهر و الماس
به روی خاک نشست و صدا زد ای عباس

#حسین_زارع_زاده
#شعر_شعر_میلاد_سقای_دشت_کربلا #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل_العباس #شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم لینک در سایت undefinedHadithAshk.comundefined
@hadithashk

۵:۵۰

یا ابالفضل العباس(ع)شد زمین زیباتر از خلدبرین
آسمان، محو تماشای زمین
آمده دسته گُلِ ام البنین
صورت و صولت امیرالمومنین
این پسر باشد چراغ عالمِین
از طفولیت بوَد مست حسین
فاطمه! زیبا پسر آورده‌ای
بر علی، شیری دگر آورده‌ای
بر بنی هاشم قمر آورده‌ای
بحر عصمت را گوهر آورده‌ای
مصحف رویش به قرآن دیدنی‌ست
دست و بازویش چو گل بوییدنی‌ست
خنده بر لبهای مولا آمده
در بهاران، یاس زیبا آمده
بهتر از یوسف، به دنیا آمده
از برای خیمه سقا آمده
بهر تبریک آمد از ره جبرییل
مات و مبهوت تماشایش خلیل
ماه، سرگردانِ ماه روی او
در فضا پیچیده عطر و بوی او
دل اسیر حلقه‌ی گیسوی او
اولیا خدمتگذار کوی او
این پسر دردانه‌ی بیت ولی‌ست
این علمدار حسین بن علی‌ست
ماسوا غرق عطای این پسر
زندگی ما فدای این پسر
عالم و آدم گدای این پسر
در دل صدیقه جای این پسر
این پسر لبریز جام اهل بیت
می‌برد دل از تمام اهل بیت
تا بود او کس نمی‌بیند غمی
دور زنها نیست یک نامحرمی
بعد او هر چشم، گردد زمزمی
کودکان را نیست دیگر همدمی
بعد او قدّ حسینی خم شود
بعد او هر معجری محکم شود
 محمود اسدی

#شعر_شعر_میلاد_سقای_دشت_کربلا #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل #شعر_میلاد_حضرت_ابالفضل_العباس #شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم #محمود_اسدی لینک در سایت undefinedHadithAshk.comundefined
@hadithashk

۵:۵۰

جنگ صفین و صحنه هیجاپهن ی دشت و آنهمه غوغا
سیزده ساله نوجوان رشیدسروِ بالا بلندِ مه سیما
پورحیدر مه بنی هاشمهیبت مرتضی در او پیدا
مرتضی بر رُخش نقاب افکندشد روانه بسوی قوم دغا
ذکر لبهاش یا علی حیدرنقش سر بند اوست یا زهرا
اخم ابروش ذولفقار علیلرزه افکنده بر صف اعدا
در مقابل معاویه گفتابه مصافش رود ابو شعتا
گفت من بر هزار اسب حریفهستم و اهل شام و این فتوا
پسر ارشدم بر او کافیستمی فرستم مقابلش تنها
نُه پسر را یکی پس از دگریهمه را داد او به باد فنا
نوجوانی و اینهمه جراتاینهمه قدرت آمده ز کجا
شد غضبناک و سوی میدان شدگیردش انتقام آن اَبنا
حمله آورد لیک نوش نمود ضربِ شمشیر حضرت سقا
جنگ مغلوبه گشت و حیرانند همه از رزم این یل رعنا
امر فرمود مرتضی، برگردجنگ دیگر بس است زود بیا
جمله جنگاوران به شه گفتنداز چه رخصت نمیدهی مولا
رزم او آنچنان تماشایی ستکه به حیرت کشانده عالم را
پس بفرمود امیر بدر و حنیناو ذخیره بود برای حسین
روزمیلاد آن علی جلوات بر علمدار کربلا صلوات
#شعر_ولادت_سرداران_کربلا #شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع #جواد_کریم_زاده
@hadithashk

۱۰:۰۸

هرکسی بگذرد ازخودش ز ایثار و یقینسرخودرابه بر فاطمه آرد پایینمی شود کام و لبش از نم کوثرشیرینراه دوری نروم مثل خود ام بنین
که همه زندگی اش وقف گل یاس شدهمادرشخصیت حضرت عباس شده
سحر چارم شعبان خدا غوغا شدبه روی ام بنین باب عنایت وا شدلوح فرخندهء او بار دگرامضا شدهمسرشیرخدا مادر یک دریا شد
که نداریم به زیبایی او در دنیاپشت این لطف خدای بوده دعای زهرا
بسکه زیباست دهان ها همگی وا ماندهحضرت فاطمه او را پسر خود خواندهنام‌عباس به تاریخ، بدن لرزاندهزهرهء لشکریان را همگی ترکانده
چونکه جاری به رگش خون رگ بوالحسن استمثل بابایش علی فاتح و خیبرشکن است
آمد و آمدنش خیر مداوم آوردرب، وزیری ز پس والی و حاکم آوردباب حاجات خدا ،بهر عوالم آوردقمری بر شجر طیب هاشم آورد
گرچه ماهند همه سلسلهء هاشمیانولی عباس مه هاشمیان شد زمیان
نقل زیبایی او هست رمانی ممتدکه به سختی به سر و عقل بشر می گنجدگرچه در رزم هم او هست بسی سرآمد ادب اوست که بر هر صفتش می چربد
با ادب بود و ادب برد به بالا او راپیش مولاش زمین زد همه جا زانو را
تا نفس داشت به دور و بر مولایش بودهمه دم پشت سر رهبر خود جایش بودسیدی سیدی آوای لب و نایش بودسایهء زینبیون با قد رعنایش بود
ثانیه ثانیه از بحر امامت اندوختتب که میکردحسین کل وجودش میسوخت
گرچه بابایش علی بود و آقا زادهارتقا یافت به بالا نه سخیف و سادهدر ره عشق گذر کرد ز پیچ جادهبه امان نامه ی دشمن ره او افتاده
دل ولی سمت امان نامه ءتزویر ندادداد سر در ره دین قبضهء شمشیر نداد
سپه کوفه و شام از نظرش رم میکردبودنش دلهرهء اهل حرم کم میکردنعره اش زلزله ها در همه عالم میکردبودنش دلهره ی اهل حرم کم میکرد
رفتنش از حرم اما چه تلاطم ها کردراه چکمه به دل خیمهء زینب واکرد
بعدعباس حرم را همگی آزردندمشک اورا که زدند آبرویش را بردندرفت تا آب بیارد دل او پژمردندکودکان مثل رقیه همه سیلی خوردند
داد اطفال همین بود فقط وای عموناخوش احوال همین بود فقط وای عمو
#شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع #مجتبی_صمدی_شهاب @hadithashk

۱۲:۴۸

چگونه وصف کنم یک جهان شجاعت راچگونه نقش زنم چشمه ی عبادت راچگونه ثبت کنم لحظه های طاعت راچگونه رسم کنم راه رسم غیرت را
اگر تمام ادیبان زتو قلم بزنندبه اذن حیدر کرار از تو دم بزنند

تویی که برهمه ی خلق مقتدا هستی توی که درادب و فضل منتها هستی تویی که قوت بازوی مرتضی هستیتویی که ساقی و سقای کربلا هستی
وزیر  کشور  عشقی و شاه علقمه ای تو نورچشم علی و عزیز فاطمه ای

کیم من آن که شدم ریزه خوار احسانتکیم من آنکه که همیشه اسیر وحیرانتکیم من آنکه کنم جان خویش قربانتکیم من آنکه که بود دست من به دامانت
حوائج همه ی خلق را روا کردیمرا زبدو تولد شما دعا کردی
گدای کوی توام بی پناه آمده امبه شوق دیدن نیمه نگاه آمده امبه خاکبوسی تو سر به راه آمده امدلم شکسته ببین  روسیاه آمده ام
بیا و روز قیامت مرا شفاعت کندوباره مثل همیشه بیا عنایت کن

دلم هوای تو کرده هوای آن حرمتهوای سینه زنی زیر بیرق و علمتهوای روضه آن دست و بازوی قلمتچو شمع آب شوم از گدازه های غمت
به قفل بسته دل ها فقط کلید توییشفیع محشری و بر همه امید تویی
عمود خیمه ی زینب چرا شکسته شدیچو فرق خونی حیدر زهم گسسته شدیچنان خسوف قمر، باز  بازو بسته شدیزغصه های  مدینه تو زار و خسته شدی
زند شراره به قلبم صدای غمگینتببین که فاطمه آمد  کنار بالینت
#رضا_مشهدی#شعر_میلاد_حضرت_قمر_بنی_هاشم
@hadithashk

۱۲:۵۷

عشق چه دارد به جز از انتظارتا که گشاید سحری زُلف یار
خون ، جگر عاشق اگر شد چه باکساخت دلی شیشه‌ای و شد انار
خاطر مجنون پیِ لیلا پریدرفت کند صید ولی شد شکار
هرکه شود خاک، بزرگی کندرود فرو ریخت و شد آبشار
آنکه ادب کرد بلندی گرفتغرق سکوت است فقط کوهسار
گفت و چه خوش گفت از آن بارگاههرکه به هر درد و غمی شد دچار
حاجت ناگفته جوابش رسدگوید اگر یکصد و سی وسه بار

ای علم افراشته در نشأتیناِکشفُ یا کاشف کرب الحسین

چشم تو را با قلمِ هو کشیدآه که حیرانی آهو کشید
عکس علی را که مقابل گذاشتروی تو را یکسره از رو کشید
عرش سرآسیمه به آن حلقه زدبر سر دوش تو که گیسو کشید
فکر من و غارت دلها نکردآنکه روی چشم تو ابرو کشید
تا که نشان داد جمال تو راکار جهان هم به هیاهو کشید
قرب فرشته است همینکه شبیصحن تورا آمد و جارو کشید
حاجتِ خود از تو گرفته کلیمبر روی سنگ تو اگر رو کشید
لاتِ گنهکار که شد منبرتکارش از این سوی به آنسو کشید

دید که در وقت گرفتاری‌اشآمده زهرا به خریداری‌اش

لفظ کهن ، واژه‌ی پُر طَمطَراقشهپر جبریل و شهاب و بُراق
مدح پر از طنطنه ، شعری شگفتهر قلم و لهجه و ذوق و مذاق
جمله همه الکن و لال‌اند و گنگمحضر وصفت همه با اتفاق
ما چه بگوییم از آن اوجهاحضرت خورشید کجا و چراغ
این جگر ماست از عشق تو یاهیزمِ سوزانِ میانِ اُجاق
قبله‌ی ما بود نجف با تو همگشت بنا کعبه‌ی ما در عراق
فطرس و جبریل که پیش تو اندکاش بگیرند زِ ما هم سراغ

کارِ علی بود جبین بوسی‌اتواجب عینی است زمین بوسی‌ات

کوه که سر پیش تو خم می‌کندمیرسی و معرکه دم می‌کند
یاد رجزهای تو صاحب زمانبیرق عباس علَم می‌کند
گله‌ی کفار به جای خودششیرِ روی پرده که رم می‌کند
چارقل، اسفند، دمِ وان‌یکادنذرِ تماشات حرم می‌کند
رزم تو و وصف تو شد جبرئیلهرچه درخت است قلم می‌کند
ناله‌ی لشگر چه کنم کوک نیستناله‌ی زیر است که بم می‌کند
عاقبتش سجده به پای تواستهر که در این دشت منم می‌کند
چشم تو نازم که غضب کرده استعمرُوَد از قبر ادب کرده است

رزم و رجزخوانی تو تا که شدمرگ در آمیخته با خاک شد
تا به تن دشت علم را زدیغرق ترک پیکر افلاک شد
اَبروی تو خورد گره یا که بازچشم خداوند غضبناک شد
خیره نگاه ملک‌الموت بوددور از آن هیمنه ادراک شد
آمده انگار علی در مصافکعبه مگر بارِ دگر چاک شد
گردن هر قوم که گردن کشیدیا به هوا یا که به فتراک شد
آخر سر آنهمه لشگر چه شد؟آنچه که از شعله به خاشاک شد

راست علَم، تیغ به چپ می‌زنیجانم علمدار، عجب می‌زنی

آی طبیب دل اهل کتابارمنیان را قسمِ مستجاب
بچه‌ی بیمار به دستش دویدپشت مطب‌ها و فقط شد جواب
بند دلش پاره شد و بد گریستگوشه‌ی یک کوچه به حال خراب
گفت به گوشش به گمانش مسیحیک در باز است... به آنسو شتاب
گفت کجا گفت همینجا بگوبا جگر سوخته‌ات بی حساب
ای پسر ارشد ام‌البنینآه خلاصم کن از این اضطراب
حرف دلش را نزده بود که.....چشم پسر باز شد از بند خواب
گفت پدر! ماه درخشید و رفتگفت برم آمده بود آفتاب

ای نفس فاطمه دستم ببینساقی بی دست مرا هم ببین

دید زمین خورده پرش را گرفتتا که سرش دید سرش را گرفت
دادِ حسین است و تنی غرق تیرپیش برادر کمرش را گرفت
حیف حرم گریه‌ی بابا شنیدناله‌ی او دور و برش را گرفت
بین حرم خیمه‌ی خورشید سوختتا بغل خود قمرش را گرفت
حالت اَبروی بهم خورده دیدتیر سه‌شعبه نظرش را گرفت
اُمِ‌بنین نیست ولی ناگهانبین مدینه جگرش را گرفت
در بغل خویش رُباب از عطشوای که محکم پسرش را گرفت

شعله به نامحرمِ شامی رسیدسمت حرم دست حرامی رسید

#شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع #حسن_لطفی @hadithashk

۱۶:۲۹

هرکسی بگذرد ازخودش ز ایثار و یقینسرخودرابه بر فاطمه آرد پایینمی شود کام و لبش از نم کوثرشیرینراه دوری نروم مثل خود ام بنین
که همه زندگی اش وقف گل یاس شدهمادرشخصیت حضرت عباس شده
سحر چارم شعبان خدا غوغا شدبه روی ام بنین باب عنایت وا شدلوح فرخندهء او بار دگرامضا شدهمسرشیرخدا مادر یک دریا شد
که نداریم به زیبایی او در دنیاپشت این لطف خدای بوده دعای زهرا
بسکه زیباست دهان ها همگی وا ماندهحضرت فاطمه او را پسر خود خواندهنام‌عباس به تاریخ، بدن لرزاندهزهرهء لشکریان را همگی ترکانده
چونکه جاری به رگش خون رگ بوالحسن استمثل بابایش علی فاتح و خیبرشکن است
آمد و آمدنش خیر مداوم آوردرب، وزیری ز پس والی و حاکم آوردباب حاجات خدا ،بهر عوالم آوردقمری بر شجر طیب هاشم آورد
گرچه ماهند همه سلسلهء هاشمیانولی عباس مه هاشمیان شد زمیان
نقل زیبایی او هست رمانی ممتدکه به سختی به سر و عقل بشر می گنجدگرچه در رزم هم او هست بسی سرآمد ادب اوست که بر هر صفتش می چربد
با ادب بود و ادب برد به بالا او راپیش مولاش زمین زد همه جا زانو را
تا نفس داشت به دور و بر مولایش بودهمه دم پشت سر رهبر خود جایش بودسیدی سیدی آوای لب و نایش بودسایهء زینبیون با قد رعنایش بود
ثانیه ثانیه از بحر امامت اندوختتب که میکردحسین کل وجودش میسوخت
گرچه بابایش علی بود و آقا زادهارتقا یافت به بالا نه سخیف و سادهدر ره عشق گذر کرد ز پیچ جادهبه امان نامه ی دشمن ره او افتاده
دل ولی سمت امان نامه تزویر ندادداد سر در ره دین قبضهء شمشیر نداد
سپه کوفه و شام از نظرش رم میکردضربه هایش کمر لشکریان خم میکردنعره اش زلزله ها در همه عالم ميكردبودنش دلهرهء اهل حرم کم میکرد
رفتنش از حرم اما چه تلاطم ها کردراه چکمه به دل خیمهء زینب واکرد
بعدعباس حرم را همگی آزردندمشک اورا که زدند آبرویش را بردندرفت تا آب بیارد دل او پژمردندکودکان مثل رقیه همه سیلی خوردند
داد اطفال همین بود فقط وای عموناخوش احوال همین بود فقط وای عمو
#شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع #مجتبی_صمدی_شهاب @hadithashk

۱۶:۲۹

تپش ثانیه ها را بنویسید حسین گرمی بزم عزا را بنویسید حسین 
با گل اشک به معراج عزایش بروید طعم شیرین فنا را بنویسید حسین  
اشک بر غربت مظلوم اجابت دارد پر پرواز دعا را بنویسید حسین 
لحظه ی سینه زدن با دم یا ثارالله سرخی خون خدا را بنویسید حسین 
خونِ دل‘دیده ی تر‘سوز جگر کافی نیست سر جان دادن ما را بنویسید حسین 
با گل لاله در آن معرکه ی عشق و جنون همه ی کرب و بلا را بنویسید حسین 
یالثارات اگر زمزمه ی آخر ماست شور پایانی ما را بنویسید حسین 
#سیدالشهدا_ع #ما_ملت_امام_حسینیم#محمد_موحدی_مهرآبادی@hadithashk

۱۶:۳۱

عشق از آسمان تنزل کردبه زمین باغ لاله ای آمدچارمین روز ماه شعبان شدصالحًُ بعد صالحی آمد
آمدی ای همه قرار علیقبطه بر مادر تو مریم داشتتا که دنیا شود پر آوازهنام زیبات را خدا کم داشت
خواهرانه ببین نگاهش راغرق شور و شعف شده زینببوسه زد تا به روی او، انگاربوسه بر کعبه زد علی امشب
تو ملقب به "کاشف الکربی"پیش از اسمت، ببین لقب ریزدروز اول علی به عینه دیداز قد و قامتت ادب ریزد
شاه پر طنطنه، امام عراق!دل به سوی تو راغب است امشبآمدی و به یومن مقدمتان "سجده شکر" واجب است امشب
تو به گهواره هم ابالفضلیپدر آبی و ابالاحساسمحضر حق، چه بی ریائی توجان به قربانت ای ابالاخلاص
تو تماماً اطاعت محضیدین من برگرفته از این استسربلندِ دو عالمی اماپیش زینب سر تو پائین است
ای غزل های ناب شعر خدابخشش از نامتان شده احداثارمنی هاای شهر می‌گویندالسلام و علیک یا عباس
#شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع #حسین_محمدی@hadithashk

۱۸:۰۴

مهر شده ست مشتری نور شمایل تو راماه نموده آرزو جلوه ی کامل تو را
وه چه قیامتی به پا کرده شکوه قامتت دیده زشوق دیده آن دیده ی خوشگل تو را
ای در ناب هل اتی، دو دست کرده ای عطا دو بال هم بجای آن ، نداشت قابل تو را
محمل رادمردی و فضل و فتوت و ادبدهر کجا توان کشد بار حمایل تو را
خصلت توست مردی و عهدو وفا مرام تو ادب عصاره ای بود جمع خصائل تو را
عقل شده‌ ست مات تو محو تو و صفات تومانده که سجده چون کند قبله ی مایل تو را
مرجع رساله می‌دهد غافل از اينکه جبرئیل عمر نهاده خوانده یک سطر رسائل تو را
هم که به فضل قائلی هم که ابوالفضائلی شرح چسان دهد غزل جمع فضائل تو را
گر که خدا زند سند جنت خود بنام توداده یک از هزار حق مزد نوافل تو را
کفر نگفته ام که حق مزد تو را بر آن شودتا بنهد وصال یار اجر مقابل تو را
جنت بی حسین را کی تو پسندی از وفا نور حسین روشنی داده محافل تو را
وافی شهره در وفا ساقی آل مصطفیقحطی آب شعله زد آتش در دل تو را
دست بدادی و بصر هم که سپر نموده سرتا ندهد فلک هدر قربه حاصل تو را
آه از آن دمی که شد تیر به مشک آب توخرد نمود موج غم زورق ساحل تو
فاطمه گشته در خروش وز غم روضه ات زهوشباز نمیکنم از این بیش مقاتل تو را
کاش که در قیامت از جمله شاهدان شومتا که به دیده بنگرم کیفر قاتل تو را
دست تهی نمی رود سائلی از سرای توام بنین عطا کند حاجت سائل تو را
#شعر_ولادت_حضرت_ابالفضل_ع #جواد_کریم_زاده@hadithashk

۵:۲۵

گرفته ماه تصویر از اباالفضلشده در عرش تقدیر از اباالفضل
اگر چشمش به چشم شیر افتد فراری می شود، شیر از اباالفضل
#حضرت_ابالفضل_ع #علی_ذوالقدر @hadithashk

۸:۲۹

گاهی بنا این است سرگردان بمانیگاهی همین کافی است در باران بمانی
باید بسازی خویش را با صبر با دردتا که شبیه صخره در طوفان بمانی
محصول آهم در زمستان بار داردحتما نباید تا به تابستان بمانی
تا که شبی ماه مبارک مست گردیخوب است در میخانه‌ی شعبان بمانی
باید حسینی‌وار زینب راه باشی آری همین کافی است بی پایان بمانی

این خاک ما نه، خاک زهرای حسین استامشب شب شور علی‌های حسین است

تو نقطه‌ی عطف مسلمانی ماییتو اتفاق نسل سلمانی مایی
قدوس‌ها سُبوح‌هامان از تو جوشیدتو چشمه‌ی انفاس سبحانی مایی
ما از نسب باهم یکی گشتیم وقتیاز دامن بانوی ایرانی مایی
ما با مناجات صحیفه گرم گشتیمخورشید شبهای زمستانی مایی
تو در بقیع و هرچه دارد خاکم، از توستبانیِ ایوان خراسانی مایی

ما بچه‌های شهر ایرانِ حسینیماز شهربانوی شبستان حسینیم

هم شام در چشم تو در تسخیر باشدهم کوفه در دست تو در زنجیر باشد
هم در مدینه جان‌پناه هر چه شیعههم بین مکه ماندنت تکبیر باشد
طوفان اشعار فرزدق حیرت آوردباید که توصیف تو عالم گیر باشد
آل‌اُمیه یک شبِ راحت نخوابیدوقتی مناجاتت کمان و تیر باشد
یعنی دعا هم می تواند تیغ گرددآری دعا هم می‌شود شمشیر باشد

ماندی که تا نام علی فردا بماندبا ماندن تو زینب کبریٰ بماند

اسلام تو اسلام پیغمبر شناسی استوقت عبادت نیز اسلامی حماسی است
اسلام ما اسلام تو اسلام زهراستاسلام تو یعنی علی یعنی سیاسی است
اسلام یعنی راه تو اسلام بی تو...اسلامِ بی‌حالِ ذلیلِ اقتباسی‌ است
اسلام تو در فکر همسایه است هر شب خسته نگشتن در هجوم ناسپاسی است
اسلام تو یعنی که پای کار ماندنهوشیار ماندن معنی دشمن هراسی است

ما خطبه‌ات خواندیم اگر تنها نماندیمدر انفعال بی‌تفاوت‌ها نماندیم

تا قُربِ حق بردی نیایش‌های ما راجوشاندی از این چشم بارش‌های ما را
نامت علی شد تا علی را فهم کردیم تا همگرا کردی گرایش‌های ما را
می‌خواست دنیا تا ببیند ریزش ما دیدند اما با تو رویش‌های ما را
عالم به حیرت دید چون رود گشتیم عالم تماشا کرد جوشش‌های ما را
راضی نگشتی سنگ جای زر بخواهیمبردی به قرب محض خواهش‌های ما را

باید که نور عالم آرای تو باشد دنیای ما هیچ است منهای تو باشد

بردار از خورشیدِ عالم سایه‌بان را تا چار گنبد خیره سازد آسمان را
بگذار ایرانت بسازد بارگاهتتا گنبدت مبهوت‌تر سازد جهان را
طوری حرم سازیم تا عالم ببیندکار هنرمندان شهر اصفهان را
هر پنج نوبت بشنویم و باز گوییمهی اَشهد ان علی های اذان را
ما در بقیع تو دعای عهد خواندیمتا سجده‌گاه ما کند این آستان را

ای جان فدای غربتت آقای گریهای امتداد ناله‌ی زهرای گریه

سی سال چشمان تو می‌بارید؛ ای وای سی سال لبهایت نمی‌خندید؛ ای وای
در خیمه بودی و تنورِ درد بودیدر خیمه بودی و زمین لرزید؛ ای وای
از زینِ سرخ ذوالجناح آتش گرفتیوقتی که طفلی از پدر پرسید؛ ای وای
از خیمه دیدی بین نامحرم زمین خوردچادر به پای عمه تا پیچید؛ ای وای
فکر رقیه بودی و بی‌خوابیِ زجرخیلی میان راه می‌ترسید؛ ای وای

در کوچه‌های شام با زنجیر گشتیمانند زینب نصف روزی پیر گشتی
#شعر_ولادت_امام_سجاد_ع #حسن_لطفی @hadithashk

۱۵:۲۱

باز در میکده امواج تلاطم آمددست ساقی بهشتی طرف خُم آمدسیل رحمت به سوی زمرهء مردم آمددرشب پنجم شعبان شه چارم آمد
گل خنده به لب حضرت زهرا آمدعلی دوم ارباب به دنیا آمد
خبری خوش تر از این هست؟جهان شاد شدهبی وثیقه دل هر غم زده آزاد شدهما فقیریم به ما موقع امداد شدهسنگها مثل زر از مقدم سجاد شده
آمد آنکس که طلا زیر سم مرکب اوستذات حق عاشق و سرمست نماز شب اوست
آمدو راه جدیدی به عبادت شد بازراه تعلیم مناجات بشر شد آغازهر زمان سجده کند این صنم بنده نوازدر حقیقت بسوی ذات خودش خوانده نماز
چونکه ذاتش شده منشق زخدای ازلیپس نماز است علی بن حسین بن علی
این پسر در دو جهان بنده فراوان داردجلوهء رب بود و ظاهر انسان داردفخر داریم دَم از کشور سلمان داردارث از مادر خود رنگ ز ایران دارد
مادرش هموطن و هم رگ ایرانی هاستتا قیامت بخدا پرچم ایران بالاست
پسر زادهء شیر است و به جا میجنگدبا سلاح نفس و ادعیه ها میجنگدخطبه می خواند و در شام بلا میجنگددر پی کرب و بلا چون شهدا میجنگد
رمز بیماری او خیر برای بشر استامتداد شجر نسل علی این پسر است
با صحیفه به جهان درس سعادت دادهروش ظلم ستیزی و جسارت دادهاوست که جان دوباره به ولایت دادهراه او بود به دین باز وجاهت داده
ذکر و ادعیهء او مثل خود قرآن استکربلا شرح لب اوست که جاویدان است
شانه به شانهء عمه سیل و طوفان کردهشام را شام سیه کرده و ویران کردهبرسرکاخ ستم نعرهء غرّان کردهپیکر لشکر با هیمنه لرزان کرده
درتمام بدنش خون پدر جاری بودکوفه و شام بلا ضربهء او کاری بود
کرد افشاگری و پردهء حق بالا رفتنوحِ ناجی شد و تنها به دل دریا رفتسخت بوداین ره پرخم بخدا اما رفتگریه می کرد و به هر روضهء عاشورا رفت
گریه میکرد به یاد پدر تشنه لبشیاد می کرد ز مشک وعموی با ادبش
بعد عباس زمان خوش شادی سر شدروی دست پدرش حلق پسر پرپر شدداغ پیوستهء او داغ علی اصغر شدوقت بیچارگی و نالهء یک مادر شد
گریه میکرد چه محزون دم نوشیدن آبروضه اش دم به دم این بود که بیچاره رباب
#شعر_ولادت_امام_سجاد_ع #مجتبی_صمدی_شهاب@hadithashk

۴:۲۲

در پناه سایه الطاف سلطانیم ماسالها روزی خور خوان خراسانیم ما
از همان روزی که خالق جسم ما را دست داددست دادیم و به پای عهد و پیمانیم ما
از رضا ، خان در نمی آید قمارت را نبازبرد میخواهی بیا ، پای رضا جانیم ما
کاسب نام علی هرگز نبوده ، نیستیمهم تباران سلیمانی و سلمانیم ما
پرچم ما بر زمین هرگز نمی افتد ، بدانهم سفید و  سبز ، هم رنگ شهیدانیم ما
من ، تقی و کوچک و دلواری و مریم همهیک به یک سرباز حفظ دین و قرآنیم ما
مصرع آخر ، توهم زاده را کردم خطاببا دم شیران نکن بازی که ایرانیم ما
#ایران_حسین_تا_ابد_پیروز_است #داریوش_جعفری @hadithashk

۱۸:۳۵

اگر عشق شما درد است ، من درمان نمیخواهماز آن روزی که شیدای تو ام ، سامان نمیخواهم
من از بینِ عناوینِ جهان ای یوسفِ زهرابه غیر از خادم المهدی ، دگر عنوان نمیخواهم
غلام کوی تو تنها برای تو شدم آقا ...که هرگز در ازای نوکری ات ، نان نمیخواهم
اگر در زندگی دور از تو خواهم شد ، عزیزِ منخدا شاهد از این ثانیه دیگر جان نمیخواهم
#شعر_مناجات_امام_زمان_عح #یونس_وصالی (یونس)@hadithashk

۸:۲۵