قصه آن شب
یک عبای خونی در حسینیه سپاه مرودشت آویزان بود. ماجرا را از یکی از بچههای میدانی درگیریها پرسیدیم. از پنجشنبهشب گفت. از ۱۸ دی. از شبی گفت که با صحنهای بیسابقه روبرو شدند. یکهو عدهای با کلاش و برنو و کلت پیدایشان شد و دست گذاشتند روی ماشه.این در حالی بود که اکثر بچه بسیجیها یا لانچر داشتند یا گاز اشکآور. تا آمدند کاری کنند شش هفتا از بسیجیها تیر خوردند.مکانهای نظامی محاصره بود. داروخانه و اورژانس هم سالم نماندهبود. چارهای نبود. زخمیها را رساندند به حسینیه سپاه. آن شب عبا و فرش و خلاصه حسینیه آغشته به خون بچهها شد. همان شب بود که حسین بابری شد شهیدحسین بابری. این عبا هم آغشته به خون او بود.از این شش هفت زخمی یک نفر دیگر هم به شهادت رسید :قدرتالله منجذب. سوار موتورش کردهبودند که بروند سمت حسینیه. اما تو شلوغیها از موتور پرت شد و آشوبگرها آنقدر بهش چاقو زدند تا به شهادت رسید. شهید منجذب با داعشِ سوریه هم جنگیدهبود و احتمالا از همان موقع خودش را برای چنین شهادتی آماده کرده بود.
روایت سیدحامد ترابی۳ بهمن ۱۴۰۴تاریخ را به حافظهـ بسپاریدhttps://ble.ir/hafezeh_shz
یک عبای خونی در حسینیه سپاه مرودشت آویزان بود. ماجرا را از یکی از بچههای میدانی درگیریها پرسیدیم. از پنجشنبهشب گفت. از ۱۸ دی. از شبی گفت که با صحنهای بیسابقه روبرو شدند. یکهو عدهای با کلاش و برنو و کلت پیدایشان شد و دست گذاشتند روی ماشه.این در حالی بود که اکثر بچه بسیجیها یا لانچر داشتند یا گاز اشکآور. تا آمدند کاری کنند شش هفتا از بسیجیها تیر خوردند.مکانهای نظامی محاصره بود. داروخانه و اورژانس هم سالم نماندهبود. چارهای نبود. زخمیها را رساندند به حسینیه سپاه. آن شب عبا و فرش و خلاصه حسینیه آغشته به خون بچهها شد. همان شب بود که حسین بابری شد شهیدحسین بابری. این عبا هم آغشته به خون او بود.از این شش هفت زخمی یک نفر دیگر هم به شهادت رسید :قدرتالله منجذب. سوار موتورش کردهبودند که بروند سمت حسینیه. اما تو شلوغیها از موتور پرت شد و آشوبگرها آنقدر بهش چاقو زدند تا به شهادت رسید. شهید منجذب با داعشِ سوریه هم جنگیدهبود و احتمالا از همان موقع خودش را برای چنین شهادتی آماده کرده بود.
روایت سیدحامد ترابی۳ بهمن ۱۴۰۴تاریخ را به حافظهـ بسپاریدhttps://ble.ir/hafezeh_shz
۳:۰۳
حافظهـ
قصه آن شب یک عبای خونی در حسینیه سپاه مرودشت آویزان بود. ماجرا را از یکی از بچههای میدانی درگیریها پرسیدیم. از پنجشنبهشب گفت. از ۱۸ دی. از شبی گفت که با صحنهای بیسابقه روبرو شدند. یکهو عدهای با کلاش و برنو و کلت پیدایشان شد و دست گذاشتند روی ماشه.این در حالی بود که اکثر بچه بسیجیها یا لانچر داشتند یا گاز اشکآور. تا آمدند کاری کنند شش هفتا از بسیجیها تیر خوردند. مکانهای نظامی محاصره بود. داروخانه و اورژانس هم سالم نماندهبود. چارهای نبود. زخمیها را رساندند به حسینیه سپاه. آن شب عبا و فرش و خلاصه حسینیه آغشته به خون بچهها شد. همان شب بود که حسین بابری شد شهیدحسین بابری. این عبا هم آغشته به خون او بود. از این شش هفت زخمی یک نفر دیگر هم به شهادت رسید :قدرتالله منجذب. سوار موتورش کردهبودند که بروند سمت حسینیه. اما تو شلوغیها از موتور پرت شد و آشوبگرها آنقدر بهش چاقو زدند تا به شهادت رسید. شهید منجذب با داعشِ سوریه هم جنگیدهبود و احتمالا از همان موقع خودش را برای چنین شهادتی آماده کرده بود. روایت سیدحامد ترابی ۳ بهمن ۱۴۰۴ تاریخ را به حافظهـ بسپارید https://ble.ir/hafezeh_shz
۵:۵۵
حافظهـ
تو چطور پژمانی هستی؟ حسین آقای بابری من پژمانم. مثل تو. مثل گذشتهی تو. دیروز پدرت پتهات را ریخت روی آب. رفتهبودیم خانهات و پدر گاهی با بغض و گاهی با خنده از تو برایمان میگفت. از وقتهایی گفت که هنوز اسمت پژمان بود. توی عروسیها بدن را میگذاشتی روی رگبار و بندری میرفتی. میگفت تو دایرهی رقص ترکی هم، همه چشمها به دستمالهای تو بود. البته من رقصم خوب نیست. وقتی میرقصم مثل سپیداری میشوم که لای شاخههایش باد افتاده. من از بابت دیگری پژمانم؛ نه مثل پژمانهای کلیشهای فیلمهای صدا و سیما. نه مثل پژمانی که تو بودی. اصلا تو چطور پژمانی هستی؟ پژمان نه! تو چطور آدمی هستی؟ چطور توانستی دخترهایت را بگذاری بروی مرودشت. نمیدانستی آن جا قیامت به پا شده؟ من اگر جای تو بودم اگر دوتا دختر داشتم و یک تو راهی؛ نه میخوابیدم نه میرفتم بیرون نه حتی پلک میزدم. آنقدر توی خانه میماندم و نگاهشان میکردم که ازم خستهشوند. دیروز پدرت زهراکوچولوت را بغل کرده بود. نازش میکرد و میگفت چطور پسر دست گلش از دستش در رفت. روزه بودی. دخترهایت اذیت میکردند. همسرت بردشان خانه یکی از اقوام که برگردد و بتواند افطاری برایت دست و پا کند. آنها که رفتند تو هم رفتی. پایت را گذاشتهبودی روی گاز که از قرخلو بزنی بیرون. بین راه پدرت را دیدی و پیچیدی تو کوچه دایی. که مثلا میخواهی به آنها سر بزنی. هم پدرت هم مادرت بهت گفتهبودند این دفعه را بیخیال شو. این دفعه فرق میکند. این دفعه نه! نگفتهبودند؟ وقتی بد به دل مادر بیفتد ردخور ندارد. این را نمیدانستی؟ وقتی پدرت زنگ زد که برگرد؛ که جواب دخترهایت را چه بدهم؟ خندههای فاطمه و ناز کردنهای زهرا جلوی چشمت نیامد؟ چطور توانستی پدال گاز را محکمتر فشار بدهی؟ پدرت گفت پشت گوشی چه جوابی دادی :«جواب دخترهام و خانومم با شما؛ اما جواب امام حسین رو کی بده؟» اصلا تو چه سری با امام حسین داری؟ از وقتی رفتی شیراز درس بخوانی کمکم عوض شدی. شدی آن آدمی که حالا میشناسیم. اسمت را گذاشتی حسین. جای دایرههای دستمالبازی نفر اول دایرههای عزاداری شدی. بالهایت را باز میکردی و میزدی بر سینه. حالا همه چشمها به زنجیرهای تو بود. همه گوشها به حرفهای تو بود و انگار همه روستا روی انگشتهای تو میچرخید. پدرت میگفت روز عاشورا دستههای عزاداریتان یکی نمیشدند. ریشسفیدها هم نتوانستهبودند کاری کنند. سربندهای یاحسین گرفتی. رفتی بین صفهای هیئت مقابل. یکی یکی به پیشانیشان سربند بستی و این گره کور و قدیمی را باز کردی. دیروز پیش دانشآموزهایت هم رفتیم. هنوز دستخطت روی تخته بود :«موضوع انشا: تسلیم یا مقاومت؟» دلشان نمیآمد پاکش کنند. نمیدانم بینمان بودی یا نه؛ اما دانشآموزهایت انشاهایشان را خواندند و از تو برایمان گفتند. یکی از دانشآموزهات میگفت برای ساختن خانه عالم بیل دستشان دادی. چه کیفی میکرد وقتی از آن روز میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از آشسبزیهای دورهمی میگفت. چه کیفی میکرد وقتی از کلاسی میگفت که تو معلمش بودی. تو چطور پژمانی هستی که همان روستای کوچک برایت مرکز دنیا بود؟ که خسته نمیشدی ناامید نمیشدی. تو حتی وقتی تیر به شکمت خوردهبود میخندیدی و هنوز رجز میخواندی. حالا بنظرت من چطور پژمانی هستم؟ تا همین دو ماه پیش از زمستان امسال ناامید شدهبودم. نه برفی نه بارانی و نه حتی ابر و سرمایی! ولی آن روز که آمدیم خانهات و تو نبودی، برف آمدهبود. برای بار چندم برف آمدهبود. من معنی پژمانم! زود ناامید میشوم زود پا پس میکشم. حاج قاسم که رفت ناامید شدم. سیدحسن که رفت ناامید شدم. روز اول جنگ ۱۲ روزه از همه ناامیدتر من بودم. با یک مویز گرمیم میشود با یک غوره سردیم. میبینی؟ پژمان بودنم هم با تو فرق دارد. کاش یک شب به خوابم میآمدی. از همان سربندهای یاحسین به پیشانیم میبستی و میگفتی بیا قاتی ما. کاش راز حسین شدنت را میفهمیدم و یاد میگرفتم سنگ بزرگ بردارم. کاش میفهمیدم چطور از پژمان کندهشوم. بشوم حسین. محمدجواد رحیمی ۲ بهمن ۱۴۰۴ پن: تصویر شهید حسین(پژمان) بابری و فرزندانش تاریخ را به حافظهـ بسپارید https://ble.ir/hafezeh_shz
#ببینید
تو چطور پژمانی هستی؟
روایتی از شهید #حسین_بابری
روای و نویسنده: محمدجواد رحیمی
گوینده: حسین جهاننژادی
تصویر و تدوین: فاطمه عزیزی
۱۷:۴۵
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار
#ببینید | برگزیدگان مستند بخش «نظم جدید جهانی و نهضت جهانی مستضعفین» جشنواره عمار معرفی شدند
آثار ارسال شده در بخش «نظم جدید جهانی و نهضت جهانی مستضعفین» پس از بررسی جمعی از هیئت داوران، آثار برگزیده منتخب و اعلام شدند.
*لوح افتخار*
اثر «پیدایم کن» به کارگردانی «محمد مصلحی»
اثر «الضیف» به کارگردانی «محسن فائضی»
*جایزه فانوس*
اثر «ماجرای نیمه شب» به کارگردانی «مهدی مطهر»
@AmmarFest
@AmmarFest
۱۸:۱۰
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار
۱۸:۱۰
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار
۱۸:۱۰
کتابی که مسئولین جمهوری اسلامی باید بخوانند.
کتاب «کتخاکی» روایتی از جهادیهای دهه ۶۰ منتشر شد.
کت خاکی تازهترین اثر حسینیه هنر شیراز است که با همکاری حوزه هنری استان فارس به قلم محمدحسین عظیمی و پویان حسننیا منتشر شده است.
پویان حسننیا از نویسندگان کتاب گفتگویی با خبرگزاری کتاب ایران داشته است که خلاصه آن به شرح زیر است:
یکی از سرفصلهای جدی و مهمی که در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی و به تبع آن در حسینیه هنر شیراز مطرح شده بحث جهاد سازندگی بود.
برای تولید این اثر توانستیم با تعداد زیادی از جهادگران فارس مصاحبه کنیم و در نهایت هم ماحصل آن مصاحبهها در قالب ۱۲ روایت از کمیتههای مختلف جهاد در کت خاکی گردآوری شد.
هنگام نامگذاری تلاشمان این بود از نمادهای جهادسازندگی استفاده کنیم.
مطالعه این کتاب را به صورت ویژه به مدیران ردههای مختلف جمهوری اسلامی توصیه می کنم.
یکی از راویان کتاب میگفت یک بار رفتم جهاد استان با یک تشت اسکناس مواجه شدم! از یکی از بچهها پرسیدم ماجرای این تشت پول چیست؟ برایم توضیح داد چون مدتی همه بچهها بدون پول مشغول کار در جهاد بودند این را گذاشتند اگر کسی نیاز دارد به اندازه نیازش بردارد.
جهادسازندگی یادآور یک الگوی مدیریتی در سطح کشور است که جدای از مردم نیست و امتیازاتی بالاتراز عموم مردم برای سطوح مدیریتی قائل نیست. چه بسا مدیران از جان و مال خود برای مردم مایه میگذارند.
متن کامل گفتگو را در خبرگزاری کتاب ایران بخوانید.
برای تهیه کتاب هم میتونید به فروشگاههای اینترنتی و حقیقی کتاب مراجعه کنید.
حافظهـ؛ رسانه حسینیه هنر شیراز:https://ble.ir/hafezeh_shz
حافظهـ؛ رسانه حسینیه هنر شیراز:https://ble.ir/hafezeh_shz
۱۲:۲۶
حافظهـ
مژده، مژده، مسابقه کتاب چراغدار تمدید شد سلام
این دومین باره که داره مسابقه کتاب چراغدار برگزار میشه. مهلت شرکت مسابقه که تا ۱۷ دی و ایام شهادت حضرت شاهچراغ(ع) بود تا ۱۲ بهمن تمدید شد.
حتما میپرسید کتاب رو باید چطوری تهیه کنیم؟ راهحل زیاده:
اولیاش اینکه اینجا کلیک کنید و کتاب رو با تخفیف بخرید.
اگه حوصله ندارید به آیدی @cheraghDar پیام بدید اونها شماره کارت میدن، مبلغ واریزی و آدرس رو میگیرن و کتاب رو میفرستن.
اگر هم اهل خرید حضوری هستید به کتابفروشیها یا حسینیههنرهای کشور سر بزنید و کتاب رو تهیه کنید.
حتما سوال بعدی اینه که چطور در مسابقه شرکت کنیم؟ لینک مسابقه توی دیماه براتون ارسال میشه اما قبلش باید ثبتنام کنید. ثبتنام برخط و تو لینک پایین هست: https://survey.porsline.ir/s/QZ0iY2xz
مسابقه خیلی جایزههای خوبی داره از ۲ میلیون تا ۷ میلیون.
اطلاعات بیشتر در مورد مسابقه هم تو کانال حافظه در بله و ایتا به آدرس زیر به روزرسانی میشه: @hafezeh_shz
سلام به شرکت کنندگان مسابقه چراغدار
منتظر اطلاعات تکمیلی برگزاری مسابقه باشید
انشاءالله از فردا پیوندهای اختصاصی شرکت تو مسابقه رو براتون میفرستیم
حساب @CheraghDar هم که همیشه پشتیبانتونه
الحمدلله
انشاءالله از فردا پیوندهای اختصاصی شرکت تو مسابقه رو براتون میفرستیم
حساب @CheraghDar هم که همیشه پشتیبانتونه
الحمدلله
۱۸:۴۹
حافظهـ
سلام به شرکت کنندگان مسابقه چراغدار
منتظر اطلاعات تکمیلی برگزاری مسابقه باشید
انشاءالله از فردا پیوندهای اختصاصی شرکت تو مسابقه رو براتون میفرستیم
حساب @CheraghDar هم که همیشه پشتیبانتونه
الحمدلله
سلام دوباره
آمادهی مسابقهی چراغدار هستید؟!
تنها ۴ روز دیگه فرصت باقیه...!
زمان مسابقه: جمعه ۱۷ بهمن ۰۴
بازهی برگزاری: از ۶ صبح تا ۸ شب
برای مسابقه با همون شمارهای که تو مسابقه نامنویسی کردید وارد پیوند مسابقه بشید:
https://survey.porsline.ir/s/t15TUdkl
🧩 چند تا نکته:
قرار بود برای شرکتکنندگان پیوند اختصاصی ایجاد کنیم که چون ممکن بود این پیوند به دستشون نرسه روش احراز هویت و امنیت مسابقه رو تغییر دادیم...
زمان پاسخ دادن به سئوالات محدوده؛ پس آماده باشید و یه وقت آزاد از اون بازه رو برای مسابقه انتخاب کنید.
تنها یکبار میتونید تو مسابقه شرکت کنید؛ پس برنامهریزی لازم رو داشته باشید...
علی یارتون سرزنده باشید.@hafezeh_shz
🧩 چند تا نکته:
۱۶:۵۴
حافظهـ
سلام دوباره
آمادهی مسابقهی چراغدار هستید؟!
تنها ۴ روز دیگه فرصت باقیه...!
زمان مسابقه: جمعه ۱۷ بهمن ۰۴
بازهی برگزاری: از ۶ صبح تا ۸ شب
برای مسابقه با همون شمارهای که تو مسابقه نامنویسی کردید وارد پیوند مسابقه بشید:
https://survey.porsline.ir/s/t15TUdkl 🧩 چند تا نکته:
قرار بود برای شرکتکنندگان پیوند اختصاصی ایجاد کنیم که چون ممکن بود این پیوند به دستشون نرسه روش احراز هویت و امنیت مسابقه رو تغییر دادیم...
زمان پاسخ دادن به سئوالات محدوده؛ پس آماده باشید و یه وقت آزاد از اون بازه رو برای مسابقه انتخاب کنید.
تنها یکبار میتونید تو مسابقه شرکت کنید؛ پس برنامهریزی لازم رو داشته باشید...
علی یارتون سرزنده باشید. @hafezeh_shz
اطلاعیه تمدید مسابقه چراغدار!
ویژهی جاماندگان مسابقه
بازهی برگزاری مسابقه: از ۶ صبح جمعه ۲۴ بهمن تا ۱۰ شب شنبه ۲۵ بهمن
برای شرکت در مسابقه با مشخصاتی که قبلا ثبتنام کردید با آمادگی کامل وارد پیوند زیر بشید:
https://survey.porsline.ir/s/t15TUdkl
آیدی پشتیبان شما در ایتا: @CheraghDar
کانال اطلاع رسانی ما در ایتا و بله:@hafezeh_shz
آیدی پشتیبان شما در ایتا: @CheraghDar
۱۰:۲۷
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
دبیرخانه شانزدهمین جشنواره مردمی فیلم عمار استان فارس
@ammarfilm_fars
۶:۲۷
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
#گزارش_تصویری شانزدهمین جشنواره مردمی فیلم عمار استان فارس در روستای قرخلو؛ زادگاه #شهید_حسین_بابری
از میان ۷۰ اثر ارسال شده به دبیرخانه جشنواره عمار فارس، با انتخاب هیئت داوران محسن فائضی برای کارگردانی مستند الضیف برنده فانوس شد.لوح افتخار این بخش نیز به سیاوشنقیبینژاد برای تهیه کنندگی مستند به وقت عشا اهدا شد.
دبیرخانه عمار بعد از بررسی آثار بخشهای گوناگون، اثر دیگری را شایسته لوح تقدیر ندید.
علی رحمانیان کارگردان آثار مربی، شوق، دوازدهروز و.. به عنوان فیلمساز و هنرمند برتر استان فارس در سال گذشته، لوح افتخار و لباس خادمی شهید پورعیسی (شهید شاهچراغ) را دریافت کرد.
این جایزه به رسم امانت به مدت یک سال برای پاسداشت فیلمساز سال استان از نگاه جشنواره عمار فارس اهدا میشود.
از فاطمه زراعتی از فسا، به عنوان اکران کننده برتر استان با اهدای لوح افتخار و قرآن شخصی #شهید_بابری تقدیر شد.
️ قرآن شهید بابری جایزه ویژه اکران کننده برتر استان است که به رسم امانت به مدت یکسال اهدا میشود.
از صفدر مرادی نیز به نمایندگی اهالی مسجد محله کُشَن به عنوان کنشگر برتر مردمی سال تقدیر شد.
️سخنرانی همسر شهید و شعرخوانی دانشآموزان شهید بابری، پخش کلیپ پذیرایی ویژه مراسم که توسط گروهی از خانمهای شهرک انجیره تهیه شد از دیگر برنامههای افتتاحیه بود که با اکران فیلم احمد پایان یافت.
این مراسم با همکاری و مهماننوازی اهالی روستا در حسینیه حضرت ابوالفضل برگزار شد. شهید بابری از شهدای فتنه دی ماه ۱۴۰۴ در مرودشت استان فارس بود.
#شانزدهمین_جشنواره_مردمی_فیلم_عمار_فارس@ammarfilm_fars
#شانزدهمین_جشنواره_مردمی_فیلم_عمار_فارس@ammarfilm_fars
۱۰:۵۹
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
۱۰:۵۹
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
۱۰:۵۹
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
۱۰:۵۹
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
۱۰:۵۹
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
۱۰:۵۹
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
۱۰:۵۹
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
۱۰:۵۹
بازارسال شده از جشنواره مردمی فیلم عمار فارس
۱۰:۵۹