یکیدوتاتون از استقامت و پایداری توی مسیر گفته بودید و راضی نشده بودید که با وجود اون مانع، حرکتتون رو متوقف کنید.. .

اما تو همین شرایط چطور میشه راه رو با دقت بیشتری رفت و مسیر رو وقتی همه ناواضح میبینن و برامون ناواضح تعریفش میکنن؛ واضح ببینیم!؟

۱۱:۱۶
چقد خوبه که اهل احتیاطی
اما این جادهای که ما ازش صحبت میکنیم؛ یه جاده ساده نیست..اگه ایستادی کنار، مِه بیشتر و بیشتر جلوی دیدت رو میگیره و گیجت میکنه

باید حرکت کرد... باید کاری کنیم که بتونیم توی مِه ببینیم و بریم جلو وگرنه معلوم نیست تا کی توی کلی ابر گیر کنیم🥴
باید حرکت کرد... باید کاری کنیم که بتونیم توی مِه ببینیم و بریم جلو وگرنه معلوم نیست تا کی توی کلی ابر گیر کنیم🥴
۱۱:۱۸
و امااا پاسخی که منتظرش بودیم

#مِه_شکن!
#مِه_شکن!
۱۱:۱۸
بله | ایتا |
۱۱:۱۳
سلام! تا اینجا که باهم بودیم فهمیدیم هر روز قراره یه شگفتانه باشه با یه هشتک خاص...
چهارشنبه: #مهشکن
اینجا قراره جواب یه سری سوال هامون رو بگیریم
پنجشنبه دوباره #مهشکن
جمعه #تاصبح💎اینجا قراره از قشنگ ترین صبح دنیا باهم حرف بزنیم...
شنبه : #سُهایه ستاره تو دل شب که قراره شب تارمون رو روشن کنه و مسیر رو نشون مون بده
یکشنبه: #سها
دوشنبه: ...
#ادامه_دارد
#ادامه_دارد
۱۴:۲۸
+سلاام
تویی که داری این پیامو میخونی احتمالا ذهنت پراکنده و خودت سردرگمی، دنبال راه و هدف مخصوص خودتی تا توی این دنیا بتونی به راحت ترین نحو به بهترین و موثرترین نسخه خودت برسی!من برات یه پیشنهاد تضمین شده دارم که میتونی باهاش راه خود خودتو پیدا کنی، با موانعش آشنا بشی و... 
درگوشی بهت میگم: اگر خوب گوش بدی میتونی میانبرهای راهت رو هم بشناسی!
کد و یادته؟حفظش کن چون ن تنها همو پیدا میکنیم، بلکه مسیر زندگیمونم پیدا میکنیم...راستش ب نظرت ارتباطش با سها چیه..؟
قرار بعدیمون: سه شنبه همین ساعت
#کد_۶۲۳۶
بله | ایتا |
خانه مهارت هفت آسمان
کد و یادته؟حفظش کن چون ن تنها همو پیدا میکنیم، بلکه مسیر زندگیمونم پیدا میکنیم...راستش ب نظرت ارتباطش با سها چیه..؟
#کد_۶۲۳۶
بله | ایتا |
۱۴:۲۹
بابت یک حرف گوش کردن
یکی از بزرگترین و به یاد موندنی ترین شخصیت های دوره خودش شد!
+ او نسبت به هم سن هایش خیلی تجربه و اطلاعات داشت و محال بود بحث و سوالی پیش بیاد که نتونه جواب بده.
+ با اینکه تو دوره خودش یه مدیر همه فن حریف به شمار میرفت و ابر قدرت های جهان ازش حساب میبردند... ولی از لحاظ مال و اموال چیز زیادی تو این دنیا نداشت.
(
و اما اسم او...)
#زیرذرهبین#مهشکن
بله | ایتا |
خانه مهارت هفت آسمان
یکی از بزرگترین و به یاد موندنی ترین شخصیت های دوره خودش شد!
+ او نسبت به هم سن هایش خیلی تجربه و اطلاعات داشت و محال بود بحث و سوالی پیش بیاد که نتونه جواب بده.
+ با اینکه تو دوره خودش یه مدیر همه فن حریف به شمار میرفت و ابر قدرت های جهان ازش حساب میبردند... ولی از لحاظ مال و اموال چیز زیادی تو این دنیا نداشت.
(
#زیرذرهبین#مهشکن
بله | ایتا |
۱۷:۲۹
خب شاید برات سوال شده باشه که
خب اصلا چرا بجای جنگ و دشمنی همیشه تو صلح نباشیم با همه
جوابش واضحه...تو هر راهی و هدفی و که تو زندگیت انتخاب کنی
همیشه یه عده هستن که دوست و کمک تو هستن
و یه عده هم هستن که میخوان تو رو 🫵زمین بزنن و جلوی حرکت تو رو هر جور شده بگیرن
تا حالا فکر کردی
اگه نسبت به دشمنتاطلاعات کافی نداشته باشی ممکنه چی بشه
یا اصلا نادیده اش بگیری و بیخیالش باشی
طبیعیه که بخوای زودتر به هدفات برسی
ولی وقتی حواست از دشمنت پرت باشه وشیش دنگ حواست جمع نقشه هاش نباشه
شاید اینکه میخوای به
هدفات برسی ی خیال دست نیافتنی باشه
قضیه اونجایی پیچیده میشه که
هر چی هدفات بزرگ تر و ریشه دار تر
دشمنت هم بیشتر و مکار ترحالا این تویی و مسیر و دشمنی که همه جوره برای تو مانع چیده...
ادامه دارد.... 
#چرتکه#مهشکن
بله | ایتا |
خانه مهارت هفت آسمان
طبیعیه که بخوای زودتر به هدفات برسی
هدفات برسی ی خیال دست نیافتنی باشه
قضیه اونجایی پیچیده میشه که
دشمنت هم بیشتر و مکار ترحالا این تویی و مسیر و دشمنی که همه جوره برای تو مانع چیده...
#چرتکه#مهشکن
بله | ایتا |
۱۷:۳۱
دفترچه خاطرات… گمشده تو زمان» 

امروز باز همینجوری تو این خرابهها قدم میزدم.

راستشو بخواین، دیگه اصلاً حساب روزها دستم نیست؛ شاید دو هفته گذشته، شاید هم بیشتر. فقط اینو میدونم که هنوز خبری از خانوادم ندارم؛ حتی نمیدونم الان کجام!

قرار بود فقط یه سر بزنیم، ببینیم چه خبره. ولی تو چشمبرهمزدنی، من و رفیقامون از هم جدا افتادیم و حالا… دیگه نمیدونم اونا کجان تو این همه ویرونه، یا شایدم اونا گم نشدهان، منم که گم شدم؛
اینجا هر طرف رو که نگاه میکنی، جز دود و خاک و سنگهای پراکنده چیز دیگهای نیست.ساختمونایی که هیچی ازش نمونده، پنجرههایی که شکسته و تیکهتیکه شده.
مغزم پر شده از سؤال؛
چی شد که کار به اینجا کشید؟کی این بلا رو سرمون آورد؟یعنی هیچکس نبود که یه صدایی ازش دربیاد؟
این ماجرا از کجا شروع شد؟ من اینجا چیکار میکنم؟! یعنی چه اتفاقی برای اینجا افتاده؟!
امروز صدای انفجار شنیدم؛ خیلی نزدیک بود، ولی نه از بیرون… از تو سرم.
🩸
همینجوری که ذهنم پر از آشوبه، گرد و خاکهای بیرونم نمیذاره راه رو درست ببینم.
اینجا کاملاً ناشناخته است و نمیتونم از بین گرد و خاکها جلو رو ببینم.
نمیدونم چند روز دیگه قراره اینجا باشم، یا اصلاً راهی برای برگشتن به خونه هست یا نه.
قدمبهقدم تو این خرابهها، خاطراتی رو یادم میاد که دلتنگترم میکنه برای جایی که بودم.
با خودم فکر میکنم شاید یک روزی آدمایی بودند روی همین زمینی که من روش قدم میزنم، که دلتنگ خاطراتشون هستن.
نمیدونم چند روز دیگه قراره اینجا باشم و چقدر این جریان طول میکشه.
#مهشکن
بله | ایتا |
خانه مهارت هفت آسمان
امروز باز همینجوری تو این خرابهها قدم میزدم.
راستشو بخواین، دیگه اصلاً حساب روزها دستم نیست؛ شاید دو هفته گذشته، شاید هم بیشتر. فقط اینو میدونم که هنوز خبری از خانوادم ندارم؛ حتی نمیدونم الان کجام!
قرار بود فقط یه سر بزنیم، ببینیم چه خبره. ولی تو چشمبرهمزدنی، من و رفیقامون از هم جدا افتادیم و حالا… دیگه نمیدونم اونا کجان تو این همه ویرونه، یا شایدم اونا گم نشدهان، منم که گم شدم؛
اینجا هر طرف رو که نگاه میکنی، جز دود و خاک و سنگهای پراکنده چیز دیگهای نیست.ساختمونایی که هیچی ازش نمونده، پنجرههایی که شکسته و تیکهتیکه شده.
مغزم پر شده از سؤال؛
این ماجرا از کجا شروع شد؟ من اینجا چیکار میکنم؟! یعنی چه اتفاقی برای اینجا افتاده؟!
امروز صدای انفجار شنیدم؛ خیلی نزدیک بود، ولی نه از بیرون… از تو سرم.
همینجوری که ذهنم پر از آشوبه، گرد و خاکهای بیرونم نمیذاره راه رو درست ببینم.
اینجا کاملاً ناشناخته است و نمیتونم از بین گرد و خاکها جلو رو ببینم.
نمیدونم چند روز دیگه قراره اینجا باشم، یا اصلاً راهی برای برگشتن به خونه هست یا نه.
قدمبهقدم تو این خرابهها، خاطراتی رو یادم میاد که دلتنگترم میکنه برای جایی که بودم.
با خودم فکر میکنم شاید یک روزی آدمایی بودند روی همین زمینی که من روش قدم میزنم، که دلتنگ خاطراتشون هستن.
نمیدونم چند روز دیگه قراره اینجا باشم و چقدر این جریان طول میکشه.
#مهشکن
بله | ایتا |
۱۵:۳۳
دفترچه خاطرات… گمشده تو زمان» 

امروز باز همینجوری تو این خرابهها قدم میزدم.

راستشو بخواین، دیگه اصلاً حساب روزها دستم نیست؛ شاید دو هفته گذشته، شاید هم بیشتر. فقط اینو میدونم که هنوز خبری از خانوادم ندارم؛ حتی نمیدونم الان کجام!

قرار بود فقط یه سر بزنیم، ببینیم چه خبره. ولی تو چشمبرهمزدنی، من و رفیقامون از هم جدا افتادیم و حالا… دیگه نمیدونم اونا کجان تو این همه ویرونه، یا شایدم اونا گم نشدهان، منم که گم شدم؛
اینجا هر طرف رو که نگاه میکنی، جز دود و خاک و سنگهای پراکنده چیز دیگهای نیست.ساختمونایی که هیچی ازش نمونده، پنجرههایی که شکسته و تیکهتیکه شده.
مغزم پر شده از سؤال؛
چی شد که کار به اینجا کشید؟کی این بلا رو سرمون آورد؟یعنی هیچکس نبود که یه صدایی ازش دربیاد؟
این ماجرا از کجا شروع شد؟ من اینجا چیکار میکنم؟! یعنی چه اتفاقی برای اینجا افتاده؟!
امروز صدای انفجار شنیدم؛ خیلی نزدیک بود، ولی نه از بیرون… از تو سرم.
🩸
همینجوری که ذهنم پر از آشوبه، گرد و خاکهای بیرونم نمیذاره راه رو درست ببینم.
اینجا کاملاً ناشناخته است و نمیتونم از بین گرد و خاکها جلو رو ببینم.
نمیدونم چند روز دیگه قراره اینجا باشم، یا اصلاً راهی برای برگشتن به خونه هست یا نه.
قدمبهقدم تو این خرابهها، خاطراتی رو یادم میاد که دلتنگترم میکنه برای جایی که بودم.
با خودم فکر میکنم شاید یک روزی آدمایی بودند روی همین زمینی که من روش قدم میزنم، که دلتنگ خاطراتشون هستن.
نمیدونم چند روز دیگه قراره اینجا باشم و چقدر این جریان طول میکشه.
#مهشکن
بله | ایتا |
خانه مهارت هفت آسمان
امروز باز همینجوری تو این خرابهها قدم میزدم.
راستشو بخواین، دیگه اصلاً حساب روزها دستم نیست؛ شاید دو هفته گذشته، شاید هم بیشتر. فقط اینو میدونم که هنوز خبری از خانوادم ندارم؛ حتی نمیدونم الان کجام!
قرار بود فقط یه سر بزنیم، ببینیم چه خبره. ولی تو چشمبرهمزدنی، من و رفیقامون از هم جدا افتادیم و حالا… دیگه نمیدونم اونا کجان تو این همه ویرونه، یا شایدم اونا گم نشدهان، منم که گم شدم؛
اینجا هر طرف رو که نگاه میکنی، جز دود و خاک و سنگهای پراکنده چیز دیگهای نیست.ساختمونایی که هیچی ازش نمونده، پنجرههایی که شکسته و تیکهتیکه شده.
مغزم پر شده از سؤال؛
این ماجرا از کجا شروع شد؟ من اینجا چیکار میکنم؟! یعنی چه اتفاقی برای اینجا افتاده؟!
امروز صدای انفجار شنیدم؛ خیلی نزدیک بود، ولی نه از بیرون… از تو سرم.
همینجوری که ذهنم پر از آشوبه، گرد و خاکهای بیرونم نمیذاره راه رو درست ببینم.
اینجا کاملاً ناشناخته است و نمیتونم از بین گرد و خاکها جلو رو ببینم.
نمیدونم چند روز دیگه قراره اینجا باشم، یا اصلاً راهی برای برگشتن به خونه هست یا نه.
قدمبهقدم تو این خرابهها، خاطراتی رو یادم میاد که دلتنگترم میکنه برای جایی که بودم.
با خودم فکر میکنم شاید یک روزی آدمایی بودند روی همین زمینی که من روش قدم میزنم، که دلتنگ خاطراتشون هستن.
نمیدونم چند روز دیگه قراره اینجا باشم و چقدر این جریان طول میکشه.
#مهشکن
بله | ایتا |
۱۵:۳۳
سلام به دخترای خوب هفت آسمان
روزهای چهارشنبه و پنجشنبه از ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷برگزار بشه
برنامه چیه؟
کی شروع میشه
بله | ایتا |
۲:۰۲
تو دختر دوست بودی.
دخترها را یکجور دیگری تحویل میگرفتی...
من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواستهای جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها میدادی، انگشتر را برای دخترها نگه میداشتی..
حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد!
بله | ایتا |
۱:۴۴

پاکت هدیه
هفت آسمان💫
بی سبب نیست شما جلوه اسرار شدی؛اولین فاطمه هستی که حرم دار شدی...